اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٥

بدرود ای مجاهد نستوه دوران مبارزه ، ای امین و یاور رهبر فقید انقلاب در روزگاران سخت پیش از پیروزی !... بدرود ای نگین درخشان "السابقون"! ... ای سکاندار کشتی پر تلاطم انقلاب در روزهای طوفانی ! ای همیشه حاضر، ای همیشه آماده!... بدرود ای فدایی ! ای سپر تیرهای بلا ! ...  بدرود ای مَرد ! ...

بدرود ای فرمانده غیور دوران دفاع و ای پیام آور صلح و پیروزی !...  اگر چه در این وادی، هماره ناجوانمردانه آماج حملات دوستان تندخوی بی تدبیر و دشمنان بدخواهِ دنیای پر تزویر بودی؛ ولی صبورانه تهمت ها را به جان خریدی تا مُلک و میهن را مدبرانه از مصائب جنگ خانمانسوز برهانی ...
 بدرود ای سردار سازندگی !... آفرین بر همت والای تو؛ که چه بی مهابا در راه ترمیم خرابی های کشور، آستین همت بالا زدی تا سرزمینی جنگ زده و خسارت دیده را به عمران و پیشرفتی مطلوب رهنمون گردی ... تو خوب می دانستی که در این عرصه نیز شماتت ها خواهی شنید؛ ولی مگر نه اینکه قاعده‌ی مردان بزرگ این است که به "خود" نیندیشند و مظلومانه خود را در معرض لقلقه‌ی زبانِ تیزِ بی عملانِ پرمدعا قرار دهند؟! ... و تو دانسته در این راه پرخطر گام نهادی ، بدور از عافیت طلبی و سیاسی کاری؛ آبروی خویش را نزد ملت گرو گذاشتی تا ایران عزیز اسلامی دست بر زانوان خود نهد و دوباره ؛ مردانه، با صلابت؛ برپا ایستد و راست قامتِ جاودانه‌ی تاریخ شود.

بدرود ای صبور ! ای سنگ زیرین آسیاب ! ... وه چه زود سخن همسنگر شهیدت را معتبر یافتی که :
« آری؛ آسیاب به نوبت ! » ...

 بدرود ای درخت ریشه دار گفتمان آزادی و اعتدال در برزخ دلگیر افراط و تفریط های سیاست زده ! ...

بدرود ای همواره «با مَردم» و «برای مَردم» ! ... وه چه سخت است اکنون؛ وداع این مردم با تو ...

 با تو که در هیچ موضعی عناد نکردی ، اندیشه و منش پویای "اصلاح" و "اعتدال" را بر پایه‌ی "اصول" ، پرچمدار شدی... مظلومان و دلسوزان را ملجئی امیدبخش بودی و  خود؛  امّیدوار ...

بدرود ای مظلوم ! ... وه چه خوش بر دل ملت نشستی ؛ آنگاه که پس از طی دورانی طاقت فرسا و محنت زا؛ قطار انقلابِ مردم را مجدداً در مسیر اصلی و حقیقیِ خویش یافتی و چه دردمندانه گفتی :

« دیگر اکنون راحت می توانم بمیرم ! »

 ای از میان ما رفته !...  تردید نداشته باش که این ملت نجیب و قدرشناس ، قدر زر و گوهر را می شناسند و به انسان های بزرگ تاثیر گذار در سرنوشت خویش ، سیاه و سفید مطلق نخواهند نگریست. یقین بدان؛ تاریخ تو را "عادلانه" قضاوت خواهد کرد... آسوده بخواب که روح بلند و متعالی اندیشه های اعتدالیت، در روح قاطبه‌ی این ملت شریف متجلی خواهد ماند و این مردم؛ هرگز یادت را به فراموشی نخواهند سپرد ...

« و مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا – سوره احزاب آیه 23»

از میان مؤمنان؛ مردانى‏ اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند. برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند. 

 پی نوشت:

این دلنوشته در تاریخ 22 دی ماه 95 در روزنامه و سایت بهار منتشر شده است. از اینجـــــا ببینید

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٧ آذر ۱۳٩٥

 


 کلیپ ویدئویی را  

از   اینجــــــــــــا  ببینید

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ٦ آذر ۱۳٩٥

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٥

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !
از عاشقانِ «عاشقی با یک نگاهم» یا رضا !
 
من خوب می‌دانم بَدم اما دوباره آمدم
خاکیِ راه مشهدم پس سر به راهم یا رضا !
 
به به! چه می‌آید به هم ترکیب ما، آخر بر آن
صحن سفید مرمرت، خالی سیاهم یا رضا !
 
وقت نظر بر گنبد و گلدسته‌های عرشیت
افتاده با عمامه‌ها از سر کلاهم یا رضا !
 
تو شرط مستی هستی و هستم ز نیشابوریان
در صحن جمهوری اگر «مشروطه‌خواهم» یا رضا !
 
مشروطه و مشروعه را دادم به دست عاقلان
در مجلس مستان تو با پادشاهم یا رضا !
 
یادم نمی‌آید یکی از دردهای بی حدم
شکر خدا پهلوی تو من روبراهم یا رضا !
 
از ماه زیباتر تویی، از نوح آقا تر تویی
با اینکه بدنامم ولی دادی پناهم یا رضا !
 
من در بهشتم پس قسم، ساقی! به سقاخانه‌ات  
حتما کشیده دست تو خط بر گناهم یا رضا !

 پیش ضریحت پیشتر، خیر دو عالم خواستم
عمریست من شرمنده‌ی آن اشتباهم یا رضا !
 
یا ضامن آهو! بگو صیاد آزادم کند
تا صحن آزادی شبی باشد پناهم یا رضا !
 
از آب سقا خانه‌ات یک جرعه نوشیدم ببین
«رَستم از این بیت و غزل» من مست مستم یا رضا !

شعر از: آقای قاسم صرافان

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٤

بالاخره عقلا، با زحمت فراوان سنگی که دیوانگان در چاه انداخته بودند را در آوردند! تازه؛ نقطه سر خط. 

دیوانگان را ببندید!!!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۱٢ دی ۱۳٩٤

در مطالب متعددی در این وبلاگ، از خاطرات دوره کار و اقامتم در استان عزیز و محروم سیستان و بوچستان، سخن گفته بودم. 
در تمام دوران کاریِ حدود شش سالی(78الی83) که افتخار حضور در آن خطّه ی پرگهر را داشتم، خاطرات تلخ و شیرین فراوانی را تجربه کرده ام که تعدادی از آنها را به فراخور موضوعاتِ وبلاگ، بیان نموده ام و تماماً در آرشیو وبلاگ موجود هستند ولی همیشه این نکته را متذکر شده ام که برای من؛ بهترین، شیرین ترین، به یاد ماندنی ترین و مهم ترین پروژه عمرم، پروژه انتقال آب از زابل به زاهدان بود. پروژه ای که فکر نمی کنم هیچگاه در مدت باقیمانده از عمرم نظیرش برایم تکرار شود... جوانی بود و خستگی ناپذیری و تلاش و بسیاری آرزوهای بزرگ!

دیشب در تقارن با چهاردهمین سالگرد افتتاح این پروژه عظیم ملی، سری به دفتر خاطراتم و عکسهای بجا مانده از آن پروژه زدم. در زمانی که عکس گرفتن مثل امروز زیاد مُد نبود و البته امکاناتش هم فراهم نبود!...
چون امکان انتشار آن عکسها، بطور یکجا برایم میسر نیست؛ کلیپی از مجموع تصاویر موجود ساختم که دعوت می کنم از لینک زیر آنرا به تماشا بنشینید:

http://www.namasha.com/v/1Ys6uFIf

 و یا بطور مستقیم از اینجـــــــــــــا  

 

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٤

حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی نماینده ولی فقیه و مدیر مسئول روزنامه اطلاعات از نامه نگاری خود با بالاترین مقام رسمی کشور درباره انتشار خبرهای رییس دولت اصلاحات و پاسخ ایشان خبر داد. متن نامه دعایی که در پاسخ به سعدالله زارعی تحلیلگر مسائل سیاسی که در خبرگزاری فارس منتشر شده به شرح زیر است:


ادامه مطلب ...
مطالب قدیمی تر »
کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه