اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٧ آبان ۱۳٩۳

«دشت مرغاب» در محوطه‌ی پاسارگاد در استان فارس بیش از 2550 سال پیش یک باغ بزرگ بود، باغی با نگهبانان و خدم و حشم که از مقبره‌ی «کورش» محافظت می‌کردند، با سایبانی بزرگ روی مقبره که همه در زیر سایه‌ی آن زیارت می‌کرده‌اند. بر اساس سفرنامه‌های باقی‌مانده از آن دوران، «دشت مرغاب» باغی بزرگ و رویایی بود، با تندیس‌های زرین و زیورآلات آراسته و پر از درخت که حالا یک بیابان بایر است و در وسط آن تنها نمونه‌ آرامگاه‌سازی از دوره‌های پیش از اسلام یعنی مقبره‌ی کورش خودنمایی می‌کند. البته این بایر بودن با توجه به اسناد موجود پس از غارت مقبره‌ی کورش توسط سربازان یونانی به مرور به وجود آمده است.
به گزارش ایسنا، هفتم آبان ماه روزی‌ست که آن را به نام «کورش» - پادشاه بزرگ ایرانی - نامگذاری کرده‌اند، عنوانی‌ که هیچ‌ جایی در تقویم رسمی کشور ندارد!

اما کورش که بود؟ سال 559 پیش از میلاد یعنی 2553 سال پیش، «کورش» در سن 32 سالگی جانشین پدرش «کمبوجیه» شد و با فتح بابِل، جایی که حکمرانی بر آن به مثابه فرمانروایی بر جهان را داشت، در سال 58 پیش از میلاد تاجگذاری کرد و بعد از آن «کورش بزرگ» نام گرفت.او پس از اقدامات و فتوحاتی که برای ایران انجام داد، 30 سال بعد از تاجگذاری در 529 پیش از میلاد (2523 سال پیش) فوت کرد. بر اساس متن‌های موجود در کتاب «تربیت کورش» یا «کورش‌نامه» نوشته «گسنفون»، کورش به فرزندانش وصیت کرد تا در زمان دفن، جسدش را مومیایی نکنند، با طلا نپوشانند و بدنش را بدون تابوت در خاک بگذارند.کورش یک پادشاهی جهانی را شکل داد که در طول تاریخ بی‌مانند است، قلمرویی که به گونه‌ای که آن را نه در گذشته داشته‌ایم و نه در آینده مانند آن را خواهیم داشت. حتی پس از کورش بسیاری از پادشاهان قصد تقلید از وی را داشتند، مانند اسکندر که ابایی نداشت لباس هخامنشی بپوشد. او علاوه بر خودش به سربازان‌اش نیز دستور داد با زن‌های ایرانی ازدواج کنند تا فرهنگ ایرانی - یونانی به فرزندانشان منتقل شود.کورش خود را برای همیشه در تاریخ ایران و جهان جاودانه کرد. او با نوشتن حقوق منشور کورش، پس از پیروزی بر «نبونعید» و تصرف بابل، آن را یک سند و شاهد تاریخی پرارزش در سطح دنیا کرد، به گونه‌ای که در سال ۱۹۷۱، سازمان ملل متحد منشور حقوق بشر کورش را به همه‌ی زبان‌های رسمی کشورهای عضو سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه را در مقر سازمان ملل در شهر نیویورک قرار داد.استوانه‌ی کورش بزرگ یا منشور حقوق بشر کورش لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کورش بزرگ هخامنشی نگاشته شده‌ است. نیمه‌ی نخست این لوح از زبان رویدادنگاران بابلی و نیمه‌ی پایانی آن سخنان و دستورهای کورش به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌ است.این استوانه در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل باستانی پیدا شد و در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود. این منشور را یکی از بزرگترین نشانه‌های روحیه‌ی بردباری در فرهنگ ایرانی می‌دانند.
اما شخصیت کورش و اقدامات او باعث شد وی را «ذوالقرنین» بنامند؛ کلمه‌ای که به گفته‌ی بسیاری از بزرگان در قرآن نیز آمده است.از جمله بزرگانی که معتقدند ذوالقرنین یادشده در قرآن و مسیح عهد عتیق هر دو به کورش هخامنشی برمی‌گردد، می‌توان به «علامه طباطبایی» در تفسیرالمیزان، «آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی»، ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی، مولانا «ابوالکلام آزاد»، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان، و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی، دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی، صدر بلاغی در قصص قرآن، آیت‌الله «سید محمد فقیه» استاد اخلاق و حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم، استاد محیط طباطبایی و حجه‌الاسلام شهید هاشمی‌نژاد اشاره کرد.به عنوان مثال باستانی پاریزی، عضو هیات علمی دائره‌المعارف بزرگ اسلامی پیشتر در این‌باره گفته است: در تورات، کورش به صورت اسم کورش آمده است. ما در کتب تاریخی خودمان آن را به صورت "کی‌روش" نوشتیم که درست هم است.وی با بیان این‌که تنها تصویری که از کورش باقی مانده تصویر برجسته‌ای در پاسارگاد است، ادامه داد: بر روی آن تصویر نام «کورش» نوشته نشده است، اما نقاشی از دوره‌ی صفویه داریم که این تصویر را کشیده و بالای آن سه خط به خط میخی نوشته شده «من کورش پادشاه هخامنشی هستم»، ولی آن نوشته الان وجود ندارد.باستانی پاریزی با بیان این‌که ‌60 سال پیش کتاب مذکور را ترجمه کرده است، افزود: انعکاس این مسئله در جامعه‌ روحانیت ایران بسیار مهم است که اسم یک ایرانی آریایی در قرآن آمده باشد. این از نظر جامعه‌ی ما ایرانی‌ها خیلی حرف است.این استاد برجسته‌ی تاریخ اظهار کرد: اولین‌بار یک ایرانی قرآن را ترجمه و در تبریز چاپ کرده که این نکته را در مورد «کورش» و «ذوالقرنین» قبول کرده است. بار دوم مرحوم تابنده گنابادی کتابی تحت عنوان «سه داستان اساطیری در قرآن» به چاپ رسانده که بر همین مسئله تاکید کرده است. مرحوم علامه طباطبایی هم در کتاب‌شان منعکس کرده‌اند که با استدلال‌هایی که ابوکلام آزاد کرده است تا دلیل دیگری بر رد آن پیدا نکنیم آن را قبول می‌کنم.زاگرس زند - ایران‌شناس و مدرس تاریخ ایران باستان - در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا درباره‌ی شخصیت کورش و آرامگاه وی اظهار کرد: آرامگاه کورش تنها نمونه‌ سنت آرامگاه‌سازی در پیش از میلاد است، چراکه در دوران قبل از کورش، پادشاهان ثروتمند و زیادی که دوره‌ی پادشاهی‌شان هر کدام معماری پرشکوهی داشته‌اند زندگی می‌کردند، اما پس از مرگ‌شان هیچ نشانی از مقبره یا مکان دفن آن‌ها وجود ندارد، به همین دلیل آرامگاه کورش را می‌توان نمونه‌ای از سنت آرامگاه‌سازی در آن زمان دانست.او سنت آرامگاه‌سازی را دارای باری مقدس در آن زمان دانست و افزود:‌ این سنت در آن زمان حتی به فرهنگ عامیانه نیز راه پیدا کرد، به گونه‌ای که پس از اسلام شکوفا شد، مانند معماری در ساخت بناهایی مثل حمام و مسجد در آن دوران که به طور کامل از ویژگی‌های ایرانی برخوردار بودند؛ آرامگاه‌سازی نیز از این خصوصیت بهره گرفته است.وی با بیان این‌که سنت آرامگاه‌سازی در ایران باستان بسیار متفاوت‌تر از ایران پس از اسلام است، افزود: با این وجود تنها آرامگاه باقی مانده از آن دوره، آرامگاه «کورش» است. این آرامگاه در بستر تاریخیِ خود، یگانه است. همچنین ساخت مقبره‌ی آن نیز اهمیت و بی‌همتا بودن کورش را نشان می‌دهد.این مدرس دانشگاه ادامه داد: با توجه به اسناد موجود و آنچه در سفرنامه‌ی افراد مختلف در دوران باستان نوشته شده، به نظر می‌رسد این آرامگاه حالتی زیارتگاهی داشته است، اما پس از مدتی چون مردم فراموش می‌کنند که آن مقبره متعلق به چه کسی بوده، تا حدود 200 سال پیش به این مقبره، قبر «مادر سلیمان» می‌گفتند.او اضافه کرد: در حدود اوایل سده‌ی 19 میلادی باستان‌شناسان با تحقیقاتی که انجام دادند و با توجه به متن‌ها و کتیبه‌های در دسترس‌شان، حدس زدند که این مکان متعلق به آرامگاه «کورش» است، بنابراین کمتر از 200 سال است که باستان‌شناسان به یقین متوجه شده‌اند که این مکان متعلق به «کورش» بوده است.زند همچنین درباره‌ی زیارتگاهی بودن این مقبره عنوان کرد: با توجه به منابعی مانند نوشته‌های «استرابون» تاریخ‌نگار و جغرافی‌دان جهان باستان و «هرودت»، تاریخ‌نویس به نظر می‌رسد مکانی که آرامگاه کورش در آن قرار دارد یک مکان زیارتگاهی بوده است. این دو تاریخ‌نویس نوشته‌اند: «اسکندر از این آرامگاه دیدن کرده است. آن آرامگاهی بزرگ و مملو از تندیس‌های زرین و زیورآلات آراسته با نگهبانان بی‌شماری بوده که مردم در آن زیارت می‌کرده‌اند.»این ایران‌شناس همچنین درباره‌ سازه‌ی مقبره‌ کوروش به خبرنگار ایسنا اظهار کرد: مساحت زیربنای آرامگاه کوروش 156 متر مربع و با ابعاد 12 در 13 متر است. این مقبره چند پلکان دارد که از کوچک به بزرگ روی هم سوار شده‌اند تا به اتاقک وسط برسند. ارتفاع پله‌ی اول 170 سانتی ‌متر‌، ارتفاع پله دوم و سوم هر کدام 130 سانتی‌متر و سه پله آخر نیز هر کدام 55 سانتی‌متر ارتفاع دارند. بنابراین بلندی کل بنای مقبره‌ی کورش 11 متر است، با یک سقف شیروانی مانند.وی آرامگاه کورش را به یک حرم بسیار کوچک شبیه دانست و افزود: معماری این مقبره، مدل معابد زیگوراتی و مقابر اورارتوئی‌هاست که سال‌ها در مهاجرت بوده‌اند، به نظر می‌رسد مقبره کوروش نیز از این مدل معماری سرمنشاء گرفته است.زند افزود: مقبره کورش از سنگ‌های بسیار بزرگ و سفید شکل گرفته است که بدون ملات و با بسط‌های سلسله‌ای روی هم وصل شده‌اند. این بنا به لحاظ مکانیک سازه و بحث فرسایش آب و باد به درستی طراحی شده و بیشترین پایداری ممکن را دارد.

پی نوشت:
شاید همنامی من با این پادشاه بزرگ، عمده ترین دلیل علاقمندی و تعصب من به کورش - این بزرگِ ماندنی و افتخار بشریت -، تلقی شود.  ولی تغافل رسمی - و شاید ناخواستۀ- دولتهای ما از بزرگداشت وی که جهان به نیکی و بزرگی او را می ستایند، هیچ عنوانی نمیتواند داشته باشد جز: تجاهل!  

 

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳

ایسنا نوشت:

مفتی سابق مصر، داعش را پدیده‌ای پیش‌بینی شده دانست و با استناد به حدیثی از امام علی(ع) تاکید کرد که امیر المومنین 1400 سال پیش، ظهور داعش را پیش‌بینی کرده بود.
به گزارش  پایگاه خبری المحیط، "علی جمعه"، مفتی سابق مصر گفت: ظهور داعش، پدیده غیر منتظره‌ای نیست و اوصاف این گروهک تروریستی پیش از این در منابع و کتب اسلامی و از زبان امام علی (ع) ذکر شده است.
مفتی پیشین مصر با استناد به حدیثی از امام علی (ع) که "نعیم بن حماد" در کتاب "الماتع الفتن" آورده است، گفت: امام علی که باب علم پیامبر بود ظهور داعش را در این حدیث پیش‌بینی کرده بود: «حدثنا نعیم عن الولید بن مسلم ورشید بن ابی قتیل عن ابی مروان عن علی بن ابی طالب علیه السلام قال اذا رایتم الرایات السود فالزموا الارض ولا تحرکوا ایدیکم ولا ارجلکم ثم یظهر قوم صغار لا یوبه لهم قلوبهم کزبر الحدید اصحاب الدوله لا یفون بعهد ولا میثاق یدعوا الی الحق ولیسوا من اهله اسمائهم الکنی ونسبهم الغری حتی یختلفوا فیما بینهم ثم یوتی الله الحق من یشاء» «زمانی که پرچم‌های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید (به آن‌ها نپیوندید) و دستان و پاهایتان را تکان ندهید (با آن‌ها بیعت نکنید و به آن‌ها نپیوندید) سپس قومی ضعیف ظاهر می‌شود که قلب‌هایشان مانند براده‌های آهن سخت است. آن‌ها حکومت دارند اما به هیچ عهد و میثاقی پایبند نیستند به حق دعوت می‌کنند اما هرگز از عمل کنندگان به آن نیستند. اسم‌هایشان، کُنیه و نسب‌هایشان از نام شهرها گرفته شده است. تا اینکه میان خود اختلاف نظر پیدا می‌کنند سپس خداوند حق را آنگونه که می‌خواهد ظاهر می‌سازد»
"علی جمعه" در یادداشتی که در "یوتیوب" منتشر کرده، نوشت: علی (ع) این گروهک تروریستی را با ظرافت توصیف کرده است؛ قلب‌هایشان چون براده‌های آهن سخت است، آن‌ها صاحب دولت هستند، همانگونه که می‌بینیم داعش تشکیلات خود را خلافت اسلامی نامیده است و هیچ یک از خوارج پیش از این چنین ادعایی نداشته است، نام هایشان کنیه است و نسبت‌هایشان از شهرها گرفته شده ما نام‌هایی چون ابوبکر، ابویاسین، البغدادی، البصری، اللیبی و المصری را در میان اعضای این گروه می‌یابیم. این عالم مصری گفت: مشکل فرقه داعش این است که اسلام را درست درک نکرده‌ و تصویری غلط از دین اسلام در ذهن دارد. این افراد به دست روحانیون و علمای دینی آموزش ندیده‌اند بلکه معلومات خود را از کتاب‌های مختلف و به صورت پراکنده جمع آوری کرده‌اند و هرگز نتونسته‌اند به درک درستی از اسلام دست یابند. آن‌ها تنها اطلاعاتی پراکنده از اسلام دارند اما به درک عمیقی دست نیافته‌اند. سپس این اطلاعات پراکنده را آنگونه که خود مایلند، شکل بخشیده‌اند و مردم را به اسم دین به قتل می‌رسانند در حالی که اسلام از اینگونه رفتارها دور است. "علی جمعه" ادامه داد: رسول اکرم (ص) دین اسلام را به شکل چراغی روش برای ما به یادگار گذاشت، کسی از دین منحرف نمی‌شود مگر کسانی که مقرر شده که هلاک خواهند شد در حالی که پایه دین اسلام بر رحمت و مهربانی استوار شده است. رسول خدا (ص) می‌فرماید: «خداوند بخشنده مهربان رحمت و بخشش خود را بر مهربانان دریغ نمی‌کند.» این اولین حدیثی است که هر دانشجویی می‌آموزد و بقیه آموزش‌های دینی‌اش بر پایه آن استوار می‌شود. وی ادامه داد: اگر این پایه درست بنا نهاده شود، ساختمان هم درست شکل می‌گیرد اما اگر این پایه خراب و سست باشد این ساختمان فرو می‌ریزد و این وضعیت فعلی داعش است. این گروهک و گروه‌های شبیه آن، خوارج این عصر هستند.

----------------------------------------------
پی نوشت من:
به راستی؛ عمده معضل جهان بینی های ایدئولوژیک در دنیای امروز ما، همین برداشت های غلط و افراطی از حقیقت دین است. قرائت های نادرست و قیم مآبانه ای که سرشار از عصبیت و تحجر و خودمحوری است و عجبا که همین منحرفان خشن و تندروهای خود عمار پندار، تنها روش و قرائت خود را حق مطلق می پندارند و فقط خود را بر اصول و مبانی و حقیقت دین، بصیر می دانند. 
غافل از اینکه ذات ادیان الهی و در رأس آنها اسلام اصیل؛ سرتاسر رحمت و بخشش و عطوفت است. شریعت سهلۀ سمحۀ محـــمد 
(ص) ی ...

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳

- یکی گفته بود: «پسر من شعری گفته است بهتر از شعر سعدی !».
- گفتند: « چه گفته است گل پسرت؟»
- جواب داد: «پسرم گفته است»:
سرو قدی میان انجمنی      به که هشتاد سرو در چمنی

- گفتند:« مگر سعدی چه گفته بود؟»
- گفت: «سعدی هم گفته»:
سرو قدی میان انجمنی      به که هفتاد سرو در چمنی

- گفتند : « فرض کنیم که پسرت آن شعر را تماماً خودش گفته باشد! بفرمایید کجای شعرش بر شعر حضرت سعدی رُجحان دارد؟»
- پدر  پاسخ داد : «آخر من به شماها که رجحانِ واضحِ "هشتــــاد" بر "هفتــــــاد" را درک نمی کنید چه بگویم؟!»...

..........................................................................................................................................................

روزگار عجیبی است!... دلواپسان دلسوزی(!) که در تمام دوران خسارتبار دولت متبوع (و مطبوع) خود، از اوضاع بشدت نابسامان اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، روابط بین الملل و قس علیهذای آنروزها حمایت کرده و در دلآرامیِ تام بسر میبردند؛ امروز با مشاهدۀ بازگشت عقلانیت به فضای مدیریتی کشور و تزریق نشاط و آرامش به متن جامعه و در آستانۀ ختم به صلاح شدن پروندۀ هسته ای و لغو تحریمها و پایان رکود اقتصادی، به تکاپو افتاده اند تا وانمود کنند رجحان واضح آن دوران بر اوضاع فعلی را فقط خودشان می بینند و بس!
دلواپسان دلسوزی(!) که خطر از دست دادن تدریجی رانتهای خود- که بدجور به آنها عادت کرده اند- را بشدت احساس می کنند؛ با نزدیکتر شدن به زمان انتخابات مجلس آتی، از هر روشی برای ادامۀ نشستن در کنار این خوان گستردۀ رانتها استفاده خواهند کرد. به زعم ایشان هر اتفاقی که به تضعیف دولت تدبیر و امید و ناکارآمد جلوه دادن دولتمردان اصلاح و اعتدال بیانجامد، گامی است در جهت رویگردانی ملت از دولت منتخب 24 خرداد 92 و ایجاد یأس و نومیدی زودرسِ مردم از شعارها و وعده های رئیس جمهور روحانی!...  این رؤیای شیرین دلواپسان اگر به حقیقت بپیوندد مستمسکی خواهد بود تا با کوبش مجدد بر طبل بصیرت، رجحان هشتاد بر هفتاد را جار بزنند و از ریسمان بلند رانتها همچنان آویزان بمانند.
آنانی که در 29 مرداد 93، رأی به برکناری وزیر موفق علوم دادند آیا بواقع دغدغۀ علم و دانشجو و افزایش سطح کیفی تحصیلی را داشتند؟ آیا نگران نقصانِ گسترۀ دانش در مراکز علمی و آموزشی بودند؟ آیا واقعاً به نظر ایشان مشکل اساسی کشور، روشهای اعمال شدۀ وزیر در مدیریت دانشگاهها در 9 ماهۀ گذشته بوده است؟ و آیا فکر میکنند مردم اصل و فرع ماجرا را نمی فهمند؟
چه کسی است نداند که در موقعیت کنونی، بزرگترین نیاز کشور  تعامل بیش از پیش بین تمام قوا و پرهیز از رفتارهای هزینه زاست تا بتوان از پرتگاهی که مقصد قطار بی ترمز دولت قبل بود رهایی یافت؟ آیا توصیه های بزرگان نظام برای حفظ آرامش و تعامل و هماهنگی قوا و حمایت از دولت، اکنون جنبۀ صرفاً ارشادی پیدا کرده است و برای مدعیان ذوب، دیگر مولوی نیست؟

تا زمانی که ملت بخواهد و بر خواسته اش به روشهای مدنی اصرار و ابرام ورزد، تا زمانی که ملت از رأی خود به دولت تدبیر و امید حمایت نماید؛  تردیدی نیست که خواسته های بر حق و اصلاح طلبانۀ قاطبۀ مردم توسط این دولت پیگیری و اجرا خواهد شد و دولت اعتدال، با درایت و عقلانیت در مسیر خواست ملت قدم برخواهد داشت؛ چنانچه رئیس محترم جمهور  با جایگزینی سریع دکتر نجفی در سمت سرپرستی وزارت علوم، این پیام را  با صراحت و سرعت و قاطعیت به همه صادر نمودند. 
و اما ملت هم خواهد اندیشید که در حمایت از دولت منتخب خویش- که تاکنون در حد مقدورات و امکانات، عملکرد مثبتی در بسیاری از زمینه ها داشته است- چه باید بکند؟ در انتخابات آتی مجلس چه رویکردی را در پیش گیرد تا زمینه های این حمایت را فراهم آورد؟... آن عده از نمایندگان مجلس که با امضای علنی درخواست استیضاح، موجب خروج اولین وزیر موفق دولت از کابینه شدند لابد شجاعت اینکه مجدداً خود را در معرض رأی ملت بگذارند را داشته اند ولی مردم نیز انتظار دارند تا قبل از بزنگاه انتخابات مجلس دهم، سایر نمایندگانی که با انداختن رأی سفید در گلدان نقره ای، موجب افتادن وزیر مورد حمایت دولت و اکثریت دانشگاهیان شدند، شجاعت معرفی خود به ملت را داشته باشند و در پشت آرای مخفی خود پنهان نشوند...

دکتر فرجی دانا سخنان خود در جلسۀ استیضاح را با این بیت شعر به پایان بردند که:
« وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری است رنجیـــدن ! »

بقیه ابیات این غزل هم اما؛ شنیدنی است:
...
« عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
...
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن »

پی نوشت 1:
این مقاله بنام اینجانب در "بهار نیوز" مورخه 4/6/93 منتشر شده است که از اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید.

پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳

"وحید میرزایی" در مجله "خط خطی" نوشت:

 امان از بیکاری. واقعا قدیمی ها بیخود نمی گفتند «بیکاری مادر همه دردهاست»؛ حق با شماست. قدیمی ها هیچ وقت چنین جمله ای را نگفته اند و مشخص است ما این را از خودمان درآوردیم اما خب راستش گفتیم شاید این بهترین جمله ای باشدکه برای شروع مطلب می توانیم به کار ببریم.
حالا بگذریم. عرض می کردیم آدم که بیکار می شود، شروع می کند به فکرها و توهم های بیخودی. آدم بیکار که می شود، شروع می کند به پیله کردن و گیر دادن به بقیه. مثلا من یک پدربزرگی دارم، بنده خدا چند سالی است بیکار شده، یعنی به ترک دیوار هم پیله می کند. چند روز پیش آمده بود خانه ما، من را دیده، می گوید «تو چرا اینقدر راه می ری، بگیر بشین.» ما گفتیم «چشم» و نشستیم. هنوز یک دقیقه نگذشته بود، آمد بالای سرم و گفت «چرا اینقدر بیکار نشستی تو؟ پاشو یه کاری بکن.» گفتیم «چشم» و رفتیم خودمان را به کاری مشغول کردیم. دوباره آمد و گفت «حالم از این جوونایی که تمام روز کار می کنن و از زندگی لذت نمی برن بهم می خوره. وخیز منو ببر خونه داییت اصلا.»
رفت آنجا و دو ساعت بعد دوباره برگشت خانه ما. گفتیم «چرا برگشتید؟» گفت «خونه شون سرد بود. حوصله زن داییت رو هم نداشتم. همش جلو آینه با خودش ور می ره.» حالا شما تصور کن در این گرمای تخم مرغ پزان، آدم سردش بشود. مخلص اینکه، بیکاری بد دردیست. 
حالا حکایت برخی نمایندگان مجلس خودمان است. سرشان که خلوت می شود، فکر و خیالات عجیب و اقدامات خلق الساعه می کنند. نشسته اند دور هم، دیدند بیکار شده اند، با خودشان گفتند «خب اینجوری که نمی شه، حوصلمون سر رفت، یه چیزی نگیم؟ یه کار نکنیم؟ مطهری، عکسی چیزی از ساپورت نداری ببینیم؟»

به هر شکل برخی نمایندگان مانند «کریمی قدوسی» با گفتن امثال الحکم لحافی، سر خودشان را گرم کردند اما عده ای از نمایندگان که دیگر حوصله سررفتگی شان بدجور زده بود بالا، طی نامه ای به وزیر دادگستری خواهان ممنوع التصویر شدن، ممنوع البیان شدن و ممنوع الخروج شدن محمد خاتمی شدند و از بیکاری درآمدند. یاللعجب!
عرض کردم که بیکاری بد دردیست. ببینید به کجاهای آدم ضربه می زند! ممنوع التصویر؟ ممنوع البیان؟ ممنوع الخروج؟ این بنده خدا آقای خاتمی اصلا مگر حرف می زند؟ نشسته خانه کتاب می خواند و کارهای فرهنگی انجام می دهد. دقیقا کدام بیانشان را می خواهند ممنوع کنند؟ یا اصلا از آقای خاتمی مگر تصویری پخش می شود که ممنوع التصویر شود؟ فوقش بعد عمری، مهناز افشار شوهر کند، یک خطبه عقدی بخواند، حالا یک عکس هم آن وسط گرفته شود. والا ما که هر وقت پیچ تلویزیون را باز می کنیم تصویر همین دوستان مجلس و دوستان دوستانشان در حال پخش است.
حالا اینها هیچی. ممنوع الخروج را کجایمان بگذاریم که نسوزد؟ آقای خاتمی مگر از کشور خارج می شود؟ کلا با خودتان چندچندید؟ می خواهید یک فلافلی شریکی بزنیم از بیکاری دربیایم؟ من هم بعدازظهر که بیکارم، پایه ام. نوبتی هر روز یکی مان می روی پای فِر. دخل رو هم یکسان تقسیم می کنیم. جدی.
اما در راستای اینکه نمایندگان مجلس دقیقا تقاضای ممنوعیت فعالیت هایی را کرده اند که اصلا آقای خاتمی در حالت نرمال هم انجامشان نمی دهند، ما نیز به عنوان چشم بیدار رسانه، برای کمک به پالوده کردن فضای سیاسی کشور، در نامه ای به وزیر دادگستری خواستار ممنوعیت برخی فعالیت ها از جانب افراد زیر هستیم. بدیهی است هیچ یک از این فعالیت ها در حالت عادی توسط این افراد انجام نمی شود.
ممنوعیت «خوشبینی خارج از عرف» و «آرام صحبت کردن» مهدی کوچک زاده چون آقای کوچک زاده اساسا هر مشکلی از جمله خراب بودن موتورخانه آپارتمانشان، گرم بودن هوا، شور بودن غذایشان و ... را دسیسه غرب و استکبار جهانی می دانند و از طرف دیگر حنجره و تارهای صوتی شان به خاطر فریادهای دلسوزانه، دچار عارضه شده است، از وزیر محترم خواهشمندیم بدون فوت وقت، حکم «ممنوعیت خوشبینی» و ممنوعیت «فریاد با بسامد بالای 5 دسی بل» ایشان را صادر کنند.
«ممنوع الادب بودن مرد» و «ممنوع البه ز دولت بودن» آقای احمدی نژاد چون آقای احمدی نژاد ادبیات بکر و جالبی داشتند و کلا با اعضا و جوارح انسان ها خیلی ندار بودند و آنها را توی جمع به اسم کوچک صدا می کردند، تقاضای ممنوعیت ایشان از صحبت توی جمع و جلسات مهم و به خاطر کارآمد بودن دولت ایشان از هر حیث، درخواست ممنوعیت مدیریت کارآمد و مهرورزی را در اسرع وقت داریم. لطفا این یکی را در اولویت قرار دهید.
«ممنوع اللحاف کردن» کریمی قدوسی به خاطر کنجکاوی بی مورد ایشان در مورد محتوای زیر لحاف اعتدال و در نظر نگرفتن عرف موجود در جامعه در این موارد حساس، که به حریم خصوصی افراد مربوط است، از وزیر دادگستری خواهشمندیم در حکمی ایشان را تا آخر عمر از داشتن لحاف ممنوع و محروم کنند. بدیهی است عواقبی همچون سینه پهلو کردن یا چاییدن ایشان بر اثر نبود لحاف و گرمایش نامناسب به ما ربطی ندارد.

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

دکتر رسول جعفریان در بخش وبلاگ "خبرآنلاین" نوشت:

تازه ترین داستان درباره رابطه ابن ملجم و امام علی (ع) این است که او قبلا از خواص نزدیک (از ده نفر اول) بوده، نزدیک ترین فرد به امام علی (ع) و خانه زاد ایشان بوده و متاسفانه عاقبت بخیر نشده است!!!
نمی دانم چرا این روزها حساسیت پیدا کرده ام تا در باره مطالب تازه تاریخی که برخی از خطیبان سرشناس می گویند و سیما یا سایت های مهم خبری آن را در سطح وسیع و بیشتر با اهداف سیاسی منتشر می کنند، جستجوی کنم. قبلا ـ به طنز یا جد ـ وقتی با دوستان در باره مداحان صحبت می کردیم، بحث این بود که چه حرف تازه ای کشف کرده اند، روضه جدیدی که هیچ کس نخوانده باشد. در این باره داستانها نقل می شد، مخصوصا برای مداحانی که پشت سر هم مداحی می کردند و هر کدام باید روی دست دیگری می زدند. حالا باید منتظر برخی از منبری ها باشیم که این کار را می کنند.

یکی از این اظهار نظرهای تازه که شب قدر در مصلای بزرگ امام خمینی مطرح شد، این جملات بود: کسی انتظار نداشت ابن ملجم شمشیر بکشد و به فرق امیرالمؤمنین(ع) ضربه بزند. کسی ابن ملجم را مراقبت نمی‌کرد چون او از دیگران به علی(ع) نزدیک‌تر بود و خانه‌زاد علی(ع) است!

تیتری هم که برای این انتخاب شده این است: «وقتی به سوابق خوب ابن ملجم نگاه می کنیم، باید نگران عاقبت به خیری خودمان شویم!»
برای اثبات این ماجرا هم به روایتی در بحار ارجاع داده شده است ...
کل سوژه بحث، موضوع عاقبت بخیری است و البته ثمره آن هم در حمله به کسانی است که سوابقی دارند و حالا به زعم ایشان در حال خراب شدن هستند و هشدار که مبادا چنین باشید. (چیزی که هر دو جناح می توانند به هم بگویند و دلیلی هم جز اظهار نظرهای آنها با تأکید رگ گردن وجود ندارد). نتیجه بحث این است که «عاقبت بخیری»‌ مهم ترین مسأله شب قدر است». یعنی در شب قدر از این مهم تر هم وجود ندارد! خوب به هر حال مهم است نه مهم ترین مسأله شب قدر.
در این میان، برای بنده جالب بود که چطور ابن ملجم این قدر به امام علی (ع) نزدیک بوده و این مطلب در کدام منبع کهن تاریخی آمده است. به هر حال موضوع به امام علی (ع) مربوط می شد.
ابتدا به سراغ بحار رفتم ببینم سند و منبع مطلب نقل شده چیست. شما وقتی روایتی در بحار دیدید، باید تا آنجا که سند و منبعش می آید عقب بروید. رفتیم. منبع این جملات یک خبر طولانی و داستانی از آثار ابوالحسن بکری، قصه گوی معروف تاریخ اسلام (چیزی مشابه ذبیح الله منصوری) نقل شده است:
منبع، یک کتاب داستانی از ابوالحسن بکری است که حتی زمان وی به درستی شناخته شده نیست و چند کتاب داستانی از وی در اختیار قصه گویان و داستانسرایان بوده و پر از عجایب و غرایب است. بیشتر آنها عربی بوده و در طول زمان و البته قدیما، به فارسی هم درآمده است.
کلا عرض کنم مرحوم مجلسی در اینجا و چند جای دیگر از ابوالحسن بکری مطالبی نقل کرده و در هر مورد قید می کند که اینها را در یک کتاب قدیمی دیده اما صحیح نیست، یا اطمینان به صحت آن ندارد...
به نظرم برای عاقبت بخیری نمونه های زیادی بود که می شد به آن ها تمسک کرد و بی جهت ابن ملجم را از خواص امیر مؤمنان و خانه زاد ایشان و از همه نزدیک تر به ایشان معرفی نکرد.
...
حقیقت اگر این مطلب به نوعی مربوط به امام علی (ع) نبود، دنبال نمی کردم و شهد الله که کاری به گوینده آن ندارم، اگر کسی در این باره نکته ای یافت و نوشت از او سپاسگزار خواهم شد.

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳

از وقتیکه خودم رو شناختم و حافظه ام یاری میکنه، یادم میاد که: همیشه بساط سفره ی افطار و سحری توی خونه مون برپا بوده و از وقتی چشم باز کردم اعضای خانواده ام رو تو ماه رمضون، روزه دار دیدم... خود من هم از وقتی تونستم ( یه چند سالی زودتر از سن تکلیف) ماه رمضونا روزه بودم و این دومین ماه رمضونیه که در طول عمر من با تابستون تقارن پیدا کرده. ( این اتفاق هر 36 سال یکبار میفته و 9 سال هم طول میکشه تا ماه رمضون از تابستون رد بشه و بره تو فصل بهار)... یکسال وقتی 18 سالم بود و کنکور میدادم روزه نگرفتم؛ یعنی نتونستم بگیرم چون ذهنم زود خسته میشد و البته میدونین که آدم وقتی درس میخونه یا از مغزش زیادی کار میکشه خیلی زود به زود گرسنه میشه! یکسال هم حدودای سال 81 بود؛ تو سیستان بودیم که شبِ 21 رمضان، سنگ کلیه دفع کردم و 8 روزِ باقیمانده رو نتونستم روزه بگیرم!...
گاهی تو ماههای دیگۀ سال، دلم برای ماه رمضون تنگ میشه! واسه پاکی و لطافتش، واسه اینکه حس میکنم به خدا نزدیکتر میشم، واسه اینکه صداقت رو تو خودم وبقیۀ مردم، بیشتر احساس میکنم. فکر میکنم تو این ماه بیشتر از اینکه جسمم ریاضت بکشه و از سموم تصفیه بشه؛ این روحمه که پالایش میشه و ناخالصیهاشو دور میریزه! برای همین همیشه دلم واسه این ماه تنگ میشه و ته دلم میگم: کاش زودتر برسه، کاش بقیه اوقاتِ سال هم همین حس و حال رو داشته باشم، کاش همیشه صاف و زلال میشدم، کاش... 
از وقتیکه خودم رو شناختم و حافظه ام یاری میکنه، یادم میاد که: همیشه سرسفره افطار و قبل از اذان، یک آوای ملکوتی، مهمونِ خونه های دلمون بود. طوریکه تا بچه بودم فکر میکردم اصلاً این نوا، جزء واجباتِ لاینفکِ رمضونه و تا خونده نشه و نشنویمش، افطار ممکن نیست!... "ربنـا"ی استاد "شجریان"، مثل چای و آبجوش و خرما و شیربرنج، مثل نون بربری و سنگک و پنیر و گردو؛ هویتِ سفره های افطارمونه ... دلچسب و شیرین، مثل باقلوا... عاشقش بودم و هستم، اونجا که میگه: «رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا : پروردگارا پس از آنکه ما را هدایت کردى دلهایمان را دستخوش ناپاکی مگردان»...
دو سالی هست که این نوای روحانی رو سر سفره افطار، فقط از پخش کننده موبایلم میتونم گوش بدم؛ هنوز مثل بچگیام فکر میکنم تا این "ربنا" رو نشنوم، موقع اذان نمیرسه و سفره مون برکت و روزه مون صفا نداره!... «رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا : ای پروردگار ما! از جانب خود به ما رحمتى بخش و کار ما را براى ما به سامان رسان»...


روزه هاتون قبول، دعاهاتون مستجاب، سفره تون پربرکت،
دلاتون مصفا : التماس دعا...
«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ»...

پی نوشت:
1- این پست قبلاً در دهم مرداد سال 90 در همین وبلاگ منتشر شده بود. 
2- نوای دلنشین ربنـــــــــای استاد شجریان را از اینجـــــــــــــا گوش دهید.  

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ۳٠ خرداد ۱۳٩۳

"محمد مطلق" در بخش وبلاگ "خبرآنلاین" نوشت:

« ساعت یازده و نیم شب رییس جمهور بدون لباس روحانیت با بلوز آستین کوتاه سفید و شلوار گرمکن مشکی، نیم رسمی و نیم راحت در حال تماشای بازی ایران – نیجریه است. نه پا روی پا انداخته و نه نظیر آنچه از روسای جمهور کشورهای غربی دیده ایم، پا روی میز گذاشته است. آقای روحانی به نشانه راحتی اندکی به پهلو خم شده اند؛ این وضعیت در یکی از عکس ها که از رو به رو گرفته شده و تلویزیون در کادر نیست به خوبی قابل مشاهده است. رنگ پیراهن رییس جمهور سفید و همرنگ پیراهن تیم ملی و یکی از سه رنگ پرچم کشورمان است که نشانه ای است از صلح، با پرچمی کوچک سمت چپ سینه که درست روی قلب قرار می گیرد.
 جمع شدن یا تاخوردگی فرش زیر میز تلویزیون، نشان می دهد اتاق چندان با سلیقه زنانه آراسته نشده و احتمالا آنچه می بینیم خانه رییس جمهور نیست بلکه می تواند اتاق استراحت ایشان در همان دفتر ریاست جمهوری باشد. مبلمان، تلویزیون، میز تلویزیون و فرش ایرانی نه چندان گران قیمتی که کف اتاق کوچک را پوشانده همه و همه معمولی و حتی از مد افتاده اند. به ویژه میز تلویزیون کاملا گویای از مد افتادگی است. نور و کادر عکس ها نشان می دهد آنها را یک عکاس حرفه ای نگرفته است.

اگر این اتاق یکی از اتاق های دفتر کار ریاست جمهوری باشد می توان گفت محمود احمدی نژاد رییس جمهور پیشین نیز بارها در آن استراحت کرده و چه بسا روی همان مبل و از همان تلویزیون یکی از بازی های فوتبال ایران را نیز تماشا کرده است. اما آنچه ما از رییس پیشین به واسطه عکس هایی که از او دیده ایم به یاد داریم، چهار زانو نشستن ایشان سر سفره در حال مالیدن پنیر به تکه ای نان لواش است یا خوابیدن روی فرش و مچاله شدن کنج دیوار و پشتی ...

اما محتویات روی میز رییس جمهور؛ یک استکان چایی – قندانی روی میز دیده نمی شود- یک ظرف کوچک آجیل، یک ظرف کوچک میوه و یک ظرف کوچک شکلات، دستمال کاغذی، کنترل تلویزیون – کنترل ماهواره یا دی وی دی روی میز نیست- و یک پیش دستی. رییس جمهور فعلا چیزی نخورده است.
نخستین سوالی که در مواجه با چنین تصویری در ذهن ساده اندیشان – ببخشید اصطلاح دیگری پیدا نکردم- شکل می گیرد این است که مگر رییس جمهور آنقدر وقت دارند که ساعت یازده و نیم شب این چنین راحت به تماشای فوتبال بنشینند! چنانچه یکی از همکاران من دقیقا همین سوال را از من می پرسد. در مرحله ای بالاتر، ذهن بهانه جوی سیاسی حتی می تواند به وضعیت پیشروی همان روز داعش در عراق و نشست ظریف و اشتون و اظهارات عراقچی در رابطه با مذاکره ایران و آمریکا درباره عراق و... اشاره کند و اینکه آیا در چنین بلبشویی شایسته است رییس جمهور خود را با فوتبال و استراحت ساعت یازده و نیم مشغول کند؟ تصویری که در سال های گذشته از نحوه مدیریت یک رییس جمهور در ذهن طبقات محروم فکری و فرهنگی جامعه رسوب کرده همان تصویر چهار زانو نشستن و مچاله خوابیدن است که اینک نیز با همان وجب اندازه می گیرند؛ رییس جمهوری که شب نمی خوابد، صبح نان و پنیر می خورد، ناهارش را با یقلوی از خانه به دفتر ریاست جمهوری می برد و با میهمانان عالی رتبه خارجی در کاخ سعد آباد دیدار نمی کند بلکه آنها را به خیابان پاستور می کشاند. در یکی از همین دیدارها بود که کلاغ های بی قرار درختان بلند حیاط ریاست جمهوری، کت یکی از سران کشورهای دوست را کثیف کردند. پس از آن نامه اعتراضی نوشته شد و...

پرسشی که در مقابل این بهانه باید پرسید آن است که چگونه می توان شب بی خوابی کشید و روز غذای خوب نخورد و بی اشتباه و کم هزینه مدیریت کرد؟ مسئله مهم هزینه مبلمان رییس جمهور – عین همان مبل در خانه ماهم هست- یا ظرف آجیل و یا اینچ تلویزیون او نیست مسئله هزینه مدیریت است.

چند روز پیش در یک رقم ناقابل، سازمان میراث فرهنگی 120 میلیارد تومان از سوی سازمان های بین المللی جریمه شد؛ نتیجه یک تصمیم اشتباه در زمان مدیریت نان و پنیر خورها. سازمان میراث فرهنگی همچنین اعلام کرده است خسارت های وارد شده به دلیل تصمیم در جابه جایی های غیر کارشناسی سازمان و عقد قراردادهای اشتباه آنچنان است که 120 میلیارد تومان در این میان گم است. حال این وضعیت را به همه سازمان ها و وزارتخانه ها تعمیم دهید. دولت روحانی در بهترین وضعیت شاید بتواند با ترمیم خرابی ها پس از چند سال کشور را به آخرین روزهای دولت اصلاحات برگرداند و تصویر نان و پنیر خوردن و مچاله خوابیدن و هزینه تراشیدن را از ذهن ها پاک کند.

اما تماشای فوتبال در ساعت یازده و نیم و چند نکته:

1- تماشای فوتبال اگرچه نوعی تفریح است اما برای یک مدیر تصمیم ساز بخشی از کار و مسئولیت است.

2- یک مدیر موفق مدیری نیست که شب نخوابد بلکه مدیری است که یک مجموعه را چنان اداره کند که هر کسی به درستی مسئولیت خود را به هنگام و دقیق انجام دهد.

3- یک مدیر خوب مدیری نیست که خود را از آجیل و میوه محروم کند، بلکه مدیری است که همان ها را برای همه بخواهد.

4- یک رییس جمهور خوب رییس جمهوری است که مثل هر انسان دیگری برای خوراک، پوشاک و تفریح خود برنامه دارد و در عین حال با تصمیم های اشتباه هزینه روی دست کشور نمی گذارد.»

عکس در ادامه مطلب


ادامه مطلب ...
مطالب قدیمی تر »
کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه