اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳

- یکی گفته بود: «پسر من شعری گفته است بهتر از شعر سعدی !».
- گفتند: « چه گفته است گل پسرت؟»
- جواب داد: «پسرم گفته است»:
سرو قدی میان انجمنی      به که هشتاد سرو در چمنی

- گفتند:« مگر سعدی چه گفته بود؟»
- گفت: «سعدی هم گفته»:
سرو قدی میان انجمنی      به که هفتاد سرو در چمنی

- گفتند : « فرض کنیم که پسرت آن شعر را تماماً خودش گفته باشد! بفرمایید کجای شعرش بر شعر حضرت سعدی رُجحان دارد؟»
- پدر  پاسخ داد : «آخر من به شماها که رجحانِ واضحِ "هشتــــاد" بر "هفتــــــاد" را درک نمی کنید چه بگویم؟!»...

..........................................................................................................................................................

روزگار عجیبی است!... دلواپسان دلسوزی(!) که در تمام دوران خسارتبار دولت متبوع (و مطبوع) خود، از اوضاع بشدت نابسامان اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، روابط بین الملل و قس علیهذای آنروزها حمایت کرده و در دلآرامیِ تام بسر میبردند؛ امروز با مشاهدۀ بازگشت عقلانیت به فضای مدیریتی کشور و تزریق نشاط و آرامش به متن جامعه و در آستانۀ ختم به صلاح شدن پروندۀ هسته ای و لغو تحریمها و پایان رکود اقتصادی، به تکاپو افتاده اند تا وانمود کنند رجحان واضح آن دوران بر اوضاع فعلی را فقط خودشان می بینند و بس!
دلواپسان دلسوزی(!) که خطر از دست دادن تدریجی رانتهای خود- که بدجور به آنها عادت کرده اند- را بشدت احساس می کنند؛ با نزدیکتر شدن به زمان انتخابات مجلس آتی، از هر روشی برای ادامۀ نشستن در کنار این خوان گستردۀ رانتها استفاده خواهند کرد. به زعم ایشان هر اتفاقی که به تضعیف دولت تدبیر و امید و ناکارآمد جلوه دادن دولتمردان اصلاح و اعتدال بیانجامد، گامی است در جهت رویگردانی ملت از دولت منتخب 24 خرداد 92 و ایجاد یأس و نومیدی زودرسِ مردم از شعارها و وعده های رئیس جمهور روحانی!...  این رؤیای شیرین دلواپسان اگر به حقیقت بپیوندد مستمسکی خواهد بود تا با کوبش مجدد بر طبل بصیرت، رجحان هشتاد بر هفتاد را جار بزنند و از ریسمان بلند رانتها همچنان آویزان بمانند.
آنانی که در 29 مرداد 93، رأی به برکناری وزیر موفق علوم دادند آیا بواقع دغدغۀ علم و دانشجو و افزایش سطح کیفی تحصیلی را داشتند؟ آیا نگران نقصانِ گسترۀ دانش در مراکز علمی و آموزشی بودند؟ آیا واقعاً به نظر ایشان مشکل اساسی کشور، روشهای اعمال شدۀ وزیر در مدیریت دانشگاهها در 9 ماهۀ گذشته بوده است؟ و آیا فکر میکنند مردم اصل و فرع ماجرا را نمی فهمند؟
چه کسی است نداند که در موقعیت کنونی، بزرگترین نیاز کشور  تعامل بیش از پیش بین تمام قوا و پرهیز از رفتارهای هزینه زاست تا بتوان از پرتگاهی که مقصد قطار بی ترمز دولت قبل بود رهایی یافت؟ آیا توصیه های بزرگان نظام برای حفظ آرامش و تعامل و هماهنگی قوا و حمایت از دولت، اکنون جنبۀ صرفاً ارشادی پیدا کرده است و برای مدعیان ذوب، دیگر مولوی نیست؟

تا زمانی که ملت بخواهد و بر خواسته اش به روشهای مدنی اصرار و ابرام ورزد، تا زمانی که ملت از رأی خود به دولت تدبیر و امید حمایت نماید؛  تردیدی نیست که خواسته های بر حق و اصلاح طلبانۀ قاطبۀ مردم توسط این دولت پیگیری و اجرا خواهد شد و دولت اعتدال، با درایت و عقلانیت در مسیر خواست ملت قدم برخواهد داشت؛ چنانچه رئیس محترم جمهور  با جایگزینی سریع دکتر نجفی در سمت سرپرستی وزارت علوم، این پیام را  با صراحت و سرعت و قاطعیت به همه صادر نمودند. 
و اما ملت هم خواهد اندیشید که در حمایت از دولت منتخب خویش- که تاکنون در حد مقدورات و امکانات، عملکرد مثبتی در بسیاری از زمینه ها داشته است- چه باید بکند؟ در انتخابات آتی مجلس چه رویکردی را در پیش گیرد تا زمینه های این حمایت را فراهم آورد؟... آن عده از نمایندگان مجلس که با امضای علنی درخواست استیضاح، موجب خروج اولین وزیر موفق دولت از کابینه شدند لابد شجاعت اینکه مجدداً خود را در معرض رأی ملت بگذارند را داشته اند ولی مردم نیز انتظار دارند تا قبل از بزنگاه انتخابات مجلس دهم، سایر نمایندگانی که با انداختن رأی سفید در گلدان نقره ای، موجب افتادن وزیر مورد حمایت دولت و اکثریت دانشگاهیان شدند، شجاعت معرفی خود به ملت را داشته باشند و در پشت آرای مخفی خود پنهان نشوند...

دکتر فرجی دانا سخنان خود در جلسۀ استیضاح را با این بیت شعر به پایان بردند که:
« وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری است رنجیـــدن ! »

بقیه ابیات این غزل هم اما؛ شنیدنی است:
...
« عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
...
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن »

پی نوشت 1:
این مقاله بنام اینجانب در "بهار نیوز" مورخه 4/6/93 منتشر شده است که از اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید.

پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳

"وحید میرزایی" در مجله "خط خطی" نوشت:

 امان از بیکاری. واقعا قدیمی ها بیخود نمی گفتند «بیکاری مادر همه دردهاست»؛ حق با شماست. قدیمی ها هیچ وقت چنین جمله ای را نگفته اند و مشخص است ما این را از خودمان درآوردیم اما خب راستش گفتیم شاید این بهترین جمله ای باشدکه برای شروع مطلب می توانیم به کار ببریم.
حالا بگذریم. عرض می کردیم آدم که بیکار می شود، شروع می کند به فکرها و توهم های بیخودی. آدم بیکار که می شود، شروع می کند به پیله کردن و گیر دادن به بقیه. مثلا من یک پدربزرگی دارم، بنده خدا چند سالی است بیکار شده، یعنی به ترک دیوار هم پیله می کند. چند روز پیش آمده بود خانه ما، من را دیده، می گوید «تو چرا اینقدر راه می ری، بگیر بشین.» ما گفتیم «چشم» و نشستیم. هنوز یک دقیقه نگذشته بود، آمد بالای سرم و گفت «چرا اینقدر بیکار نشستی تو؟ پاشو یه کاری بکن.» گفتیم «چشم» و رفتیم خودمان را به کاری مشغول کردیم. دوباره آمد و گفت «حالم از این جوونایی که تمام روز کار می کنن و از زندگی لذت نمی برن بهم می خوره. وخیز منو ببر خونه داییت اصلا.»
رفت آنجا و دو ساعت بعد دوباره برگشت خانه ما. گفتیم «چرا برگشتید؟» گفت «خونه شون سرد بود. حوصله زن داییت رو هم نداشتم. همش جلو آینه با خودش ور می ره.» حالا شما تصور کن در این گرمای تخم مرغ پزان، آدم سردش بشود. مخلص اینکه، بیکاری بد دردیست. 
حالا حکایت برخی نمایندگان مجلس خودمان است. سرشان که خلوت می شود، فکر و خیالات عجیب و اقدامات خلق الساعه می کنند. نشسته اند دور هم، دیدند بیکار شده اند، با خودشان گفتند «خب اینجوری که نمی شه، حوصلمون سر رفت، یه چیزی نگیم؟ یه کار نکنیم؟ مطهری، عکسی چیزی از ساپورت نداری ببینیم؟»

به هر شکل برخی نمایندگان مانند «کریمی قدوسی» با گفتن امثال الحکم لحافی، سر خودشان را گرم کردند اما عده ای از نمایندگان که دیگر حوصله سررفتگی شان بدجور زده بود بالا، طی نامه ای به وزیر دادگستری خواهان ممنوع التصویر شدن، ممنوع البیان شدن و ممنوع الخروج شدن محمد خاتمی شدند و از بیکاری درآمدند. یاللعجب!
عرض کردم که بیکاری بد دردیست. ببینید به کجاهای آدم ضربه می زند! ممنوع التصویر؟ ممنوع البیان؟ ممنوع الخروج؟ این بنده خدا آقای خاتمی اصلا مگر حرف می زند؟ نشسته خانه کتاب می خواند و کارهای فرهنگی انجام می دهد. دقیقا کدام بیانشان را می خواهند ممنوع کنند؟ یا اصلا از آقای خاتمی مگر تصویری پخش می شود که ممنوع التصویر شود؟ فوقش بعد عمری، مهناز افشار شوهر کند، یک خطبه عقدی بخواند، حالا یک عکس هم آن وسط گرفته شود. والا ما که هر وقت پیچ تلویزیون را باز می کنیم تصویر همین دوستان مجلس و دوستان دوستانشان در حال پخش است.
حالا اینها هیچی. ممنوع الخروج را کجایمان بگذاریم که نسوزد؟ آقای خاتمی مگر از کشور خارج می شود؟ کلا با خودتان چندچندید؟ می خواهید یک فلافلی شریکی بزنیم از بیکاری دربیایم؟ من هم بعدازظهر که بیکارم، پایه ام. نوبتی هر روز یکی مان می روی پای فِر. دخل رو هم یکسان تقسیم می کنیم. جدی.
اما در راستای اینکه نمایندگان مجلس دقیقا تقاضای ممنوعیت فعالیت هایی را کرده اند که اصلا آقای خاتمی در حالت نرمال هم انجامشان نمی دهند، ما نیز به عنوان چشم بیدار رسانه، برای کمک به پالوده کردن فضای سیاسی کشور، در نامه ای به وزیر دادگستری خواستار ممنوعیت برخی فعالیت ها از جانب افراد زیر هستیم. بدیهی است هیچ یک از این فعالیت ها در حالت عادی توسط این افراد انجام نمی شود.
ممنوعیت «خوشبینی خارج از عرف» و «آرام صحبت کردن» مهدی کوچک زاده چون آقای کوچک زاده اساسا هر مشکلی از جمله خراب بودن موتورخانه آپارتمانشان، گرم بودن هوا، شور بودن غذایشان و ... را دسیسه غرب و استکبار جهانی می دانند و از طرف دیگر حنجره و تارهای صوتی شان به خاطر فریادهای دلسوزانه، دچار عارضه شده است، از وزیر محترم خواهشمندیم بدون فوت وقت، حکم «ممنوعیت خوشبینی» و ممنوعیت «فریاد با بسامد بالای 5 دسی بل» ایشان را صادر کنند.
«ممنوع الادب بودن مرد» و «ممنوع البه ز دولت بودن» آقای احمدی نژاد چون آقای احمدی نژاد ادبیات بکر و جالبی داشتند و کلا با اعضا و جوارح انسان ها خیلی ندار بودند و آنها را توی جمع به اسم کوچک صدا می کردند، تقاضای ممنوعیت ایشان از صحبت توی جمع و جلسات مهم و به خاطر کارآمد بودن دولت ایشان از هر حیث، درخواست ممنوعیت مدیریت کارآمد و مهرورزی را در اسرع وقت داریم. لطفا این یکی را در اولویت قرار دهید.
«ممنوع اللحاف کردن» کریمی قدوسی به خاطر کنجکاوی بی مورد ایشان در مورد محتوای زیر لحاف اعتدال و در نظر نگرفتن عرف موجود در جامعه در این موارد حساس، که به حریم خصوصی افراد مربوط است، از وزیر دادگستری خواهشمندیم در حکمی ایشان را تا آخر عمر از داشتن لحاف ممنوع و محروم کنند. بدیهی است عواقبی همچون سینه پهلو کردن یا چاییدن ایشان بر اثر نبود لحاف و گرمایش نامناسب به ما ربطی ندارد.

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

دکتر رسول جعفریان در بخش وبلاگ "خبرآنلاین" نوشت:

تازه ترین داستان درباره رابطه ابن ملجم و امام علی (ع) این است که او قبلا از خواص نزدیک (از ده نفر اول) بوده، نزدیک ترین فرد به امام علی (ع) و خانه زاد ایشان بوده و متاسفانه عاقبت بخیر نشده است!!!
نمی دانم چرا این روزها حساسیت پیدا کرده ام تا در باره مطالب تازه تاریخی که برخی از خطیبان سرشناس می گویند و سیما یا سایت های مهم خبری آن را در سطح وسیع و بیشتر با اهداف سیاسی منتشر می کنند، جستجوی کنم. قبلا ـ به طنز یا جد ـ وقتی با دوستان در باره مداحان صحبت می کردیم، بحث این بود که چه حرف تازه ای کشف کرده اند، روضه جدیدی که هیچ کس نخوانده باشد. در این باره داستانها نقل می شد، مخصوصا برای مداحانی که پشت سر هم مداحی می کردند و هر کدام باید روی دست دیگری می زدند. حالا باید منتظر برخی از منبری ها باشیم که این کار را می کنند.

یکی از این اظهار نظرهای تازه که شب قدر در مصلای بزرگ امام خمینی مطرح شد، این جملات بود: کسی انتظار نداشت ابن ملجم شمشیر بکشد و به فرق امیرالمؤمنین(ع) ضربه بزند. کسی ابن ملجم را مراقبت نمی‌کرد چون او از دیگران به علی(ع) نزدیک‌تر بود و خانه‌زاد علی(ع) است!

تیتری هم که برای این انتخاب شده این است: «وقتی به سوابق خوب ابن ملجم نگاه می کنیم، باید نگران عاقبت به خیری خودمان شویم!»
برای اثبات این ماجرا هم به روایتی در بحار ارجاع داده شده است ...
کل سوژه بحث، موضوع عاقبت بخیری است و البته ثمره آن هم در حمله به کسانی است که سوابقی دارند و حالا به زعم ایشان در حال خراب شدن هستند و هشدار که مبادا چنین باشید. (چیزی که هر دو جناح می توانند به هم بگویند و دلیلی هم جز اظهار نظرهای آنها با تأکید رگ گردن وجود ندارد). نتیجه بحث این است که «عاقبت بخیری»‌ مهم ترین مسأله شب قدر است». یعنی در شب قدر از این مهم تر هم وجود ندارد! خوب به هر حال مهم است نه مهم ترین مسأله شب قدر.
در این میان، برای بنده جالب بود که چطور ابن ملجم این قدر به امام علی (ع) نزدیک بوده و این مطلب در کدام منبع کهن تاریخی آمده است. به هر حال موضوع به امام علی (ع) مربوط می شد.
ابتدا به سراغ بحار رفتم ببینم سند و منبع مطلب نقل شده چیست. شما وقتی روایتی در بحار دیدید، باید تا آنجا که سند و منبعش می آید عقب بروید. رفتیم. منبع این جملات یک خبر طولانی و داستانی از آثار ابوالحسن بکری، قصه گوی معروف تاریخ اسلام (چیزی مشابه ذبیح الله منصوری) نقل شده است:
منبع، یک کتاب داستانی از ابوالحسن بکری است که حتی زمان وی به درستی شناخته شده نیست و چند کتاب داستانی از وی در اختیار قصه گویان و داستانسرایان بوده و پر از عجایب و غرایب است. بیشتر آنها عربی بوده و در طول زمان و البته قدیما، به فارسی هم درآمده است.
کلا عرض کنم مرحوم مجلسی در اینجا و چند جای دیگر از ابوالحسن بکری مطالبی نقل کرده و در هر مورد قید می کند که اینها را در یک کتاب قدیمی دیده اما صحیح نیست، یا اطمینان به صحت آن ندارد...
به نظرم برای عاقبت بخیری نمونه های زیادی بود که می شد به آن ها تمسک کرد و بی جهت ابن ملجم را از خواص امیر مؤمنان و خانه زاد ایشان و از همه نزدیک تر به ایشان معرفی نکرد.
...
حقیقت اگر این مطلب به نوعی مربوط به امام علی (ع) نبود، دنبال نمی کردم و شهد الله که کاری به گوینده آن ندارم، اگر کسی در این باره نکته ای یافت و نوشت از او سپاسگزار خواهم شد.

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳

از وقتیکه خودم رو شناختم و حافظه ام یاری میکنه، یادم میاد که: همیشه بساط سفره ی افطار و سحری توی خونه مون برپا بوده و از وقتی چشم باز کردم اعضای خانواده ام رو تو ماه رمضون، روزه دار دیدم... خود من هم از وقتی تونستم ( یه چند سالی زودتر از سن تکلیف) ماه رمضونا روزه بودم و این دومین ماه رمضونیه که در طول عمر من با تابستون تقارن پیدا کرده. ( این اتفاق هر 36 سال یکبار میفته و 9 سال هم طول میکشه تا ماه رمضون از تابستون رد بشه و بره تو فصل بهار)... یکسال وقتی 18 سالم بود و کنکور میدادم روزه نگرفتم؛ یعنی نتونستم بگیرم چون ذهنم زود خسته میشد و البته میدونین که آدم وقتی درس میخونه یا از مغزش زیادی کار میکشه خیلی زود به زود گرسنه میشه! یکسال هم حدودای سال 81 بود؛ تو سیستان بودیم که شبِ 21 رمضان، سنگ کلیه دفع کردم و 8 روزِ باقیمانده رو نتونستم روزه بگیرم!...
گاهی تو ماههای دیگۀ سال، دلم برای ماه رمضون تنگ میشه! واسه پاکی و لطافتش، واسه اینکه حس میکنم به خدا نزدیکتر میشم، واسه اینکه صداقت رو تو خودم وبقیۀ مردم، بیشتر احساس میکنم. فکر میکنم تو این ماه بیشتر از اینکه جسمم ریاضت بکشه و از سموم تصفیه بشه؛ این روحمه که پالایش میشه و ناخالصیهاشو دور میریزه! برای همین همیشه دلم واسه این ماه تنگ میشه و ته دلم میگم: کاش زودتر برسه، کاش بقیه اوقاتِ سال هم همین حس و حال رو داشته باشم، کاش همیشه صاف و زلال میشدم، کاش... 
از وقتیکه خودم رو شناختم و حافظه ام یاری میکنه، یادم میاد که: همیشه سرسفره افطار و قبل از اذان، یک آوای ملکوتی، مهمونِ خونه های دلمون بود. طوریکه تا بچه بودم فکر میکردم اصلاً این نوا، جزء واجباتِ لاینفکِ رمضونه و تا خونده نشه و نشنویمش، افطار ممکن نیست!... "ربنـا"ی استاد "شجریان"، مثل چای و آبجوش و خرما و شیربرنج، مثل نون بربری و سنگک و پنیر و گردو؛ هویتِ سفره های افطارمونه ... دلچسب و شیرین، مثل باقلوا... عاشقش بودم و هستم، اونجا که میگه: «رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا : پروردگارا پس از آنکه ما را هدایت کردى دلهایمان را دستخوش ناپاکی مگردان»...
دو سالی هست که این نوای روحانی رو سر سفره افطار، فقط از پخش کننده موبایلم میتونم گوش بدم؛ هنوز مثل بچگیام فکر میکنم تا این "ربنا" رو نشنوم، موقع اذان نمیرسه و سفره مون برکت و روزه مون صفا نداره!... «رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا : ای پروردگار ما! از جانب خود به ما رحمتى بخش و کار ما را براى ما به سامان رسان»...


روزه هاتون قبول، دعاهاتون مستجاب، سفره تون پربرکت،
دلاتون مصفا : التماس دعا...
«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ»...

پی نوشت:
1- این پست قبلاً در دهم مرداد سال 90 در همین وبلاگ منتشر شده بود. 
2- نوای دلنشین ربنـــــــــای استاد شجریان را از اینجـــــــــــــا گوش دهید.  

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ۳٠ خرداد ۱۳٩۳

"محمد مطلق" در بخش وبلاگ "خبرآنلاین" نوشت:

« ساعت یازده و نیم شب رییس جمهور بدون لباس روحانیت با بلوز آستین کوتاه سفید و شلوار گرمکن مشکی، نیم رسمی و نیم راحت در حال تماشای بازی ایران – نیجریه است. نه پا روی پا انداخته و نه نظیر آنچه از روسای جمهور کشورهای غربی دیده ایم، پا روی میز گذاشته است. آقای روحانی به نشانه راحتی اندکی به پهلو خم شده اند؛ این وضعیت در یکی از عکس ها که از رو به رو گرفته شده و تلویزیون در کادر نیست به خوبی قابل مشاهده است. رنگ پیراهن رییس جمهور سفید و همرنگ پیراهن تیم ملی و یکی از سه رنگ پرچم کشورمان است که نشانه ای است از صلح، با پرچمی کوچک سمت چپ سینه که درست روی قلب قرار می گیرد.
 جمع شدن یا تاخوردگی فرش زیر میز تلویزیون، نشان می دهد اتاق چندان با سلیقه زنانه آراسته نشده و احتمالا آنچه می بینیم خانه رییس جمهور نیست بلکه می تواند اتاق استراحت ایشان در همان دفتر ریاست جمهوری باشد. مبلمان، تلویزیون، میز تلویزیون و فرش ایرانی نه چندان گران قیمتی که کف اتاق کوچک را پوشانده همه و همه معمولی و حتی از مد افتاده اند. به ویژه میز تلویزیون کاملا گویای از مد افتادگی است. نور و کادر عکس ها نشان می دهد آنها را یک عکاس حرفه ای نگرفته است.

اگر این اتاق یکی از اتاق های دفتر کار ریاست جمهوری باشد می توان گفت محمود احمدی نژاد رییس جمهور پیشین نیز بارها در آن استراحت کرده و چه بسا روی همان مبل و از همان تلویزیون یکی از بازی های فوتبال ایران را نیز تماشا کرده است. اما آنچه ما از رییس پیشین به واسطه عکس هایی که از او دیده ایم به یاد داریم، چهار زانو نشستن ایشان سر سفره در حال مالیدن پنیر به تکه ای نان لواش است یا خوابیدن روی فرش و مچاله شدن کنج دیوار و پشتی ...

اما محتویات روی میز رییس جمهور؛ یک استکان چایی – قندانی روی میز دیده نمی شود- یک ظرف کوچک آجیل، یک ظرف کوچک میوه و یک ظرف کوچک شکلات، دستمال کاغذی، کنترل تلویزیون – کنترل ماهواره یا دی وی دی روی میز نیست- و یک پیش دستی. رییس جمهور فعلا چیزی نخورده است.
نخستین سوالی که در مواجه با چنین تصویری در ذهن ساده اندیشان – ببخشید اصطلاح دیگری پیدا نکردم- شکل می گیرد این است که مگر رییس جمهور آنقدر وقت دارند که ساعت یازده و نیم شب این چنین راحت به تماشای فوتبال بنشینند! چنانچه یکی از همکاران من دقیقا همین سوال را از من می پرسد. در مرحله ای بالاتر، ذهن بهانه جوی سیاسی حتی می تواند به وضعیت پیشروی همان روز داعش در عراق و نشست ظریف و اشتون و اظهارات عراقچی در رابطه با مذاکره ایران و آمریکا درباره عراق و... اشاره کند و اینکه آیا در چنین بلبشویی شایسته است رییس جمهور خود را با فوتبال و استراحت ساعت یازده و نیم مشغول کند؟ تصویری که در سال های گذشته از نحوه مدیریت یک رییس جمهور در ذهن طبقات محروم فکری و فرهنگی جامعه رسوب کرده همان تصویر چهار زانو نشستن و مچاله خوابیدن است که اینک نیز با همان وجب اندازه می گیرند؛ رییس جمهوری که شب نمی خوابد، صبح نان و پنیر می خورد، ناهارش را با یقلوی از خانه به دفتر ریاست جمهوری می برد و با میهمانان عالی رتبه خارجی در کاخ سعد آباد دیدار نمی کند بلکه آنها را به خیابان پاستور می کشاند. در یکی از همین دیدارها بود که کلاغ های بی قرار درختان بلند حیاط ریاست جمهوری، کت یکی از سران کشورهای دوست را کثیف کردند. پس از آن نامه اعتراضی نوشته شد و...

پرسشی که در مقابل این بهانه باید پرسید آن است که چگونه می توان شب بی خوابی کشید و روز غذای خوب نخورد و بی اشتباه و کم هزینه مدیریت کرد؟ مسئله مهم هزینه مبلمان رییس جمهور – عین همان مبل در خانه ماهم هست- یا ظرف آجیل و یا اینچ تلویزیون او نیست مسئله هزینه مدیریت است.

چند روز پیش در یک رقم ناقابل، سازمان میراث فرهنگی 120 میلیارد تومان از سوی سازمان های بین المللی جریمه شد؛ نتیجه یک تصمیم اشتباه در زمان مدیریت نان و پنیر خورها. سازمان میراث فرهنگی همچنین اعلام کرده است خسارت های وارد شده به دلیل تصمیم در جابه جایی های غیر کارشناسی سازمان و عقد قراردادهای اشتباه آنچنان است که 120 میلیارد تومان در این میان گم است. حال این وضعیت را به همه سازمان ها و وزارتخانه ها تعمیم دهید. دولت روحانی در بهترین وضعیت شاید بتواند با ترمیم خرابی ها پس از چند سال کشور را به آخرین روزهای دولت اصلاحات برگرداند و تصویر نان و پنیر خوردن و مچاله خوابیدن و هزینه تراشیدن را از ذهن ها پاک کند.

اما تماشای فوتبال در ساعت یازده و نیم و چند نکته:

1- تماشای فوتبال اگرچه نوعی تفریح است اما برای یک مدیر تصمیم ساز بخشی از کار و مسئولیت است.

2- یک مدیر موفق مدیری نیست که شب نخوابد بلکه مدیری است که یک مجموعه را چنان اداره کند که هر کسی به درستی مسئولیت خود را به هنگام و دقیق انجام دهد.

3- یک مدیر خوب مدیری نیست که خود را از آجیل و میوه محروم کند، بلکه مدیری است که همان ها را برای همه بخواهد.

4- یک رییس جمهور خوب رییس جمهوری است که مثل هر انسان دیگری برای خوراک، پوشاک و تفریح خود برنامه دارد و در عین حال با تصمیم های اشتباه هزینه روی دست کشور نمی گذارد.»

عکس در ادامه مطلب


ادامه مطلب ...
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۳

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگـــر بی قــــــــــراری ؛ بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی کــه سرخوش ز دیدار یاری
... 


ادامه مطلب ...
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ٢ خرداد ۱۳٩۳

یادش بخیر ! ...
هفده سال پیش در چنین روزی ، روزهای پایانی خدمت سربازیم را در ارتش به عنوان افسر وظیفه میگذراندم و از ساعت 2 بعد ازظهر چنین روزی تا عصر فردای آن، افسر کشیک بودم!
روزهای سخت و پر التهابی را در فضای انتخاباتی طی کرده بودیم! به اقتضای سن و سال و شور حالی که داشتم - علیرغم ممنوعیتی که برای فعالیت انتخاباتی نظامیان وجود داشت-، به شدت فعال بودم و خاطرات فراوانی از آن روزهای شیرین ولی پر اضطراب بخاطر سپرده ام. هنوز هم نمونه پوسترهای تبلیغاتی آن روزها را به یادگار نگه داشته ام... صبح روز جمعۀ انتخابات، هیجان و عجلۀ زیادی داشتم. از یکساعت پیش از آغاز رأی گیری به نزدیکترین صندوق انتخاباتی رفتم. با اینکه جمعه بود و من بعد از ظهر کشیک بودم -و نیازی به پوشیدن لباس نظامی در آن ساعت از روز نبود-  ولی با لباس "سربازی" پای صندوق رفتم. باور داشتم که مؤثر بودن در خلق حماسۀ دوم خــــرداد؛ کم از سربازی نیست!...
فردای آن روز -در سالروز جشن بزرگ آزادی خرمشهر- ؛ به هنگام پخش اخبار ساعت 14 رادیو، در آشپزخانۀ پادگان بودم. وقتی پیام تبریک رقیبِ اخلاق مدار انتخاباتیِ وقت را شنیدم، باور کردم که: فرآیند "اصلاح" آغاز شد...

اکنون پس از هفده سال، حال که با تجربه تر شده ام، وقتی به پشت سر نگاه میکنم؛ می بینم که راهِ گذار به سمت دموکراسی و مردمسالاری، بسیار سخت تر و پیچیده تر از آنی است که در دورۀ جوانــــــی ام میپنداشتم. این مسیر سخت و صعب العبور، فراز و فرودهای فراوانی داشته و خواهد داشت و شاید سالهای بیشتری زمان بطلبد؛ ولی با خواست و ارادۀ ملت، عاقبت طی شدنی است.

امروز به یاد آن روزها، تفألی به حافظ زدم. حضرتش چه بجا فرمود:


ادامه مطلب ...
مطالب قدیمی تر »
کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه