اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠

این روزها که هنوز زیاد از حال و هوای معنوی و مخلصانهی ماه رمضان دور نشده ایم و فعلاً مدتی طول میکشه که آثار مثبت و روحانی این ماه عزیز از تن و روحمون خارج بشه(!) ، یک دغدغه ای که مدتهاست تو ذهنم بوده، بیشتر از گذشته فکرم رو  به خودش مشغول کرده:
همیشه احساس میکنم برای بیان و اِبراز قسمتی از اعتقادات و باورهای مذهبیِ خودم دچار فشار و معذوریت هستم و این فشار مثل دو کفهی  سنگینِ یک گیرهی صنعتی، از دو جهتِ متفاوت بهم فشار میاره... واقعیت اینه که عده زیادی از همفکرها و عموماً هم نسلی های من هم دچار چنین فشاری هستند و گاهی مجبور میشن خودشون را چنان بنمایند که نیستند!... اعتقاد به باورهای مذهبی و ایمان به وجودِ اراده ای مسلط و مقدّر(فراتر از تمام پدیده های هستی)، موضوعیه که برخی عمیقاً به اون رسیده اند و این باور در رفتار و گفتارشون نمود عملی داره؛ ولی بدلیل برخی فشارهای پیرامونی و شرایط محیطی، مجبور به پنهان کردن این باورها هستند...
خوب که با خودم فکر میکنم میبینم متأسفانه برخی ظواهر در این امر تأثیرگذاریِ فراوانی داره... خیلی ساده و خودمونی میگم:   تصورِ اینکه کسی، در عین حالی که اعتقاد قلبی به خدا و اولیاء خدا داره، نماز و روزه اش رو بجا میاره و به دعا و توکل و توسل معتقده؛ ظاهری شیک و مرتب هم داشته باشه، از لباسهای مد روز استفاده کنه (مثلاً پیراهن و تیشرت آستین کوتاه و شلوار جین بپوشه) و صورتش رو اصلاح (یا در حد معقولی آرایش)بکنه، به نظر خیلی از افراد در جامعهی عموماً ظاهربینِ ما ، تصوری غیر ممکنه و یا حتی به سانِ جمعِ اضداد؛ امری محاله!...
خیلی دور نیست و زمان زیادی از اونروز سپری نشده که خطیب یکی از مهمترین تریبونهای رسمی کشور، که با دولت وقت (دوره اصلاحات) و اوضاع اونروز جامعه بشدت مخالف بود (و امروز هم منصبی مهم و تأثیرگذار در سطوح بالای حاکمیت داره)، دینداری و نمازخوانیِ جوانانی که اسامیِ امروزی (و غیرعربی) دارند رو از یک تریبون عبادی سیاسیِ معتبر، به استهزا گرفته و فرمودند :«مگه "میترا" و "سیترا" هم نماز میخونند؟»... وقتی خطیبی که بر جایگاه عُلما تکیه زده چنین نظری داشته باشه، چه انتظاری از قضاوت ظاهربینانهی قاطبهی افراد جامعه باید داشت؟...
فکر میکنید چرا نسل جدید که آینده مملکت رو خواهند ساخت تا حدود زیادی از باورهای مذهبی، روی گردان شده اند؟... چی باعث شده تا منِ متعلق به نسل امروز( ونه فردا) که با  فراغ بال و خیالی نسبتاً آسوده (با وجود تمام خطوط قرمز تحمیلی) در مورد سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع در وبلاگم مینویسم ، نمیتونم با راحتی کامل در مورد اعتقادات و ایمان و باورهای دینی خودم  مطلب بنویسم؟ چرا وقتی در مطلبی از وبلاگم به خاطره ای اشاره میکنم که در آن، با توسل به "یاس بانو" از دردی جانکاه رهایی یافته ام؛ مورد شماتتِ ضمنیِ برخی از دوستانم در پیامهایشان قرار میگیرم و به نوعی، متهم به اعتقاد به خرافات میشم، اونهم در مورد خاطره ای که راویِ اون از قولِ فرد دیگری نیستم بلکه برای شخص خودم اتفاق افتاده و در صحت آن تردیدی ندارم؟...
متأسفانه امروز در جامعهی ما؛ ازسوی عده ای متحجر، نداشتن ظاهری مشابه با کسانی که مدعی دین و دینداری و حفظ اصول و ارزشها هستند، تلقی به بی اعتقادی و دین گریزی و یا حتی نفاق و ریا و بدعت میشه!... آن کسانی که شکل و ظاهری متفاوت با مدعیان نمادینِ دین و اصول و ارزشها دارند، آن کسانی که ممکن است موسیقی گوش بدهند و فیلم خارجی هم ببینند، کسانیکه مدل مویشان صرفاً فرق از بغلِ کوتاه نیست ، کسانیکه شاید حجاب برتر ندارند واحتمالاً اسمشان شهرام و افشین و فرنوش و  گلنوش و میترا و سیترا ( و ...) است ، به زعمِ تفکرات ظاهربینانهی عده ای معدود (ولی پرنفوذ) در اجتماع ما، افرادی لاابالی و غیر معتقد و غیر متشرع هستند و از نظر مدعیانِ ارزشها، شهروند درجه دو محسوب میشوند (به نامگذاری کاراکترها در سریالهای تلویزیونیِ ایرانی دقت کنید و نام شخصیتهای منفیِ داستانها رو تو ذهنتون مرور کنید!)...
چطور میشه با این شرایط و با این دافعه(!)، از جوان امروزی ، انتظار جذب و جاری شدن در رودخانه زلالِ معنویات و اعتقاداتِ راستین داشت؟...متأسفانه الآن تفکر جامعه و دید و نگاهِ مردم نسبت به کسانی که شکل و شمایلی متدین و ظاهری خاص دارند و به غلط، خودشون رو تنها و تنها نماینده و پرچمدار دین و ایمان و تشرع میدونند و قرائتِ  خودشون از ایمان و اعتقادات رو تنها قرائتِ  درست از دین تلقی میکنند ؛ به صورتی هست که همون افراد ( به غلط یا درست) از دید بسیاری از مردم به نماد نقضِ آزادیها و حقوق مسلّم و مُصرّحِ فردی و اجتماعی، عدم التزام به مردمسالاری،عدم امانتداری در آرای مردم و ترویج خشونت و خرافه و غیره بدل شده اند.  نتیجهی این نوع دیدگاه نسبت به این نمادهای ساختگیِ دینداری رو میتونیم یکی از دلایل دین گریزی نسل جوان محسوب کنیم... چگونه یک جوان را میتوان به سمت دین و ایمان و اعتقاد و نماز و روزه جذب کرد وقتی برخی مدعیان دینداری در جامعه به گونه ای رفتار کرده اند که باعث دفع حداکثری و عدم تمایل قلبی و باطنی نسل جوان نسبت به خود شده اند؟...
از سوی دیگر هم عده ای با بی اعتنایی به دین و معنویات و غرق شدن در لذاتِ حقیر دنیوی و تمسخر کردن دین و اعتقادات، با ظاهری زننده و مشمئز کننده و باطنی آلوده، زمینه  و فضایی رو ایجاد کرده اند تا برای امثال ما، سخن گفتن از اعتقادات مذهبی، سخت و توأم با هزینه بشه چرا که سریعاً برچسب اُمّل بودن و خشک مغزی بر پیشونی مون خالکوبی میشه! ...  این دو فشار از دو جهت متفاوت، همون فشار سنگین دو کفهی یک دستگاه پِرِسه که صدای خردشدن استخونهامون رو به گوش میرسونه!...
وقتی توی خلوت خودم به این موضوع  فکر میکنم و خودم ( و بسیاری کسان دیگر با چنین تفکری)رو در زیر فشار این دو کفهی سنگین، بلاتکلیف میبینم، بی اختیار به یاد شعری از "افشین یداللهی" میفتم که سالها قبل، تیتراژ یک سریال تلویزیونی پربیننده بود و فارغ از موضوع و داستانِ اون مجموعه، به تنهایی مفهومی عمیق و  همسو با  دغدغه مطرح شده در این پست داره:
«از کفر من تا  دین تو، راهی به جز تردید نیست
دلخوش به فانوسم مکن اینجا مگر خورشید نیست؟
با حس ویرانی بیا تا بشکند دیوار من
چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من!
بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
یعنی عبادت بی عمل، وَهمِ سعادت می شود
با عشق آنسوی خطر، جایی برای ترس نیست
در انتهای موعظه، دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود بی پرده مؤمن می شود
چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود»...
 

درست و منطقی اینه که دینداری باید با انتخاب آزاد از طرف فرد و بدون هیچگونه فشار و ترسی، توأم باشه و شرایطی ایجاد نشه که فرد، بخاطر عملکرد عده ای مدعی دینداری، از دین گریزان بشه و یا برعکس، بخاطر ترس از تمسخر عده ای بی دین و لا ابالی، قید اعتقادات و معنویات رو بزنه و یا اگه اعتقادی هم داره اون رو پنهان بکنه!...
اندیشمند فرزانه ای معتقده:« در اسلام، ایمان راستین و اعتقاد اصیل آن است که از راه تفکر آزاد و انتخاب آزادِ آدمی به دست آید و تقلید و عادت زدگی در این مورد مردود است»...

... من بیشتر، نگران فرزند خودم هستم ... فضای جامعه در آینده، اون رو به چه سمتی سوق خواهد داد؟... فشارهای سنگین این دو کفهی دستگاه پِرِس، اعتقادات او را چگونه شکل خواهد داد؟...
من واقعاً نگران فرزندم هستم...

... دوستِ  ظریف و نکته سنجی میگفت:  ما به هزار و یک دلیل و علت؛ و از جهـاتِ گوناگــــــون، "نسل سوخته" ایم؛ پس وای به حال فرزندان ما که "نسل پدرسوخته" خواهند بود!... 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه