اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠

بدلیل توضیحات مندرج در "اطلاعیه پست صندلی داغ"، لطفاً بقیه پرسش و پاسخها رو در پیامهای این پست بخونید.  لطفاَ در ادامه هم سؤالات خودتان رو همینجا بذارین- متشکرم

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠

با راهنمایی دوست فرهیخته و پیشکسوت وبلاگی- جناب آقای الماسی(هالوهفت شنبه)- متوجه شدم که دلیل عدم نمایش باقیِ سؤال و جوابهای پُست صندلی داغ، محدودیت تعداد کاراکترها در پیامها و پاسخها (بدلیل طولانی بودن متن سؤال و جوابها) بوده است. بنابراین و برای رفع این مشکل، ادامۀ پرسشها و پاسخهای اون پست رو به قسمت پیامهای این اطلاعیه، منتقل کرده ام... دوستانی هم که تمایل به طرح سؤالات جدید دارند، لطفاً پیامشون رو  همینجا بذارن.

با تشکر از حسن توجه شما

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠

گاهی وقتها آدم شدیداً گرفتار کلیّات میشه طوریکه جزئیات یادش میره، گاهی هم برعکس؛ چنان مشغول و درگیر جزئیات میشه که کلیات موضوع و اصل قضیه رو فراموش میکنه!... اینجور وقتها یک ناظر بیرونی لازمه که بیاد و یک سری سؤالاتی ازت بکنه که تو رو به فکر کردن وادار کنه!... این سؤالها باعث میشه تا اگه غرق در جزئیات شدی یاد کل هم بیفتی و اگه توی کلیات موندی به جزئیات هم توجه کنی!...
یک مدتیه بخاطر مسئولیت جدیدی که در محل کارم بر عهده ام گذاشته شده، خیلی بیشتر از همیشه درگیر  کار و حواشی اون هستم و خیلی جدی و خشک و کمی هم خسته شده ام... حتی فکر میکنم این جدّی شدنِ بیش از حد، در فضای وبلاگم هم تأثیر گذاشته! آخه قبلاً گاهی طنز و مطایبه هم داشتیم و گاهی ذکر خاطره و گاهی داستان!...
چند وقت پیش در وبلاگ یکی از دوستان و همراهانِ همیشگیِ این پاتوق، ابتکار جالبی دیدم که خیلی بهم چسبید و با خودم فکر کردم که نسخه برداری ازش در این وبلاگ میتونه؛ هم یک تغییر ذائقۀ خوبی برای دوستان باشه، هم یک کم فضا رو صمیمی تر بکنه و  شاید هم نهایتاً تلنگری باشه برای من تا به سؤالاتی که به هر دلیلی ازشون غافلم، فکر کنم و جوابشون رو پیدا کنم...  

درست حدس زدین: قراره روی "صندلی داغ" بشینم و به سؤالات دوستان -هرچی که باشه- در نهایت صداقت، صراحت و شفافیتِ ممکن جواب بدم. این سؤالات میتونن جدی، خیلی جدی و یا حتی شوخی و طنز باشن ولی در هر حال بنده موظف به پاسخگویی خواهم بود؛ بدون هرگونه طفره رفتن!...

این بازی البته میتونه قوانینی هم داشته باشه:

- هر کسی میتونه بیش از یک کامنت بذاره و سؤالاتش رو مطرح کنه ولی در هر کامنت بدلیل محدودیت کاراکتر، فقط 5 سؤال مطرح میشه.
- به سؤالات افرادی که بدون نام (حقیقی یا مستعار)، پیام بذارن پاسخ داده نخواهد شد.
- به سؤالات تکراری پاسخ داده نخواهد شد. پس بهتره سؤالات دیگران رو قبلاً یک مروری کرده باشیم.
- سؤالاتی که پاسخش مربوط به افراد حقیقیِ دیگری میشه، میتونه از سوی من بی پاسخ بمونه.
- هر قانونِ پیشنهادی دیگری از طرف دوستان، میتونه بعداً به قوانین اضافه بشه.

پیشنهاد میکنم سایر دوستان صاحب وبلاگ هم به نوبت این تجربه رو در وبلاگشون داشته باشند...
هر یک از دوستان هم که بهر دلیلی تمایل به داشتن وبلاگ ندارند ولی از همراهان عزیز این پاتوق هستند، میتونند با درخواست خودشون و به میزبانیِ این وبلاگ، روی صندلی داغ بشینن و پاسخگوی سؤالاتِ بقیه باشند.

 
من ازهمین حالا میرم که  تا اطلاع ثانوی روی این صندلی جلوس کنم و پاسخگوی سؤالات باشم، ولی اینکه درجه حرارتِ این صندلی چقدر بالا خواهد بود با شماست! ... 

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠

اپیزود اول: 

 "حُسنی مبارک" در بیست سالگی از آکادمی نظامی مصر فارغ‌التحصیل شد. در پایان جنگ "یوم کیپور" در اکتبر ۱۹۷۳، به خاطر موفقیت نیروهای تحت امرش در دفاع از مصر و نبرد با اسرائیل، به عنوان «قهرمان ملی» انتخاب و به مقام فرماندهی نیروی هوایی مصر ارتقاء یافت. وی پس از مدتی تا مقام معاون رئیس‌جمهور مصر بالا رفت. "حسنی مبارک" پس از ترور " اَنوَر سادات" در ۶ اکتبر ۱۹۸۱ به ریاست جمهوریِ مصر رسید. او در طول سی سال ریاست‌ جمهوری خود، حالت فوق‌العاده (که از زمان "جنگ شش روزه" برقرار شده‌بود) را حفظ کرد و در این مدت سه بار در انتخابات ریاست‌جمهوری، بدون این که رقیبی در برابرش باشد به پیروزی رسید!... طبق قانونِ مصوبِ سال ۱۹۷۱ مصر، حسنی مبارک کنترل کشور را می‌بایست تا سپتامبر ۲۰۱۱ عهده‌دار می‌بود، اما در پی هفده روز اعتراضات سراسری و مردمی در مصر، که عمدتاً در "میدان التحریر قاهره" برپا شد، در تاریخ ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ میلادی، و در هجدهمین روز اعتراض عمومی مردم مصر با اذعان به شرایط دشوار کشورش، از ریاست جمهوری استعفا کرد و به شرم‌الشیخ در شبه‌جزیره سینا رفت. در تاریخ ۳ اوت ۲۰۱۱ میلادی (۱۲ مرداد ۱۳۹۰) اولین جلسه دادگاه وی و دو تن از فرزندانش برگزار شد. "مبارک" در حالی که روی برانکارد قرار داشت بوسیله آمبولانس به قفسی داخل دادگاه منتقل شد. جلسات دادگاه وی همچنان ادامه دارد...

اپیزود دوم: 

 تا زمان انتخابات پارلمانی ۲۸ نوامبر ۲۰۱۰ در مصر، یعنی درآخرین انتخابات پارلمانی مصر که در دورۀ زمامداریِ "حسنی مبارک" و در تاریخ 28 نوامبر 2010 برگزار شده بود، "اخوان المسلمین" به عنوان مهمترین گروه مخالف دولت (و حزبی ممنوع که در داخل مصر اجازه فعالیتّ حزبی نداشت)، یک پنجم کرسی های مجلس (88 کرسی) را در اختیار گرفته بود. اعضای اخوان المسلمین با وجود ممنوعیت فعالیت، می توانستند به عنوان نامزدهای مستقل در انتخابات شرکت کنند اگر چه هویت و وابستگی این افراد به اخوان المسلمین، برای مردم مصر و دولتِ "حُسنی مبارک" پوشیده نبود... اخوان المسلمین، ترور ناموفق "جمال عبدالناصر"، رئیس جمهور اسبق مصر را در کارنامۀ خود داشتند و همین موضوع باعث سرکوب عمده این سازمان و فرار اعضای آن به خارج از مصر شده بود.  اعضای این گروه اما همچنان در داخل مصر اجازۀ فعالیت داشتند. اخوان المسلمیــن حتی توانستند برای معرفی رهبر جدید خود در زمان دیکتــــــاتوریِ "حُسنی مبارک"، کنفرانس خبری برگزار نمایند و جشن بگیرند. اخوان المسلمین در مجلس مصر از حق اظهار نظر و مخالفت برخوردار بودند چنانچه در مجلس در مورد ضرورت کناره گیریِ "مبارک" از انتخابات ریاست جمهوری آینده بحث و از "مبارک" انتقادات شدیدی میکردند!. در دورۀ زمام‌داری "حسنی مبارک"، آزادی مطبوعات در مصر از اکثر همسایگانش بیشتر بود. اقتصاد مصر به گواه نهادهای اقتصادیِ بین المللی، توسعه یافته و سهم بخش خصوصی در تولید ناخالص ملی از سهم بخش دولتی پیشی‌گرفته بود.

 اپیزود پایانی:

 - یکی گفته بود: «پسر من شعری گفته است بهتر از شعر سعدی».
- گفتند: « چه گفته است گل پسرت؟»
-
جواب داد: پسرم گفته است:
سرو قدی میان انجمنی      بِه که هشتاد سرو در چمنی

- گفتند:« مگر سعدی چه گفته بود؟»
-
گفت: سعدی گفته:
سرو قدی میان انجمنی      به که هفتاد سرو در چمنی

- گفتند : « فرض کنیم که پسرت آن شعر را تماماً خودش گفته باشد! بفرمایید کجای شعر ایشان بر شعر سعدی رُجحان دارد؟»
- پدر مهربان با دلخوری گفت : «آخر من به شماها که رجحانِ واضحِ "هشتــــاد" بر "هفتــــــاد" را درک نمی کنید چه بگویم؟!»...

-------------------------

پی نوشت:

تردیدی ندارم که "حسنی مبارک" یکی از بدنام ترین و منفورترین دیکتاتورهای تاریخ معاصر بوده؛ ولی نمیدونم چرا دلم میخواد بخاطر اپیزود دوم بهش بگم : 
                « بابا ! ایول! بازم گلی به جمال مبارکت مبارک!»


 

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠

جمله ای بسیار زیبا و عمیق، منتسب به " مرحوم دکتر علی شریعتی" هست که میگه:
«حسین(ع) بیشتر از آب، تشنهٔ لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند»...

ضمن عرض تعزیت بمناسبتِ ایام سوگواریِ سرور و سالارِ آزادگانِ جهان، از دوستانی که در بحثهای عاشوراییِ ما، در سالِ گذشته حضور نداشتند؛ دعوت میکنم که پستِ " قـمَر" رو از   اینجا  و پستِ "شمس" رو از   اینــــــجا   بخونن و نظرات خودشون رو در مورد درسهایِ واقعی و کاربردیِ قیام عاشورا، با ما به اشتراک بذارن...

----------------------
پی نوشت:
1- لطفاً پیامهای خودتون رو در همین پست بذارین تا مشارکتِ دوستان در بحث؛ در یکجا متمرکز بشه و علاقمندان به این موضوع، در بین این سه پست، سردرگم نمونن... ضمناً با گذشت یکسال از انتشار پستهای یاد شده و با توجه به موضوعاتِ روز و اتفاقاتی که در این مدت افتاده، قطعاً ممکنه در مورد مصادیق و حتی مبانیِ مطالبِ یاد شده، تجدیدنظرهایی نیز از سوی بنده یا سایر دوستان، اتفاق افتاده باشه که در پیامها و پاسخها به اونها خواهیم پرداخت.

2- به پیشنهاد "عادل"
 و برای استفادۀ دوستانی که وقت یا حوصلۀ خوندن 2 پستِ نسبتاً طولانی و مفصل فوق رو ندارن، چکیده ای از هردوی اونها رو در ادامۀ مطلبِ همین پست؛ میآرم.


ادامه مطلب ...
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠

 اپیزود اول:  

 گروهی از بازرگانان ایرانی در سال ۱۹۴۲، نخستین شرکت هواپیمایی حامل پرچم ایران را با نام "ایرانین ایر ویز" (Iranian Air ways) تأسیس نمودند. این شرکت به جابجایی مسافر و بار در مسیرهای داخلی و منطقه‌ای می‌پرداخت و علاوه بر آن یک پرواز هفتگیِ باری نیز به اروپا انجام می‌داد. ناوگان آن از تعدادی هواپیمای "داگلاس دی سی ۳ " تشکیل شده بود. بعدها تعدادی هواپیمای "دی سی ۴" و "ویسکانت" نیز به ناوگان "ایرانین ایر ویز" اضافه شد.
در سال ۱۹۵۴، یک شرکت هواپیمایی خصوصی دیگر به نام "پرشین ایرسرویسز" (پاس)در تهران تشکیل شد. "پاس" فعالیت‌های خود را در زمینه حمل بار آغاز کرد و بعدها به حمل مسافر در مسیرهای داخلی منتهی به تهران نیز پرداخت. این شرکت در سال ۱۹۶۰ پروازهای بین‌المللی خود را در مسیرهای اروپایی آغاز نمود. این مسیرها شامل تهران-لندن، تهران-پاریس، تهران-ژنو و تهران-بروکسل می‌شد. این پروازها با استفاده از هواپیماهای "دی سی ۷" اجاره شده انجام می‌گرفت.
در ۲۴ فوریه سال ۱۹۶۲، دو شرکت "ایرانین ایرویز" و "پرشین ایرسرویسز" در یکدیگر ادغام شده و شرکت هواپیمایی ملی ایران (هما)، با نام بین‌المللی "ایران ایر" (IRAN AIR) تأسیس گردید. این شرکت، ملی اعلام شد و تمام امکانات و پرسنل دو شرکت مذکور را در اختیار گرفت. در همان زمان نشان "هما" برای این شرکتِ تازه تأسیس طراحی شد.

  اپیزود دوم:  

شبه جزیره قطر به مساحت 11521 کیلومتر مربع درجنوب خلیج فارس قرار دارد و از جنوب به طول 60 کیلومتر دارای مرز خشکی با عربستان است. این کشور از سه جهت با آبهای خلیج فارس محدود شده و از غرب با بحرین، ازشمال با  ایران و از شرق با امارات همسایه است. قطر بجز سرزمین اصلی دارای تعدادی جزیره کوچک می باشد. حداکثر طول کشور 160 کیلومتر و عرض آن 55 تا 90 کیلومتر است.
بر اساس برنامه ریزیهای صورت گرفته در این کشور برای افزایش جمعیت بومی و همچنین ورود کارگران خارجی پیش بینی می شود تا سال 2015، جمعیت این کشور به سه میلیون نفر افزایش یابد. نظام حکومتی قطر امیرنشین بوده و خاندان آل ثانی که اصالتاً از قبیلۀ "بنی تمیم نجد عربستان" هستند از قرن نوزدهم در این سرزمین حاکمیت دارند.
قطر سالها مستعمرۀ انگلیس بود و "شیخ احمد بن علی آل ثانی" بر آن حکومت می کرد تا اینکه در 3 سپتامبر 1971 استقلال یافت.

 اپیزود پایانی:

 « اَلمُسافِرونُ الاَعِزّاء! مَرحَبا بِکُم فی شرکة "ایرباص للطیَران" الخطوط الجَویّة القطریّة... رَقًم الرحلة 591 معَ رحلة مِن " طهران" الی " مشهد"... النقیب (کابتن) " جاسم بن قاسم" و هروب مَجموعة من البندقیة الی مَلک قطر تَرغبُ فی الَطیَران آمَلَ اَن اَلتقی بکَ فی رحلات طیران " قطر ایر لاین" فِی السّماء الایران...» 

 ترجمۀ متن فوق (از زبان خانم مهماندار قطری!):

« مسافرین محترم! به هواپیمای "ایرباس" هواپیمایی قطر خوش آمدید... شماره پرواز ما 591 و مقصد ما از "تهران" به " مشهد"
(!) میباشد... از طرف کاپیتان "جاسم بن قاسم" و گروه پروازی و پادشاه قطر(!)  پرواز خوشی را برایتان آرزو میکنیم. به امید دیدار مجدد شما در سایر پروازهای "قطر ایرلاین" در آسمان ایران...»!!

--------------------------
پی نوشت:
سال تأسیس "هما"؟ سال استقلال "قطر"؟ استقلال؟عزت؟ قطعنامه دان؟ پاره؟ مدیریت جهان؟ حق مسلّم؟ جام جهانی؟ شعار؟ بهترین؟ دُم خروس؟ قسم حضرت عباس؟...؟؟

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠

خدابیامرز مادربزرگِ پدریم، - که من " ننه جان " صداشون میکردم- در عینِ حال که به ظاهر از سوادِ کتابت و قرائت برخوردار نبود (و فقط میتونست اسم و فامیل خودش رو بنویسه  و حتی بجای امضاء، یک مُهر فلزی کوچک داشت که باهاش امضا میکرد و حقوق و مستمریش رو از بانک میگرفت)؛ ولی از سواد شفاهی بسیار بالا و هوش و حافظۀ سرشاری برخوردار بود... بواقع، ایشون گنجینه ای بود از داستانهای ناب و اَمثال و حِکَمِ پندآموز... یکی از حسرت هایی که همیشه از گذشته دارم اینه که ای کاش در زمان حیاتِ ایشون، اون داستانها و اشعار رو (که واقعاً منحصربفرد بودند و نمونه اش در هیچ کتابی وجود نداره)  مینوشتم و یا با صدای خودشون ضبط میکردم... حالا پس از گذشت بیش از بیست سال از وفاتِ ننه جان، خیلی از داستانهاش رو از یاد برده ام و اونایی هم که یادم مونده، بعضی جزئیاتش رو فراموش کرده ام و البته با تمام این تفاصیل، خیلی از نقل قولها، داستانها و ضرب المثلهاشون رو بطور کامل به یاد دارم و گاهی از اونها استفاده میکنم و یا حتی در صحبتهای خانوادگی بهشون استناد میکنم.

و اما عجیب ترین و مهیّج ترین بخش از اظهارنظرهای ننه جانِ ما، اون قسمت از حرفاش بود که آینده های نسبتاً دور رو به نقل از کتابی موهوم (که هیچکس ندیده)، به مانند "نوستراداموس" پیشگویی میکرد و اتفاقاً همۀ این پیش بینی ها تاکنون درست از آب در اومده...  مثلاً:
یکی دو سال قبل از انقلابِ 57، که رژیم شاهنشاهی در اوج اقتدار و صلابت بود و در روزهایی که همشهری هایِ ما کمتر شناختی از روحانیون ساکن قم داشتند و بیشتر، مراجع بزرگِ اهلِ آذربایجان ( آقایان: شریعتمداری و خویی) رو میشناختند و از ایشان تقلید میکردند؛ ننه جانِ ما ادعا میکرد که در کتاب تاریخ(1)(!) نوشته شده که "سیّدی از قم" بر خواهد خواست و بساط حکومتِ پادشاهی را برخواهد چید...
 و یا  قبل از اینکه در روز 26 دیماه سال 57 ؛ محمدرضا شاه برای همیشه از ایران خارج شود، ننه جانِ ما گفته بود که در کتابِ تاریخ(!) نگاشته شده که این شاه در مصر خواهد مُرد و به خاک سپرده خواهد شد...

یادم میاد در یکی از داستانهایِ ایشون؛  به فرمودۀ یکی از اولیاء الهی، شخصی باید سفری رو انجام میداد و پس از بازگشت، بایستی گزارشِ سفر رو با تمام جزئیات برای آن مردِخدا بازگو میکرد تا ایشان وقایعِ مذکور را تفسیر نماید. در قسمتی از جزئیاتِ این سفرِ اسرارآمیز، آن مرد به جالیزی رسیده بود که هندوانه های بسیار بزرگ و خوش ظاهری داشت ولی وقتی از فرطِ تشنگی به آنها پناه برده بود با درونِ پوسیده و گندیدۀ هندوانه ها مواجه شده بود... تفسیری که آن مردِ خدا دراینخصوص داشت این بود که : «روزگاری خواهد آمد که ظاهر جوانها شاداب و درونشان افسرده و غمزده و پوسیده خواهد شد »... در ادامۀ همین داستان، تفسیر آن مردِ بزرگ بر این موضوع که آن مسافر در راه سفرش گنجشکی را دیده که از گوشتِ مُردار میخورد و بر بالای درخت آواز میخواند، این بود :« روزی فرا خواهد رسید که واعظان، خود مال حرام خواهند اندوخت و از روزیِ غیرحلال ارتزاق خواهند کرد ولی بر بالای منابر در تقبیح این رفتارها موعظه خواهند کرد!»... و البته این داستان و اتفاقاتِ سفرِ آن مسافر و تفاسیر مترتب بر آن، بسیار طولانی است، و من که اولین بار در زمان شنیدن آن داستان، کودکی بیش نبودم، اکنون؛ با گذشتِ سالها، به عمق آن مطالب و پیش گویی ها، روز به روز بیشتر واقف میشوم!. پیش گویی هایی که اکثراً بوقوع پیوسته اند و اشارۀ بیشترِ من به آنها، شاید موجب خداحافظیِ همیشگیِ ما از شما گردد! ...

یکی از معدود پیشگویی های ننه جانِ ما که تا به امروز رنگ واقعیت به خود نگرفته و امیدوارم هرگز جامۀ حقیقت نپوشد؛ پیشبینیِ وقوع جنگِ بزرگ جهانی است!... عبارتِ منقولِ ننه جانِ مرحوم ما، دقیقاً چنین است: « در کتاب تاریخ (!) نوشته اند: جنگِ جهانی سوم(!) زمانی رخ خواهد داد که اسبِ " روسِ زرد" از " فُرات"، آب بنوشد» !!...
 درخصوص این پیام، و مصادیقِ مبهمِ مستتر در آن بسیار اندیشیده ام... گمان میکنم که  مفهوم عبارتِ "روس زرد" باید " ائتلاف روسیه و چین" باشد. کشورهایی که به هیچ دین و مذهبی پایبند نیستند؛ در تمام چالشهای کنونیِ جهان، نقشی مؤثر و کم نظیر دارند؛ فقط و فقط به منافع خویش می اندیشند و هرگونه تعهد اخلاقی را با  چرخش عقربۀ ترازوی منافعِ، زیر پا میگذارند. دو کشوری که نفوذی بسیار در منطقۀ ما دارند و (متأسفانه ، به اشتباه و در نهایتِ کج سلیقگی)  ملجاء برخی کشورهای مسلمان و مبتنی بر ایدئولوژی، در قبال تهدیدات سایر قدرتهای جهانی شده اند...
و اما: فرات... با اینکه رودخانۀ  "فرات" از ترکیه و سوریه و عراق میگذرد و به خلیج فارس میریزد ولی بنظر میرسد بیشترین تأثیر استراتژیک را در "سوریه" دارد. کشوری که امروز وضعیتِ بحرانیِ آن، منطقه را در معرض یک رویاروییِ بزرگ قرار داده است. جاییکه آبستنِ حوادث است. جاییکه برخلاف سایر کشورهای منطقه، گفته میشود اعتراضات مردمی اش، بیداری اسلامی (یا انسانی!) نیست ، بلکه صرفاً فتنه ای خارجی، منحرف و خطرناک است!.

----------------------------------------
پاورقی:
(1) - ننه جان عزیز ما، از این کتاب موهوم بنام کتاب تاریخ یاد میکرد و میگفت: « تاریخ کیتابیندا یازیپ:...» در حالیکه ما تاریخ را کتابی در مورد "گذشته" می دانیم و از کتاب موهومی که خبر از "آینده" بدهد بعنوان " کتاب تاریخ" یاد نمیکنیم. بهمین خاطر هرگاه در متن، از این واژه به روایت از"نَنجون" نقلِ قول کرده ام، علامت تعجب را نیز در کنارش قرار داده ام

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه