اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۳

گفت: دیدی آخرِ کار، ادعای پاکدستیِ دولتمردانِ عدالت محورِ مهرورز به کجا انجامید؟ عجب صدای مهیبی داشت این سقوط طشت رسوائی از بام عوامفریبی!

گفتم: کدام آخر کار؟ این تازه اول کار است و از این صداها، بیشتر خواهیم شنید ! مگر باور نداری که: «همه مردم را برای مدت کوتاهی میتوان فریب داد و بعضی از مردم را برای همۀ عمر ؛ ولی همۀ مردم را برای همۀ عمر نمی توان فریب داد!» ؟... هشت سال کسانی با نقاب "نوکری مردم" اقتصاد این مملکت را به قهقرا بردند، آمار وارونه دادند و طلبکار ملت هم شدند؛ ولی سنت الهی در برملا شدن مکرهایشان، خدشه ناپذیر بود.

گفت: حالا آن رفقای عزیزی که حمایتهای بی نظیری از دولت پاکدست محبوبشان داشتند چه میخواهند بگویند و چه بهانه ای برای آنهمه تعریف و تکریم و پشتیبانیِ بی دلیلشان خواهند داشت؟ همان رفقایی که فقط خود را صاحب اصلی انقلاب و قیم ملت و معیار تشخیص حق می پندارند و بر طبل بصیرت میکوبند. همانهایی که هر صدای انتقادی را به طعن و تمسخر و شدت و حدّت مینوازند و به ضدیت با نظام متهم می کنند!

گفتم: ای بابا! مگر نمی دانی دیوار حاشا بلند است؟ کدام حمایت؟ کدام پشتیبانی؟ کدام اصولگرایی؟!...
فعلاً که باد، در جهتِ "اعلام برائت" می وزد... حامیان پروپاقرصِ سابق، فعلاً پیاده روی در کوچۀ علی چپ را برگزیده اند و لابد همۀ ملت را مبتلا به آلزایمر میپندارند! البته به زعم آنان بخشی از مردم که ذاتاً اشتباهی اند و – بلانسبت – "عوضی" تشریف دارند !!!

گفت: آخر چه دلیلی داشت که آنچنان دگم و محکم، پشت آنهمه خطا و انحراف بایستند تا امروز نتوانند از زیر بار مسئولیت خسارتهایی که بر کشور وارد شد بگریزند؟ اگر در آن موقع بخاطر منافع جناحی و تعصبات باندی و از سر بغض نسبت به اصلاح طلبان، مهر تأیید بر کلیّتِ اقدامات اعجاب انگیز معجزۀ هزاره نمی زدند؛ امروز مجبور به حاشا نبودند و نیازی نبود تا تمام همت خود را مصروف نمایند که شاید مردم باور کنند که : «من نبودم دستم بود! تقصیر آستینم بود!!»

گفتم: تو هم خیلی داری سخت میگیری؟ چه کسی گفته ایشان دل نگران باور مردم هستند؟... برای دلواپسانِ  همیشه پایدار، موضوعات مهمتری هم برای دلواپسی وجود دارد. مثلاً اینکه: چرا و به چه علت وزیر دیپلماسی – که البته مورد حمایت قاطع بالاترین مقام رسمی کشور نیز هست – چند قدم با طرف مذاکرۀ خود "تاکی واکی" کرده است؟ مذاکره ای که مدتهاست پشت یک میز و در مرآی افکار عمومی انجام میپذیرد و محرمانه و مخفیانه هم نیست... با وجود چنین نگرانیهای بزرگی که مخلّ امنیت ملی میتواند باشد(!)، چند اختلاس و سوء استفادۀ برملا شدۀ ناقابلِ دوازده - سیزده رقمی یا همین کمک چندصد میلیونی دولت مهرورز به 170 نمایندۀ همیشه پایدار در حمایت از دولت سابق، به کجای چه کسی بر می خورد؟!

گفت: حالا کمی موضوع برایم روشن شد! ... کم کم دلیل نعل وارونه زدن ها و رد گم کردن ها و هیاهو و صدای "رسا"ی دلواپسان و حامیان رسانه ای آنها را میفهمم ولی... هنوز این را متوجه نمی شوم چه شده که دولتمردان سابقاً مهرورز، چوب حراج به رفاقتشان زده اند و دیگر قربان صدقۀ هم نمی روند و "خط قرمز" تعیین نمی کنند و بجایش پنبۀ یکدیگر را می زنند؟!!!

گفتم: مگر این حکایت را نشنیده ای که:

« دو رفیق که از قضا یکی از آنها نابینا بود از داخل کاسه ای بطور شراکتی مشغول خوردن "تنقلات" بودند و قرار گذاشته بودند هرکدام، هربار فقط یک عدد از تنقلات داخل کاسه را بردارند و بخورند... ناگهان دوست نابینا، مچ دست رفیق بینای خود را چسبید و عتاب برآورد که « چرا چهارتا چهارتا بر میداری رفیق؟»... رفیق بینا که متحیر شده بود با لحنی حاکی از تعجب پرسید « از کجا فهمیدی من چهارتا چهارتا بر میدارم؟!»... و رفیق نابینا پاسخ داد « چون من سه تا سه تا بر می داشتم و تو اعتراضی نداشتی!»...

-----------------------
پی نوشت 1:
این مقاله بنام اینجانب در "بهار نیوز" مورخه 93/11/09 منتشر شده است که از اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید.
 همزمان این مقاله در پایگاه خبری-تحلیلی " اعتدال " مورخه 93/11/09 نیز منتشر شده است که از اینجــــــــا قابل مشاهده است. 

پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه