اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱

پیش نوشت:
یکی از دوستان خوب این وبلاگ در پیامشون برای پست " قلّاده های پروپاگاندا" ، به مصداقِ خاص اون پست اشاره کرده و درخواستِ موشکافی و بحث در خصوص فیلم سینمائی "قلاده های طلا" ساختۀ آقای "ابوالقاسم طالبی" رو در این وبلاگ مطرح کرده بودند. ضمن توضیحِ اینکه منظور من از پستِ یاد شده همان بود که در متن آمده و با دریافتِ صحیح موضوع توسط دوستان، در باب کلیاتِ موضوع بحث شده است، یادآوری میکنم که پرداختن به مصداقی خاص، هدفِ اصلیِ آن پست نبوده است، ولی با این وجود بدلیل اینکه در متن و عنوانِ پست، گریزی هم به یکی از مصادیقِ اخیر آن در کشورمان (فیلم سینمایی قلاده های طلا) زده شده بود؛ در این مجال برای آن دسته از دوستانی که تاکنون موفق به دیدن فیلم مذکور نشده اند یا تمایلی برای این کار ندارند، خلاصۀ داستانِ فیلم به نقل از سایت "بازتاب"، منتشر میشود:

« روایت «قلاده های طلا» با سکانسی شروع می شود که گوینده فرودگاه امام خمینی(ره) از نشستن هواپیماهایی از شهرهای مختلف انگلیس به ایران خبر می دهد و این یادآور ورود عوامل ایرانی وابسته به دولت انگلیس برای ایجاد درگیری های سال 88 است. در صحنه های بعد دوربین به یک قایق توریستی می رود که شخص مشروب خوری در حال پیاده سازی نقشه های انقلاب مخملی در ایران با اتصال به دولت های غربی و به طور خاص آمریکا برای سال 88 است و از برنامه شان برای انفجار هواپیمای سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران سخن به میان می آورد و تاکید می کند با مرگ خاتمی، اتفاقی مشابه کشته شدن گاندی که باعث رای آوردن اقوامش در انتخابات هند شد رخ می دهد و یا رای آوردن همسر بی نظیر بوتو پس از ترور همسرش می افتد و جریانی هم طیف خاتمی به این شکل باقی می ماند. البته بعد از ناکام ماندن انفجار بمب در هواپیمای خاتمی و پرتاب آن به بیرون هواپیما و انفجار در کنار باند فرودگاه، این شخص در قایقش با عصبانیت می گوید که اگر بمب منفجر می شد چنان درگیری های خونین خیابانی می شد که دیگر انتخابات برگزار نمی شد!
در ادامه داستان، شخص هم تیمی (علی رام نورایی) مدیر پروژه انقلاب مخملی در ایران در قایق توریستی ماموریت می گیرد که به تهران برود و زمینه لازم برای این انقلاب را فراهم سازد، هرچند اصولاً انقلاب های مخملی به انقلاب های بدون خونریزی شهرت دارند و نه خونریزی. این شخص به همراه گروهی وارد تهران می شود و با استقرار در یک خانه تیمی به مدیریت تجمعات خیابانی می پردازد. این گروه که همه در یک خانه مستقر هستند، شامل دو منافق زن، دو سلطنت طلب پیر، جوان اعزامی از سوی آمریکا و انگلیس برای انقلاب مخملی، یک دوجنسه که انگیزه اش را از انقلاب مخملی رسیدن به یک مرد قوی بیان می کند، یک دختر که با سفیر انگلیس در ایران روابط نامشروع دارد و رابط این گروه با سفارت انگلیس در تهران است و دسته ای لات که وظیفه درگیری های خیابانی را دارند. در این قایق، جوان از مرد عامل آمریکا می پرسد که آیا عالیجناب تأیید کرده؟ که فرد به جوان می گوید از طریق آقازاده با عالیجناب هماهنگیم!
در طول فیلم، از زمان ماجرای انفجار بمب در هواپیمای خاتمی تا پایان فیلم، اتاق مقابله با این مقر انقلاب مخملی هم سالنی بزرگ مشابه سالن سازمان کنترل ترافیک اندکی شیک تر است که ده ها نفر از ماموران اطلاعاتی و همچنین مسئولان نیروی انتظامی در آن به مدیریت اوضاع می پردازند. در این جا و هنگام ورود جوان مأمور آمریکا و انگلیس گروه اجرایی اطلاعاتی این جوان را از فرودگاه دنبال می کنند که یک نفوذی در دستگاه اطلاعاتی به وی با موبایل آیفونی که غیرقابل ردیابی ساخته شده، خبر می دهد که تحت تعقیب است و این جوان با کشتن راننده آژانس که مامور اطلاعاتی است، می گریزد. در این مجموعه یک مدیر ارشد اطلاعاتی که مسئول امنیتی یا معاون امنیتی است (حمیدرضا پگاه)، یک نفر دوم (محمدرضا شریفی نیا) و یک نفر سوم و کارشناس ارشد جوان اطلاعاتی (امین حیایی) است.
در همین بین، زمان فیلم به حضور هواداران کاندیداهای انتخابات 88 در خیابان می رود و فضای دو قطبی میان رای دهندگان که دوربین از اینجا از طریق یک دختر و پسر حاضر در تجمعات خیابانی پیش از انتخابات که جزو اقوام یکی از مدیران ارشد وزارت اطلاعات (حمیدرضا پگاه) در پیش و آغاز درگیری های سال 88 است، وارد زندگی و خانواده این شخص می شود؛ مدیری که در طول فیلم کمترین سوءظن نسبت به نفوذی بودن او ایجاد می شود و در نهایت مشخص می شود، او همان عنصر خودفروخته به آمریکا و انگلیس است که بارها با لو دادن برنامه های اطلاعاتی ها، باعث پیش دستی اشخاص حاضر در خانه انقلاب مخملی می شود و آنها به این وسلیه چندین بار از کمند مأموران اطلاعاتی فرار می کنند.
در طول فیلم مانیتورهای داخل وزارت اطلاعات و مانیتورهای حاضر در خانه تیمی، صحنه هایی از فیلم حضور فائزه هاشمی در خیابان و فیلم های درگیری های خیابانی و همچنین بیانیه های موسوی شب قبل از انتخابات و صحبت های احمدی نژاد در مناظره را نشان می دهد. در صحنه ای از قطع اس ام اس ها و خطوط ارتباطی به عنوان اتفاقی مثبت که مانع از گسترش درگیری ها شده ذکر می شود و برخی فعالیت های اطلاعاتی در آن مقطع مورد یادآوری قرار میگیرد. در درگیری های خیابانی گوشه ای از درگیری های میدان ونک و نزدیک صدا و سیما و همچنین درگیری پایگاه بسیج ذکر می شود و البته عمده توجه به درگیری در پایگاه بسیج خیابان آزادی و بازسازی آن پرداخته شده که پس از تظاهرات آرام، گروهی با مدیریت عوامل همان خانه تیمی و لات ها به این پایگاه حمله کرده و پس از سنگ اندازی لات ها و آتش کشیدن این پایگاه، توسط جوان مسئول انقلاب مخملی چند بسیجی با کلت کشته می شوند و بسیجی ها تیراندازی نمی کنند تا آنکه این لات ها با قمه در آستانه ورود به آنجا قرار میگیرند و بسیجی ها با شلیک به چند نفر از اینها مانع این مسئله می شوند.
در این بین هنگامی که دستور ورود نیروی انتظامی به این منطقه برای برخورد با حمله کنندگان به پایگاه بسیج و دستگیری شان صادر می شود، یک درجه دار نیروی انتظامی تمکین نمی کند و این مسئله با تاخیر صورت می پذیرد که بسیج مجبور به شلیک های فوق الاشاره می شود. در این صحنه امین حیایی که پس از اولین شک به حمیدرضا پگاه و از دست دادن شخص اعزامی به ایران برای انقلاب مخملی (علی رام نورایی) از سوی معاون حفاظت اطلاعات که یک روحانی است و خانواده اش در خارج به سر می برند، معلق شده، مأمور کودتا را دستگیر می کند اما خودش و مأمور کودتا ازسوی گارد ویژه دستگیر می شوند که همان درجه دار نیروی انتظامی که تمکین نکرده بود با دستور گرفتن از سفارت انگلیس از طریق اس ام اس، این مأمور کودتا را آزاد می کند و امین حیایی به عنوان مامور اطلاعاتی تا زمان رسیدن همکارانش از اطلاعات و آزاد کردنش بازداشت می ماند و در نهایت درجه دار نیروی انتظامی پس از دستگیری اعتراف می کند که قصد سفر با خانواده اش به انگلیس را داشته که سفارت انگلیس او را عامل خود می کند... در صحنه های بعدی و با ناکام ماندن درگیری های خیابانی عوامل خانه تیمی، محل آنها شناسایی می شود که پیش از دستگیری، خانه تیمی شان تغییر محل میدهد و این مسئله را هم حمیدرضا پگاه در نقش مدیر ارشد اطلاعاتی به عوامل این خانه تیمی لو می دهد. در ادامه که اطلاعات به این تیم نزدیک تر می شود، فرد همجنس گرا شناسایی می شود که با نفر دوم تیم اطلاعاتی (شریفی نیا) برای شناسایی فرد نفوذی در وزارت اطلاعات همکاری می کند و در نهایت پس از درگیری میان نیروهای وزارت اطلاعات و نیروهای جاسوس خانه تیمی در یک ایستگاه مترو، در نهایت عوامل منافق و جاسوس دستگیر می شوند و مدیر ارشد اطلاعاتی هم در دستشویی مترو دستگیر شده و با وزارت اطلاعات مجدداً همکاری می کند.
البته پیش از دستگیری این عوامل، فرد همجنس گرا توسط فرد عامل درگیری های خیابانی کشته میشود و پیش از آن نیز دختر ایرانی رابط سفیر انگلیس با این خانه کشته می شود. دختر ایرانی رابط سفیر انگلیس با این خانه تیمی است که پس از ابراز نگرانی از احتمال دستگیری اش نزد سفیر و پس از خروج از سفارت، وقتی عوامل خانه تیمی متوجه می شوند که تحت نظر است با گلوله در خودرو کشته شده و وسط جمعیت رها می شود. البته از این کشته ها در فیلم به کرات وجود دارد که عمدتاَ توسط همین جوان مسئول انقلاب مخملی و از میان تظاهرکنندگان صورت می پذیرد و بیانگر نقش عوامل خارجی ایرانی الاصل در مرگ قربانیان درگیری ها پس از انتخابات است. »

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱

اپیزود اول:

  "پروپاگاندا" در لغت به معنای تبلیغات است و معنای رایج و مصطلح آن عبارت است از: « تلاش برای ترویج نظرات خاص سیاسی از طریق ارائه گزارشات و تبلیغات واقعی یا غیرواقعی به قصد تأثیرگذاشتن بر ذهن مخاطب و هدایت به سمتِ همان تفکر و رفتار خاص و مورد نظر» .
این عمل بوسیله دولت‌ها،حاکمان و صاحبان قدرت صورت می‌گیرد و هدفِ اصلی آن جهت‌دهیِ افکار عمومی و القاء اندیشه‌ها، تلقین مقبولیت برای عملکردها و ثبت وقایع در ذهن توده‌های مردم و افکار جهانیان مطابق با منویاتِ  اصحابِ قدرت است.
 در نیمه اول قرن بیستم در آلمان، "نازی‌ها" از این شگرد برای کنترل اجتماعی و کسب مقبولیت بهره میبردند. "پروپاگاندا" در جهان امروز که به عصر انفجار اطلاعات موسوم است، در عرصه سیاست نقش ویژه‌ای دارد. فراگیر شدن وسایل ارتباط جمعی و رسانه‌های گوناگون، تبلیغات سیاسی را پیچیده و اهمیتِ آنرا روز افزون کرده است. از همین رو دولت‌ها،گروه‌ها و احزاب سیاسی در تلاش هستند با بکارگیری همۀ ابزارهای تبلیغی همچون: مطبوعات، ماهواره،  اینترنت، سخنرانی‌ها و "سینما"، ایده‌ها و اندیشه‌های خویش را به مخاطبین انتقال داده و با فنون تبلیغی و تکرار مکرر آنها، افکار عمومی را به سمت قرائت مطلوب خود سوق دهند. این عمل میتواند مثلاً با تولید یک فیلم سینمایی در خصوص موضوعی مهم و مورد توجه عموم انجام شود و با بدیهی و واقعی و محتوم نشان دادنِ سناریوی فیلم ( و حتی گاهاً با پنهان شدن در زیر نقاب بیطرفی و یا کوبیدنِ توأمان به نعل و به میخ) به آن هدف و خواستۀ نهایی خود یعنی صائب نمایاندن قرائتِ مورد نظر از موضوع،برسد.

اپیزود دوم:

در شاهکار بی نظیر "جورج اُروِل" ( رمانِ "قلعۀ حیوانات"- 1945  ) آثار تبلیغات سیاسی (پروپاگاندا) به طور کامل قابل ملاحظه است.
در این داستان؛ حیواناتِ مزرعۀ آقای مانر، پس از پیروزی انقلابشان علیه آدمها، با حذفِ نام "مزرعۀ مانر"  عنوان " قلعۀ حیوانات" را بر سر درِ آن نوشتند و "فرامین هفتگانه" ای را روی دیوار قیراندود با حروف سفیدِ درشت حک کردند... به مرور زمان و در گذر سالها، این فرامین تغییر و تغییر کردند و گاه به ضدّ خود بدل شدند ولی پروپاگاندای حاکم، چنان بر اذهان حیواناتِ قلعۀ موصوف، تأثیرگذار بود که آنان همواره بر این باور بودند و ماندند که فرامین و منشور انقلابشان، از آغاز نیز همینها بوده و هیچ تغییری نکرده است. شخصیتهای معاصر، تمام عملکرد گذشتگان را تخطئه کرده و صرفاً خود را بعنوان منشأ آثار مثبت معرفی نمودند  و گاه کار را تا به آنجا پیش بردند که یاد و خاطره و حتی نام آنها را نیز از حافظۀ تاریخیِ ساکنین قلعه (مزرعه) حذف کردند. این اقدام را آنهایی انجام دادند که بواقع از نظر عملکرد و بزرگی به گرد پای محذوفین نیز نمیرسیدند... و این معجزه فقط از "پروپاگاندا" برمیآید!...

اپیزود پایانی:

مردی هنگام مرگ و در حال احتضار گفت: شتر مرا هم بیاورید تا او هم مرا حلال کند، چون شتر را به حضور او آوردند دست محبتی بر سر و صورتش کشید و گفت: ای حیوان! مدتها بود که به من سواری می دادی و از برای من زحمت می کشیدی چنانچه در این مدت صدمه ای به تو رسیده یا در آب و علفت کوتاهی نموده ام مرا حلال کن. شتر گفت:هر بدی از ناحیه تو به من رسیده می گذرم؛ مگر یکی از آنها را که هرگز نمی بخشم و آن اینکه گاهی  افسار مرا به دم اَستر خود بسته، سوارش می شدی و مرا به دنبال آن میکشیدی از اینرو مردم با دیده حقارت به من نگاه می کردند، بر من این کار تو سخت میآمد. در قیامت جلوی تو را می گیرم که چرا توهین به حیثیت من نمودی! مگر نمی دانستی مقدم داشتن کوچک و نادان بر بزرگ و دانا خلاف عدالت و گناهی نابخشودنی است!
 
پی نوشت: 
پیامهای دریافتی، الزاماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.  
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۱

حتماً به یاد دارید که سال 90 رو در این وبلاگ با مراسم "فرش قرمز" و انتخابِ "ترین های" سال توسط شما آغاز کردیم. برای یادآوری میتونین پست مذکور رو از اینجــــــا ببینین. امسال هم برگزاری چنین مراسمی در این وبلاگ خالی از فایده نیست. چون هم میتونه یک پست سرگرم کننده باشه (که برای چنین ایامی مناسبه) و هم ما رو از افکار و عقاید همدیگه بیشتر مطلع بکنه و هم چراغی باشه برای دیدن مسیرهای جدید و تاریک و دور از توجه!... این شما و اینهم فرش قرمزِ "اینجا چراغی روشن است" در آغاز سال 1391 خورشیدی: 

در سالی که گذشت
1- بهترین کتابی که خواندید چه بود؟

2- بهترین فیلم سینمایی ( خارجی یا ایرانی)که دیدید چه بود؟
3- بدترین فیلم سینمایی ( خارجی یا ایرانی)که دیدید چه بود؟
4-بهترین برنامه تلویزیونی ( ایرانی یا خارجی)که دیدید چه بود؟
5- زیباترین آهنگی که شنیدید و فکر میکنید که ملودی و ترانه اش در ذهنتون ماندگار خواهد ماند چه بود؟ اگه ممکنه چند سطر از متن ترانه رو برای ما بنویسین.
6- کدام روزنامه یا مجلۀ نوشتاری (غیر اینترنتی) رو بیشتر دوست داشتین و مطالعه کردید؟
7-مهمترین اتفاقی که از نظر شما در کشورمان افتاد چه بود؟
8- مهمترین اتفاقی که از نظر شما در جهان افتاد چه بود؟
9- شخصیت سیاسی مورد علاقه شما ( ایران یا جهان)  که بود؟
10- محبوبترین شخصیت هنری- فرهنگی شما ( ایران یا جهان) که بود؟
11-محبوبترین شخصیت ورزشی شما ( ایران یا جهان)که بود؟
12- بهترین (یا ناگوارترین) اتفاقی که براتون افتاد چه بود؟
13- آخرین باری که وجدان درد گرفتید کی بود؟
14- به چه کسی واقعاً از تهِ دل احسنت گفتید؟برای چه کاری؟ 
15- اگر یک میلیارد تومان از سه هزار میلیارد اختلاس شده را به شما می دادند، با آن چه می کردید؟
16- اگر به ابتدای سال گذشته برگردید چه کاری را انجام نمی دهید یا جبران می​کنید؟
17- شما کدام پست این وبلاگ را بعنوان پست مورد علاقۀ خودتون انتخاب میکنید؟
18- چه کسی را بعنوان همراهِ برگزیدۀ این وبلاگ (باتوجه به پیامها) انتخاب میکنید؟

پی نوشت:
I) لطفاً پاسخهاتون رو در یک کلمه و حداکثر در یک جمله بنویسید.
II) توجه داشته باشید که سؤالات مطرح شده صرفاً مربوط به سال 90 میباشد.(یعنی مثلاً جواب سؤال 11 نمیتونه "جهان پهلوان تختی" باشه!)
III) این پست تا 15اُم فروردینماه پذیرای نظرات شما خواهد بود.
 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه