اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۱

اپیزود اول:

مدتی است که در فضای مجازی و متعاقب آن در دنیای حقیقی؛ صحبت از این می شود که جمعۀ هفته آینده، یعنی اول دیماه 91 (21 دسامبر 2012)  مصادف با فردای شب یلدا؛ پایان دنیاست!... یا شنیده ایم که در پسِ شب یلدای امسال، بمدت سه شبانه روز خورشید طلوع نخواهد کرد و جهان در تاریکی مطلق فرو خواهد رفت تا دوره ای جدید از حیات در دنیا آغاز شود!... برای این ادعا، استنادات مختلفی نیز مطرح می‌شود. از جمله: تقویم قوم "مایا"، پیش‌گویی‌های "نوستراداموس" و حتی منابع مذهبی و باستانی از جمله مواردی هستند که مطرح‌کنندگان این شایعه به آن استناد می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که دنیا باید در این روز به پایان برسد. آنچه که موضوع را جالبتر میکند این است که این بحث و شایعه، اختصاص به ایران یا یک منطقۀ خاص ندارد و در شبکه های اجتماعی و وبلاگها و محافل خانوادگی در سرتاسر جهان مطرح است و روز به روز گسترش بیشتری می یابد، بطوریکه "ناسا"(سازمان ملی هوانوردی و فضایی آمریکا) نیز مجبور به ورود به بحث شده است و بیانیه ای در اینخصوص (مبنی بر ردّ این شایعه) بصورت رسمی صادر کرده است...
تعجب نکنید؛ در همین تبریز که من و خانواده ام سکونت داریم، مدتی است که عده ای از مردم به خرید و ذخیره سازی پاره ای از اقلام مثل شمع و بیسکوئیت و خرما و نان خشک اقدام کرده اند و گاه طرح این شایعه در مدارس توسط معلمین، موجب ایجاد وحشت و یأس در نزد کودکان شده است!!...  

اپیزود دوم:

در زیر به تعدادی از پیشگوئی های مدعیان پایان جهان در نیم قرن اخیر اشاره میکنم:

 2012/1391: پیش‌گویی مایاها
مایاها تقویم بسیار پیچیده‌ای دارند که بر خلاف تقویم‌های شمسی و میلادی (و قمری یا هر تقویم شناخته شده دیگری) با پایان یک سال تمام نمی‌شود، بلکه دوره‌ای چند هزار ساله دارد که از قضای روزگار در 21 دسامبر 2012 به پایان می‌رسد! چنین شایع شده که پیشینیان مایاها این زمان را تاریخ قطعی پایان دنیا پیش‌بینی کرده بودند که با مجموعه‌ای از بلایای طبیعی طومار عمر بشر را در هم خواهند پیچید... اما بازماندگان این قوم نظر دیگری دارند و این تاریخ را تنها پایان دوره فعلی تقویم مایا می‌دانند که با فرا رسیدن آن، طولانی‌ترین تقویم بشری یک دوره خود را به پایان خواهد رساند و دوره دیگری آغاز خواهد شد.

2003/1382 و 2012/1391: برخورد با سیاره نیبیرو
کتیبه‌های باستانی سومری، از مردمان سیاره دیگری در منظومه شمسی به نام "نیبیرو" حکایت می‌کنند که به روی زمین آمده و نسل بشر را بر روی زمین بنیان نهادند!. مشکل اینجاست که هیچ اخترشناسی تاکنون چنین سیاره‌ای را نه در منظومه شمسی و نه در ستارگان نزدیک خورشید ندیده است. یک بار در می 2003/اردیبهشت 1382  پیش بینی کردند این سیاره فرضی به زمین برخورد کند، اما گویا تنها کسی که باید این پیش‌بینی را جدی می‌گرفت، "صدام" حاکم وقت سرزمین عراق (سومر) بود که در آن سال با حمله امریکایی‌ها، طومار حکومتش درهم پیچید.

2000/1379 و ماجرای Y2K
در سال 1999/1378 دنیا که تازه چند سال بود وارد عصر کامپیوتر شده بود، با مشکلی کاملا جدی مواجه شد: با سال 2000 چه باید کرد؟... مشکل اینجا بود که بیشتر برنامه‌های کامپیوتری آن دوران برای نمایش سال، فقط از دو رقم استفاده می‌کردند، به این ترتیب سال 1999 با دو رقم 99 و سال 2000 با 00 نشان داده می‌شد. ترس از این بود که کامپیوترها با رسیدن به این تاریخ دچار مشکل منطقی شوند و با عقب رفتن ناگهانی تقویم (یعنی از 31/12/1999به 01/01/2000)خروجی پیش‌بینی نشده‌ای داشته باشند. شاید برای یک کامپیوتر عادی نتیجه این اختلال چندان مهم نباشد، اما وقتی بدانیم که کامپیوترهای کنترل کننده موشک‌های بالستیک و تسلیحات اتمی امریکا و روسیه هم دچار همین مشکلات بودند، قضیه جدی‌تر می‌شود. به هر حال این تاریخ هم گذشت و مشکلی پیش نیامد.

 1992/1371 و بازهم بازگشت مسیح
در دوم نوامبر 1992/ 11 آبان 1371، کلیسای "میسیون روزهای پیش‌روی"در کره جنوبی منحل شد. دلیلش هم این بود که "لی جانگ ریم" مؤسس این گروه، چند ماه قبل از آن پیش‌بینی کرده بود که در روز 28 اکتبر همان سال مسیح بازخواهد گشت... صدها و شاید هم هزاران نفر اموال خود را فروختند، خانواده‌های خود را ترک کردند، کار خود را رها کردند و حتی از ارتش فرار کردند... مسیح را که می‌دانیم در این تاریخ هم نیامد، اما چه بر سر آقای کشیش آمد؟ او به زندان رفت، ولی نه به خاطر پیش‌بینی اشتباهش، بلکه برای کلاه‌برداری... آقای ریم، 4 میلیون دلار از پول‌های خیریه را به جیب زده بود!...

1990/1369: آخرالزمان اتمی
"الیزابت کلیرپرافت"، یک رهبر مذهبی مسیحی بود که در اواخر دهه 1980/1360 به پیروان خود گفت که خود را برای آخر الزمان آماده کنند. آخرالزمان اختراعی وی قرار بود در سال 1990/1369 و با یک جنگ اتمی رخ دهد، ولی از آنجا که مسئولین کنترل جنگ‌افزارهای اتمی پنج قدرت هسته ایِ آن روز جهان (ایالات متحده امریکا، اتحاد جماهیر شوروی، انگلیس، فرانسه و چین)، از او و پیروانش عاقل‌تر بودند، امروز همه ما زنده هستیم و در حال خواندن این مطلب!...

 1994/1373 و 2011/1390: هارولد کمپینگ
"هارولد کمپینگ"، یکی از کشیشان صاحب‌نام امریکاست که طرفداران زیادی در بین معتقدان مذهبی مسیحی این کشور دارد. آقای "کمپینگ" اما رکوردی دارد که در نوع خود بی‌نظیر است: او تا همین امروز سه مرتبه پایان دنیا را پیش‌بینی کرده است:‌ اولین بار در سال 1994/1373 که قرار بود در تاریخ 6 سپتامبر آن سال دنیا به پایان برسد. اما نه عمر دنیا کم شد و نه روی "هارولد کمپینگ"!... البته 18 سال طول کشید تا یک بار دیگر او جرات کند و چنین ادعایی را مطرح کند... 
این بار قرار شد که درروز 21 می 2011/ 1 خرداد 1390 دنیا تمام شود و 200 میلیون مسیحی به آسمان رفته و با خداوند دیدار کنند و بعد از این صعود بزرگ، زمین به گوی عظیمی از آتش تبدیل شده و با نابود کردن باقی جمعیت زمین، خود نابود شود. آن تاریخ هم ‌گذشت و دنیا نابود نشد، اما هارولد با گذشت چند روز دوباره وارد صحنه شد و با اعتماد به نفس مخصوص به خود اعلام کرد که پایان دنیا قطعی است، فقط در تاریخ اشتباه شده و به جای 21 می، در روز 21 اکتبر 2011 / 1 آبان 1390 دنیا تمام می‌شود. صدالبته که آن تاریخ هم گذشت و ...

اپیزود پایانی!:

چند وقتی است که پست های این وبلاگ (مگر در برخی موارد استثنائی) هفته ای یکبار به روز شده و پست جدید منتشر می شود... اگر اتفاق و موضوع خاصی پیش نیاید که منجر به انتشار زودهنگام پستی دیگر شود، این پست آخرین پست تاشب یلدای امسال خواهد بود که در صورت پایان دنیا(!) در آن روز، می توان این پست را آخرین پست و این اپیزود را اپیزود پایانی این وبلاگ نامید!... البته به احتمال بسیار زیاد، این پیش بینی نیز به سرنوشت سایر پیش بینی های مندرج در اپیزود دوم دچار خواهد شد؛ ولی بالاخره که چه؟... بالاخره یک روز این اتفاق خواهد افتاد، یک روز دنیا به پایان خواهد رسید؛ همچنان که خداوند متعال نیز در سورۀ "تکویر" ( اذا الشّمس کوِّرَت...) وعدۀ آن را داده و شرایط آن روز را تبیین فرموده است، و البته در تحقق وعده های الهی نیز هیچ تردیدی نیست... 
چه خوب است به این شایعه از جنبه ای مثبت بنگریم... بدون اینکه موجب تشویش و دلهره و اضطراب در نزد خود و خانواده و دوستانمان شویم،  بصورت آزمایشی هم که شده این شایعه را بپذیریم!... فرض کنیم که فقط یک هفته تا پایان جهان فرصت داریم:
اگر دلی را شکسته ایم در دلجویی اش بکوشیم... اگر دِینی بر گردن داریم آنرا ادا کنیم... اگر ستمی کرده ایم در جبران مافات بکوشیم... اگر با خویشاوند و دوست و آشنائی قطع رابطه کرده ایم در پیوند مجدد و ایجاد رابطه، تردید نکنیم...  اگر خطایی کرده ایم به آن اعتراف کنیم و در رفع سوء اثرش جدّی باشیم... در این هفتۀ پیش رو؛ مهربان تر، صمیمی تر، دلسوزتر و واقع بین تر از همیشه باشیم...
تمرین خوبی است! امتحانش ضرری ندارد! بیاییم یکهفته جامعه ای به دور از دروغ و تهمت و حسادت و ریا و دزدی و کلاهبرداری و سایر پلیدیها را تجربه کنیم... دنیا چه بایستد چه به حرکتش ادامه دهد، ما نیازمند این تغییر هستیم.

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱

گروهی کودک در نزدیکیِ یک سوزن (وسیله ای برای جابجا کردن ریل قطار) در میان دو ریلِ خطوط راه آهن، مشغول بازی بودند... یکی از این دو ریل قابل استفاده بود و آن دیگری معیوب و غیرقابل استفاده...
 این موضوع را همۀ کودکان می دانستند ولی تنها یکی از بچه ها روی ریلِ متروکۀ بیخطر شروع به بازی کرد...  آن کودکِ باهوش پس از مدتی روی همان ریلِ غیرقابل استفاده خوابش برد... سه کودکِ دیگر هم پس از اندکی بازی کردن روی ریل سالم، همان جا خوابیدند... قطار با سرعتی وحشتناک در حال آمدن بود... سوزنبان و رانندۀ قطار در عرض چندثانیه می بایست تصمیم صحیحی می گرفتند... سوزنبان می توانست مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و  به این ترتیب جان سه کودک را نجات داده و فقط یک کودک را قربانی این تصمیم نماید. او همچنین می توانست مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار در مسیر اصلی و سالم حرکت نماید. در اینصورت؛ سه کودک جان خود را از دست می دادند و تنها یک کودک نجات می یافت...
سوزنبان و رانندۀ قطار، برای کاهش تعداد قربانیان؛ مصلحت را در قربانی شدن یک کودکِ عاقل و زنده ماندنِ کودکان سر به هوا و نافرمان تشخیص دادند:  

با این تصمیم، جانِ آن یک کودک عاقل، به خاطر سهل انگاریِ دوستانِ سر به هوا، خودخواه و نادانِ خود که  مسیر اشتباه و خطرناک را برای بازی برگزیده بودند، قربانی شد. 
کودکی که موافق با انتخابِ نادرستِ بقیۀ گروه برای مسیر بازی نبود طرد شد، تنها ماند و در آخر هم قربانی این اتفاق گردید... هیچ کس برای او اشک نریخت... آن کودک که راه و روش صحیح را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد!... آن کودکِ عاقل، قربانی اقدام نادرستِ سه کودک دیگر و نیز تصمیم مصلحتی سوزنبان شد.
 با این تصمیم مصلحتی؛ نه تنها کودک بی گناه و عاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همۀ مسافرانِ قطار نیز به مخاطره افتاد... ریلِ معیوب و از کار افتاده منجر به واژگونیِ قطار گردید... به این ترتیب آن قطار و بسیاری از مسافرانش نیز، قربانیِ یک تصمیم عجولانه و به دور از بصیرت شدند...

(برداشت آزاد از یک مثال رایج در علم مدیریت)

پی نوشت:
 نمونه این نوع خطاها در اقدام ، تصمیم گیری و مصلحت سنجی؛ به وفور در جهان سوم - خصوصاً در جوامعی که مدت کوتاهی است تمرین دموکراسی میکنند - اتفاق می افتد... گاهی نه تنها اقلیتِ فرهیخته، بلکه کل جامعه، قربانیِ جهل توده ها و یک تصمیم نسنجیده می شوند...  

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱

ضمن پوزش از تأخیری که در درج پاسخ به پیامهای شما دوستان عزیز برای پست"جبر جغرافی" حاصل شده بود؛ اکنون با توجه به انتشار پاسخ به پیامها، دعوت میکنم با مطالعه پاسخهای خود و سایر دوستان، در ادامه این بحث کماکان مشارکت فرمایید. 

پی نوشت: 
برای تغییر ذائقه و تغییر آب و هوا و لطافت فضا در این روزهای لبریز از آلودگی هوا؛ از شما دعوت میکنم شعر طنز زیر را (در ادامۀ مطلب) بخوانید. شعری بسیار زیبا، کاری از جناب آقای الماسی ( صاحب وبلاگهای طنز "دو واحد خریت پیشرفته" و "شیخ نهایی") :


ادامه مطلب ...
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱

اپیزود اول:

با اکثر آراء و نظراتِ "ریچارد داوکینز" [Richard Dawkins] مخالفم... خصوصاً اینکه ایشان مروّج سر سختِ نظریۀ تکامل و ماتریالیست است و هیچ اعتقادی به وجود خدا و آفرینش الهی جهان هستی ندارد!... امّا سخنی منسوب به ایشان با مضمون زیر، از منطقی نسبتاً قوی برخوردار بوده و  برای من قابل پذیرش است. "داوکینز" می گوید:
« اگر در اسرائیل بدنیا آمده باشی، به احتمال زیاد یهودی هستی...!
اگر در عربستان بدنیا آمده باشی، به احتمال زیاد مسلمانی...!
اگر در هند بدنیا آمده باشی، به احتمال زیاد هندو ...!
اما اگر در امریکا بدنیا آمده باشی، به احتمال زیاد مسیحی هستی...!
ایمان دینی شما از یک موجود الهی الهام گرفته نشده...!
...
حقیقت ثابت و پایدار اینست که :
ایمان شما به زبان ساده ؛ تنها جبر جغرافیاست!»...

اپیزود دوم:

گاهی با خود می اندیشم که آیا اگر من در یک خانوادۀ مسلمان شیعۀ دوازده امامیِ پایبند به اصول و قواعد شریعت، به دنیا نیامده بودم؛ اکنون به چه چیزی اعتقاد داشتم؟... اگر در یک خانواده مسلمان سنی مذهب در کشوری مثل کویت یا عربستان دیده به جهان گشوده و رشد میکردم، آیا اکنون یک وهابی یا سلَفیِ متعصب نبودم؟... اگر در یک خانوادۀ بودایی در چین یا تبّت به دنیا می آمدم چطور؟... آیا این امکان وجود داشت که خودم؛ بیواسطه، با تحقیق و مطالعه و محاجّه، دین خانوادگیِ بودایی را ترک کرده و از روی ایمان و منطق و استدلال، پیرو مذهب شیعه اثنی عشری؛ و به تعبیری یک مسلمان کامل شوم؟...

اپیزود سوم:

اکنون این سؤال مطرح میشود : با توجه به اینکه ما معتقدیم  انحصار حقانیت در دین توحیدی اسلام و شریعت آسمانی محمدی(ص) و در معنای اخصّ، مذهبِ تشیع است؛ پس یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و پیروان دیگر ادیان چه وضعی خواهند داشت؟ آیا همه آنان به جهت بطلان دینشان اهل دوزخ و شقاوتند یا آنها نیز میتوانند اهل نجات و رستگاری باشند؟
خردمندان بزرگ در برابر این پرسش، سه رویکرد متفاوت را مطرح میکنند:

1)   انحصارگرایی دگماتیک
بر اساس این گمانه در میان همه اهل زمین تنها پیروان دین و مذهب و فرقه واحدی اهل نجات و رستگاری‌اند. به عنوان مثال تنها مسلمان شیعه دوازده امامیِ پایبند به همه اصول مذهب و احکام شریعت امکان رستگاری دارد و دیگران همه نارستگارانند. چنین نگرشی نه مبنای خردپذیری دارد و نه با منطق اسلام همخوانی دارد. از نظر عقلی این رویکرد، مغایر با اصل غلبه خیر بر شر است و از نظر دینی با اصل رحمت خدا و هدف اساسی خلقت انسان و ملاک‌ها و معیارهای رستگاری، ناسازگار است. 
2)  تکثرگرایی دینی ( پلورالیسم )
براساس این رویکرد، همۀ پیروانِ همۀ ادیان، اهل نجات و رستگاری‌اند. به عبارت دیگر شرط سعادت و عاقبت به خیری، فقط دینداری است و بس، اما اینکه کدامین دین را برگزینیم هیچ نقشی در این زمینه ندارد. این گمانه هرچند از منطقی بهتر از "انحصار سختگیرانه" برخوردار است ولی کامل نیست و اشکالاتی دارد که در این مجال فرصت پرداختن به آن وجود ندارد.
3)  نجات‌گرایی اعتدالی
منطق دینی و عقلی، نه به سخت‌گیری انحصارگرایانه معتقد است و نه کثرت‌گراییِ مطلق - که  مرزهای بین حق و باطل در آن مبهم است -  را می پذیرد.
این رویکرد، خرد پذیرترین انگاره است؛ چراکه در این حالت، از سویی مسئولیت انسان در جستجو و گزینش راه حق محفوظ است و از دیگر سو هیچ انسانی صرفاً به جهت عدم دستیابی غیر ارادی به راه حق و حقیقت،مورد عذاب و عِقاب قرار نمی‌گیرد...
 
پی نوشت:
انگیزۀ نگارش این پست، پیام تعدادی از دوستان برای پست "اصلاحگر جاوید" بود. دوستانی در آنجا بیان کرده بودند که: «نمیخواهند در خصوص مسائل مذهبی اظهار نظر نمایند»... این عدم تمایل به اظهار نظر میتواند از دو منظر متفاوت انجام شود. نگاه اول اینکه: تمایلی به مذهب و مسائل اعتقادی ندارند و اینگونه مباحث جذابیتی برای ایشان ندارد. بعبارت دیگر از دین و مذهب و مباحث اعتقادی دلزده شده اند یا بقول خودشان، رفتارها و عملکرد مدعیان دینداری، آنها را از اعتقادات دینی رویگردان نموده است...
و نگاه دوم اینکه: معتقدند اظهار نظر در خصوص مسائل مذهبی و اعتقادی، صرفاً بایستی توسط متخصصین و علمای دینی انجام شود و سایر اشخاص مطلقاً حق اظهارنظر در این وادی را ندارند.
پاسخ من به هردو منظر اینست: باید در زمینه مسائل اعتقادی صحبت کرد. باید در اینخصوص بحث و تبادل نظر کرد. باید در این وادی مهم و حساس، تضارب آراء نمود. باید از فراموشی اعتقادات اصیل و منطق گرا (به دور از خرافه و انحراف) در میان نسل حاضر و آینده جلوگیری کرد... حیات انسانی بدون اعتقادات واقعی دینی بی معنا و بی مفهوم خواهد بود و به پوچی و روزمرّگی و ناهنجاریهای اخلاقی منجر خواهد شد. باید به اشاعۀ باورهای مذهبی صحیح اهتمام داشت. شاید "جبر جغرافی" در مقیاسی کوچکتر، دوستانی از ما را در محیط خانواده یا همراهی با دوستانی قرار داده است که برای بهتر اندیشیدن، نیازمنـــــــد شنیدن سخنانـــــی متفاوتند. 
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱

پیش نوشت:

در سالهای گذشته و در این وبلاگ؛ در چنین ایامی به بزرگداشت واقعۀ "قیام عاشورا" و درسهای امروزیِ آن پرداخته ایم و با حضور شما و پیامهایتان، از منظری نسبتاً متفاوت با نگرشِ  رایج و عمومی؛ به این قضیه نگاه کرده ایم... مخاطبان قدیمی این وبلاگ به یاد دارند که در پستهای "قمر" ، " شمس" و " اعتذار"؛ در این وادی، مباحثه و تبادل نظر کردیم و این حقیر نیز به فراخور دید و دانش محدود خود در این زمینه (و البته بدون ادعای صائب بودن همۀ آنها ) مطالبی را در پستهای یاد شده مطرح نمودم.. در سال گذشته  به درخواست یکی از دوستانِ دائمی این وبلاگ، چکیده ای از موارد مطروحه در پستهای نسبتاً مفصل و طولانیِ مذکور را در پستی تحت عنوان "تشنۀ لبیک"  اجمالاً و تیتروار تکرار کردم... امسال نیز تعدادی از دوستان، برای پست "مهرورزی" (بدلیل تقارن زمانی آن با دهۀ اول محرم)، پیامهایی مناسبتی ارسال کردند که در آن مکان منتشر نکردم تا مجالی باشد برای بحث در پستی مجزا و ویژه...
اکنون این شما و اینهم پست عاشورایی امسال:


ادامه مطلب ...
کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه