اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٥

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !
از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا !
 
من خوب می‌دانم بَدم اما دوباره آمدم
خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا !
 
به به! چه می‌آید به هم ترکیب ما، آخر بر آن
صحن سفید مرمرت، خالی سیاهم یا رضا !
 
وقت نظر بر گنبد و گلدسته‌های عرشیت
افتاده با عمامه‌ها از سر کلاهم یا رضا !
 
تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان
در صحن جمهوری اگر «مشروطه‌خواهم» یا رضا !
 
مشروطه و مشروعه را دادم به دست عاقلان
در مجلس مستان تو با پادشاهم یا رضا !
 
یادم نمی‌آید یکی از دردهای بی حدم
شکر خدا پهلوی تو من روبراهم یا رضا !
 
از ماه زیباتر تویی، از نوح آقا تر تویی
با اینکه بدنامم ولی دادی پناهم یا رضا !
 
من در بهشتم پس قسم، ساقی! به سقاخانه‌ات  
حتما کشیده دست تو خط بر گناهم یا رضا !

 پیش ضریحت پیشتر، خیر دو عالم خواستم
عمریست من شرمنده‌ی آن اشتباهم یا رضا !
 
یا ضامن آهو! بگو صیاد آزادم کند
تا صحن آزادی شبی باشد پناهم یا رضا !
 
از آب سقا خانه‌ات یک جرعه نوشیدم ببین
«رَستم از این بیت و غزل» من مست مستم یا رضا !

شعر از: آقای قاسم صرافان

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٤

بالاخره عقلا، با زحمت فراوان سنگی که دیوانگان در چاه انداخته بودند را در آوردند! تازه؛ نقطه سر خط. 

دیوانگان را ببندید!!!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۱٢ دی ۱۳٩٤

در مطالب متعددی در این وبلاگ، از خاطرات دوره کار و اقامتم در استان عزیز و محروم سیستان و بوچستان، سخن گفته بودم. 
در تمام دوران کاریِ حدود شش سالی(78الی83) که افتخار حضور در آن خطّه ی پرگهر را داشتم، خاطرات تلخ و شیرین فراوانی را تجربه کرده ام که تعدادی از آنها را به فراخور موضوعاتِ وبلاگ، بیان نموده ام و تماماً در آرشیو وبلاگ موجود هستند ولی همیشه این نکته را متذکر شده ام که برای من؛ بهترین، شیرین ترین، به یاد ماندنی ترین و مهم ترین پروژه عمرم، پروژه انتقال آب از زابل به زاهدان بود. پروژه ای که فکر نمی کنم هیچگاه در مدت باقیمانده از عمرم نظیرش برایم تکرار شود... جوانی بود و خستگی ناپذیری و تلاش و بسیاری آرزوهای بزرگ!

دیشب در تقارن با چهاردهمین سالگرد افتتاح این پروژه عظیم ملی، سری به دفتر خاطراتم و عکسهای بجا مانده از آن پروژه زدم. در زمانی که عکس گرفتن مثل امروز زیاد مُد نبود و البته امکاناتش هم فراهم نبود!...
چون امکان انتشار آن عکسها، بطور یکجا برایم میسر نیست؛ کلیپی از مجموع تصاویر موجود ساختم که دعوت می کنم از لینک زیر آنرا به تماشا بنشینید:

http://www.namasha.com/v/1Ys6uFIf

 و یا بطور مستقیم از اینجـــــــــــــا  

 

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٤

حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی نماینده ولی فقیه و مدیر مسئول روزنامه اطلاعات از نامه نگاری خود با بالاترین مقام رسمی کشور درباره انتشار خبرهای رییس دولت اصلاحات و پاسخ ایشان خبر داد. متن نامه دعایی که در پاسخ به سعدالله زارعی تحلیلگر مسائل سیاسی که در خبرگزاری فارس منتشر شده به شرح زیر است:


ادامه مطلب ...
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٤

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤

روزنامۀ شاخص جریان اصولگرایی در "یادداشت روز" مورخه 8/2/94 ؛ با پیشدستی – به سیاق دائم –  و دادن نشانیِ غلط، سعی بر رهنمون کردن اذهان مخاطبان خاص خویش به نتیجه ای نادرست داشته و با تأسی بر جملۀ معروف "گوبلز"، مقیاس "دروغ" را به اندازه ای بزرگ گرفته است که به زعم خود، باورپذیرتر بنظر آید. غافل از اینکه در جای جای این مدعیات، دُم خروس هایی متعدد رخ مینماید!

کسانی که تمسک به هر روشی – هرچند مذموم و ناپسند – را برای ماندن در اریکۀ قدرت مجاز می شمارند و معتقدند حتی میتوان از روشهای مغایر اخلاق هم برای از میدان به در کردن "رقیبِ" سیاسی خود ( که در یک برداشت غیردموکراتیک، آن را "دشمن" می انگارند) استفاده کرد؛ طبیعی است در آستانۀ شروع رقابتهای سرنوشت ساز انتخابات مجلس، مصحف بر سر نیزه کنند و بر طبل عوامفریبی بکوبند.

ردیف کردن یک سلسله مدعیات فاقد سند و انواع و اقسام اتهام از خیانت و جنایت گرفته تا وطن فروشی و ارتباط با صهیونیزم و سوروس و قس علیهذا، اگر بازتولید مشمئز کنندۀ یک بازیِ خارج از قاعدۀ "اخلاق و جوانمردی" برای دستیابی به قدرت سیاسی و حذف رقیب نیست، پس چه هدف دیگری می تواند داشته باشد؟ و البته در این مقطع؛ مدعیان اصولگرایی احتمالاً با این استدلال که هدف وسیله را توجیه می کند حتی به شاخص ترین وزیر "اصولگرا" ی کابینه نیز به شدت تاخته و از آب گل آلود ماهی می گیرند! وزیری که بنظر میرسد اینروزها برای حفظ آرامش جامعه و از روی مصلحت و تدبیر (حتی به بهای پذیرش شماتت دوستان) بظاهر از ادامۀ افشای مبادی و مقاصد "پول های کثیف" و نحوۀ تأثیرگذاری آن در روند عادی انتخاباتها استنکاف میکند.

آیا به راستی نمی شود در یک فرآیند مردمسالار و اخلاقمدار و بعبارتی در یک "بازی جوانمردانه"،  با رقیب سیاسیِ خود رقابت نمود و نتیجه را به تشخیص و نظر مردم – که حق الناس است – سپرد؟... اگر در فضای حقیقی، انجام یک رقابت کاملاً جوانمردانه بمنظور انتقال دموکراتیک قدرت، خواستۀ دور از انتظاری باشد ولی آیا نمیتوان در کشوری که داعیه "مردمسالاری دینی" دارد لااقل از پرداختن به "بازی کثیف" اجتناب کرد؟

طنز تلخی است که امروز حامیان معنوی تجمعات تندروانۀ "خودجوش!" و  تئوریسین های گروههای برهم زنندۀ سخنرانیها و کنسرتهای دارای مجوز؛ نعل وارونه میزنند و قائلین به روشهای مدنیِ "گفتمان" و "اعتدال" را "افراطی" میخوانند و طُرفه اینکه، به ذکر خاطره و لطیفه از "شعبان بی مخ" هم  تمسک می جویند!

شاید خالی از لطف نباشد ما هم به سطوری از کتاب "شعبان جعفری در آئینۀ اسناد"* اشاره ای داشته باشیم تا اولی الابصار، قرابت های قهرمانان این داستان را در گذشته و حال، خود به قضاوت نشینند:

در بخش هایی از این کتاب نوشته شده است:

به هرحال در این انتخابات که در اواخر اسفند 1332 در تهران، انجام گرفت، "شعبان" با انتشار اعلامیه های مختلف با عنوان "جمعیت جوانمردان جانباز" نسبت به چگونگی برگزاری انتخابات اعلام نظر می کرد، مثلاً در اعلامیه شماره 4 این جمعیت که با امضای وی منتشر شد، آمده بود: «... بکوشید تا خون هایی که در رستاخیز 28 مرداد ریخته شده به هدر نرود! مجلس جای کسی است که در مرحله اول به زهد و دیانت معروف و وارد در سیاست و در شاه دوستی، میهن پرستی، شهامت، رشادت و اخلاق؛ امتحانات لازم را در طول عمر داده و هرگز برای او انحرافی رخ نداده باشد و تنها به خاطر خدمت به شاه و میهن پا به مجلس گذاشته و از جاه و مقام دوری جوید و ... »

«...من برای آن انتخابات خیلی زحمت کشیدم. هنگام سرکشی به حوزه ها با یک پرچم که روی آن نوشته شده بود "نصر من الله و فتح قریب" می رفتم. در این حوزه ها، خیلی زد و خورد می کردیم، چرا که هرکس می خواست وکیل خودش را انتخاب کند»...

***

اگر منصفانه و با تأسی به اخلاق دینی به موضوع بنگریم خواهیم دید:  بُرد به هر قیمتی و با ترفندهایِ خارج از قاعدۀ بازی؛ هرچند پیروزی است، فتح است، قدرت می آورد... ولی دلچسب نیست! زیبــــــــــا نیست! محبوبیت نمی آورد، ارزش و  اعتباری هم ندارد...
اگر پیروزی با رقابتی جوانمردانه بدست آید؛ دلچسب و گوارا و معتبر است... میتوان برتری در نتیجه را به ضرب زر و زور و تزویر بدست آورد ولی لذتِ بازی جوانمردانه، حتی اگر به باخت منجر شود؛ با هیچ چیز قابل مقایسه نیست... تن دادن به قواعد بازی در یک رقابت سیاسی سالم برای انتقال قدرت، از لوازم  مردمسالاری واقعی است.  هرچند ممکن است در کوتاه مدت برای عده ای تمامت خواه خوشایند نباشد ولی در بلند مدت قطعاً موجب تعالی و ترقی جامعه و چرخش عادلانۀ قدرت و مسئولیت خواهد شد.

 

این "مونولوگ" زیبا از سریال "هزاردستان"؛  بسیار عمیق، دلنشین و تفکر برانگیز است. آنجا کـــه "رضا خوشنویس (رضا تفنگچی)" با وجدان خود کلنجار می رود... با انگشتِ هنرمندِ خود، به بحث می نشیند:

«آزردمت انگشتک؟ دوست داری آتش از اسلحه بچکانی یا مرکّب از قلم نئین؟ خون می طلبی یا جوهر؟ انگشتِ چه کسی در این میان باشی گران قدرتری؟ خوشنویس یا تفنگچی؟»

 ------------------------------------------------------

  • کتاب "شعبان جعفری در آئینۀ اسناد"؛ نوشتۀ "عباس فاطمی نویسی" و از انتشارات مرکز بررسی اسناد است.
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤

رئیس جمهور دیپلمات و حقوقدان کشور عزیزمان و تیم حرفه ای، انقلابی و مؤیَّد دیپلماسی دولت تدبیر و امید با هدایت وزیر خارجۀ هوشمند و خستگی ناپذیرش؛ از همان ابتدای تشکیل دولت، وعدۀ انجام مذاکراتی برای رسیدن به توافق "برد – برد" را به ملت عزیز ایران داده بودند.
رسیدن به یک نتیجۀ یک طرفه و رؤیا پردازانۀ  "برد – باخت" در مواجهه با تمام قدرتهای جهانی، توهمی بود که مدعیان مدیریت جهانی(!) داعیه دار آن بودند. وعده ای که به یک شوخی بیشتر شباهت داشت و نه تنها در عالم واقعیت هرگز میسر نبود بلکه با ادامۀ این زیاده خواهیِ متوهمانه، روز به روز شرایط برای رسیدن به توافقی عزتمندانه را نیز غیر محتمل تر می نمود.

با بازگشت عقلانیت و تدبیر به مانیفست مدیریتی دولت و شروع دور جدید مذاکرات، راه بسیار سخت و طاقت فرسایی برای جلب اعتماد جامعه جهانی و عبور از گردنه های سخت و پر پیچ و خم تبلیغاتِ ایران هراسانۀ دشمنان طی شد.
مگر ما از مذاکرات چه می خواستیم؟ در بازی "برد – برد" دقیقاً منظورمان چه بود؟ چه تعریفی از "برد" برای خودمان در این بازی داشتیم؟
مگر نه اینکه میخواستیم به دنیا بقبولانیم فعالیت های هسته ای ما "صلح آمیز" است و در دکترین نظامی ما، جایگاهی برای تسلیحات اتمی وجود ندارد؟ مگر نمی خواستیم به همۀ دنیا اثبات کنیم که فتوای رهبر انقلابمان؛ نه یک شعار، نه یک تاکتیکِ دشمن فریب، بلکه یک اعتقاد فقهیِ واجب الاطاعه است؟
مگر نه اینکه انتظار داشتیم دنیا حق فعالیت "صلح آمیز" هسته ای ما را به رسمیت بشناسد؟ مگر نه اینکه می خواستیم حق "غنی سازی" در خاک خود و ادامۀ روند رو به رشد "تحقیق و توسعه" در دانش فیزیک هسته ای را همانند سایر اعضای باشگاه هسته ای جهان داشته باشیم؟ مگر نه اینکه میخواستیم همۀ سایت ها و تجهیزات هسته ای مان را حفظ کنیم و مجبور به برچیدن هیچکدام از آنها نباشیم؟
مگر نه اینکه می خواستیم پروپاگاندای "ایران هراسیِ" لابی صهیونیزم جهانی را بی اثر کنیم و نشان دهیم با هیچ کسی ابتدا به ساکن، بنای دشمنی و مخاصمه نداریم؟
آیا خواهان برچیده شدن تحریم های ظالمانه بین المللی – که بواقع بر اقتصاد کشورمان اثرات نامطلوب فراوانی گذاشته است – نبودیم؟...  و مگر نه اینکه همۀ اینها را در شب تاریخی و به یادماندنی سیزدهم فروردین 94  دریک توافق سیاسیِ خوب، یکجا بدست آوردیم؟ اگر این "برد" نیست پس چیست؟ کجای این تفاهمنامه، عزت ایران و ایرانی را ملکوک کرده است که عده ای ادای دلواپسی در آورند  و با تنها هنری که دارند (حرّافی)، آن را معاهدۀ "لوزان چای!" بخوانند...
دلواپسان وطنی که در این وادی، همگرائی بی نظیری با دلواپسان خارجیِ متأثر از لابی صهیونیستی پیدا کرده اند، گویا از علم سیاست فقط لفاظی اش را خوب بلدند و در سایر دروسِ آن و از جمله واقع بینی و عقلانیت و تدبیر، مردود همیشگی اند.
البته  طبیعی است کسانی که مسببین چنین شرایط اقتصادی و بین المللی نابسامانی  برای کشورمان بوده اند و یا از رانت های فراوان شرایط تحریمی سود می جسته اند، دلواپس باشند. دلواپس از قضاوت مردم، دلواپس از اینکه آن گروه کم شماری از ملت هم که تاکنون متوجه عمق خسارات ناشی از سیاستهای پر غلط دولت تحت حمایت دلواپسان نشده اند، با چشمانی باز، شسته و بینا به مقایسه و تشخیص سره از ناسره بپردازند و با بصیرتی واقعی، دست ایشان را برای همیشه از مصادر قدرت کوتاه کنند.

مردم به زودی شاهد خواهند بود در سه ماهۀ آینده با اجرا و عملیاتی شدن این توافق سیاسی، چه تغییرات مثبتی به مرور در زندگی و معیشتشان رخ خواهد داد. با پاره شدن واقعیِ کاغذپاره های تحریم(!) و لغو تحریم های بانک مرکزی و سوئیفت و فروش نفت و ...؛ جانی دوباره به اقتصاد کشورمان دمیده خواهد شد و با حصول و افزایش "همدلی و همزبانی"  میان ملت و دولت، روزهای بالندگی کشور عزیزمان دوباره بعد از مدتها فرا خواهد رسید.

پی نوشت:
این مقاله بنام اینجانب در "بهار نیوز" مورخه 94/01/17 منتشر شده است که از اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید.

مطالب قدیمی تر »
کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه