اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠

با سلام خدمت دوستان عزیز این وبلاگ...
ضمن تبریک عید سعید فطر و آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستان در این ماه پرفیض و برکت؛ باستحضارتون میرسونم با توجه به اینکه
( پس از شش ماه کار بی وقفه وبدون استراحت، تحمل فشارها و استرسهای کاری، یک فقره اسباب کشی منزل، مشکلات خرید یک باب آپارتمان و اخیراً هم کلنجار رفتن با درد جانفرسای سنگ کلیه) بمدت یکهفته (از امروز)، جهت تمدید قوا و تجدید روحیه در مسافرت شمال کشور خواهم بود، با اینکه لپ تاب و مودمِ پُرتابلم رو همراهم دارم ولی طبیعیه که فرصت کافی برای مراجعه به اینترنت نخواهم داشت. بر این اساس ضمن پوزش بخاطر تأخیر در انتشار مطلب جدید و نیز تأخیر احتمالی در پاسخگوئی به پیامها، خدمتتون عرض میکنم که پست آتی انشاءالله روز پنجشنبه 17/6/90 منتشر خواهد شد... ضمناً از دوستانیکه در این مدت، کمتر فرصت خواهم کرد به وبلاگشون سر بزنم عذر میخوام...
ممنون میشم اگه من رو تنها نذارید و در این فرصت به پستهای قبلی مراجعه کنید و اگه قبلاً پیامی واسه اونا نذاشتین و یا حرف جدیدتری دارید، پیامتون رو بنویسین. به این ترتیب آمار بازدیدمون هم زیاد اُفت نمیکنه...
منتظر باشید... منتظرتان خواهم بود... پس تا سلامی دوباره؛ بدرود...

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه