اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤

روزنامۀ شاخص جریان اصولگرایی در "یادداشت روز" مورخه 8/2/94 ؛ با پیشدستی – به سیاق دائم –  و دادن نشانیِ غلط، سعی بر رهنمون کردن اذهان مخاطبان خاص خویش به نتیجه ای نادرست داشته و با تأسی بر جملۀ معروف "گوبلز"، مقیاس "دروغ" را به اندازه ای بزرگ گرفته است که به زعم خود، باورپذیرتر بنظر آید. غافل از اینکه در جای جای این مدعیات، دُم خروس هایی متعدد رخ مینماید!

کسانی که تمسک به هر روشی – هرچند مذموم و ناپسند – را برای ماندن در اریکۀ قدرت مجاز می شمارند و معتقدند حتی میتوان از روشهای مغایر اخلاق هم برای از میدان به در کردن "رقیبِ" سیاسی خود ( که در یک برداشت غیردموکراتیک، آن را "دشمن" می انگارند) استفاده کرد؛ طبیعی است در آستانۀ شروع رقابتهای سرنوشت ساز انتخابات مجلس، مصحف بر سر نیزه کنند و بر طبل عوامفریبی بکوبند.

ردیف کردن یک سلسله مدعیات فاقد سند و انواع و اقسام اتهام از خیانت و جنایت گرفته تا وطن فروشی و ارتباط با صهیونیزم و سوروس و قس علیهذا، اگر بازتولید مشمئز کنندۀ یک بازیِ خارج از قاعدۀ "اخلاق و جوانمردی" برای دستیابی به قدرت سیاسی و حذف رقیب نیست، پس چه هدف دیگری می تواند داشته باشد؟ و البته در این مقطع؛ مدعیان اصولگرایی احتمالاً با این استدلال که هدف وسیله را توجیه می کند حتی به شاخص ترین وزیر "اصولگرا" ی کابینه نیز به شدت تاخته و از آب گل آلود ماهی می گیرند! وزیری که بنظر میرسد اینروزها برای حفظ آرامش جامعه و از روی مصلحت و تدبیر (حتی به بهای پذیرش شماتت دوستان) بظاهر از ادامۀ افشای مبادی و مقاصد "پول های کثیف" و نحوۀ تأثیرگذاری آن در روند عادی انتخاباتها استنکاف میکند.

آیا به راستی نمی شود در یک فرآیند مردمسالار و اخلاقمدار و بعبارتی در یک "بازی جوانمردانه"،  با رقیب سیاسیِ خود رقابت نمود و نتیجه را به تشخیص و نظر مردم – که حق الناس است – سپرد؟... اگر در فضای حقیقی، انجام یک رقابت کاملاً جوانمردانه بمنظور انتقال دموکراتیک قدرت، خواستۀ دور از انتظاری باشد ولی آیا نمیتوان در کشوری که داعیه "مردمسالاری دینی" دارد لااقل از پرداختن به "بازی کثیف" اجتناب کرد؟

طنز تلخی است که امروز حامیان معنوی تجمعات تندروانۀ "خودجوش!" و  تئوریسین های گروههای برهم زنندۀ سخنرانیها و کنسرتهای دارای مجوز؛ نعل وارونه میزنند و قائلین به روشهای مدنیِ "گفتمان" و "اعتدال" را "افراطی" میخوانند و طُرفه اینکه، به ذکر خاطره و لطیفه از "شعبان بی مخ" هم  تمسک می جویند!

شاید خالی از لطف نباشد ما هم به سطوری از کتاب "شعبان جعفری در آئینۀ اسناد"* اشاره ای داشته باشیم تا اولی الابصار، قرابت های قهرمانان این داستان را در گذشته و حال، خود به قضاوت نشینند:

در بخش هایی از این کتاب نوشته شده است:

به هرحال در این انتخابات که در اواخر اسفند 1332 در تهران، انجام گرفت، "شعبان" با انتشار اعلامیه های مختلف با عنوان "جمعیت جوانمردان جانباز" نسبت به چگونگی برگزاری انتخابات اعلام نظر می کرد، مثلاً در اعلامیه شماره 4 این جمعیت که با امضای وی منتشر شد، آمده بود: «... بکوشید تا خون هایی که در رستاخیز 28 مرداد ریخته شده به هدر نرود! مجلس جای کسی است که در مرحله اول به زهد و دیانت معروف و وارد در سیاست و در شاه دوستی، میهن پرستی، شهامت، رشادت و اخلاق؛ امتحانات لازم را در طول عمر داده و هرگز برای او انحرافی رخ نداده باشد و تنها به خاطر خدمت به شاه و میهن پا به مجلس گذاشته و از جاه و مقام دوری جوید و ... »

«...من برای آن انتخابات خیلی زحمت کشیدم. هنگام سرکشی به حوزه ها با یک پرچم که روی آن نوشته شده بود "نصر من الله و فتح قریب" می رفتم. در این حوزه ها، خیلی زد و خورد می کردیم، چرا که هرکس می خواست وکیل خودش را انتخاب کند»...

***

اگر منصفانه و با تأسی به اخلاق دینی به موضوع بنگریم خواهیم دید:  بُرد به هر قیمتی و با ترفندهایِ خارج از قاعدۀ بازی؛ هرچند پیروزی است، فتح است، قدرت می آورد... ولی دلچسب نیست! زیبــــــــــا نیست! محبوبیت نمی آورد، ارزش و  اعتباری هم ندارد...
اگر پیروزی با رقابتی جوانمردانه بدست آید؛ دلچسب و گوارا و معتبر است... میتوان برتری در نتیجه را به ضرب زر و زور و تزویر بدست آورد ولی لذتِ بازی جوانمردانه، حتی اگر به باخت منجر شود؛ با هیچ چیز قابل مقایسه نیست... تن دادن به قواعد بازی در یک رقابت سیاسی سالم برای انتقال قدرت، از لوازم  مردمسالاری واقعی است.  هرچند ممکن است در کوتاه مدت برای عده ای تمامت خواه خوشایند نباشد ولی در بلند مدت قطعاً موجب تعالی و ترقی جامعه و چرخش عادلانۀ قدرت و مسئولیت خواهد شد.

 

این "مونولوگ" زیبا از سریال "هزاردستان"؛  بسیار عمیق، دلنشین و تفکر برانگیز است. آنجا کـــه "رضا خوشنویس (رضا تفنگچی)" با وجدان خود کلنجار می رود... با انگشتِ هنرمندِ خود، به بحث می نشیند:

«آزردمت انگشتک؟ دوست داری آتش از اسلحه بچکانی یا مرکّب از قلم نئین؟ خون می طلبی یا جوهر؟ انگشتِ چه کسی در این میان باشی گران قدرتری؟ خوشنویس یا تفنگچی؟»

 ------------------------------------------------------

  • کتاب "شعبان جعفری در آئینۀ اسناد"؛ نوشتۀ "عباس فاطمی نویسی" و از انتشارات مرکز بررسی اسناد است.
کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه