اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

یادتون هست بچه که بودیم ، قبل از تعطیلات نوروزی ، معلمهامون چقدر بهمون مشق و تکلیف میگفتن تا توی تعطیلاتِ عید انجامشون بدیم؟ زمان ما هنوز " پیک نوروزی " ابداع نشده بود و بعدها چنین پدیده ای کشف شد (!) ولی سالهای بعد ، در نوشتن و تکمیل این نوع تکالیفِ ابداعی هم مجبور بودم به برادرهای کوچکترم کمک کنم، پس با شکل و محتوای پیک نوروزی، چندان هم بیگانه نیستم!... زمان ما البته اوضاع سخت تر بود و سنتّی؛ مثلاً باید پنج بار از روی درس "روباه و خروس"، بازنویسی میکردیم یا 10 مرتبه از 1 تا 200 ، اعداد رو تو دفتر حسابمون مینوشتیم. البته این نوع تکالیف، هیچ کمکی به یادگیری ما نمیکرد و در واقع نوعی "بیگاری" بود! تنها حُسنش این بود که حالا رسم الخط ماها کمی از دستخط جدیدیا قشنگتره!...
بگذریم...  نقطه مشترک انجام دادن چنین تکالیفی چه در زمان ما و چه بعدترها، این بود که همه ی اون حجم انبوهِ تکالیف رو نگه می داشتیم تا عصر روز 13 فروردین ، تند تند، با غرولندی زیر لب انجام بدیم: یعنی درست در دقیقه 90 ... البته به والدین و بزرگترهای فامیل هم التماس میکردیم که در نوشتن اونا کمکِ مون کنند... این نگه داشتن کار و وظیفه برای لحظه های آخر و دچار شدن به کمبود وقت در لحظه های پایانی، مشکلیه که بیشترِ ما کم و بیش باهاش مواجهیم و من، این واژه رو برای اون بکارمیبرم : "سندروم دانش آموزی" ! ...

بارها چه در دوران تحصیل در مقاطع مختلف ( بیشتر در دانشگاه؛ موقع امتحانات )، چه در زندگی شخصی و کاری برام پیش اومده که آرزو میکردم کاش فقط یکروز بیشتر وقت داشتم!... دقت کردین همیشه ساعات آخر کار بانکها چقدر شلوغ میشه؟ یا روز آخر ثبت نام کنکور؟ یا ساعت آخر رأی گیری و انتخابات؟...  دوستانی که ارتباط نزدیکتری با من دارند میدونن که کلاً آدم منضبط و با برنامه ای هستم و خیلی از کارها رو سعی میکنم با برنامه مشخصی مدیریت کنم ولی این اتفاقِ "وقت کم آوردن" و موندن کار برای لحظات آخر، بارها برام پیش اومده، پس نتیجه میگیرم که این "دقیقه نودی" بودن، تنها دلیلش، صِرفاً عدم برنامه ریزی و یا عمل نکردن به برنامه نیست بلکه میتونه عوامل متعددی داشته باشه، به همین خاطر از واژه "سندروم"، برای این پدیده استفاده میکنم. ( امیدوارم دوستان پزشکِ این پاتوق برام ایراد فنی نگیرن!).

... گاهی " تعلل" ما در انجام کاری، مربوط به رفتارهای فردی ماست و فقط خودمون از این تعلل متضرر میشیم، مثل درس نخوندن تا شب امتحان که منجر به عدم قبولی در اون درس میشه و یا تأخیر در مراجعه ی بهنگام به دندانپزشک که منجر میشه پیر خودمون و دندونمون با هم بسوزه!... گاهی هم  تعلل ما ممکنه به دیگران آسیب برسونه!. مثلاً اگه وظیفه شغلیمون رو بموقع انجام ندیم ممکنه پیامدهای بدی برای اقتصاد خانواده مون داشته باشه، یا مدیری که تصمیمش رو در لحظه آخر و با تشویش و اضطراب میگیره ممکنه به خیلیهای دیگه ضرری برسونه و یا حتی در سطوح بالاتر میبینیم؛ بودجه ای که دیر به مجلس ارائه میشه ممکنه ماهها نظم اقتصاد یک مملکت رو به هم بریزه!... در تصمیم گیری در لحظه ی آخر، بحث اضطرار، سرزنش و نارضایتی شخص از خودش هم پیش می‌آد که روی توان تفکر و تصمیم‌گیریش اثر میذاره و احتمال اینکه توان اون فرد رو در مدیریت کار و تصمیم‌گیری کم بکنه، زیاد میشه.... در واقع، تصمیم گیری یا عمل در لحظه آخر، پدیده‌ای منفیه چون فرد از ترس اینکه تصمیم خوب و درستی نگیره، ممکنه از تصمیم نهایی و عمل به اون هم فرار بکنه!...
اگر چه هر کسی به گونه ی مخصوص خودش "اهمالکاری" می‌کنه ولی بهترین تعریف "تعلل" می تونه این باشه: « به تأخیر انداختن انجام کار، بدون هیچ دلیل موجه»...  بررسیها نشون میده که تعلل برای 15 تا 20 درصد افراد به عنوان یک مشکل مطرح هست (Steel,2003)... بر همین اساس، لازمه که این مشکل رو با کمک هم موشکافی بکنیم، و حتی المقدور علل اون رو شناسایی کرده و راه حلهایی هم برای کاهش این سندروم بررسی بکنیم:
"تعلل"، به تأخیر انداختن و جایگزین کردن تکالیف ضروری با انجام فعالیت های غیر ضروری دیگه است. "الیس و کنوس"(
Ellis & Knaus)، تعلل رو تمایل به اجتناب از فعالیت، واگذار کردن انجام کار به آینده و استفاده از پوزش خواهی برای توجیه تأخیر در انجام فعالیت تعریف میکنن و "استیل"(Steel)، تعلل رو عقب انداختن انجام عملی به دلیل ناخوشایندی و ملال آوربودنش تعریف می کنه... بطور خلاصه؛ " تعلل"، به آینده محول کردن کاریه که تصمیم به اجرای اون گرفته ایم ولی به هر دلیل منطقی یا غیر منطقی از زیر بار انجامش شونه خالی می کنیم و  به همین دلیله که اغلب اهمالکاریهامون با رنج و ناراحتی روحی همراه میشه.
بعضیها "تعلل" رو به اشتباه معادل با " تنبلی" می دونند، در حالیکه این دو با هم متفاوتند؛ در " تنبلی"؛ فرد، خودش میلی برای انجام  کار نداره، در حالی که در "تعلل"، فرد بیکار نمیمونه و کار کم اولویت دیگه ای رو انجام می ده و خودش رو مشغول نگه می داره تا از انجام تکلیف اولویت داری که باید در اون زمان انجام بده، طفره رفته باشه!.
تعلل معمولا در سه حوزه اصلی صورت می گیره:
- رسیدگی یا محافظت شخصی: شامل تأخیر در کارهای مرتبط با سلامتی، نظافت شخصی، کارهای منزل، امور مالی، رسیدگی شخصی و نگهدارای از اموال.
- خودشکوفایی یا رشد: شامل تأخیر در امور مرتبط با شغل و فرصت‌های اجتماعی، علائق فردی، پیشرفت آموزشی و یافتن همسر و...
- احترام به تعهداتمون نسبت به دیگران: معمولاً امیدواریم قولهایی که به دیگران داده ایم توسط اونا فراموش بشه و  البته که پذیرفتن و عمل به قول و قرارها، برامون آزار دهنده است. مثل وقتی که وام میگیریم و بعد، باز پرداخت اقساطش جزء سخت ترین کارهای دنیاست و معمولاً با تعلل همراهه!
"سندروم دانش آموزی" ، نشونه های متعددی داره: وقت کشی و هدر دادن وقت - احساس غرق شدن در مسئولیت ها - ناتوانی در رسیدن به هدفهای مهم زندگی -  انجام کارها با سرعت زیاد و در آخرین دقایق -  خیالبافی و آرزو کردن به جای انجام کارها -  نداشتن برنامه ریزی مداوم برای زندگی -  دادن شعارهایی که هیچ گاه انجامشون نمیدیم و ... (آتش پور و امیری، 1378).

ماها معمولاً عادت داریم از زیر بار مسئولیت حتی شده بصورت موقتی فرار بکنیم و حتماً برای این فرار، واسه خودمون دلیل و توجیه هم میتراشیم!: «لازمه قبل از انجام این کار، بیشتر بررسی بکنم»، «اگه چیزی بخورم انرژی بیشتری برای انجام کار پیدا می کنم.»، «باید کمی به مغزم استراحت بدم، اینطوری می تونم شروع بهتری داشته باشم.»، «دفعه قبلی که کاری شبیه این داشتم، زمان زیادی صرف نکردم، بنابراین هنوز وقت دارم»، «اینکار رو فعلاً انجام نمی دم به خاطر اینکه بعداً که وقت بیشتری دارم، بهتر انجامش می دم.»...
[لطفاً روی ادامه مطلب کلیک کنید]


 "اندرو جی.  Dubrin " از اساتید علم مدیریت و صاحبنظر در مدیریت سازمانی، معتقده  برای غلبه بر "اهمالکاری"، باید به این نکات توجه کنیم:
- هزینه های اهمال کاری و تعلل خود را محاسبه کنید.
- به مزایای اتمام کار (برای خودتان و دیگران) بیندیشید.
- عوامل اصلی و فرعی اهمالکاری خود را تشخیص دهید و در صدد چاره جویی آن بر آیید.
- خود را توانا بدانید و به ناتوانی های خود فکر نکنید.
- در برابر عادتهای نادرست و زشت خود مقاومت کنید و آنها را تغییر دهید.
- تحمل داشته باشید. با مشکلات بجنگید و عوامل اهمالکاری را از وجود خود بزدایید.
- ممکن است بعد از هر ترک عادتی، دوباره به آن بازگشت کنید. البته ترسی از این مسئله نداشته باشید ولی در نهایت کوشش کنید که مقهور آن نشوید.
- به کارهای خود شتاب دهید. با استفاده از مشخص کردن زمان مشخص برای انجام کار، انجام کارهایی که مطلوبتر و ساده تر است، شروع آهسته و آرام فعالیتهایی که برایتان ناخوشایند است (لابه لای کارهای خود 5 دقیقه به انجام کار های ناخوشایند اختصاص دهید تا کم کم عادت کنید).
- از مهارت های مدیریت زمان استفاده کنید.
- از محرک‌ها و تقویت کننده رفتار برای خود استفاده کنید.
- خود را در برابر دیگران متعهد سازید.
- کار را به بخشهای کوچکتر قابل انجام، تقسیم بندی کنید.
- برای انجام کارهایتان از دیگران کمک بگیرید.
- از کمالگرایی افراطی دوری کنید.

               

... این جمله کلیشه ای رو تابحال خیلی شنیدیم و شاید هم بارها بکار بردیم : «همیشه خیلی زود، دیر میشه!» ولی آیا عمیق به معنای اون فکر کردیم؟ ... منکه اصلاً دوست ندارم وقتی عمرم به پایان میرسه افسوس کارهایی رو که به موقع انجامشون ندادم بخورم؛ شما چطور؟...

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه