اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٢

بالاخره 43 سالگی هم آمد! خدا را شکر؛ همۀ ملت، حداقل از یک منظر سال خوبی را پشت سرگذاشتیم... سالی که با صبر و تلاش و تدبیر، امیدهایمان دوباره زنده شد!... هرچند هنوز، بسیار زمان باید تا بتوان اوضاع نابسامان کنونی را دوباره بسامان نمود!
 اینطور که معلوم است؛ با توجه به تغییرات بوجود آمده در سطوح مدیریتی دولت و بازگشت عقلانیت و اعتدال به جامعه، منهم  باید دورۀ دیگری را در زندگی کاریم تجربه کنم!...
ار همۀ  دوستان مهربانم که همیشه به این حقیر لطفی وافر داشته اند سپاسگزارم و قدردان محبتهای یکایک شما هستم. در این پستِ "جشن تولد"، دو مطلب که بسیار دوست میدارم را با شما عزیزان به اشتراک میگذارم.
ابتدا یک شعر نوستالژیک و سپس قسمتی عبرت آموز از یک نامه:

شعری از "گلچین گیلانی": 

پا به پای کودکی هایم بیا 
کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن 
باز هم با خنده ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو 
با کسی جز عشق همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر 
عاقلی را یک شب از یادت ببر
مادری از جنس باران داشتیم 
در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطورۀ دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ 
ماجرای بزبز قندی و گرگ 
غصه هرگز فرصت جولان نداشت 
خنده های کودکی پایان نداشت
هرکسی رنگ خودش، بی شیله بود 
ثروت هر بچه؛ قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر ! 
همکلاسی ! باز دستم را بگیر
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست 
آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
حال ما را از کسی پرسیده ای؟ 
مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
حسرت پرواز داری در قفس؟ 
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟ 
رنگ بی رنگی اسیر رنگ نیست ؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟  
آسمانِ باورت مهتابی است ؟
هرکجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران؛ با ترانه  گریه کن ! 
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
ای رفیقِ روز های گرم و سرد 
سادگی هایم به سویم باز گرد!

قسمتی از نامۀ "بابا لنگ دراز" به "جودی اَبوت":

« جودی! کاملاً با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقۀ دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افقِ دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدر خسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند!
دیر یا زود، آدم پیر و خسته می شود؛ در حالی که از اطرافِ خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگیِ بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد.... 
جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.
پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوشِ زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم...» 
------------
پی نوشت1:
23 مهر (15 اکتبر) روز جهانی "عصای سفید" را به همۀ روشندلان عزیز (بویژه دو دوست عزیز روشندلی که اخیراً به جمع دوستان این وبلاگ پیوسته اند) تبریک میگویم. 
پی نوشت2:
اینهم اولین عکس 43 سالگیم! و یکی دیگه اینجاست!
پی نوشت3: 
لطفاً کماکان؛ نظرات و پیامهای خودتان را برای پست قبلی (ترجیح مصلحت بر تعصب!)که موضوع داغ روز است نیز ارسال فرمایید/متشکرم 

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ۱٩ مهر ۱۳٩٢

به بهانه در پیش بودن 13 آبان؛
لزوم ترجیح منافع‌ملی بر تفکرات‌شخصی‌وگروهی

 کمتر از یکماه به  سیزدهم آبان – روز مبارزه با استکبار جهانی- باقی است و بدلایل متعدد و آشکار، اینبار مهمترین سالگرد این مناسبت، از زمان تسخیر سفارت امریکا در 35 سال گذشته تاکنون خواهد بود...

در چند سال اخیر  روند تحولات دیپلماتیک، فیمابین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا به سمت و سویی سوق داده شده بود که هر روز و هرساعت بر میزان تنشهای موجود افزوده گشته و برقِ شمشیر داموکلسِ "گزینۀ نظامی"،  به شکلی آزار دهنده و بدمنظر همواره قابل رؤیت بود.
نتایج حاصل از اِعمال تحریمهای فزآینده و خصمانه که از قطعنامه دانِ(!) قدرتهای جهانی با محوریت امریکا خارج میشد، به حدی آشکار و ملموس بود که دیگر هیچ مقام مسئولی نمیتوانست آنها را در حد کاغذپاره هایی بی خاصیت تنزل دهد و  طبعاً هر ناظر منصفی، این تحریمهای سختِ ظالمانه را در کنار سوء مدیریتهای اقتصادی-سیاسیِ داخلی، مهمترین عامل در تحمیل فشارهای طاقت فرسا بر گردۀ این ملت شریف و نجیب به شمار می آورد.
هرچه بود آن دورانِ سرشار از گفتار و کردار "نابجا" ی دولتمردان، به جایی منتهی شد که در روزهای پایانی خرداد 92،  ملتِ خسته از ناکارآمدیِ وعده هایِ مسئولینِ دولتی و آزرده از فشارهای سنگینِ اقتصادی و معیشتی، با خلق حماسه ای سیاسی؛ در مقابل این رویکردهای شعارمحور، افراطی و ستیزه جو،  قاطعانه "نه" را فریاد زدند و با آرای خود، به روشهایی لبیک گفتند که پیام آور اعتدال، صلح طلبی، تنش زدایی و روابط توأم با عزت و مصلحت در عرصۀ بین الملل بود.

به هر روی، اکنون دولت منتخب ملت با حمایت و اعتماد بالاترین مقام رسمی کشور – که مرجع قانونیِ اتخاذ تصمیمات راهبردی و کلان کشور میباشند-  گام در راه دیپلماسیِ تنش زدائی و ترک مخاصمه گذاشته و بر پایۀ سه اصل اساسی "عزت" و "حکمت" و "مصلحت" اقدامات عملی خود را آغاز نموده است. اقدامات و تعاملاتی که نشانه های اولیۀ آن در سفر رئیس جمهور و هیئت همراهش به مقر سازمان ملل در نیویورک متجلی شد. همزمان با موفقیت قابل توجه این اقدامات و امیدواری به آثار آن در بهبود اوضاع سیاسی و اقتصادی، متأسفانه بنظر میرسد  محافلی در داخل (آگاهانه یا ناآگاهانه) قصد کرده اند که از یک سو دستآوردهای سفر نیویورک را زیر سوال ببرند و از سوی دیگر موضع ایران در مذاکراتِ آتی را تضعیف نمایند. همسویی این اقدامات و سخنانِ نسنجیدۀ طیف تندروی داخلی با موضعگیریهای افراطیون خارجی (اپوزوسیون خارج نشین، لابی های صهیونیستی داخل امریکا، کشورهای مرتجع منطقه و در رأس همه، دولت نتانیاهو) جای تأمل داشته و البته بسیار تأسف برانگیز است. بنظر میرسد اگر این همزمانی در همزبانیِ جبهۀ افراط گرایان داخلی و خارجی تداوم یابد و آن بخش از محافلِ داخلی –که شاید دلسوزانه ولی ناآگاهانه، در تضاد با مصالح عالی نظام دست به اظهارات و اقدامات افراطی میزنند- با مواضعِ قاطع، مدبرانه و داهیانۀ بزرگان نظام، بموقع مدیریت نشوند قطعاً آثار سویی در تحقق اهداف کلان دیپلماتیک کشور و راهبرد "نرمش قهرمانانه" ایجاد خواهد شد و جریان تحولاتِ اخیر به سمت و سوئی میل خواهد کرد که شاید بسامان کردن مجدد اوضاع  و بازگرداندنِ آبِ رفته به جوی، به امری غیرممکن تبدیل گردد.

حال سیزده آبانی دیگر در پیش است... تردیدی نیست اگر قرار باشد به سانِ سالهای قبل، اینبار نیز بسیج افکار عمومی به نحوی انجام پذیرد که شعارهای "مرگ بر" و مراسم "پرچم سوزی" بدون هیچگونه تغییر و تنازلی در نحوۀ بیانِ مواضع، سازماندهی و اجرا شوند؛ دیگر نه میتوان به راهبرد "نرمش عزتمندانه"، تکیه ای قهرمانانه کرد و نه میتوان از طرف مقابل این انتظار را داشت که چشم بر این اقدامات حاکی از تنفر ببندد و ارادۀ ما را در پیشبرد دیپلماسیِ کاهش تنشها، بطور جدّ باور نماید.
امروز حتی اگر از سوی طرف مقابل؛ این نکته تا حدّی پذیرفتنی باشد که طنین "شعار مرگ بر امریکا"؛ خودجوش، مردمی و پژواکِ سالها بغض فروخوردۀ ملتی است که از اقدامات مداخله جویانه و تخاصمیِ چندین سالۀ دولتمردان امریکایی به ستوه آمده اند؛ ولی آتش زدن پرچم امریکا که نماد هویت و اعتبار "ملتِ" آن است، به هیچ عنوان از سوی "مردمِ" آن کشور پذیرفته نخواهد بود. مردمی که اغلب و بدون هیچ مناسبتِ خاصی، پرچم کشور خود را بر سر دربِ منازل خویش برافراشته و به هویت و ملیت خود افتخار می کنند.

آیا وقت آن نرسیده است که اینبار  و در این مناسبت خاص و حساس، بمنظور تأکید بر اعتقاد راهبردیِ خویش بر دیپلماسیِ تنش زدائی و با موضعی از سر بزرگواری و گذشتِ یک ملتِ متمدن و منادیِ صلح جهانی، از آتش زدن و لگدکوب کردن پرچم یک ملت بزرگِ دیگر – با جمعیتی بالغ بر سیصد میلیون نفر- خودداری نمائیم ؟... آیا وقت آن نیست که راه را بر تمام بهانه های مخالفین مغرضِ این رویکرد مصالحه جویانه ببندیم؟ آیا زمان آن نیست که این مناسبت را به یک فرصت تبدیل نمائیم و با شعارهایی که پیام صلح دوستیِ ملت ما را به جهانیان ابلاغ میکند به دولتمردانِ امریکایی پیام دهیم که: «ما آماده ایم که ببخشیم، بی آنکه لازم باشد فراموش کنیم» ...آیا وقت آن نیست برای یکبار هم که شده "منافع ملی" را بر اعتقادات شخصی و گروهیِ خود ارجح بدانیم و آن را اولویت شماره یک خود و کشور عزیزمان قرار دهیم؟ آیا زمان آن نیست که طیفِ اقلیت تندرو و افراطیِ داخلی، ادعای ولایتمداری خود را اثبات نموده، دولت منتخبِ ملت و مورد تأیید و اعتماد ولایت را با "سکوت فعال" و "تمکین به مصلحت"، یاری رسانند؟...
به نظر میرسد سیزدهم آبان امسال آزمون بزرگی باشد:
 آزمونِ "درایت، تدبیر و مدیریت" برای خواص و بزرگان؛ و  آزمونِ "تمکین، بصیرت و اطاعت" برای آندسته از صاحبان قلم/تریبون/ رسانه - گروه /محفل که مدعایشان ولایتمداری است.  آزمونی که امیدواریم نتیجه اش اثبات "بزرگواری و کرامت " ملت بزرگ ایران و تأمین منافع ملی کشور عزیزمان باشد. 
-----------------------
پی نوشت 1:
این مقاله بنام اینجانب در "بهار نیوز" مورخه 92/7/22 منتشر شده است که از  اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید.لطفاً با مراجعه به سایت مذکور و مطالعۀ پیامهای وارده، نظر خود را در آنجا نیز در بخش نظرات وارد نمایید. متشکرم.

پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٧ مهر ۱۳٩٢

من و این وبلاگ؛ هردو متولد یک فصلیم!... زادۀ فصل خزان! متولد پائیز!
من و این وبلاگ؛ هردو متولد "مهر"یم... او  7 مهر و من 23... علاوه بر این؛ خیلی به هم شبیهیم! ... 
امروز وبلاگم پای در 4 سالگی گذاشت. در این سه سال گذشته، خیلی خاطرات با هم داریم. روزهای بد... روزهای خوب!... فشارها و اضطرابها... و البته خوشیها و "دل" خوشیها...

دوستان بسیاری پیدا کردیم. دوستانی که بسیاری از ایشان را هنوز از نزدیک ندیده ایم! دوستانی که هیچگاه تنهایمان نگذاشتند تا عداد سرزدنهایشان به ما از صدوبیست هزار هم فراتر رود! ... با هم و با این دوستان؛ روزگار تلخِ سیطرۀ  دروغ و تزویر و ناکارآمدی را  دیدیم و تحمل کردیم تا با همت و تلاشمان مزد این صبر هوشمندانه و نقادیهایمان را بگیریم؛ تا دولتی را انتخاب کنیم که تدبیرش امید ما را به آیندۀ این مرز و بوم عزیز و سربلندی و عزتش همچنان زنده نگهدارد... باری؛ روزهای سختی را گذراندیم و از این آزمایش؛ سربلند، پیروز و "ریشه دار" بیرون آمدیم تا تعبیر این فرمودۀ علی(ع) باشیم که:
«حکمتِ وزیدن باد؛ رقصاندنِ شاخه ها نیست ، امتحانِ ریشه هاست»...

نقطۀ عطف امسالِ  این وبلاگ، گسترده نمودن فعالیتش در روزهای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم بود که منجر به همکاری با سایت "بهارنیوز" و انتشار بیش از 14 مقاله در "آنجــــا" تا به امروز گردید. انتخاباتی که دست کم فضای  اجتماع را برای نفس کشیدنِ  رکن چهارم دموکراسی مهیا کرد. حالا دیگر راحت و آسوده تر مینویسیم و  راحت تر پیام میدهیم و کم دغدغه پیامها را منتشر می کنیم! دستاوردی که برای یک نویسنده و اهالی فکر و اظهار نظر بسیار ارزشمند است. دوستان وبلاگ نویس، خوب می دانند که چه می گویم!...
داشتم پستِ پارسال سالگرد تولد "این چراغ" را بازخوانی میکردم. تکرار و یادآوری این بخش از آن پست را جالب دیدم:
«...  لازمۀ پیمودنِ راه تعالی و پیشرفتِ این سرزمین را در برافروختن چراغهایی میبینم که بدست من و شما یارای نمایاندنِ راه به اکثریتی خواهد داشت که این مسیر را در طول تاریخ، هماره کورکورانه طی کرده اند!... و اگر در این راه - که شاید سالها بطول انجامد - موفق به روشنایی و هدایت شویم، بی نیاز از تیغ و مسلسل و خشم و فریاد، تاریکی را در محاق خاموشی به حال خود رها خواهیم ساخت... دیگر هیچ سیاهبازی سیاهمان نخواهد کرد... هیچ نقاشی، در خُم رنگرزی نخواهدمان شست... "شعار" بر "شعور" هرگز غلبه نخواهد یافت و سیب زمینی معیار رأی توده هایمان نخواهد بود...» 

پاینده و سربلند باشید... بدرود
----------------
پی نوشت:
لطفاً کماکان؛ نظرات و پیامهای خودتان را برای پست قبلی (پایان یک دیوار؟) که موضوع داغ روز است نیز ارسال فرمایید/متشکرم 

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ٥ مهر ۱۳٩٢

آیا بالاخره دیوار بلند بی اعتمادی فرو می ریزد؟
فرصتی که شاید دیگر تکرار نشود!

در پهنۀ پیچیدۀ سیاست، برای اینکه یک اتفاقِ نادر/ تاریخی/ منحصربفرد، بوقوع بپیوندد لازم است که عوامل متعدد و گاه متباینی در یک مقطع زمانی تجمیع شوند و بعبارتی؛ ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه دست بکار شوند تا آن اتفاقی که در شرایط عادی وقوعش نامحتمل و بلکه محال مینماید، حادث شود.
35 سال قبل، تسخیر سفارتخانۀ امریکا توسط عده ای از دانشجویان (موسوم به خط امام) موجب شد تا ضمن افشا شدن اسنادی از دخالتهای تاریخی دولت امریکا در سرنوشت ملت ایران، روابط دیپلماتیک دو کشور نیز قطع شده و شعار "مرگ بر امریکا" و "آتش زدن پرچم ایالات متحده" زینت تمام محافل و مراسم رسمی کشورمان شود. در این مدت موضعگیری ها و اقدامات متقابل دو کشور همیشه در راستایی رقم خورده است که بر ارتفاع "دیوار بلند بی اعتمادی" افزوده شده و سخن از هرگونه مصالحه و مذاکره از سوی هردو طرف، مترادف با یک "تابوی ناشکستنی" قلمداد شده است. اینکه روزی "شیطان بزرگ" و "محور شرارت(!)" بتوانند در دو سوی یک میز بنشینند و رسماً بر سر مسائل فیمابین- و نه صرفاً در خصوص مسائل کشورهای همسایه- مذاکره نموده و حل اختلاف کنند شاید تا همین چندماه پیش به یک قصۀ رؤیا پردازانه شباهت داشت و غیر ممکن مینمود.
فارغ از اینکه ما معتقدیم اقدامات مداخله جویانه و گاه حتی بشدت خصمانۀ دولتهای حاکم بر امریکا ( از عاملیت و مباشرت در کودتای 28 مرداد 1320 گرفته تا حمایت از رژیم متجاوز صدام در جنگ تحمیلی علیه ایران انقلابی و اعمال تحریمهای سخت و طاقت فرسا در دورۀ کنونی) عاملی اساسی در دل چرکینی ملت ایران از سیاستمداران امریکائی بوده است، ولیکن طرف مقابل نیز برخی عدم شفافیتها و اقدامات مقابله جویانه درعمل، و تندرویها در سخنِ طرف ایرانی را مستمسکی برای اقدامات و مواضع خود تلقی نموده است...

امروز امّا؛ اوضاع و شرایط، کمی متفاوت است. به نظر میرسد شاید آن بزنگاه تاریخی فرا رسیده باشد. ظاهر امر نشان می دهد همۀ عوامل دست به دست هم داده اند تا دیوار بلند بی اعتمادی فرو ریزد یا لااقل از ارتفاع آن کاسته شود. اگر قرار است روزی این اتفاق بیفتد و این تابو بشکند، وقتش همین حالاست و اگر این فرصت استثنائی برای رفع مخاصمه، امروز درک نشود و به هر دلیلی از سوی هریک از دو طرف از دست برود شاید دیگر به این زودیها ابر و باد و مه و خورشید را امکان چنین تجمیعی نباشد.
در این مقال، بصورت موجز و باختصار، تعدادی از دلایلی که موجب حصول این فرصت استثنایی شده اند را برخواهیم شمرد:

1- شخصیت دکتر حسن روحانی بعنوان رئیس جمهور اسلامی ایران، یکی از این فرصتهاست. اینکه ایشان در تبلیغات انتخاباتی خویش، بر حل مشکل هسته ای و رفع تحریمهای بین المللی (که احتمالاً فقط از مسیر "مذاکره" قابل حصول خواهد بود) تأکید داشته اند و قاطبۀ ملت ایران نیز با رأی خود این گفتمان را ارجح دانسته است؛ پشتوانۀ مناسبی برای ایشان است تا در کنار حمایت و اعتماد رهبری نظام ، واجد حداکثر پارامترها برای عملی نمودن این رویکرد باشند.

2- شخصیت باراک اوباما بعنوان رئیس جمهور امریکا نیز یکی از همین فرصت های استثنائی است. شکی نیست که در مقام مقایسه با رؤسای جمهور پیشین ایالات متحده، شخصیت و منش اوباما و نگاه او به مسائل جهانی بطور قابل ملاحظه ای متفاوت است و بنظر میرسد این اولین رئیس جمهور سیاهپوست امریکا، از سایر جنبه ها نیز نسبت به اسلاف خویش متمایز است و این تمایز در وجهۀ مثبت قرار دارد. متن سخنرانی ایشان در مجمع اخیر سازمان ملل متحد بویژه فرازهایی از سخنانش که به کشورمان ارتباط داشت، گواهی بر این مدعاست. البته ادعای نگارنده این نیست که او خیر مطلق است و چنانچه قبلاً نیز ذکر شد؛ منظور، صرفاً مقایسه ایشان با رؤسای جمهور پیشین و یا حتی رؤسای جمهوری آیندۀ امریکاست.

3- فرصت استثنائیِ دیگر، همزمانی دورۀ ریاست جمهوری این دو نفر است. شاید در گذشته هم شخصیتهایی با خصوصیات مشابه آقای روحانی در مقام ریاست جمهوری ایرانِ اسلامی بوده اند و شاید در آینده نیز چنین اشخاصی در کسوت ریاست جمهوری ایران یا امریکا قرار بگیرند ولی اصلِ همزمانی چنین رویدادی از نظر احتمالات ریاضی، موضوع مهمی است که اگر امروز فرصت این همزمانی قدر دانسته نشود شاید سالها طول بکشد تا دوباره رخ بدهد.

4- فرصت بعدی، صدور مجوز مشروط "نرمش قهرمانانه" بر اساس سه اصل عزت و حکمت و مصلحت از سوی بالاترین مقام رسمی کشورمان (مقامی که تنها اختیاردار قانونی صدور چنین اجازه ای هستند) می باشد. این فرصت اگر امروز بسوزد و به نتیجۀ مورد دلخواه نظام اسلامی ایران نرسد، شاید سالها باید سپری شود که اعتماد نسبی به طرفِ امریکایی مجدداً حاصل شود.

5- فرصت استثنائی بعدی، آمادگی افکار عمومی ایران و جهان برای چنین رخدادی است. امروز همۀ مردم در هر گوشه ای از این جهان پهناور؛ از جنگ و ترور و خون ریزی، از دشمنی و عناد و مجادله خسته و آزرده اند. شنیدن سخنان تحریک آمیز و شعارهای "مرگ بر" دیگر برای بسیاری از مردم جهان جذبه ای ندارد. بنظر میرسد مردم جهان، دیگر مشتاق شنیدن سخنانی از جنس عشق و محبت و امید، اعتدال و احترام و تدبیر هستند و فقط به چنین گفتمانی روی خوش نشان خواهند داد.

6- یکی دیگر از این فرصتها، میانه روی و اعتدالی بودن دولت منتخب ایران است. با وجود اینکه بسیاری از شعارها و رویکردهای دولت "تدبیر و امید" در ادامۀ دولت "اصلاحات" است و پیدایش و ادامۀ حیاتِ دولت فعلی، در واقع متأثر از رأی مردمی است که امید به "اصلاح" و تغییر اساسی در رویکردهای دولت قبلیِ اصولگرا بسته بودند، ولی در هر حال این دولت، اتیکت "اصلاح طلبی" را  به معنای اخص و اتَمّ آن بر سینۀ خود ندارد و پرواضح است که دولتی اصولگرا (به معنای رایج در ادبیات سیاسی معاصر کشورمان)هم نیست. بنابراین هیچکدام از دو جناح اصلی کشور( راست و چپ/ اصولگرا و اصلاح طلب) از اینکه رقیب سنتی توانسته باشد افتخار احتمالیِ این رفع مخاصمۀ بزرگ و تاریخی (و انجام مذاکره) را بنام خود ثبت نماید نگرانی نخواهد داشت و خود را مغبون احساس نخواهد کرد!

7- حضور "دکتر ظریف"، در منصب وزیر امور خارجۀ ایران با توجه به خصوصیات منحصربفرد شخصیتی و با عنایت به اعتمادی که نظام به تواناییهای ایشان دارد و همزمانی آن با حضور "جان کری" در طرف مقابل، با توجه به وابستگی خانوادگی او به ایرانیان (داماد "کری" یک پزشک متخصص ایرانی است) یکی از آن شرایط استثنائی بشمار می رود. تردیدی نیست که علاقۀ باطنی و شخصیِ  وزیر دولت امریکا به ایرانیان و شناختی که قطعاً از فرهنگ و ادب و تمدن ایرانی بواسطۀ این انتساب بدست آورده است در تعدیل و تصحیح نظر  دولتمردانِ امریکائی نسبت به ایرانیان و منش و فرهنگ و اخلاقِ والایِ ایرانی، بی تأثیر نخواهد بود.
---------------------------
پی نوشت 1:
این مقاله بنام اینجانب در "بهار نیوز" مورخه 92/7/6 منتشر شده است که از  اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید.لطفاً با مراجعه به سایت مذکور و مطالعۀ پیامهای وارده، نظر خود را در آنجا نیز در بخش نظرات وارد نمایید. متشکرم.
همزمان این مقاله در سایت "سلام نو" مورخه 92/7/6نیز منتشر شده است که از اینجــــــــا قابل مشاهده است 

پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه