اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠

گاهی با خودم (!) در مورد مفهوم "سکوت" بحث میکنم و در سکوتِ خلوتم مفهوم این واژه رو به چالش میکشم... رایج شده که میگیم:« سکوت علامت رضاست» یعنی وقتی در مواجهه با یک پدیده، سکوت اختیار میکنیم دلالت براین داره که با اون پدیده موافقیم یا حداقل اعتراضی در موردش نداریم. گاهی وقتها هم "سکوت" رو در معنایی کاملاً متضاد با معنای اخیر بکار میگیریم و میگیم:« جواب ابلهان خاموشی است» یعنی در مقابل حرف یا عمل ناصوابی که از درجه ی بالایی از حماقت و نابخردی برخورداره؛ بهترین چاره، برگزیدنِ سکوته!...

این پارادوکس در معنای "سکوت"، در کلام بزرگان هم قابل مشاهده است... "دکتر علی شریعتی" معتقده:«از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن!» و "اُرد بزرگ" عقیده داره:  «اندیشمند، یگانه است و اگر از ترس، سکوت نمود با آدمهای دیگر هیچ فرقی ندارد»... نواندیشی بزرگ، سکوت رو توصیه میکنه و بزرگِ دیگری تقبیح!...


واقعاً بعضی وقتها تکلیف خودم رو نمیدونم! خیلی دوست دارم در مورد خیلی چیزها توی وبلاگم بنویسم. مگه قرار نبود اینجا چاه دلتنگیهامون باشه تا زمزمه های تنهایی مون رو با سر فروبردن در این چاه، غریبانه نجوا کنیم؟... باور کنید گاهی از این بلاتکلیفی و موندن بین "گفتن" و " نگفتن" کلافه میشم و در خلوت سکوتم فریاد میزنم که:
  سوز دل بس که نگفتم جگر حوصله سوخت!          بس که خامــوش نشستم دلِ فریـــــاد،گرفت!

میخوام بگم :"مدیریت کلان"، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "تورّم"، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "هدفمندی" ، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "سکّه و ارز" ، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "دموکراسی" ، میگم:"سکوت"... میخوام بگم:" آزادی اندیشه" ، میگم:"سکوت"...میخوام بگم: "انتخابات" ، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "سوریه"، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "وزیر ورزش"، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: " نیروگاه بوشهر" ، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "اجاره بهاءِ مسکن"، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "افتتاح سدِّ (...)"، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "کیان ایرانی (کیسان ابوعمره)"، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "انحراف" ، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "بصیرت" ، میگم:"سکوت"... میخوام بگم: "پروژه های عمرانی"، میگم: "سکوت"... میخوام بگم: " شایسته سالاری"، میگم: "سکوت"... میخوام بگم:" فدراسیون فوتبال"...میگم:"فاجعه"، میگم:"سکوت"...

آخ که دلم ترکید از اینهمه سکوت... جگر حوصله ام صدپاره شد از عطشِ آتشِ اینهمه سکوت!... آخ که چقدر حرف واسه گفتن دارم و چقدر حرف برای  "نگفتن" !...
و البته: «همیشه حرف هایی هست برای نگفتن! و عمق ارزش هرکسی  به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد»...

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه