اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠

در پی انتشار پست "یکسال دود چراغ!" که بمناسبت اولین جشن تولد این وبلاگ، انجام گرفت و با پیامهای تبریکِ  دلگرم کننده و سرتاسر تشویق و لطف دوستان عزیز و گرانقدرم توأم شد، بنده به نوبه خود، ضمن تشکر و قدردانی از تمام یاران و همراهان این وبلاگ ( که مراتب ارادت و سپاسم رو در پاسخ به پیامهای تک تک دوستان بیان کرده ام) جای خالی نقد منصفانه و مشفقانه رو از نوشته های این وبلاگ و رویکرد و جهتگیری مطالبِ اون، احساس میکردم. تا اینکه امشب یک پیام خصوصی منضم به یک ایمیل از  دوستی اندیشمند و مؤثر و همراهِ این محفل صمیمی، دریافت کردم که حاوی نقدی مشفقانه و پندآموز بود. با وجود اینکه این دوست عزیز از من خواهش کرده بودند که به هیچ عنوان، این نقد رو منتشر نکرده و فقط بصورت پیامی خصوصی تلقی کنم  ولی با پوزش صمیمانه از ایشون و با حذفِ ID این بزرگوار، پیام نقد دلسوزانه شون رو عیناً و بی کم و کاست منتشر میکنم، چرا که ممکنه چنین تذکری حرفِ دل دوستان دیگری هم بوده باشه. همچنین شاید بهتر باشه در انتهای این مطلب، بنده هم توضیح مختصری در اینخصوص ارائه بدم و مهمتر اینکه دوست دارم این موضوع در حافظــــه تاریخـی این وبلاگ ثبت و موجب بشه با نصبُ العین قرار دادن تذکرات دوستان، در راستای بهبود کیفی و محتوایی مطالب این وبلاگ؛ دقت بیشتری بکنم. مجدداً از دوست خوبم ( که با وجود حضور قدیمی و مستمر و مؤثرشان در این وبلاگ، هیچ شناختی حتی در حدّ حدس و گمان از هویت واقعیشون ندارم ولی مطمئنم که ایشون من رو خوب میشناسند) تشکر میکنم و از اینکه برخلاف درخواستشون، این نامه رو منتشر میکنم، مجدداً عذرخواهی نموده و امیدوارم من رو بخاطر عدم اجابتِ خواسته شون ببخشند.

« جناب شفیعی عزیز !  من نیز به سهم خودم زاد روز تولد وبلاگتان و سال روز آغاز نوشتن شما را در زیر کورسوی چراغی از فهم و دانش تبریک می گویم . وقتی موعد و ایام تبریک است دوستان و آشنایان واقعی و مجازی، سیل شادی و موفقیت را با  تمام توان به سویتان روانه می دارند اما من قصد دارم به همراه آرزوی توفیق برایتان ، مقداری غمازی کنم تا کمی از زنگارهای  هدف نوشتن شما به دست خودتان زدوده شود. اینکه نام برخی از پست های خودتان را بیان نموده اید  به عنوان " پست هایی که آنها را بیشتر از بقیه پست ها دوست دارید" امر صوابی است و متین ، ولی آیا دلیل انتخاب آن پست ها را هم از خود سوال کرده اید؟ آیا با معیارهای خاصی آنها را برگزیده اید یا به قول معروف فقط به دلتان نشسته اند ؟
به  نظر من پست های "گلابه" ، "تقدیر" ، "مانیفست" ، "لابیرنت" ، "پارادوکس" ، "تقابل" ، "هشلهف"، "رمضان پریم"و "نسل پدرسوخته" جزو نوشته های برجسته وبلاگ بوده  و حرفه ای تر از بقیه می باشند. البته این از زاویه دید من و فاکتورهایی است که برای این موضوع درنظر داشتم و آنها را عرض خواهم کرد . اما پیش تر باید اشاره کنم که خودتان دلیل نوشتن و علاقه تان به آنرا در سطور ابتدایی آورده اید. شنیده شدن یا به تعبیری دقیق تر دیده شدن!! یکی از نیازهای هر انسانی تایید شدن توسط دیگران است و این احساسی  است طبیعی که در هرکسی متناسب با استعدادهای وی به شکل و شیوه ای  ظهور می یابد. نفس اماره انسان همیشه از چیزهایی به وی ضربه می زند که او آنها را دوست دارد . در حقیقت پاشنه آشیل آدمی و نقطه امتحانات الهی او در این قفس خاکی ، در همان ها نهفته است.  حمل بر جسارت بر خود تلقی نفرمایید . شما نوشتن را دوست دارید ، اجازه ندهید نوشتن شما برای شنیده شدن یا دیده شدن ( که طبیعتاً خوشآیند خودتان است ) باشد بلکه تلاش کنید که شما شنیده و دیده نشوید و نوشته هایتان به گونه ای باشند که اگر نام شما را از بالای آنها پاک نمایند همان تاثیرات مد نظرتان را بی کم و کاست بر خوانندگان داشته باشد . در این صورت هم نوشته شما نمود حرفه ای تری خواهد داشت  و هم اگر از عمق وجودتان برآمده باشد ماندگار خواهد شد ( تاریخ گواه این موضوع است )و البته این دو کیفیت از هم جداهستند. معیارهای من نیز برای انتخاب پست های برتر وبلاگ  ،  همین مطالب بوده است!. 
براین نکته نیز بایستی ببالید که هم وسواس شما در انتخاب مطالب بیشتر شده که مصداق " کم گوی و گزیده گوی چون دُر " است و هم نحوه تحلیل و ورودتان به موضوعات نسبت به پست های سال قبل زیرکانه تر گردیده است . مطالب پستی چون "رمضان پریم" واقعاً یک مطلب رسانه ای حرفه ای و پخته است .»    با تشکر- ....

------------------------------------------------------------------------------
با سپاس از حسن توجه و دقت این دوست بزرگوار و لطفی که به این حقیر و وبلاگ "اینجا چراغی روشن است" دارند توضیح مختصر زیر رو خالی از فایده نمی دونم:

 


- انتخاب چند مطلبِ برگزیده از بین تعداد زیادی مطلب که منتشر شده، قطعاً یک امر نسبی و سلیقه ای است. امری نسبی است چون متناسب با منویات و ایده آلهای هر شخص قابل تغییره و در افراد متفاوت، فرق خواهد کرد... خوب که به روحِ تذکرِ متینِ شما فکر میکنم، برداشتم اینه که از نظر شما، بنده مطالبی رو "لایک" کرده و جزء دوست داشتنی ترین مطالبم برگزیده ام که در ارتباط با شخص خودم و خاطره ای از مراحل مختلف زندگیم بوده، یعنی در واقع بوی "خودستایی" و "خودشیفتگی" از اونا به مشام میرسه... نمیتونم قاطعانه بگم که نه! اینطور نیست، شاید همون نفس اماره ای که بدرستی بهش اشاره کردید در اینخصوص تأثیرگذار بوده و من نوشته هایی رو بیشتر دوست دارم که در عین حالیکه پیامی عمومی و اجتماعی دارند  ولی در واقع حاوی نوعی تفکر از جنس "خود نقطهی پرگار بینی" هستند و محوریت موضوع و (بعبارتی خودمانی تر) قهرمانِ داستان، خودم هستم!... این نقطه ضعف رو انکار نمیکنم و در مطالب آینده وبلاگ، بیشتر روی این قضیه دقت خواهم کرد.

- اما نکته  دیگه ای که میخوام اشاره کنم اینه که فضای وبلاگ با اتمسفر سایر رسانه ها، اندکی متفاوته... بعبارتی فکر میکنم فضای یک وبلاگ ( با تلقی که من دارم و اهدافی که براش متصورم) کمی خصوصی تره، مثل یک دفترچه خاطرات شخصیه که این امکان رو فراهم میکنه تا یک فرد اگه مایل باشه، بتونه قسمتی از مسائل زندگی شخصی و اجتماعیش رو با دیگران به اشتراک بذاره ... در عین حال نظر شخصی خودش رو ( که لزوماً هم درست نیست بلکه میتونه کاملاً اشتباه باشه) در خصوص مسائل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی جامعه اش و حتی جهان، ابراز بکنه و از نکته نظرات سایرین هم سود ببره... یقیناً کسی که دلنوشته هاش رو با دیگران به اشتراک میذاره تصورش اینه که این مطالب ممکنه برای دیگران سودمند، پندآموز و یا جالب و جذاب باشه... لزومی نداره که مثل یک رسانه عمومی و یا یک جریده، فرد از بیان مسائل شخصی و خصوصی خودش احتراز بکنه، بلکه در این فضا حتی قسمتهایی از روح و سرشت و فطرت و آمال و تصورات افراد هم قابل دسترس میشه...  صاحب وبلاگ " معماران هم مینویسند" بسیار زیبا به این پدیده اشاره کرده اند:

« وبلاگ و دست نوشته، غریب نیست که تفسیرش کنیم...عنوانی است آشنا...شاید جایی برای فریاد... گاهی شوق...گاهی اندوه...و گاه سکوت... شاید جایی برای واگویه ی آنچه در رگ روزانه هامان جاریست... در هر حال جایی برای نوشتن... و معتقدم نوشتن در فضای مجازی گنجینه بی نظیری است برای بررسی وشناخت روح سیال یک عصر ویک نسل ٬و به این واسطه ما اولین نسلی هستیم که در روح و در رویاهای همدیگر پا می گذاریم...» 

 
بنظر من هم اگه با این دیدگاه به مطالب یک وبلاگ نگاه کنیم شاید اندکی به نویسنده اش حق بدیم که خودش رو در محوریت ماجراها ببینه!...


- همونطور که اشاره شد بنده خودم در متن پست مورد نظر اشاره کردم که عشق و علاقه ام به نوشتن، بیشتر بخاطر شنیده شدن و یا بقول دوست فرهیخته ام برای " دیده شدن" بوده و فکر میکنم این در ذات همه انسانهاست و با شدت و ضعف و تلورانسِ متفاوتی در همه ابناء بشر وجود داره... ولی قطعاً در خصوص من این علاقه و تمایل، فقط بواسطه همون خصوصیتِ ذاتی است ( که شاید در من نمود بیشتری داره) و هیچ برنامه ای برای تبلیغ خود و یا کسب محبوبیت و سوء استفاده از اون، متصور نیست...


- در خاتمه و در راستای قولی که به یکی از دوستان وبلاگ ( خانم سعیده جعفری) در خصوص استفاده بیشتر از ادبیات ترکی داده بودم شعری رو که مفهومش بی ارتباط با این قضیه و نحوه نگارش پستهام نیست، ذکر میکنم و ترجمه فارسی اون رو هم در ذیلش مینویسم:

« یاز قلم یاز! بو کونول پاسلی دمیر تک چورودی
توزلی طوفانه دوشوب، عشقیمی طوفان بورودی
بیر سینیخ کشتی کیمین هی آخارام ساغ سولوما
ناخدا عشقیم اولوب، هر یره سؤیدی ســــورودی ... »  

« ای قلم بنویس! که این دل همانند آهنِ زنگار گرفته ای، پوسیده
دل در میان طوفان گرفتار شده و غبار، عشقم را احاطه کرده
همچون کشتیِ شکسته ای به هر سو  افتان و خیزانم
عشق؛ ناخدای کشتی است، به هر سو که بخواهد مرا ره مینماید»

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه