اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠

چند روز پیش وقتی در محل کارم  داشتم متن مهمی رو روی کاغذ مینوشتم، لازم شد که برای اصلاح کلمه ای از "لاک غلط گیر" استفاده کنم. پس از استفاده از قلم غلط گیر، عنوانی که به زبان انگلیسی روی اون نوشته بود توجه من رو به خودش جلب کرد:" Correction Pen"... بلافاصله به فکر فرو رفتم... معنی کلمه ای که روش حک شده، اینه : "قلم اصلاح کننده" ، ولی نمیدونم چرا ما جنبه منفی اون رو درنظر گرفتیم و بهش میگیم " قلم (لاک) غلط گیر" !... هردو کلمه در نهایت یک مفهوم رو میرسونن ولی احساسی که از بکار بردن این دو کلمه به آدم دست میده خیلی با هم متفاوته...

بطور کلی، بغیر از مواقع بسیار نادری که در سکوت مطلق قرار داریم، تقریباً در باقی اوقاتِ شبانه روز، حتی وقتی در خوابیم و رؤیا میبینیم، در حال استفاده از " کلمات " هستیم: با کلمات حرف میزنیم، میخونیم، گوش میدیم، فکر میکنیم؛ ودر تمام این حالات، "کلام" رو در ذهن خودمون بازسازی و مرور میکنیم...
تا حالا به این فکر کردین که کلمات، درون خودشون امواج انرژی حمل میکنن؟ و اینکه این موجهای منفی و مثبت ِ درونِ کلمات، به ذهن ما منتقل میشن؟ حتماً میدونینوقتی
که افعال و عبارات منفی رو به کار می بریم یا میشنویم، در واقع توجه و انرژی خودمون رو به چیزهایی که دوستشون نداریم معطوف میکنیم!... امروز میخواهیم در این پست و با کمک و مشارکت شما دوستان صمیمی پاتوق، به این موضوع بپردازیم و با همفکری هم، راههایی برای کاهش انتقال این امواج منفی از طریق " کلام " پیدا کنیم:

خوب که فکر میکنم میبینم گفتن یا شنیدن هر جمله منفی، یک موج منفی به ضمیر ناخودآگاه من ارسال می کنه و این موج منفی میتونه گاهی سبب تضعیفِ روحیه و در نهایت، سستی پایه های اعتماد به نفسم بشه! ... بیشتر که دقت میکنم میبینم مثلاً وقتی در اوج کار و تلاش، دوستی بهم میگه :« خسته نباشی!»، نه تنها خستگی از تنم بیرون نمیره بلکه تازه یادم میفته که آره واقعاً خسته ام، اون وقته که از شدت خستگی کلافه میشم!... این همون موج منفیه که در اون کلام مستتره و گوینده اش ناخواسته و بدون تعمد، اون رو به من منتقل کرده ... ولی وقتی در شرایط مشابهی دوستی بهم میگه : « ماشاءالله... آفرین به اینهمه انرژی... خداقوّت...» اونوقت احساس میکنم که در اثر اون موج مثبت،هنوز ساعتها انرژی برای ادامه کار دارم!...
گاهی به این فکر میکنم که آیا وقتی قریب یکصدسال پیش " ژول ورن" در یکی از رُمانهای خودش صحبت از پرتاب ماهواره به فضا میکرد، کسی تصورِ این رو داشت که روزی فضا و جوّ کره زمین دچار ترافیک سنگین ماهواره ها بشه؟ حرفی که زده، سالها در کتابش خونده بشه ، سینه به سینه منتقل بشه، ایجاد یک فکر مثبت بکنه و موجب تحولی عظیم در زندگی بشر بشه؟... اینکه موج منفی یا مثبتِ یک تفکر که به کلام منتهی میشه، توانایی سرایت و همه گیر شدن داره، یک واقعیته که نباید از اون غفلت کنیم...
حاضرید با هم این موضوع رو امتحان کنیم؟... از این به بعد تا جاییکه امکان داشته باشه "افعال منفی" رو از محاوره های خودمون حذف کنیم و بجاش از فعلهای مثبت استفاده کنیم... توی صحبتهامون چیزی رو که " نمیخواهیم" نفی نکنیم بلکه چیزی رو که "میخواهیم"؛ بیان کنیم ... بجای اینکه بگیم: « من استرس ندارم » بگیم: « من در آرامش کامل هستم » ... بجای اینکه بگیم: « من نمیخوام در موقعیت شغلیم درجا بزنم» بگیم : « من میخوام در شغلم پیشرفت کنم و به پستهای بالاتر برسم»... بجای اینکه بگیم: « من نباید بیشتر از این چاق بشم» بگیم:« باید غذامو کنترل کنم و با ورزش، تناسب بدنم رو حفظ کنم»...
بیایید در مورد جنبه های مثبت زندگی و کارمون برای دیگران صحبت کنیم. یقین داشته باشیم شنیدن اونها می‌تونه برای دیگران جالبتر از بیان معضلاتمون باشه... به نظرتون بهتر نیست به جای اینکه فقط  از مشکلات، بی عدالتی ها، گرانی و تورم، بی پولی، بیکاریِ موجود در جامعه، ناکارآمدی برخی مسئولین و هزاران مصیبت دیگه ( که البته واقعاً وجود دارند)حرف بزنیم، کمی هم به چیزهای خوبی که داریم و گاهاً قدرشون رو نمیدونیم تمرکز کنیم و از اونا حرف بزنیم. یقین دارم که اطرافیانمون هیچ علاقه ای به شنیدن صحبتهای حامل "موج منفی" ندارند. چه ایرادی داره بجای اینکه پالسِ منفی بفرستیم و از همه چی ایراد بگیریم و نِق بزنیم و مثلاً بگیم: «دردسرم کم بود ، حالا هم تو شَستِ پام "پونـِس" رفت» موج مثبت بفرستیم و بگیم :« "مبارک" از تو مصر رفت» یا « "بن علی" از تونس رفت» یا « هرکی هرجا تونست رفت»!! ...
...

متخصصین روانشناسی عقیده دارند برای بهره گیری از " تلقین مثبت" باید  ضمن اینکه افعال مثبت رو بجای منفی جایگزین میکنیم، تا جاییکه ممکنه در بکار گیری "افعال مثبت" هم از افعالی با زمان " حال " و ترجیحاً "حال استمراری" استفاده کنیم. مثلاً به جای اینکه بگیم : «اطمینان حاصل خواهم کرد » باید بگیم: « من هر روز که می‌گذره احساس اطمینان بیشتری می‌کنم». یا به جای اینکه بگیم : «من در این جلسه به طور روان و شیوا صحبت خواهم کرد» بهتره بگیم :«من در همه جلسات کاملاً راحت و آرام هستم و با اطمینان و اعتماد کافی صحبت می‌کنم»...

 

حرف بیشتری برای نوشتن در این مورد ندارم ... نمیدونم شما بعد از خوندن این پست، میخواید چه تغییری در نحوه استفاده از افعال در صحبتهاتون  بدید ولی من تصمیم خودم رو گرفتم. میخوام امروز وقتی مادرم در اوج کار و گرفتاریهام؛ از راهی دور بهم زنگ میزنه و جویای احوالم میشه، بجای اینکه ناخواسته براش "موج منفی" بفرستم و بگم : « اِی ی ی! داریم روزگار میگذرونیم...  بالاخره خوب یا بد داریم نفس میکشیم! ... بد نیستیم!... آآآه ! خدا رو شکر!!...»  با روحیه ای عالی و کلامی انرژی زا بهشون بگم: « شکر خدا مادر ... خوبِ خوبم... عــــالـــی ... مثل فولاد محکمم... مثل همیشه مصمم  و با اراده... سالم و با انرژی... موفق و امیدوار»

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه