اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

دکتر رسول جعفریان در بخش وبلاگ "خبرآنلاین" نوشت:

تازه ترین داستان درباره رابطه ابن ملجم و امام علی (ع) این است که او قبلا از خواص نزدیک (از ده نفر اول) بوده، نزدیک ترین فرد به امام علی (ع) و خانه زاد ایشان بوده و متاسفانه عاقبت بخیر نشده است!!!
نمی دانم چرا این روزها حساسیت پیدا کرده ام تا در باره مطالب تازه تاریخی که برخی از خطیبان سرشناس می گویند و سیما یا سایت های مهم خبری آن را در سطح وسیع و بیشتر با اهداف سیاسی منتشر می کنند، جستجوی کنم. قبلا ـ به طنز یا جد ـ وقتی با دوستان در باره مداحان صحبت می کردیم، بحث این بود که چه حرف تازه ای کشف کرده اند، روضه جدیدی که هیچ کس نخوانده باشد. در این باره داستانها نقل می شد، مخصوصا برای مداحانی که پشت سر هم مداحی می کردند و هر کدام باید روی دست دیگری می زدند. حالا باید منتظر برخی از منبری ها باشیم که این کار را می کنند.

یکی از این اظهار نظرهای تازه که شب قدر در مصلای بزرگ امام خمینی مطرح شد، این جملات بود: کسی انتظار نداشت ابن ملجم شمشیر بکشد و به فرق امیرالمؤمنین(ع) ضربه بزند. کسی ابن ملجم را مراقبت نمی‌کرد چون او از دیگران به علی(ع) نزدیک‌تر بود و خانه‌زاد علی(ع) است!

تیتری هم که برای این انتخاب شده این است: «وقتی به سوابق خوب ابن ملجم نگاه می کنیم، باید نگران عاقبت به خیری خودمان شویم!»
برای اثبات این ماجرا هم به روایتی در بحار ارجاع داده شده است ...
کل سوژه بحث، موضوع عاقبت بخیری است و البته ثمره آن هم در حمله به کسانی است که سوابقی دارند و حالا به زعم ایشان در حال خراب شدن هستند و هشدار که مبادا چنین باشید. (چیزی که هر دو جناح می توانند به هم بگویند و دلیلی هم جز اظهار نظرهای آنها با تأکید رگ گردن وجود ندارد). نتیجه بحث این است که «عاقبت بخیری»‌ مهم ترین مسأله شب قدر است». یعنی در شب قدر از این مهم تر هم وجود ندارد! خوب به هر حال مهم است نه مهم ترین مسأله شب قدر.
در این میان، برای بنده جالب بود که چطور ابن ملجم این قدر به امام علی (ع) نزدیک بوده و این مطلب در کدام منبع کهن تاریخی آمده است. به هر حال موضوع به امام علی (ع) مربوط می شد.
ابتدا به سراغ بحار رفتم ببینم سند و منبع مطلب نقل شده چیست. شما وقتی روایتی در بحار دیدید، باید تا آنجا که سند و منبعش می آید عقب بروید. رفتیم. منبع این جملات یک خبر طولانی و داستانی از آثار ابوالحسن بکری، قصه گوی معروف تاریخ اسلام (چیزی مشابه ذبیح الله منصوری) نقل شده است:
منبع، یک کتاب داستانی از ابوالحسن بکری است که حتی زمان وی به درستی شناخته شده نیست و چند کتاب داستانی از وی در اختیار قصه گویان و داستانسرایان بوده و پر از عجایب و غرایب است. بیشتر آنها عربی بوده و در طول زمان و البته قدیما، به فارسی هم درآمده است.
کلا عرض کنم مرحوم مجلسی در اینجا و چند جای دیگر از ابوالحسن بکری مطالبی نقل کرده و در هر مورد قید می کند که اینها را در یک کتاب قدیمی دیده اما صحیح نیست، یا اطمینان به صحت آن ندارد...
به نظرم برای عاقبت بخیری نمونه های زیادی بود که می شد به آن ها تمسک کرد و بی جهت ابن ملجم را از خواص امیر مؤمنان و خانه زاد ایشان و از همه نزدیک تر به ایشان معرفی نکرد.
...
حقیقت اگر این مطلب به نوعی مربوط به امام علی (ع) نبود، دنبال نمی کردم و شهد الله که کاری به گوینده آن ندارم، اگر کسی در این باره نکته ای یافت و نوشت از او سپاسگزار خواهم شد.

نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳

از وقتیکه خودم رو شناختم و حافظه ام یاری میکنه، یادم میاد که: همیشه بساط سفره ی افطار و سحری توی خونه مون برپا بوده و از وقتی چشم باز کردم اعضای خانواده ام رو تو ماه رمضون، روزه دار دیدم... خود من هم از وقتی تونستم ( یه چند سالی زودتر از سن تکلیف) ماه رمضونا روزه بودم و این دومین ماه رمضونیه که در طول عمر من با تابستون تقارن پیدا کرده. ( این اتفاق هر 36 سال یکبار میفته و 9 سال هم طول میکشه تا ماه رمضون از تابستون رد بشه و بره تو فصل بهار)... یکسال وقتی 18 سالم بود و کنکور میدادم روزه نگرفتم؛ یعنی نتونستم بگیرم چون ذهنم زود خسته میشد و البته میدونین که آدم وقتی درس میخونه یا از مغزش زیادی کار میکشه خیلی زود به زود گرسنه میشه! یکسال هم حدودای سال 81 بود؛ تو سیستان بودیم که شبِ 21 رمضان، سنگ کلیه دفع کردم و 8 روزِ باقیمانده رو نتونستم روزه بگیرم!...
گاهی تو ماههای دیگۀ سال، دلم برای ماه رمضون تنگ میشه! واسه پاکی و لطافتش، واسه اینکه حس میکنم به خدا نزدیکتر میشم، واسه اینکه صداقت رو تو خودم وبقیۀ مردم، بیشتر احساس میکنم. فکر میکنم تو این ماه بیشتر از اینکه جسمم ریاضت بکشه و از سموم تصفیه بشه؛ این روحمه که پالایش میشه و ناخالصیهاشو دور میریزه! برای همین همیشه دلم واسه این ماه تنگ میشه و ته دلم میگم: کاش زودتر برسه، کاش بقیه اوقاتِ سال هم همین حس و حال رو داشته باشم، کاش همیشه صاف و زلال میشدم، کاش... 
از وقتیکه خودم رو شناختم و حافظه ام یاری میکنه، یادم میاد که: همیشه سرسفره افطار و قبل از اذان، یک آوای ملکوتی، مهمونِ خونه های دلمون بود. طوریکه تا بچه بودم فکر میکردم اصلاً این نوا، جزء واجباتِ لاینفکِ رمضونه و تا خونده نشه و نشنویمش، افطار ممکن نیست!... "ربنـا"ی استاد "شجریان"، مثل چای و آبجوش و خرما و شیربرنج، مثل نون بربری و سنگک و پنیر و گردو؛ هویتِ سفره های افطارمونه ... دلچسب و شیرین، مثل باقلوا... عاشقش بودم و هستم، اونجا که میگه: «رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا : پروردگارا پس از آنکه ما را هدایت کردى دلهایمان را دستخوش ناپاکی مگردان»...
دو سالی هست که این نوای روحانی رو سر سفره افطار، فقط از پخش کننده موبایلم میتونم گوش بدم؛ هنوز مثل بچگیام فکر میکنم تا این "ربنا" رو نشنوم، موقع اذان نمیرسه و سفره مون برکت و روزه مون صفا نداره!... «رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا : ای پروردگار ما! از جانب خود به ما رحمتى بخش و کار ما را براى ما به سامان رسان»...


روزه هاتون قبول، دعاهاتون مستجاب، سفره تون پربرکت،
دلاتون مصفا : التماس دعا...
«رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ»...

پی نوشت:
1- این پست قبلاً در دهم مرداد سال 90 در همین وبلاگ منتشر شده بود. 
2- نوای دلنشین ربنـــــــــای استاد شجریان را از اینجـــــــــــــا گوش دهید.  

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه