اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠

یکی بود یکی نبود! سالها پیش و در دوره نوجوانی من، در یکی از روزها؛ وقتی داشتیم برای شرکت در مسابقات ورزشی( تنیس قهرمانی کشور)، از ارومیه به کرمانشاه میرفتیم، درباره یکی از تابلوهای رانندگیِ منصوبه در جاده، از راننده مینی بوس اداره ی تربیت بدنی سؤالی کردم و جوابی به یاد ماندنی شنیدم!... راننده مینی بوس که فردی میانسال و همشهری ما بود ( آذری زبان ) و سواد درست و حسابی هم نداشت و  البته معلوم بود که امتحان علایم رانندگی رو بصورت شفاهی پاس کرده(!)، در جواب من که ازش در مورد مفهوم تابلوی سؤال کرده بودم گفت: « تابلوی سرقت ممنون »!!...
سالها بعد از اون، در تلویزیون و در گروه کودک و نوجوان، طنز جالبی پخش میشد... اسم برنامه "سیب خنده" بود و در اونجا شخصیت " مجید "، از کلمات و مفاهیم، بصورت نادرست استفاده میکرد و "بهراد" بهش تذکر میداد که :« نه! مجید! دلبندم! (...) درست نیست و درستش اینه :(...) »...
در ادامه ی یکی از پستهای قبلی در این وبلاگ با عنوان "حرف حساب"؛ که در اون به استفاده درست و با حساب و منطق از "اعداد و ارقام" در حرف زدنهامون، تأکید کرده بودیم، در این پست میخوام به تعدادی از غلطهای رایج در محاورات روزمره و نیز اشتباهات لپی که گاه انجام میدیم اشاره داشته باشم و در قسمت پیامها هم از شما بخوام که اگه نمونه های مشابهی به ذهنتون میرسه اونا رو بیان کنید... هم برخی اشتباهاتمون رو در نحوه استفاده از مفاهیم و کلمات اصلاح میکنیم و هم شاید موجب انبساط خاطر دوستان بشیم ...
خلاصه؛ هم فاله و هم تماشا! :

  • چند وقت پیش از یکی از دوستان، گزاره ای خبری شنیدم و کلی خندیدم... ایشون در مورد شخص ثالثی صحبت میکرد و میگفت : « آره ! بیچاره فلانی! دیشب حالش بد شده بود بردنش بیمارستان! الآنم بخش cpu بستریه »... البته من بهش نگفتم که « مجید! دلبندم! cpu واحد پردازش مرکزی کامپیوتره، و اسم بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان ccu  هست نه cpu» ... ولی بهتره در بکارگیری لغات خارجی که معادل سهل و روان فارسی نداره بیشتر دقت کنیم تا واژه ها رو بجای هم، لپی لپی اشتباه نکنیم... البته این فرهنگستان ادب ما هم برای خودش داستانی داره!. گاهی لغاتی که بصورت جایگزین برای کلمات خارجی معرفی میکنن، از اصل کلمه خیلی سخت تره و اصولاً واژه ها برای کلماتی باید تولید بشه که جدیده ...آخه این ملت رو اگه بکشی هم به " هلیکوپتر" نمیگن "چرخبال"!... بعضی جاها هم که آدم به هوشمندی مسؤلین فرهنگستان ادب بصورت جدی شک میکنه. اونجا که بجای واژه ساده و روان و راحتِ " ایمیل"؛ میگن، بنویسین و بخونین : " پست الکترونیک"! ( کلمه جایگزینی که مثلاً بجای یک کلمه انگلیسی میشینه ولی خودش هم صددرصد انگلیسیه: electronic post)
  • گاهی از روی تعجیل در حرف زدن و گاه بر اثر سهل انگاری، پیش میاد که کلماتِ ترکیبی رو جابجا میگیم... چندی پیش توسط یکی از دوستانم چنین اشتباهی رخ داد:
    « کارت سوختمند هوش! »
  • برخی واژه ها بین مردم به شکل اولین نامی که از اون چیز دیده اند مصطلح شده و پس از سالها هنوزم ازش استفاده میشه... مثلاً اولین چای کیسه ای که وارد ایران شده اسمش "لیپتون" [Lipton] بوده و ما هنوزم خیلی وقتا به چای کیسه ای میگیم چای لیپتون!... همینطوره در مورد " دستمال کاغذی " که خیلی از ماها به اسم اولین مارکی که ازش دیدیم صداش میکنیم.: " کلینکس"[cleanex]...
  • حتماً تابحال شنیدید کسی به اجداد کسی فحش بده!... مثلاً میگن :« فلانــــی غلط کرده با " جدّ و آبادش" »... واضحــــــــــــه که این اصطــــلاح بصورت " جد و آباء" درسته؛ یعنــــــی " اجداد و پدران" و " جد و آباد " که هیچ ربطی به عمران و آبادانی نداره، در واقع یک غلط مصطلحه!
  • تا بحال فکر کردین واژه وزین " آفتابه" که کاربردش در دستشوییـــــه، چه ربطـــــی به " آفتاب" داره؟...  درست حدس زدین، شکل  درستِ این کلمــــــــه ؛   " آبتابه" است و نه " آفتابه"!
  • گاهی برخی کلمات بدلیل سهولت در تلفظ ، جای واژه اصلی رو میگیرن...  مثلاً کلمه "ملافه" که بدلیل آسانی ، جای اصل کلمه رو که "ملحفه " ( هم خانواده "لحاف") است گرفته ولی لااقل بهتره که در نوشتن، شکل صحیح کلمه رو رعایت کنیم...
  •  بعضی وقتا، وقتی میخوایم به کسی بگیم که اینکار، تو رو دچار و مشمول گناه میکنه؛ از اصطلاح "مشمول ذمّه" استفاده میکنیم. بیان و نوشتن این عبارت به همون شکلی درسته که من نوشتم ولی گاهاً برخی از دوستان اون رو بصورت "مشغول ذمه " یــــــا "مَشغُل ذمه" یا عبارات دیگری با استفاده از "ضِمّه" بجای "ذِمّه" بکار میگیرن و گاه در زبان و گویش ترکی، اون رو " شول ذِمّه" هم میگن که همگی نادرستند...
  • وقتی کسی رو در حالت بلاتکلیفی و تضاد قرار میدیم؛ مثل اینه که بهش میگیم ظرفِ آبی رو بصورت کج، نگهدار ولی مواظب باش تا محتویاتش بیرون نریزه!... در این حالت از اصطلاح "کجدار و مریز" استفاده میکنن که معمولاً در نوشتار، بصورت غلط رایجِ "کجدار و مریض!" یا "کژدار و مریض!" بکار برده میشه که مفهوم درستی نداره... شاعر هم در بیان این مفهوم، تمثیل زیبایی داره:
    « یا رب تو جمال آن مَهِ مهر انگیز
       آراسته ای به سنبل عنبر بیـــز
      پس حکم کنی که در وی منگـر
      این حکم چنان بُوَد که "کجدار و مریز" »

... سلامتی همه مجیدهای دلبند: صلوات!

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه