اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩

امروز اگه خدا بخواد و البته محدودیتهای چند روز اخیر در فضای مجازی (از جمله کاهش سرعت اینترنت) اجازه بده؛ بازم میخوام در مورد یک مفهوم شناخته شده از علم فیزیک صحبت کنم و بعد طبق روال این وبلاگ، مفهوم مورد نظر رو ببریم در قالب مباحث و مسایل اجتماعی و روزمره مون و با هم در اینخصوص به بحث و تبادل نظر بپردازیم.
"اینرسی" (Inertia) که در زبان فارسی به " لَختی" یا "مانـْد" ترجمه شده، یک مفهوم فیزیکی بسیار مشهوره و معنای اون به عبارت ساده، اینه که : اجسام، همیشه تمایل به حفظ وضع موجود خودشون دارند.  جسم ساکن، تمایل به حفظ وضعیت سکون داره و جسم متحرک، تمایل به ادامه حرکت... در هر دو حالت، برای غلبه بر اینرسی، نیرویی لازمه. پس؛ هم به حرکت درآوردن یک جسم ثابت، نیازمند اِعمال نیـــرو است و هم از حرکت باز داشتــــن ِ یک جسم ِ در حال ِ حرکت...
این تمایل به حفظ وضع موجود، در اصطلاح فیزیک، " اینرسی" گفته میشه و همونطورکه در بالا گفتم به دو حالت " اینرسی سکون" و " اینرسی حرکت" تقسیم بندی شده...
در قالب زندگی فردی و اجتماعی؛ ما انسانها معمولاً در مقابل ایجاد برخی تغییرات اساسی در راه و روش و وضع موجودمون مقاومت نشون میدیم و برحسب عادت و غریزه، تمایل به ادامه رَوند موجود داریم. ایجاد تغییرات کلی و حتی جزیی در زندگی، از جمله ی سخت ترین کارها برای ماست و بدلایل متعدد (که اکثراً توجیه  خودمون برای ایجاد مانع در برابر تغییره) از اِعمال این تغییرات طفره میریم.
 اینرسی، هم میتونه در وجود افراد باشه و هم در پدیده های موجود در محیط و پیرامونِ اونها ... هر جا تغییر و تحول و پویایی وجود داره، در مقابلش اینرسی هم وجود داره!...
تغییرات همیشه در زندگی ما وجود دارند: تغییر موقعیت، تغییر مسیر، تغییر رژیم غذایی،  تغییر دکوراسیون منزل، تغییر وضعیت روحی یا جسمی، تغییر نظر و عقیده، تغییر اتومبیل، تغییر دوستان، تغییر همکاران، تغییر شغل و محل کار و ...
اینرسی؛ در کنار تغییره که خودش رو نشون میده و تغییر هر چه که باشه، معمولاً نوعی اینرسی به همراه داره ... کسی رو در نظر بگیرین که میخواد محل کار و شغلش رو تغییـــر بده. محل کـــاری که روزهایــــی رو در اون سپری کرده  و طبیعتاً خاطــــــرات زیادی از اون داره... تصور ِ جاگذاشتن همه این خاطــــرات - که لزوماً شیرین هم نیستند-، تردید در موفقیـــــت در شغل ِ آینده، ترس از ایجاد مشکلات اقتصادی و معیشتی در شغل جدید و بالاخره واهمه از مشکلاتِ آداپته شدن با محیط و همکاران تازه، می تونه نقش اینرسی  سکون رو در ذهن فرد داشته باشه. برای کسی که قصد تعویض شغل داره، دلهره و اضطراب خانواده از این تغییر، ناراحتی موقتِ همکاران قدیم از اینکه یک همکار و دوست خوب رو از دست میدن، یا حتی دلهره از نحوه برخورد همکاران جدید، نمونه ای از اینرسی ایجاد شده در پیرامون و محیط اطراف هستند که بر تصمیم او تأثیرگذارند...
اگه فردی، که با تفکر و تدبر به لزوم انجام یک تغییر در زندگیش یقین پیدا کرده، در مقابل ِ اینرسی درونی و پیرامونی خودش، ناتوان بمونه و قدرت اعمال نیروی لازم برای غلبه بر این اینرسی ها رو نداشته باشه، طبیعیه که هرگز تغییر مثبتی رو در زندگی خودش نخواهد دید و همیشه بر یک روالِ ِ ثابت ولایتغیـّر باقی خواهد ماند. شخصی که به ضرورتِ انجام تغییــــر در روال کنونی خودش رسیده، باید عاقلانه ولـــی سریع تصمیم بگیره و تصمیمش رو عملی کنه .
صبر زیاد برای حصول شرایط مناسب، قسمتی از همون اینرسی سکونه و در واقع چیزی جز یک سراب نیست. انتظار برای فراهم شدن شرایط مطلوب جهت انجام تغییر، انتظاریه که تا ابد به درازا می‌کشه!...
 

عمر آدما، علاوه بر طول؛ دو بُعد دیگه هم داره: عرض و عمق ... هرچه درست تر فکر کنیم و بموقع عمل کنیم، هرچه بیشتر و بهتر کار کنیم، هرچه از فرصتها خوبتر استفاده کنیم؛ بیشتر زندگی می‌کنیم، چراکه به عرض و عمق زندگیمون اضافه کرده ایم و شاداب‌تر، سرزنده ‌تر و راضی‌تر خواهیم بود...
آری باید حرکت کرد. باید بر اینرسی غلبه کرد. حرکت، باعث رشد و باروری اعتماد به نفس می‌شه. باید مستقیماً وارد عمل شد و اقدام کرد چرا که اقدام، ترس رو ازمیان خواهد برد...
همه انسان‌های مــوفق، اهل عمل کردن و تلاشند. کسانی کــــه فقط در مورد اهدافشون سخنرانی میکنن و هرگز دست به عمل نمی‌زنن، موفقیتی نخواهند داشت.
 

 موفقیت، ارتباط چندانی  به شانس نداره، هرچه بیشتر تلاش بکنیم و از خودمون فعالیت و حرکت نشون بدیم، هرچقدر بتونیم بر اینرسیهای متعدد ذهنی و پیرامونی خودمون فایق بیاییم، به همون اندازه به مــــوفقیت نزدیکتر می‌شیم.


غلبه بر اینرسی و ایجاد تغییر و تحول مثبت در زندگی فردی و بالارفتن از نردبان موفقیت،  آرزوی همه ماست. اما برای پیمودن درست پله های ترقی،  این موارد رو هم باید در نظر داشته باشیم:

  •  روی هر پله نباید بیش از حد معمول مکث کنیم 
  •  فقط پس از پیمودن پله اول، پا به پله بعدی بذاریم  

  •  از نردبانی که پایه‌اش شکسته ، استفاده نکنیم
  •  ابتدا جای پا مون رو محکم کنیم و سپس قدم بعدی رو برداریم
  •  پس از استفاده از نردبان ، اون رو سر نگون نکنیم

     

 

... غلبه بر اینرسیها  در زندگی  با مفهوم " هجرت " قابل مقایسه است. به یاد داشته باشیم که بسیاری از تحولات بزرگ در تاریخ بشر، از یک " هجرت " آغاز شده اند. وقتی به لزوم حرکت و تغییر رسیدیم، باید حرکت کرد. باید بر اینرسی سکون غلبه کرد. باید بر رخوت و سستی فایق آمد. باید جنبید. باید از سنگینی و سکون گریخت. باید حرکت کرد... رو به جلو ... با قدمهایی استوار و با وقار... 

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩

خبر فوری (١-٢۵)/1389/11

به گزارش منابع مطلع از بندر جاسک در خلیج همیشه فارس؛ مشاهدات کارشناسان دریانوردی و IT ، خبر از تاب خوردنِ ِ ناموزون و مشکوکِ لنگر یک کشتی میدهد که ممکن است به زودی باعث قطع شدن کابل فیبر نوری اینترنت ایران گردد! ... بر اساس همین گزارش، درصورت برخورد لنگر خودسر مورد نظر، به احتمال فراوان تا اطلاع ثانوی، اینترنت بصورت موقت، قطع یا حداکثر با سرعتی معادلMbps) 0.1)‌‌ [غیر قابل استفاده] جریان خواهد داشت!... همچنین سازمان هوا نوردی ایران و حومه در اطلاعیه ای اعلام کرد با توجه به اینکه کشتی پرنده  یوگی و دوستان نیز در حال حرکت به سمت آسمان تهران است، ممکن است برخورد لنگر کشتی این دوستان هم باعث قطع شدن  ارتباط  آنتنهای موبایل (بی تی اس) در تهـــــران (و شاید تمام کشور)  و اختلال در سیستم پیامکها گردد. به گزارش همین منبع خبری؛ به احتمال فراوان، آلودگی و غبار ایجاد شده توسط موتور کشتی یوگی و دوستان، پارازیت شدیدی در امواج دریافتی برخی کانالهای ماهواره ای ایجاد خواهد کرد.

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩

این عبارتِ " حرف حساب " رو، بارها و بارها تو محاورات روزمره مون شنیدیم و بارها هم بکار بردیم. منظور از " حرف حساب " حرفیه که از یک منطق محکم و قوی برخوردار باشه و احتمالاً پشت سرش هم تا اندازه ای تفکر و اندیشه قرارداره ...
درسته! معنی رایج و عمومی " حرف حساب " همینه . حرفی که شنونده پس از شنیدنش مجاب بشه و با درصد بالایی از اطمینان، منطق ِ صاحبِ "حرف حساب" رو بپذیره...



امروز میخوام از منظری دیگه به این واژه بپردازم و در خصوص وجه تسمیه این عبارت صحبت بکنم... میدونیم که "حساب" یکی از زیر مجموعه های ریاضیاته و به بخشی از ریاضیات اطلاق میشه که در اون، سر و کارمون با اعداده و در واقع حساب، روابط بین اعداد و ارقام رو بیان میکنه... موضوعی که امروز میخوام بهش بپردازم اینه که چقدر در بکار گیری اعداد و ارقام در محاورات روزمره مون دقت به خرج میدیم و حرفهایی که  در بیان اونها از عدد و رقم استفاده میکنیم تا چه اندازه حسابیه؟...
ما ها که رشته مون در دبیرستان ریاضی بوده و در دانشگاه هم رشته فنی و مهندسی خوندیم تا حدودی جایگاه اعداد رو در صحبتهامون رعایت میکنیم و سعی میکنیم کمتر از اعداد پرت و نادرست در بیان مفاهیم استفاده بکنیم ولی واقعیت اینه که همه ما، چه اونایی که ریاضی و مهندسی خوندیم و چه اونا که کمتر با ریاضی سروکار داریم باید حداکثر سعی و دقت رو در بکارگیری اعداد و ارقام در صحبتهامون به خرج بدیم...
حتماً این روایت طنازانه و معروف رو شنیدین : متهمی که به خوردن 1000 ضربه شلاق محکوم شده بود رو به قاضی میکنه و میگه : « یا شما تا بحال شلاق نخوردین یا اینکه نمیدونین هزار تا چندتاست و شمردن بلد نیستین!»...
درسته ! گاهی وقتا ما هم توی صحبتهامون از اعداد به طرزی غیر واقعی و غیر قابل باور استفاده میکنیم... توی دانشگاه بارها این موضوع رو به دانشجوهام که مهندسین و مدیران آینده این مملکت هستند تذکر داده ام. حتی در درس اقتصاد مهندسی بهشون گفتم : ممکنه که از اشتباه در محاسبه و جاگذاری اعداد و ضرب و تقسیم اغماض کنم و اون رو به پای خطای انسانی بذارم ولی هیچگاه به کسی که در ترسیم فرآیند مالی یک پروژه، بُردار مربوط به یک هزینه 3000 واحدی رو کوچکتر از بُردار هزینه 2000 واحدی رسم کنه، نمره نخواهم داد چون این دیگه اسمش بی دقتی نیست، اسمـــش عدم فهم ابتدایــــی ترین اصـــــول حســــــاب و مفاهیم عددیه!...
بارها پای برخی منابر و روضه ها شنیدیم که در روز عاشورا (از صبح تا ظهر)، سیصدهزارنفر از لشگریان سپاه یزید توسط یاران امام(ع) به هلاکت رسیدند، در حالیکه با یک محاسبه بسیار ساده و با فرض (بسیار محال) اینکه در هر یک ثانیه یکنفر کشته شده باشه ، به این نتیجه میرسیم که برای کشته شدن اون تعداد از دشمن، زمانی معادل هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه، وقت لازمه در حالیکه، یک شبانه روز فقط 24 ساعته!... به این اضافه کنین این مقایسه رو که در بمباران اتمی هیروشیما، تعداد کشته ها 60 هزار نفر بوده...
تصور اینکه شنونده های این نوع صحبتها، همه چرتکه بدست بگیرند و ارقام و اعداد بیان شده توسط گوینده رو محاسبه کنن و به چالش بکشن غیر محتمل و غیر عملیه و بعضی وقتها، گوینده ممکنه چاشنی اغراق رو هم توی صحبتهاش بکار ببره و بالاخره به یک نحوی میشه ازش عبور کرد، ولی افراد در جایگاههای رسمی باید بیشتر مواظب درستی استفاده از اعداد در حرفهاشون باشن و در ارایه آمار و ارقام، دقت کافی و وافی رو به خرج بدن، چون انتظار از اونا بیشتره و تصور اینه که برنامه ریزی کارها هم بر پایه همین اعداد و آمار انجام میشه و اگه برنامه ریزیها بر پایه اعدادی غیر معقول انجام بشه، باید اذعان کرد؛ این یک فاجعه است!... مثلاً چطور ممکنه دو مسئول بلند پایه دولتی( یک وزیر و یک معاون رییس جمهور) به فاصله دو روز در دو مصاحبه رسمی، میزان موجودی صندوق ذخیره ارزی کشور رو با اختلافی معادل 12 هزار میلیارد تومان ! اعلام کنند و بخوان برای اون برنامه ریزی هم بکنن؟...
چندی پیش در مصاحبه ای از یک مقام بلند پایه دولت، که با حضور رسانه های خارجی انجام شد جمله جالبی(!) شنیدم. ایشون گفتند : « اگر غربیها به مردم 2 درجه آزادی میدن، ملت ایران از 360 درجه آزادی برخوردارند!»... بیشتر مردم و کسانی که اندکی با ریاضی و هندسه و مثلثات آشنایی دارن میدونن که در ریاضیات ، 360 درجه معــــادل  با صفر درجه است، و بعیده که اون مقام مسئول که اتفاقاً تحصیلات عالیه فنی هم دارند منظورشون این بوده باشه که ما در ایران به مردم آزادی نداده ایم! ...
...

مثالهای زیادی میشه در اینخصوص زد و شاید شما دوستان خوب این پاتوق بخواهید در پیامهاتون برای این پُست، به اونا اشاره بکنین ولی مَخلص کلام اینه که :
بیاییم با دقت بیشتری از اعداد و ارقام در صحبتهامون استفاده بکنیم و همچنانکه از بکار گیری الفاظ و مفاهیم نپخته و بدون پشتوانه منطقی، احتراز میکنیم ؛ با همون اندازه دقت، و حتی با وسواس بیشتری از اعداد و ارقام در لابه لای حرفامون استفاده بکنیم و به مفهوم " حساب " در حرفهامون، احترام بذاریم...

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩

دو روزه که میخوام برای سالروز رحلت پیامبر بزرگوار اسلام و خاتم پیامبران الهی، مطلبی بنویسم... مطالب بسیار زیادی بصورت پراکنده در ذهنم آشوب میکنه ولی توان نوشتن ندارم... چگونه همچو منی میتواند در نعت فخر عالم بشریت چیزی بنویسد، وقتی که با این قلم قاصر و اندیشه محدود، بیان قطره ای از بیکران خصائل محبوبترین آفریده خدا، ناممکن است . همو که خدایش میفرماید:
« لَولاک لمّا خلقت الافلاک: اگر بخاطر تو نبود آسمانها و زمین را نمی آفریدم »

 

 

حرف فراوان دارم، ولی توان گفتن ندارم... بسیار کوتاه خواهم گفت:

  • هیچگاه صحنه فتح مکه رو در فیلم ماندگار " محمد رسول الله " فراموش نمیکنم. سپاه پیامبر بدون خونریزی وارد مکه شدند... بلال حبشی دستورات پیامبر را با صدای بلند قرائت میکرد. عصاره آن دستورات این بود: «امروز روز رحمت است»...
    و ابوسفیان که همچون باقی کفار از ترس، به خانه پناه برده بود رو به همسرش زیر لب زمزمه کرد: « او از راه قلبها وارد میشود »...
    در حقیقت، مهربانی پیامبر بود که دل‌ها را جذب می‌کرد، اُلفت می‌بخشید و جان‌های گریزان را گرد می‌آورد و اگر این روحیه مدارا و گذشت و عطوفت نبود،  قطعاً آن حرکت بزرگ اصلاحی میسّر نمی‌شد. او اهل خشونت و انتقام و استفاده از قدرت نبود، چرا که پروردگارش او را مایه رحمت برای عالمیان قرار داده بود:
    « وَ ما ارسلناک الّا رحمتٌ لِلعالمین »...
  • در حدیثی از رسول مکرم اسلام آمده است که : « اِنّمَا بُعثتُ لاُتمّم مَکارم الاخلاق: من  برای تکریم فضائل اخلاقی مبعوث شده‏ام.»... و امام صادق(ع) نیز مکارم اخلاق را چنین معرفی میکنند: پاکدامنی، قناعت، صبر، شکر، حلم، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، راستگویی، نیکوکاری، ادای امانت، یقین، حسن اخلاق و جوانمردی ...
    ... نمیتوان ادعای ایمان و پیروی از دین رسول خدا را داشت و دانسته و آگاهانه، مکارم اخلاق رو زیر پا گذاشت...
  •  پیامبر بزرگوار اسلام، خود را از دیگران برتر نمی‌پنداشت و بدون آنکه امتیازی برای خود بطلبد، همواره همچون دیگران می‌زیست، او شرافت و فضیلت خود را مایه سرزنش کسی قرار نمی‌داد و سبق و سابقه خود را دلیل نفی آنها نمی‌دید... در برخورد و تعامل با دیگران همواره به آنها یادآور میشد که: تنها مایه برتری انسانها نسبت به هم، میزان تقوا و پرهیزکاری آنهاست...
  • و در خاتمه، درسی از پیامبر بزرگ رو همواره به یاد دارم، آموزه ای که شاید آخرین درسش بود، آنجا که در آخرین حضورش در مسجد و خطاب به عموم مردم فرمود: خداوند سوگند یاد کرده است که از تجاوز به حقوق انسان‌ها نخواهد گذشت. پس شما را به خدا! هرکس حقی از او تباه کرده‌ام برخیزد و قصاص کند. پیرمردی از میان آنان برخاست و گفت: پدر و مادرم به فدایت! هنگامی که از طائف آمده بودی و عصای خود را بلند کردی تا برمرکب خویش فرود آوری، بر شکم من  که در میان استقبال‌کنندگان بودم زدی. نمی‌دانم به عمد زدی یا به خطا؟!...حضرت فرمود به خدا پناه می‌برم که به عمد کرده باشم. سپس بلال را فرمود که همان عصا را از فاطمه در خانه گرفته و بیاورد... عصا را آورد و پیامبر بر آن پیرمرد داد. پیر گفت شکم خود را بگشا. اما در میان  حیرت حاضران، فقط اجازه خواست تا به امید رهایی از دوزخ، بوسه بر جای قصاص بزند! پیامبر دوباره پرسید که آیا حق خود نمی‌گیری؟ و پیرمرد که به آرزوی خود رسیده بود، عفو کرد و عفو خدا طلبید ...
    ... و این آخرین درس رحمتٌ للعالمین بود: " رعایت حق مردم "

 

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩

 حدس میزنم که حدستون در مورد عنوان این پُست، درست نباشه!... امروز قرار نیست در مورد " کیش"، جزیره ایرانی و زیبای " خلیج همیشه فارس" صحبت کنیم. در خصوص "کیش" ِ مصطلح در بازی شطرنج ، همون حرکتی که قبل از " مات " شدن ِ رقیب، انجام میگیره هم حرفی نداریم... نه میخوایم در مورد یک تور سیاحتی به جزایر مرجانی خلیج فارس و خرید از فروشگاههای منطقه آزادش بحث بکنیم و نه قراره  درباره تاکتیکهای منجر به پیروزی در بازی شطرنج، کلاس بذاریم...


منظورم از "کیش"، اصطلاحیه در دنیای سیاست و جامعه شناسی؛ بنام " کیش شخصیت" یا "کیش هویت"... امروز بنا دارم اول به معنای این واژه ی مربوط به علوم انسانی و جامعه شناسی، وجه تسمیه و مصادیق اون و تاریخچه سیاسی این واژه بپردازم و بعد طبق روال ِ مألوفِ این وبلاگ؛ نقبی بزنم به مسائل و موضوعات اجتماعی خودمون و درسهایی که میتونیم از این مبحث برای زندگی فردی و اجتماعیمون بگیریم...


واژه "کیش شخصیت" (cult of personality) اولین بار توسط آقای "کارل مارکس" ابداع شده. ایشون  این واژه رو در نامه‌ای به ویلهلم بلاس آلمانی بکار میبره: «به خاطر نفرتم از کیش شخصیت، از زمان انترناسیونال اول در میان عموم ظاهر نشده‌ام ...».
... "کنستانتین کارمانالیس"( نخست‌وزیر و رییس‌جمهوری یونان در دهه‌های 80 و 90 میلادی)؛ در اظهار نظری میگه: «همه ما در برابر مساله‌ای به نام "کیش شخصیت" بی‌دفاع هستیم. وقتی اوضاع خراب می‌شود، به دنبال یک مسیح می‌گردیم که ما را نجات دهد و اگر اتفاقاً فکر کنیم که پیدایش کرده‌ایم، آن وقت است که در واقع، اورا به دست خودمان نابود کرده ایم!»...
کیـــش شخصیت؛ پدیده ای است که در اون، ابزارهای رســــانه و تبلیــغات، از یک شخص، اسطوره ای میسازن که دارای وجهه ای عامه پسند ، آرمانی، قهرمانانه و مصون از هرگونه خطا و اشتباهه... در وادی مباحث سیاسی؛ کیش شخصیت، عموماً در حکومتهای "توتالیتر" و غیر مردمسالار رخ میده و از نمونه های آشنای حاکمانی که مصداق کیش شخصیت بودند میشه به " آدولف هیتلر"، " جوزف استالین"، "بنیتو موسلینی" و " کیم ایل سونگ" اشاره کرد... در حکومت "تمامت خواه" کره شمالی، تقریباً هیچ اثر هنری را نمیشد پیدا کرد که ربطی به "کیم ایل سونگ" نداشته باشه. موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی و ادبیات؛ همه و همه در خدمت پیشوا بود و او این رَویه رو برای فرزندش "کیم جونگ ایل" نیز به ارث گذاشت. کودکان در مدارس کره شمالی یاد می‌گیرند که همیشه سپاسگزار خاندان "کیــم" باشند. این بخشـــی از آیین مردم کره شمالیه. در اونجا سال‌هاست که مــرام ِاعتقــــادی و سیاســت، حول محور ِ "کیم" می‌چرخه...

حاکمانی که از اونها بعنوان مصادیق "کیش شخصیت"  نام بردم ، همگی در دوران حکمرانی‌شون به عنوان پیشوایانی لغزش‌ناپذیر و اسطوره ای شناخته می‌شدند. تصاویر اونها بر در و دیوار شهرها آویخته میشد و تنها وظیفه رســـــانه ها، هنرمنــــدان و شاعــــــران، تبلیغ "برادر بزرگ" (1) بود. در جوامع مذکور، تصویری افسانه ای از یک اسطوره ساخته شده و هرآنچه در رسانه ها و تبلیغات دیده میشد همه و همه تملق و ستایش بود...


خُب، حالا پس از باز تعریف اجمالی واژه "کیش شخصیت"،( که چون اولین بار در عالم سیاست ظهور پیدا کرده، در اون وادی، شناخته شده تر هست)، میریم سراغ مبحث اجتماعی خودمون و درسهایی که میتونیم از تحلیل این قضیه در زندگی فردی و اجتماعی، استنتاج کنیم:
خداوند متعال در قرآن و در سوره مبارکه "قصص"، به شدت با "کیش شخصیت" مخالفت، و تمرکز قدرت و سلطه رو عامل فساد و تباهی معرفی میکنن... در فرهنگ عمومی خودمون هم، ما همیشه با نمادهای "کیش شخصیت" مخالف بوده ایم و موضعگیری های شدیدی نسبت به چنان افرادی اتخاذ میکنیم...  توی همین قسمتهای اخیر سریال مختارنامــه، هویتـــی که از "عبدالله بن زبیر" به معرض نمایش گذاشته میشه و خودبرتر بینی مطلق او، جلال و جبروت افسانه ایش با "تخت پرنده سلیمان" و " کرسی چرخان" و ستایشی که اطرافیانش ازش میکنن؛ نمادی از کیش شخصیته و حس اکثر قریب باتفاق بینندگانِ ِ امروزِ ِ تلویزیونی نسبت به اون، حسی خوشایند نیست.
یا در سریال طنز " قهوه تلخ"، به کاراکتر " جهانگیرشاه دولو" دقت کنید. همه ی دربار از آشپز مطبخ ِ همایونی گرفته تا صدر اعظم و مستشار و مشاور، همه مجیزگو و خادم قبله ی عالمند و قبله عالم، نماد " کیش شخصیت"!...
... واقعیت اینه که در کشورهای جهان سوم؛ ما خودمون، بر اساس یک تصور و باور غلطِ ریشه دار، دوست داریم که اسطوره سازی و قهرمان پروری کرده و در نهایت، شخصیت قهرمان خودساخته مون رو، به یک "کیش" و "آئین"  تبدیل بکنیم. همیشه این تصور رو داشتیم که یک قهرمان و یک سوپرمَن وجود داره که باید حل تمام مشکلاتمون رو بدستش بسپاریم و خودمون در اینرسی ِ سنگین سکون  باقی بمونیم تا اون سوپرمن، ما رو به بهشت آرزوهامون برسونه... به نظر من دلیل اینکه ما از شخصیتها، " کیش" میسازیم، همین روحیه قهرمان پروری و اسطوره سازی خودمونه که با روحیه سستی و سکون ما، پیوندی ناگسستنی داره! باور کنیم که این روحیه ملتهاست که اسطوره ها رو به "کیش شخصیت" میرسونه و قدرت طلبی، صفت ثانویه ایه که ما به زور به ابرمردهامون تحمیل میکنیم!...
عادت داریم چنان هاله ای از قداست و معصومیت برای قهرمانهای خودساخته مون، بسازیم که هیچگاه باور فرو ریختن این دیوار رو به مخیله مون راه ندیم... یک مثال میزنم: مرحوم غلامرضا تختی، اسطوره پهلوانی و قهرمانی در ورزش ماست، کشتی گیران بزرگی در این مملکت ، به صحنه قهرمانی آمده و رفته اند و چه بسا مقامها و افتخارات جهانی بیشتری نسبت به "آقا تختی" کسب کرده اند ولی هیچکدوم در ذهن و حافظه این ملت، " تختی" نشده اند، چرا که مرحوم جهان پهلوان تختی، دارای محبوبیت و مقبولیت عمومی بود و صفات پسندیده فراوانی داشت، همو بود که در زلزله بوئین زهرا ( 1341 ه -ش) برای گردآوری کمک، شخصاً به خانه‌های مردم می‌رفت و از آنها برای آسیب‌دیدگان زمین‌لرزه، پول می‌گرفت و یا با حریف آسیب دیده، در هنگام مسابقه مدارا میکرد، در مقابل حکومتِ وقت کُرنش نمیکرد ( و صدها صفت پسندیده دیگر) ... همه این ویژگیها و مردمی بودن او، تختی رو بعنوان یک پهلوان واقعی معرفی کرد ولی این عادتِ رایج ِ اسطوره سازی ِ ما، به همین مقدار قانع نبود بلکه در صدد ساختن یک قـدّیس بود و البته پس از وفاتش، موفق هم شد. تا جائیکه وقتی محققیــن و کارگردانان برجسته این کشور ( مرحوم علی حاتمی - بهروز افخمی)، سالهـــــا پس از مرگ جهــــان پهلوان، در هنگامه تحقیقاتشون در پروژه ساخت فیلم سینمایی "تختی"؛ به این نتیجه رسیدند که تختی احتمالاً بدلیل مشکلات شخصی، خودکشی کرده، جرأت بیان این واقعیت رو به دلیل ترس از واکنش مردم، نداشتند و از فرو ریختن دیوار بلند محبوبیت این اسطوره، ترسیدند و موضوع رو در هاله ای از ابهام وانهادند...  مگه چه اشکالی داره بپذیریم که قهرمان ما بدلیل انسان بودن، در کنار بسیاری صفات خوب، میتونه صاحب برخی صفات منفی و تفکر و عملکرد نادرست هم باشه؟... چرا نباید باور کنیم که قهرمان هم جایزالخطاست؟ چرا به فکر تولید  قهرمان افسانه ای هستیم؟ چرا با این طرز تفکر اجازه میدیم تا کسانی به تولید " کیش شخصیت" مبادرت کنن؟  ... اونچه که در ذهن و خاطره ملت و تاریخ باقی می مونه، باید برآیند و جمع جبری خوبیها و کاستیها (لغزشها) باشه، نه اینکه منجر به تحریف واقعیت و پاک کردن خطاهای احتمالی اسطوره بشه...
... دوستان! برای داشتن جامعه ای بهتر و در خور شأن خودمون، نباید در گذشته و حال، بدنبال اسطوره بگردیم و نباید حتی در انتظار یک قهرمان در آینده بمونیم. برای رسیدن به اتوپیای جامعه ای رؤیایی و ایده آل، باید تغییر رو از خودمون شروع کنیم؛ چنانکه خداوند متعال (سوره رعد آیه 11) میفرمایند: « خداوند سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد مگر آنکه افراد آن قوم، نفس و جان خود را دگرگون سازند»...
برای رهایی و تعالی، نباید منتظر قهرمان موند... باید این پندار غلط رو که حاصل یک بیماری تاریخیه از ذهن خودمون پاک کنیم... باید از خودمون شروع کنیم ... هر تغییر مثبتی در تک تکِ ما، گامیه به سمت تحقق جامعه ای بهتر... از کسی کیش شخصیت نسازیم و این اجازه رو هم به هیچکس ندیم تا برامون کیش شخصیت بسازه...
... و چه زیبا نوشته " برتولت برشت"
( 2)  ؛ در متن نمایشنامه "زندگی گالیله":
« هنگامیکه گالیله در برابر کلیسای متعصب و سخت گیر مجبور شد از نظریه علمی خود توبه کند، تعدادی از شاگردان پرحرارت او، پرخاشگرانه بر استاد نکته گرفتند و گفتند: وای بر قومی که قهرمان آن تو باشی! و گالیله با کمال خونسردی پاسخ داد: وای بر قومی که نیاز به قهرمان داشته باشد »... 

 

پاورقی:

1- این واژه رو از رمان"1984" نوشته "جورج اوروِل" عاریه گرفتم
2- Bertolt Brecht ، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی (1898 - 1956)

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩

خوشبختانه پس از یکهفته، مشکل فنی ( فیلترینگ قالبهای پرشین بلاگ)؛
برطرف شده است.
با توجه به رفع مشکل فنی، برای پستهای قبلی نیز منتظر کامنتهای شما هستم

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩

آدرس قالبهای کلیه وبلاگهای پرشین بلاگ، فیلتر شده است .
بر این اساس؛ بدون استفاده از فیلتر شکن یا
VPN
،
دسترسی به قسمت پیامها با اشکال مواجه میشود.
مسئولین سایت پشتیبان، در حال پیگیری موضوع هستند...

لطفاً کمی صبور باشید

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه