اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠

 یادم میاد بچگیام چند بار بخاطر بکار بردن بعضی لغات که معنیش رو خوب نمیدونستم تنبیه شدم!... یکی از این واژه ها؛ " ماسکامِد" بود که سالها بعد وقتی معنیش رو فهمیدم، متوجه شدم کسانی که من رو بخاطر بکاربردن اون کلمه، تنبیه کردند، مثل من معنی اون رو نمیدونستن و گرنه بیخودی تنبیهم نمیکردن!... توی شهر ما که چند صباحی در دوران جنگ جهانی دوم ( 1320ه ش)، در اشغال روسها بوده، به هر وسیله و ابزاری که ظاهری زمخت و باطنی ناکارآمد داشته باشه "ماسکامِد" میگفتن و من سالها بعد فهمیدم که اون کلمه، نه فُحشه و نه بی ادبی... "ماسکامد" در حقیقت همون "مسکو مِید" [Moscow made] به معنی "ساخت مسکو" است... چون از همون قدیم  اجناس ساخت روسیه کیفیت خوبی نداشتن پس به هر جنس خراب و ناکارآمد، به کنایه "ماسکامد" گفته میشد!...
در ادامه ی بحثمون در پستِ"مجید دلبندم" (که در اون به بحث در مورد برخی لغات و اصطلاحاتی که به صورت اشتباه ازشون استفاده میکنیم، پرداختیم)؛ در این پست میخوام به برخی واژه ها و اصطلاحاتی اشاره کنم که عموماً بیگانه اند و ظاهر و تلفظی عجیب و غریب دارند و ما گاهی در محاوراتمون ازشون استفاده میکنیم، در حالیکه وجه تسمیه و معنای واقعیشون رو نمی دونیم...
یکی از این واژه های عجیب و پرکاربرد؛ اینه: "هَشَلهَف"!...
این واژه در حقیقت بیان طنز و مسخره آمیزیه برای جملـه ی انگلیسـی:[ I shall have ]  به معنای "من خواهم داشت" ... جماعتِ ایرانـــــــیِ شوخ طبع که عادت به تمسخر تلفظهــــــــــا (و اصولاً همه چیز) داره، این عبارت جدی انگلیسی رو به اینصورتِ طنازانه  و هَجوآمیز تلفظ کرده تا نشون بده تلفظِ این عبارت، چقدر نچسب و مسخره است! . بدین ترتیب حالا پس از گذشت سالها، عبارت "هشلهف" برای هر کلمه و واژه ی نچسب و نامفهوم (چه فارسی، چه بیگانه)بکار میره و هیچ ارتباطی به هشت و هفت و حاصلضرب اونا نداره!...

"شِرّ و وِر" یکی دیگه از این واژه هاست و معمولاٌ هنگامی بکارش میبریم که کسی زیاده از حد، سروصدا بکنه و یا بعبارتی بیشتر از کوپنش حرف بزنه و هیاهو کنه. مثلاً در هر موردی اظهار نظر بکنه. از اقتصاد جهانی و اُپک گرفته تا گاوداری، از فناوریهای نانو گرفته تا نحوه پخت نان سنتی و قس علیهذا... واژه "شِـرّ و ور" در حقیقت یک کلمه فرانسویه  [Charivari]  به معنای "همهمه و هیاهو و سر وصدا" که به فرهنگ عمومی ما راه پیدا کرده!...

خیلی از ماها، ذاتاً دوست داریم که از خودمون تعریف کنیم و به برخی از کارهامون جنبه قهرمانانه و شاهکار بدیم و البته فکر میکنیم هرچی پیازداغش رو بیشتر بکنیم و حرف و ادعامون رو در هاله ای از غرور و مباهاتِ دروغین بپیچونیم؛ بیشتر قابل باور میشه و بیشتر بهمون حال میده... مثلاً کسی که  در اداره کردن یک جای کوچیکتر، کلی مشکل ایجاد کرده؛ داعیه ی مدیریت جاهای بزرگتری رو داشته باشه و یا فی البداهه خبر از کشفِ اسراری بده که بشر سالهاست به دنبالشه... اینو توی فرهنگ عامه بهش میگن: "قُمپُز در کردن"!...
 اما قمپز چیه؟ ... قمپز نوعی توپ جنگی سَرپُر بود که دولتِ امپراطوری عثمانی در جنگهاش با ایران مورد استفاده قرار میداد. این توپ اثرتخریبی نداشت چون گلوله ای در کار نبود بلکه مقدار زیادی باروت درش میریختند و پارچه های کهنه و مستعمل رو با سُنبه توش جا می دادند و میکوبیدند تا کاملا سفت و محکم بشه. این توپها رو در مناطق کوهستانی که صدا میپیچید و پژواک داشت به طرف دشمن شلیک می کردند . صداش بقدری مهیب و ترسناک بود که تمام کوهستان رو به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه جنگ رو تحت الشعاع قرارمی داد ولی در واقع هیچ تخریب و تلفاتی مانند یک توپ جنگی نداشت. در جنگهای اولیه بین ایران وعثمانی صدای عجیب و مهیبِ قمپز، در روحیه سربازان ایرانی اثر می ذاشت و از پیشروی اونا جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانی جماعت به ماهیت و توخالی بودن اون پی بردند هروقت صدای گوشخراشش رو می شنیدند به همدیگه می گفتند :«نترسید! قمپز درمی کنند.»...

بد نیست توی این پست بهتون بگم واژه ی "چُسان فُسان" که گاهی در توصیف آدمهای پُراِفاده، مغرور و از دماغ فیل افتاده، بکار میبریم، نه فحشه  و نه به دور از نزاکت!... هیچ ارتباط منطقی و غیر منطقی هم با چُسِ فیل و ذرت بوداده و مشتقات اون نداره!...  این واژه، بازهم یادگار حمله روسهاست و از اون دوران به جا مونده... این عبارت از واژه ی روسی [Cossani Fossani ] به معنی آرایش شده و شیک پوش گرفته شده ...

این روزا وقتی کسی کار و بارش خراب شده باشه و اوضاعش بهم بریزه میگن:« یارو "زپرتی" شده!»... این واژه هم یادگار حضور قزاق های روسی در ایرانه؛  به زبان روســـــــــی [zeperti] یعنی "زندانی" و در اون دوران، هروقت سربازی به زندان می افتاد بهش میگفتن "زپرتی" و این واژه به مرور زمان، معنای حاضر( بهم ریخته و خراب) رو به خودش گرفته و جزء اصطلاحات رایج در فرهنگ عامه شده! فرهنگی که گاهی برخی مسئولین هم  علیرغم مباینت با شأنِ جایگاهشون، به اقتضای نیاز بهش متوسل میشن و کلماتی  که به "لو" ختم میشه رو از تریبونهای رسمی بکار میبرن...

واژه هایی چون "فکسنی" و "نخاله" هم از زبان روسی به فرهنگ زبان عامیانه ما راه پیدا کرده اند... "فکسنی" [fkussni]  در زبان روسی به معنای "بامزه"  است و در نزد ما به کنایه و واژگونه به معنای "بیخود و مزخرف"  به کار برده میشه ... کلمه "نخالـــــــــــــه" [Nakhal] هم به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ  گفته میشه و  حالا مردم ما؛ از اون برای اشاره به چیزهای اسقاط و به درد نخور، استفاده میکنند...

...


پی نوشتِ غُرغُرانه:

اکثر این عباراتِ هشلهف با تلفظهای عجیب و خنده دار؛ یادگار حضور روسها در مملکت ما هستند. روسهائی که حالا هم پس از سالها  وقت کشی و ارتزاقِ زالوگون از سرمایه های این مرز و بوم،  به بهانه ها و دلایل واهی، نیروگاهِ ماسکامد شون رو راه اندازی نمیکنن تا ما با چُسان فسان، بادی به غبغب بندازیم و قمپز در کنیم و بگیم که ای دنیا، بالاخره بعد از نیم قرن، این اثر تاریخی و نیمه باستانی، شروع به تولید برق کرد و از حالت زپرتی خارج شد و دیگه قرار نیست تأسیسات فکسنی اون تبدیل به یک مشت نخاله بشه!

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه