اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠

با توجه به اینکه موضوع داغِ این روزها و بحث جدی اکثر مردم در همه محافل و حتی در گعده های دوستانه و شب نشینی های خانوادگی، بحث "اختلاس 3000 میلیارد تومانی" در سیستم بانکی کشوره، و این موضوع و نحوه انجام این اختلاس، برای افراد غیرمتخصص در امور بانکی-اقتصادی موجب سؤالات و ابهامات زیادی شده؛ بر این اساس و بدون اینکه بخوام موضوع رو سیاسی بکنم و این فاجعهی تخلفِ مالیِ تاریخی و بی سابقه رو (که در سراسر دنیا مورد توجه قرار گرفته)، به ناتوانیِ مدیریتی یا تعمد و کج دستیِ مسئولینِ دولتِ پاک دست (!) و بهترین دولت صدسال اخیرِ ایران (!) ارتباط بدم، برای روشن شدن موضوع  به بیانی کاملاً ساده و خودمانی، شرح ماوقع رو به نقل از صفحه فیس بوک منتسب به آقای "غلامحسین کرباسچی" ( شهردار اسبق تهران )، برای علاقمندان و دوستان عزیز این وبلاگ، تبیین میکنم. امید که مورد توجه و استفاده دوستان قرار بگیره:

 قبل از هر چیز باید بدانیم LC یا همان اعتبار اسنادی چیست؟ معمولا در معامله‌های بزرگ که فرآیند مذاکره و توافق و پرداخت پول و حمل و بازرسی و تحویل‌گیری و غیره، زمان‌بر و طولانی است فروشنده از خریدار می‌خواهد تعهد بدهد که در انتهای این فرآیند اگر همه چیز مطابق توافق بود کل پول را پرداخت کند. برای این کار به بانک مراجعه می‌کنند و بانک یک ضمانتامه به ارزش مبلغی که معامله بر اساس آن انجام می‌شود در وجه فروشنده و به تاریخ موعد پایان معامله صادر می‌کند. یعنی به فروشنده تعهد می‌دهد که معادل این مبلغ را در زمانی که آنها با هم توافق کرده‌اند از حساب خریدار برداشته و به حساب فروشنده واریز کند. به این سند LC می‌گویند. طبعا بانک صادر کننده LC باید پیش از تعهد دادن از طرف خریدار مطمئن شود که او توان مالی کافی برای اجرای تعهداتش را دارد یعنی یا پول نقد در حساب داشته باشد یا وثیقه بدهد یا اینکه از نظر بانک بر اساس سوابقش اعتبار مالی او در حدی باشد که بانک حاضر به ریسک شده و از طرف او تعهد بدهد. فرق اصلی LC با چک در همین ویژگی تعهد اعتبار خریدار از طرف بانک است. چون معمولا معاملات بین‌المللی این گونه پیچیدگی‌ها را دارند اغلب LCها ارزی هستند یعنی برای مبادله پول بین دو کشور استفاده می‌شوند. اما LC ریالی هم داریم. یعنی اگر دو طرف یک معامله، ایرانی باشند هم می‌توانند از بانک بخواهند LC ریالی برای آنها صادر کند.
خوب حالا در این اختلاس چه اتفاقی افتاده؟ شخصی به نام (آقای) "مه‌آفرید خسروی" و شرکایش تعدادی شرکت ثبت می‌کنند. این شرکتها با هم معاملاتی انجام می‌دهند. یعنی قراردادهایی بین خودشان امضا می‌کنند و از بانک می‌خواهند برای این معاملات LC ریالی (نه ارزی) صادر کند. پس اولاً اغلب معاملات واقعی نبوده یعنی خریدار و فروشنده یکی بوده‌اند ثانیا چون LC ریالی بوده نیازی به کنترلهای ارزی بانک مرکزی و وزارت بازرگانی هم نبوده‌است. آنها این کار را از سال ۸۵ شروع کرده و همه LC ها در یک شعبه بانک صادرات که در مجتمع فولاد خوزستان قرار داشته صادر شده‌است. رئیس این شعبه شریک گروه بوده‌ و در ازای دریافت رشوه دو تخلف زیر را انجام می‌داده‌است: ۱) LC ها را در دفاتر شعبه و سیستم نرم‌افزاری بانک مرکزی ثبت نمی‌کرده‌است پس کسی خارج شعبه از صدور آنها خبردار نمی‌شده‌است. ۲) صدور LC ها بدون سنجش میزان اعتبار درخواست کننده (امیرخسروی) بوده یعنی این آدم نه به این میزان پول در حساب داشته و نه وثیقه ارایه می‌کرده‌است. به عبارت دیگر می‌توان گفت همه این LC ها جعلی بوده‌اند. با این روش حدود ۱۳۰ سند  LC در مجموع به ارزش ۲۸۰۰ میلیارد تومان صادر شده که رسانه‌ها آن را به ۳۰۰۰ میلیارد گرد کرده‌اند. اما این معنایش این نیست که همه این مقدار پول به دست آنها افتاده زیرا به هر حال LC خودش پول نیست بلکه تعهد مشروط به پرداخت آن است و اگر اینها می‌خواستند این اسناد را نقد کنند چون در حساب پول نداشتند عملاً مثل چک بی‌محل، گندکار در می‌آمد. به همین دلیل آنها LC‌‌ها را قبل از اینکه موعد سررسیدشان برسد «تنزیل» می‌کردند. یعنی مثلا اگر یک LC به ارزش ۱ میلیارد تومان و با مهلت یک ساله داشتند پس از شش ماه آن را به بانک دیگری برده و به مبلغ ۹۰۰ میلیون تومان می‌فروختند. یعنی از اصل مبلغ که قرار بود یک سال دیگر دستشان را بگیرد صرفنظر می‌کردند و با کمی تخفیف، شش ماهه پول را می‌گرفتند به این کار تنزیل می‌گویند و در نظام بانکی کار رایجی است. تقریبا شبیه همان کاری که الان خیلی‌ها با پشت‌نویسی و خرید و فروش چکهای بی‌محل در بازار می‌کنند. به این روش موفق شده‌اند آن ۲۸۰۰ میلیارد LC را به مبلغ ۱۷۵۰ میلیارد تومان ( نقداً) تنزیل کنند. یعنی معادل این مبلغ پول نقد دستشان را گرفته‌است. حالا سوال این است که اینها چطور LC جعلی را به بانکهای دیگر می‌فروخته‌اند؟. طبق قانون، بانکی که یک LC را تنزیل می‌کند باید اصل بودن آن را از بانک صادر کننده LC استعلام کند یا اینکه در سیستم نرم‌افزاری بانک مرکزی اصالت آن را کنترل کند و چون این LC ها نه در سیستم و نه در دفاتر بانک صادرات ثبت نشده بودند منطقاً باید لو می‌رفتند اما به دو دلیل این اتفاق نیفتاده:
۱) معمولاً بانکها در ثبت اطلاعات LCهای ریالی اهمال می‌کنند به همین دلیل نبودن سوابق یک سند در سیستم الزاماً نشانه جعلی بودن‌ آن نیست و در این گونه موارد شعب بانکها تلفنی با هم چک می‌کنند. یعنی مسئول بانک تنزیل کننده به رئیس شعبه بانک صادرات در مجتمع فولاد خوزستان (یعنی همان شریک دزد) زنگ می‌زده و استعلام می‌کرده که طبعاً پاسخ را می‌شود حدس زد.
۲) این LCهای جعلی در شعبِ ۷ بانکِ مختلف تنزیل می‌شده‌اند که اکنون محرز شده دست کم در دو بانک ملی (شعبه‌ای در منطقه آزاد کیش ) و سامان، مسئولان شعبی که تنزیل می‌کرده‌اند خودشان شریک این باند بوده‌اند. این شعبه خاص بانک صادرات (به دلیل درجه ۳ بودن) حق صدور LC بالای ۲ میلیارد تومان را نداشته در حالی که اغلب LC‌ها بالای این رقم بوده‌اند. همچنین شعب مناطق آزاد هم که بیشترین سهم را در تنزیل داشته‌اند هم قانوناً حق تنزیل LCهای خارج از منطقه آزاد را نداشته‌اند. سوال این است چطور این اسناد در این رقمهای درشت در شعب محدودی صادر می‌شده اما این بانکها به ویژه صادرات و ملی و سامان (و ظاهراً پارسیان) متوجه نشده‌اند؟. منطقاً مبادله چنین ارقام بزرگی در یک شعبه کوچک توجه برانگیز باید باشد. باز در بانک صادرات چون صرفاً LC صادر می‌کرده و پولی از حسابش نمی‌رفته شاید بشود پذیرفت اما بانکهای دیگر که LC را می‌خریده‌اند یعنی پول از حسابشان خارج می‌شده خیلی عجیب است که متوجه موضوع نشده‌اند. اما قسمت هالیوودی داستان نحوه لو رفتن آن است. در همه بانکها رایج است عملکرد رئیس شعبه را بر اساس میزان نقدینگی‌ای که در شعبه‌اش جذب کرده ارزیابی می‌کنند و بر همین مقیاس سالانه پاداشهایی به آنها می‌دهند. رئیس طمعکار شعبه بانک صادرات که رشوه میلیاردی می‌گرفته نتوانسته از پاداش چند میلیونی شب عید صرفنظر کند و برای اینکه نقدینگی شعبه‌اش را زیاد نشان دهد رقم کارمز‌دی که برای بعضی LCهای جعلی درشت می‌گرفته را در دفاتر شعبه ثبت می‌کرده‌است. یعنی در دفاتر شعبه کارمزد برای LC‌هایی ثبت می‌شده که خود LC ها وجود نداشته‌اند!. این مغایرت ساده، سرنخ لو رفتن داستان در بانک صادرات بوده‌است. نکته جالب دیگر اینکه امیرخسروی با این پولها سهام شرکتهای دولتی را می‌خریده‌است. یعنی در خرید سهام این شرکتها ظاهراً خلافی رخ نداده اما منبع مالی آن، پولِ ناشی از اختلاسِ بانکی بوده‌است. داستان از اینجا به بعد سیاسی هم می‌شود. سوال‌های اصلی سیاسی که این روزها بین خودِ حکومتیها مطرح می‌شود اینها است: ۱) چرا اغلب سهام دولتی خریداری شده توسط امیرخسروی از طریق مذاکره یا رد دیون بوده (نه مزایده یا عرضه در بورس) آن هم عمدتاً با سفارش مسئولان بالای دولتی؟ ...
۲) چطور دولت و نهادهای نظارتی کنجکاو نشدند بدانند کسی که در عرض شش سال بیش از ۴۰۰۰ میلیارد تومان سهام شرکتهای دولتی را می‌خرد منشأ درآمدش کجا است؟...  ۳) همین آدم و شرکایش یک سال قبل مجوز تأسیس "بانک آریا" را می‌گیرند و برخی چهره‌های نزدیک به معاونان رئیس‌جمهور هم در تأسیس این بانک، حمایت مالی و اداری می‌کنند و بانک ملت هم با فشار همین مقامات، پذیره‌نویسی این بانک را با برخی تخلفات انجام می‌دهد. هیچ کدام از اینها نمی‌دانستند این آدم پولش را از کجا آورده؟...  ۴) ظاهراً یکی از اعضای خانواده امیرخسروی همراه با یکی از مدیران سابق دولتی و یکی از سرمایه‌‌داران نوظهور (ع-الف) چندین هزار هکتار زمین در اطراف تهران را تقریباً رایگان به دست آورده‌اند. آیا اینها نشانه وابستگی این گروه به مسئولان دولتی نیست؟...  ۵) مدتها است که از بانک مرکزی خواسته می‌شود برای نظارت بر LCهای ریالی دستورالعملهای مناسب تدوین و ابلاغ کند آیا بی‌توجهی بانک مرکزی ربطی به این اختلاس نداشته؟... این شرحی از کلیت داستان است که تقریبا از نظر من قطعی است چیزهای دیگری هم هست که شنیده‌های نه چندان موثق هستند.



 تعدادی سؤال و جواب:
 سوال: بانک چرا باید LC را به صورت تنزیل از کسی بخرد؟ ... جواب این است که برای این که بانک در این میان مثلاً 100 میلیون سود خواهد کرد. اما سوال این است که بانک خریدار از چه حسابی کل مبلغ LC را وصول می کرده؟ بانک از یک طرف به آقای خسروی پول پرداخت کرده و از طرف دیگر به یک استعلام اکتفا کرده. در واقع سوال این است که این پول بی محل را نهایتاً چه کسی پرداخت کرده و نفهمیده که دارد کاغذ پاره می خرد؟ بانک مرکزی؟ بانک صادرات؟... پاسخ:فعلاً بانک ملی یا سامان یا..(بانک تنزیل کننده) ولی نهایتاً و در سررسید، همه را بانک صادرات!...
سوال: دیگر چه نیازی بوده که LCهایی که بانک صادرات رقم آن را پرداخت می کند به بانک سومی برده شود و تنزیل شود؟ آن هم با کسر مثلا 100 میلیون؟ ... پاسخ:  بانک صادرات در سررسیدLC، پول میداده ولی آنها الان پول نقد میخواستند!.
سوال: اگه LCها رو تنزیل نمی کردن هیچ وقت گیر نمی افتادن، اونوقت می تونستن کل بانک مرکزی رو هم منتقل کنن خونه شون؟ ... پاسخ: احتمالا در سررسید، آقای خسروی بتدریج که هر LC سررسید میشده پول آنرا به شعبه صادرات میداده و شعبه هم پول بانک تنزیل کننده را پرداخت میکرده که به اصطلاح گند کار در نیاید!!
سوال: اگه این کار رو می کرده که در واقع پول بانک رو بهش بر می گردونده اونوقت دیگه اختلاسی نمی کرده! تازه این وسط یه 100 میلیون هم برای هرLC می داده!... پاسخ:اگر موفق به تأسیس بانک آریا میشدند همه این مشکلات حل میشد! وهمه دیون وLCها منتقل به این بانک میشد و در واقع اینها با پول سپرده گذاران شروع به کاسبی و شرکت داری کلانی کرده بودند!
سوال: چطور بانک، LC جعلی صادر میکرده ولی در زمان سررسید اون رو پرداخت میکرده؟! پس سیستم بانکی ما هم دقت لازم و کافی رو نداره؟!... پاسخ: خود شعبه ای که LC صادر کرده و سوابق اون رو نزد خود داشته،پول رو هم پرداخت میکرده در حقیقت LC جعلی نبوده بلکه خلاف بوده و به بانک اصلی ارسال نمیشده!...

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه