اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ٢٩ فروردین ۱۳٩۳

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!
کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.
کشاورز اندیشمند و عاقل، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: «چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!»
همین تشخیص درست و صحیح کشاورز، توفیق کامیابی در مسابقه‌های بهترین غله را برایش به ارمغان می‌آورد.

گاهی اوقات لازم است با کمک به رقبا و ارتقاء کیفیت و سطح فکر آنها، کاری کنیم که از تأثیرات منفی ایشان در امان باشیم!  

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢

یا مقلب القلوب والابصار ( ای دگرگون کنندۀ قلبها و دیده ها)
قلب ها و دیدگانمان پرشده از تاریکی و سیاهیِ گناه...
با زبان تو را می خوانیم و در عمل نافرمانیت می کنیم...

یا مدبراللیل والنهار ( ای تدبیر کنندۀ شبها و روزها)
تدبیر شب و روزمان را به دستِ هوای نفس داده ایم...
هرچه اراده کند فرمانش می بریم...
دریغ از یک ذره مقاومت...

ولی...

یا محول الحول والاحوال ( ای تغییر دهندۀ حالات)
در آستانۀ این سال جدید...
اگر چه می دانیم که بدیم ...
اگر چه نیستیم آن بنده ای که تو می خواهی ...

با تمام این اوصاف:

حول حالنا الی احسن الحال ( حال و روزگار مارا به بهترین حالها تغییر بفرما)
که تنها تویی توانا بر همۀ کارها...
 تویی مهربانترینِ مهربانها... 

بار الها ! نعمت سلامتی مبدأ تمام نیازهاست و عاقبت به خیری مقصد همۀ نیازها.
بین این مبدأ تا آن مقصد؛ والاترین نیازها، دلخوشی است.
به بزرگیت قَسَم می دهم: نیازهای همه عزیزانم را در سال جدید برآورده بفرما... 

آمیـــــــــــــن
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^  

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢
این پست توسط آقای "منوچهر اکبرلو" در  بخش وبلاگ خبرآنلاین نوشته شده است:
 
 این نوشته، شرح یک وضعیت تخیلی است در شبکه های اجتماعی در مواجهه با حساسیت های این روزهای اجتماعی ما.
 تصور کنین:

1) یه پست ساده مینویسین و در اون، «فقط یک کلمه» اشاره میکنین به یکی از اقوام نازنین ایرانی... شمای ساده، پست رو میفرستین.
2) سه نفر از رفیقاتون از روی رودروایسی لایک میکنن و یه نفر غریبه هم کامنت میذاره: نایس!
3) سرخورده میشین و میرین میخوابین.
4) صبح بلند میشین.
5) 3684 مورد ناسزای ژانر ِ عمه ، زیر اون پست می‌بینین.
6) 6598 نفر شما رو گزارش دادن. بیچاره کارمندای شرکت مارک زوکر.(این گزارشا یه چیزیه تو مایه‌ی نامه هایی که مردم دست به دست میرسونن دست رئیس جمهور.)
7) 254 صفحه درست میشه . نام مودبانه ترین اونا اینه : (ما از فلانی - یعنی شما- متنفریم.)
8) استاد جمشید مشایخی مصاحبه میکنه و ضمن نصیحت شما، اعلام امادگی میکنه بره اونجا و از همه دلجویی کنه.
9) فتح الله زاده هم از فرصت استفاده میکنه و میگه به زودی تیم استقلال یه بازی دوستانه میذاره با تیم اون شهر. بدیهیه که این بازی هرگز انجام نمیشه.خب نشه. روزنامه فتح الله زاده، خوراک یه هفته اش جور شه، کافیه.
10) گزارش نماز جمعه این هفته اون شهر رو پیگیری می کنین و هشدارهایی که به دولت روحانی داده میشه رو، مورد توجه قرار میدین.
11) 165 نماینده مجلس، به همین خاطر ، ظریف رو استیضاح میکنن و از قبل میگن که قانع نشده اند.
12) مداحان اون شهر، تحصن و اعتراض میکنن که چرا شما فیلم رستاخیز رو ساختین.
13) روزنامه کیهان، اسناد خیانت شما را رو میکنه.
14) عطاران اعلام میکنه که حاضره برای مردم، شلوارشو اتو کنه.
15) شما پست رو حذف میکنید.
16) سایت فلان نیوز، صفحه حذف شده شما را منتشر میکنه .حدود 900 سایت هم، اونو کپی پیست میکنن.
17) بی بی سی فارسی یه گزارش ویژه میره و با خانواده شما ارتباط تلفنی برقرار میکنه.
18) سخنگوی وزارت خارجه کانادا با اشاره به شما،نسبت به وضعیت حقوق بشر در ایران، اظهار نگرانی میکنه.
19) 45هزار نفر میرن صفحه سخنگوی وزارت خارجه کانادا را صافکاری میکنن و برمیگردن.
20) شما به خودتون فحش میدین و میزنید صفحه تان را نابود می‌کنین.
21) پس از طی دوره نقاهت(!) به دلیل فشار اعتیاد به فیسبوک ،با اسم جدید ِ (غ ل ط ک ر د م) یه صفحه جدید باز میکنید و فقط پُست ِ طالع بینی هندی میذارین.
22) تمام آدمهای ِ تمام موارد بالا، نفسی تازه میکنند و میروند سر وقت یه نفر دیگه.

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٢

حتماً این طنز را شنیده اید که:
 شخصی به مغازۀ قنادی مراجعه کرده و درخواست یک کیلو شیرینی کشمشی می نماید... پس از دریافت پاکت شیرینی ملاحظه میکند که در محتویات شیرینیِ موردنظر، اصلاً کشمشی وجود ندارد! ...  
با ناراحتی معترض میشود:  «آقای محترم! اینها که کشمش ندارند!؟» ... قناد هم با قیافه حق به جانب جواب میدهد: «اخوی!  مگر داخل شیرینی ناپلئونی "ناپلئون بناپارت"  وجود دارد که به آن می گویند: ناپلئونی!؟» ...

.…

ماهیت وجودیِ هر پدیده ای، موجد انتظاراتی است که با ذاتِ آن پدیده مرتبط است.  به عبارت ساده تر؛ برخی پدیده ها واجد رسالتی هستند که انتظار می رود در عمل نیز درصدِ بالائی از آن وظیفه را به منصّه ظهور برسانند... مثلاً در مورد یک رسانه؛ خصوصاً اگر برچسبِ "ملّی" هم خورده باشد، انتظار داریم که فارغ از گرایشات و تمایلاتِ مسئولینش، وظیفه و رسالتِ "اطلاع رسانی" را در نهایتِ "امانت داری" و با حداقلِّ "قلبِ واقعیت" به انجام رساند و بواسطۀ  انجام صحیحِ این رسالت؛ هم "اعتماد" مردم جلب شود و هم به عنوان رکن چهارم دموکراسی، فضای نظارت عامّه بر نهادهای دولتی/حکومتی و پاسخگویی مسئولین فراهم گردد. شاید در مورد روزنامه ها، مجلات و تارنماهای اینترنتی که به نوعی تابلوی یک جناح و جریان را حمل میکنند چنین انتظاری بجا نباشد  ولی در مورد رسانۀ ملّی، این انتظار کاملاً برحقّ، منطقی و بدیهی است...

اگر مروری گذرا بر عملکرد و جهت گیری رسانه ملی در "هشت سال گذشته" داشته باشیم خواهیم دید که رسانۀ ملی به شکلی جانبدارانه و با رویکرد عدم پردازشِ مؤثر به موضوعات مهمی همچون: آثار مخربِ اجرای نادرستِ قانونِ هدفمندی یارانه ها، تورم افسار گسیخته، مشکلات معیشتی مردم، آثار سوء سیاستهای دولت در روابط خارجی، رشد فساد اقتصادی، کاهش ارزش پول ملی، ارائه دیرهنگام و نامطلوب بودجه های سنواتی  و موضوعاتی فراوان مانند اینها و نیز با اصرار بر القای قرائت موردنظر خود از مسائل سیاسی و فرهنگی به عنوان تنها قرائت صحیح؛ بیشترین نقش را در کاهش اعتماد ملت به این رسانۀ فراگیر و رشد مخاطبان رسانه های خارجی ایفاء نموده است.
باید اذعان داشت  برخی رسانه های خارج از کشور که امروز مورد اقبال مردم در داخل قرار گرفته اند، لااقل در ظاهر قضیه، بیطرفی و امانتداریِ بیشتری را در ارائه اخبار و تحلیلها رعایت کرده و با آگاهی از ویژگیهای یک رسانۀ حرفه ای، گوی سبقت را در جذب مخاطب، از  بزرگترین رسانۀ قدرتمندِ داخلی بواسطۀ همین ضعف مشهود ربوده اند.

رسانۀ ملی در 8سال گذشته (یا لااقل در 7 سال اولیۀ آن!)، غالباً به تطهیر و توجیه عملکرد دولت پرداخت و با روتوش نمودن بسیاری از معضلات و بی توجهی به بسیاری از دغدغه های ذهنی مردم ، -ناخواسته- به گسترش و تداوم این ناهنجاریها کمک شایانی نمود. رسانۀ ملی حتی در مواردی که وعده ها و عملکردهای دولت، وحدت شکن و معارض با اهداف کلی نظام بود نیز رویکرد مناسبی نداشت. رفتارهایی که آخرینِ آنها در موضوع یکشنبۀ سیاهِ مجلس؛ از سوی رهبر معظم انقلاب؛ غیراخلاقی، غیرقانونی و غیر شرعی اعلام شد. 

رسانۀ ملی ما در چندسال گذشته، غالباً مروج افکار جناحی خاص و مشخص و منویاتِ همفکران خود بود و هیچگاه نخواست تعلقِ خاطر خود را به آن گروهها و جریانات انکار نماید. عملکرد صدا و سیما در جریان انتخابات پر بحث و حدیث 88، و نیز سعی وافرش در  تخریب یا تخفیفِ شخصیتهایی از السابقون انقلاب در مناسبتهای مختلف ( مانند سالگرد پیروزی انقلاب و بزرگداشت دفاع مقدس و ...) ، چنان بی پرده و آشکار بوده که ضمن بر انگیختنِ حسّ تأسفِ قشر فرهیختۀ جامعه، آنها را به یاد رمان بی نظیر "قلعۀ حیوانات" ("جورج اُروِل" - 1945میلادی/  1323 شمسی) میاندازد. همانجا که  آثار تبلیغات سیاسی (پروپاگاندا) به طور کامل قابل ملاحظه است:
در داستان مذکور؛ حیواناتِ مزرعۀ آقای "مانر"، پس از پیروزی انقلابشان، با حذفِ نام "مزرعۀ مانر"  عنوان " قلعۀ حیوانات" را بر سر درِ آن نوشتند و "فرامین هفتگانه" ای را روی دیوار قیراندود با حروف سفیدِ درشت حک کردند... به مرور زمان و در گذر سالها ؛ شخصیتهای معاصر، تمام عملکرد گذشتگان و السابقونِ انقلاب را تخطئه کرده و صرفاً خود را بعنوان منشأ آثار مثبت معرفی نمودند  و گاه کار را تا به آنجا پیش بردند که یاد و خاطره و حتی نام آنها را نیز از حافظۀ تاریخیِ ساکنین قلعه (مزرعه) حذف کردند. این اقدام را آنهایی انجام دادند که بواقع از نظر عملکرد و بزرگی به گرد پای محذوفین نیز نمیرسیدند و این معجزه فقط از "پروپاگاندا" برمیآمد!...
 در عرصۀ اطلاع رسانی در زمینۀ مسائل بین المللی نیز رسانۀ ملی با قلب برخی واقعیات، گاه چنان به سیاه نمایی اوضاع سیاسی و اقتصادی کشورهایی که دوستشان نمی داشت می پرداخت که معمولاً موجبات تلخند مخاطبینِ واقع بین و مطلع رسانه فراهم می شد.  بعنوان نمونه؛ مردم فراموش نمی کنند سیمای ما در بحبوحۀ برگزاری المپیک 2012 لندن، چنان از اوضاع بد اقتصادیِ کشور انگلستان  و اقتصاد ورشکسته و در آستانۀ سقوطِ آنجا سخن میگفت که مردم طناز و نکته سنج ما به مطایبه میگفتند: شاید هزینه های سنگین برگزاری بازیهای المپیک از طریق فروش النگوهای ملکه الیزابت تأمین شده است!... 

 در عصر انفجار اطلاعات و با وجود شبکه های اجتماعی و رسانه های مجازی که دسترسی به آنها برای مردم کار چندان مشکلی نیست ، قطعاً نمیتوان واقعیات را به گونه ای دیگر نشان داد و انتظار داشت که مخاطبین نیز همچنان به این رسانه اعتماد داشته باشند.

و اما امروز؛   پس از انتخابات 24 خرداد 92 ،  مشاهده میشود که با وجود تغییر دولت و سیاستهای آن ، درِ "جام جم" همچنان بر همان پاشنه قبلی می چرخد و  رویکرد مدیریت ارشد رسانۀ ملی به تأسی از جناح مطبوعش، با مشی اصلاح طلبانه و اعتدالی دولتِ جدید در تمایز  و تغایر آشکار است. از اینرو  بنظر می آید پس از یک دورۀ کوتاه تحمل و همراهیِ ظاهری با دولت جدید؛ توپخانۀ پروپاگاندای رسانۀ ملی شروع بکار کرده است که از جملۀ جدیدترین و آشکارترین نمونه های این رویکرد غیرتعاملی، میتوان به  ایجاد تأخیر در مصاحبۀ رئیس جمهور به بهانۀ اختلاف نظر در انتخاب مجریِ مصاحبه  اشاره کرد!.
مردم ما فراموش نمی کنند که تا همین چند وقتِ پیش، نه تنها مجریان مصاحبه با رئیس دولت، توسط خود ایشان انتخاب میشدند و کارکردی همچون یکی از عوامل دکوراتیو سر صحنه داشتند، بلکه گاه حتی مشاور رئیس جمهور نیز بعنوان مجریِ مصاحبه، رو در روی رئیس دولتِ مستقر می نشست  . حال این مردم چگونه باور کنند که رسانۀ ملیِ ما به ناگاه به یاد وظیفۀ خطیر خود افتاده است و بخشنامه صادر میکند که رئیس جمهور میتواند هربار فقط یکی از 3 مجری پیشنهادی سیما را برای مصاحبه با خود انتخاب نماید. انگار که مزۀ شیرینِ فیلترهای استصواب ، شدیداً به مذاقِ این دوستان، نشسته است.

مردم ما البته؛ انتظار مصاحبه های سرتاسر تمجید و تملق و تأیید را هم ندارند. مردم دوست دارند که مجریان مصاحبه با سران هر سه قوه، اهلِ محاجّه و مباحثه و مطالبه باشند. دوست دارند مسئولین در مقابل سؤالات و دغدغه های ملت به چالش کشیده شوند و پاسخگو باشند. مردم انتظار دارند که رسانۀ مهم و فراگیر که برچسب ملی را به خود الصاق نموده است، فارغ از گرایشات سیاسی و  تمایلاتِ جناحیِ مدیرانش به وظیفۀ خطیر خود در امر اطلاع رسانی و تنویر افکار عمومی عمل نماید. مردم انتظار دارند که مدیرانِ آتی رسانۀ ملی -که به زودی با پایان دورۀ مدیران فعلی منصوب خواهند شد- ، به مراتب بیش از اسلاف خویش با خواست و ارادۀ صاحبان واقعی این ملک و میهن همراه و هم جهت باشند و برای شعور  این ملت بزرگ احترام شایسته ای قائل شوند.
 ملت ما ملتِ  فهیم و هوشمندی است.  قطعاً انتظار ندارد از داخل شیرینی ناپلئونی، "جناب بناپارت" خروج کند ولی دستِ کم این انتظار را دارد که در محتوا و اندرونِ شیرینیِ کشمشی، چند دانه کشمش هم رؤیت شود!...

پی نوشت1:
این مقاله بنام اینجانب در "بهار نیوز" مورخه 92/11/24 منتشر شده است که از  اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید. لطفاً با مراجعه به سایت مذکور و مطالعۀ پیامهای وارده، نظر خود را در آنجا نیز در بخش نظرات وارد نمایید. متشکرم. 

همزمان این مقاله در سایت " سلام نو " مورخه 92/11/25 نیز منتشر شده است که از اینجــــــــا قابل مشاهده است.  

همزمان این مقاله در سایت " لمپانیوز" مورخه 92/11/24 نیز منتشر شده است که از اینجــــــــا قابل مشاهده است. 

پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.  

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٢

دو دوست اندیشمند تصمیم به صحرانوردی گرفتند و عازم کوه و دشت شدند... شب هنگام؛ چادری برپا نموده و در زیر چادر به خواب رفتند. نیمه های شب  یکی از آن دو بیدار شد و به آسمان نگاه کرد. رفیقش را هم بیدار نمود و پرسید: نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟
رفیقش گفت: میلیونها ستاره می بینم!
 پرسید: و چه نتیجه ای میگیری؟
رفیقش گفت: در عالم معنا؛ نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. در عالم ستاره شناسی؛ نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد و در عالم فیزیک؛ نتیجه میگیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس ساعت باید حدود سه بعد از نیمه شب باشد!
دوستش سری تکان داد و گفت: نه! عزیز من! نتیجۀ اول و مهم تری که باید بگیری این است که چادر ما را برده اند!

-------------------

واقعیت این است که:

 هنوز؛ انتظاراتِ پدیدآورندگان حماسۀ 24 خرداد، از عملکرد دولت تدبیر و امید بطور کامل برآورده نشده است. هنوز؛ بسیاری از مطالباتی که مردمِ طرفدار اصلاح و اعتدال -مخالفِ تمامت خواهی و تندروی - در ذهن خود داشته و دارند، محقق نشده  و در برخی موارد، آنها حتی نشانه هایی امیدبخش از امکان تحققِ خواسته های ابتدایی و برحق خود را، مشاهده نمی کنند.
هنوز تغییرات انجام شده در مدیریتهای کلان و میانی کشور، در تطابق کامل با خواست عمومیِ ملت نیست.  هنوز مخالفین رأی و انتخاب ملت - همان طرفداران سوء مدیریتها و بی تدبیری های پیشین- ، طلبکارانه بر مواضع خود پای می فشارند و بواسطۀ رانت هایی که برخوردارند و نفوذی که در رسانه ملی و برخی مطبوعات و رسانه ها و تریبون های رسمی دارند؛ دولتِ برخواسته از خواست و ارادۀ ملت را با اهرم های قدرتِ پنهان خود می نوازند و ظفرمندانه می تازند...

حال با این اوصاف؛ آیا اولین و مهم ترین چیزی که در نگاه به عملکرد دولت تدبیر و امید می بینیم همینهاست؟ در زمینۀ ارزیابیِ عملکرد چندماهۀ دولتی که هنوز حتی رضایت طرفداران خود را نیز  بطور کامل جلب نکرده و میراث دار انبوهی از نابسامانی های پیشین است، چه رویکردی باید داشت؟ در مقابل هجمۀ پروپاگاندای مخالفان این "نو سفر " چه باید کرد؟ چه مسائلی باید  توسط  اندیشمندان و فرهیختگانِ دلسوز، مستمراً برای قاطبۀ ملت یادآوری و تشریح شود؟ و نهایتاً؛ چگونه میتوان انتظارات و مطالبات ملت را در مسیری درست و واقع بینانه هدایت نمود؟

بنظر میرسد گام نخست در این روشنگری و تبیینِ شرایط؛ کمک به انتخاب زاویۀ دید مناسب و تعیین مبدأ مختصات برای انجامِ مقایسه باشد. در این راستا باید با یادآوریِ مکرر شرایط کشور در دورۀ مدیریتی پیشین و مسیری که در حال پیموده شدن بود، اجازه نداد که شرایط بد آن گذشتۀ نه چندان دور به محاق فراموشی سپرده شود. مهم است که مشخص شود اوضاع فعلی را با چه زمانی باید مقایسه کرد؟ ...

در صحنۀ سیاست خارجی که بی تردید موفق ترین عرصۀ خدمات دولتِ اخیر بوده است باید اذعان نمود که شرایط بین المللى کشورمان بسیار بهبود یافته و کفۀ ترازو به سمت منافع ملی ایران عزیز اسلامی، سنگینی می کند. بهبود وجهۀ دولتمردان ما در مجامع و اجلاس های جهانی، غیر قابل انکار است. امروز؛ فرو ریختن سازمان تحریم آغاز شده و دورنمای ریزش کامل این بنایِ منحوس، کاملاً قابل تصور است. امروز قطعنامه های صادرۀ تحریم، مسیری جز به سمت دستگاه کاغذ خردکنیِ سازمان ملل طی نمی کنند تا در عمل – و نه در لاف! – تبدیل به "کاغذپاره" شوند.
تردیدی نیست که این تغییرات مشهود در روابط و تعاملات بین المللی، در  حدوث شرایط موجود و وضعیتِ رو به بهبود داخل کشور تأثیرگذار بوده و قطعاً آثار آن در افق های میان مدت و بلند مدتِ پیشِ روی کشور نیز متجلی خواهد بود. ولی برای جلوگیری از انباشتِ توقعات و انتظاراتِ رؤیایی و دست نیافتنی و مآلاً پیشگیری از ایجاد فضای یأس و نومیدی در آینده( که خواسته و هدف مخالفین دولت است)، لازم است تا انتظارات مردم نیز به درستی کانالیزه و سطح بندی شوند و واقع بینانه تر، زمانبندی گردند. آیا اتوپیای (آرمانشهر) ساختۀ ذهن مردم ما اساساً قابل دستیابی است؟ و اگر هست نباید به صراحت به ایشان گفت که برای سکونت در آن مدینۀ فاضله؛ چه میزان زمان، هزینه، تلاش، همدلی، همراهی و ریاضت لازم است و چه اندازه اتحاد، انسجام و استقامت میطلبد؟

چاره ای نداریم جز اینکه "واقع بینی" را به یک فرهنگ عمومی تبدیل کنیم. باید انتظارات و توقعات را معقول و محدود نمائیم. باید قضاوت های عمومی را به سمت منطق و عقلانیت سوق دهیم. باید فراموش نکنیم که از چه مسیر خطرناکی بازگشته ایم و امروز با وجود اینکه هنوز آثار سوء عملکرد دولتهای نهم ودهم را احساس میکنیم در چه مسیری، با چه سرعتی و به سوی کدامین مقصد در حال حرکت هستیم.
همه باید بپذیریم و مروّج این حقیقت باشیم که حرکت اصلاحیِ مستمر، که بایستی رو به سوی  بهبود و پیشرفت و در امتداد توسعۀ همه جانبه و پایدار باشد؛ حرکتی دشوار، تدریجی و زمانبر است. امیدواری به آیندۀ این راه را ترویج کنیم. مانع از دلسردی زود هنگام مردم شویم. به خود و اطرافیانمان بباورانیم که  دیگر دورۀ  ناجی و قهرمان گذشته است. گذشتۀ خود را فراموش نکنیم و به آینده بنگریم. منصف باشیم. یقین بدانیم که: اصلی ترین پیش شرطِ انصاف، همدلی، همراهی و درک صحیح از شرایط؛  آموزشِ "درست دیدن" و ممارست در بهره مندی از چشمانی "واقع بین" است...

پی نوشت1:

این مقاله بنام اینجانب در "بهار نیوز" مورخه 92/11/19 منتشر شده است که از  اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید. لطفاً با مراجعه به سایت مذکور و مطالعۀ پیامهای وارده، نظر خود را در آنجا نیز در بخش نظرات وارد نمایید. متشکرم. 

پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.  

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢

دکتر حسام الدین آشنا (مشاور فرهنگی رئیس جمهور روحانی و استاد دانشگاه امام صادق) در یادداشتی نوشت:

«حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشنهای مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم... پیشنماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی که امور مسجد از قبیل نماز جماعت، مراسم شبهای قدر، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار میکرد. اگر کسی می خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت میکرد و در آخر هم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد... اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیاردیگر ...
یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این حین، در یکی از دستشویی‌ها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد.
 من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می‌گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند. من که کاملا گیج شده بودم سریعاً به حاج علی که سالهای زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد، خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب فُرادا می خوانم.
این ماجرا بین متدینین پیچید. من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مأمومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی، پدر را ترک کردند .
دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود... آیا اصلا مسلمان است؟ آیا جاسوس است؟ و آیا ...
 شیخ بعد از مدتی محلۀ ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود ...  ما هم بهمراه دوستان و متدینین خوشحال از این پیروزی، در پوست خود نمی گنجیدیم ، بعد از مدتی از حوزه علمیه یک طلبۀ جوان فرستادند و اوضاع به حالت عادی برگشت.

 بعد از دوسال از این ماجرا، من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم در مکه بخاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم. بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد. روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم. پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم. درحال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم چشمانم سیاهی می رفت، همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد؛ انگار دنیا را روی سرم خراب کردند. نکند آن بیچاره هم می خواسته جای آمپول را آب بکشد .!؟!؟ نکند ؟! ؟! نکند ؟!
دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر میکردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم، خانواده اش را نابود کردیم  ...
از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم. به پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی میگردم. او گفت : شیخ دوستی در بازار حضرت عبدالعظیم داشت و گاه گاهی به دیدنش میرفت اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود. پس از خداحافظی با حاج احمد یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم. خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند. سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهراً از دوستان شماست، شما او را می شناسید ؟
پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالیکه بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. بسیار تعجب کردم وعلتش را پرسیدم و او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام، خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند و دیگر نمی توانم در این شهر بمانم، فقط شما شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک گفته و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین(ع) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند... من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد. او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم، او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم ...
 ناگهان بغضم سرباز کرد و اشکهایم جاری شد که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم ای کاش آن موقع کور می شدم و این جنایت را نمی کردم. ای کاش حاج علی آن موقع بجای گوش دادن به حرفم توی گوشم میزد ای کاش ای کاش ... و این ای کاش ها که بیچاره ام می‌کرد.
الان حدود 20 سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف مشرف میشود من سراغ شیخ هادی را از او میگیرم ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی مظلوم نیست.
دوستان!  ما هر روز چقدر آبروی دیگران را می بریم؟ ! زندگی ها را نابود می کنیم؟ !
بخاطر خدا چه ظلم هایی که نمی کنیم؟!... بخاطر خدا دعایم کنید. آیا خدا از گناهم میگذرد؟ چه خاکی باید به سرم بریزم؟.... ای کاش و ای کاش ....»

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢

تنها بازماندۀ یک کشتی شکسته، توسط جریان آب به یک جزیره دور افتاده برده شد. او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا نجات یابد. ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد...
پس از مدتی ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک با الوار باقیمانده از کشتی بسازد و از خود و وسایل اندکش محافظت کند... روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت. دود به آسمان رفته بود، بدترین اتفاق ممکن رخ داده بود. آزرده و اندوهگین فریاد زد: «خدایا! چگونه توانستی با من چنین کنی؟»
صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست. کشتی می‌آمد تا نجاتش دهد. مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟» . آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!»...

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می‌رسد کارها به خوبی پیش نمی‌روند، اما نباید امید را از دست داد زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج...
هربار که کلبۀ آرزوهایمان در حال سوختن بود به یاد داشته باشیم که شاید این، علامتی باشد برای فرارسیدن لطف خداوند از میان اقیانوس بیکران رحمتش.

مطالب قدیمی تر »
کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه