اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٢

یا مقلب القلوب والابصار ( ای دگرگون کنندۀ قلبها و دیده ها)
قلب ها و دیدگانمان پرشده از تاریکی و سیاهیِ گناه...
با زبان تو را می خوانیم و در عمل نافرمانیت می کنیم...

یا مدبراللیل والنهار ( ای تدبیر کنندۀ شبها و روزها)
تدبیر شب و روزمان را به دستِ هوای نفس داده ایم...
هرچه اراده کند فرمانش می بریم...
دریغ از یک ذره مقاومت...

ولی...

یا محول الحول والاحوال ( ای تغییر دهندۀ حالات)
در آستانۀ این سال جدید...
اگر چه می دانیم که بدیم ...
اگر چه نیستیم آن بنده ای که تو می خواهی ...

با تمام این اوصاف:

حول حالنا الی احسن الحال ( حال و روزگار مارا به بهترین حالها تغییر بفرما)
که تنها تویی توانا بر همۀ کارها...
 تویی مهربانترینِ مهربانها... 

بار الها ! نعمت سلامتی مبدأ تمام نیازهاست و عاقبت به خیری مقصد همۀ نیازها.
بین این مبدأ تا آن مقصد؛ والاترین نیازها، دلخوشی است.
به بزرگیت قَسَم می دهم: نیازهای همه عزیزانم را در سال جدید برآورده بفرما... 

آمیـــــــــــــن
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^  

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢
این پست توسط آقای "منوچهر اکبرلو" در  بخش وبلاگ خبرآنلاین نوشته شده است:
 
 این نوشته، شرح یک وضعیت تخیلی است در شبکه های اجتماعی در مواجهه با حساسیت های این روزهای اجتماعی ما.
 تصور کنین:

1) یه پست ساده مینویسین و در اون، «فقط یک کلمه» اشاره میکنین به یکی از اقوام نازنین ایرانی... شمای ساده، پست رو میفرستین.
2) سه نفر از رفیقاتون از روی رودروایسی لایک میکنن و یه نفر غریبه هم کامنت میذاره: نایس!
3) سرخورده میشین و میرین میخوابین.
4) صبح بلند میشین.
5) 3684 مورد ناسزای ژانر ِ عمه ، زیر اون پست می‌بینین.
6) 6598 نفر شما رو گزارش دادن. بیچاره کارمندای شرکت مارک زوکر.(این گزارشا یه چیزیه تو مایه‌ی نامه هایی که مردم دست به دست میرسونن دست رئیس جمهور.)
7) 254 صفحه درست میشه . نام مودبانه ترین اونا اینه : (ما از فلانی - یعنی شما- متنفریم.)
8) استاد جمشید مشایخی مصاحبه میکنه و ضمن نصیحت شما، اعلام امادگی میکنه بره اونجا و از همه دلجویی کنه.
9) فتح الله زاده هم از فرصت استفاده میکنه و میگه به زودی تیم استقلال یه بازی دوستانه میذاره با تیم اون شهر. بدیهیه که این بازی هرگز انجام نمیشه.خب نشه. روزنامه فتح الله زاده، خوراک یه هفته اش جور شه، کافیه.
10) گزارش نماز جمعه این هفته اون شهر رو پیگیری می کنین و هشدارهایی که به دولت روحانی داده میشه رو، مورد توجه قرار میدین.
11) 165 نماینده مجلس، به همین خاطر ، ظریف رو استیضاح میکنن و از قبل میگن که قانع نشده اند.
12) مداحان اون شهر، تحصن و اعتراض میکنن که چرا شما فیلم رستاخیز رو ساختین.
13) روزنامه کیهان، اسناد خیانت شما را رو میکنه.
14) عطاران اعلام میکنه که حاضره برای مردم، شلوارشو اتو کنه.
15) شما پست رو حذف میکنید.
16) سایت فلان نیوز، صفحه حذف شده شما را منتشر میکنه .حدود 900 سایت هم، اونو کپی پیست میکنن.
17) بی بی سی فارسی یه گزارش ویژه میره و با خانواده شما ارتباط تلفنی برقرار میکنه.
18) سخنگوی وزارت خارجه کانادا با اشاره به شما،نسبت به وضعیت حقوق بشر در ایران، اظهار نگرانی میکنه.
19) 45هزار نفر میرن صفحه سخنگوی وزارت خارجه کانادا را صافکاری میکنن و برمیگردن.
20) شما به خودتون فحش میدین و میزنید صفحه تان را نابود می‌کنین.
21) پس از طی دوره نقاهت(!) به دلیل فشار اعتیاد به فیسبوک ،با اسم جدید ِ (غ ل ط ک ر د م) یه صفحه جدید باز میکنید و فقط پُست ِ طالع بینی هندی میذارین.
22) تمام آدمهای ِ تمام موارد بالا، نفسی تازه میکنند و میروند سر وقت یه نفر دیگه.

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه