اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠

تا این آپارتمانی که اخیراً خریدم قابل سکونت بشه و کارهای نازک کاریِ مختصری که باقی مونده تموم بشه، یک چندماهی وقت میبره... تا اون موقع؛ ما توی طبقۀ هشتمِ یک برج مسکونی، واحدی رو رهن کردیم و این اولین زمستونیه که اینجاییم ... گفتم زمستون؛ ممکنه بگین بابا حالا که پاییزه و کو تا زمستون؟؛ ولی خوب، تو شهری که ما  زندگی میکنیم، امسال زمستون یک کم زودتر اومده و دیشب، اولین برفِ امسال رو دشت کردیم!...
این آپارتمانی که توش ساکنیم سیستم حرارتش مرکزیه و توی واحدها ، رادیاتورهایی نصب شده که برخلاف ظاهرِ پرهیبت و شیک شون (که شبیهِ فن کوئیله)، حرارتِ خوبی ندارن و خونه رو گرم نمیکنن!... تصمیم داشتم چند تا از این رادیاتورها رو تعویض کنم و بجاشون از این رادیاتورهای معمولی که وظیفۀ گرم کردن رو خوب انجام میدن بذارم... ولی برف و سرما غافلگیرمون کرد و دیشب، شبِ نسبتاَ سردی رو پشت سر گذاشتیم... با توجه باینکه پسرم  از قبل سرماخوردگی مختصری داشت و البته عادت داره که همیشه رواندازِ خودش رو کنار میزنه و پتو یا لحاف رو روی خودش نگه نمیداره؛ تصمیم گرفتیم امشبه رو از اتاقِ خودش کوچ بکنه و تحتِ نظارتِ ما بخوابه تا رواندازش رو کنار نزنه!... سرتون رو درد نیارم خلاصۀ کلام اینکه چون این بچه همیشه توی خونۀ گرم خوابیده و البته خودش هم طاقتِ پوشش های ضخیم و سنگین رو نداره، تا صبح؛ همش روانداز رو کنار میزد و من روشو میپوشندم. این عمل و عکس العمل تا خودِ صبح دهها بار تکرار شد و نتیجتاً بنده امشب خوابِ درست و درمونی نداشتم. در مقاطعی که بیدار بودم، روی بچه پوشیده بود و هربارکه چُرت میزدم و خوابم میبرد، آقا پسرِ ما پتو رو کنار زده بود...

 
... این داستان شما رو یادِ چی میندازه؟ ...
بنظر شما بین این داستـــانِ واقعیِ دیشبِ ما، با داستانِ فیلترینگ و کاهش فوق العادۀ سرعتِ اینترنت، جمع
آوریِ تجهیزاتِ دریافتِ ماهواره، ارسال پارازیت، ممیزی و سانسور کتاب و تعطیلی نشریات و صدها عملِ پوششیِ دیگه، شباهتهـای زیادی وجود نداره؟ ...
آیا این راه حلهای موقتی، چارۀ کاره؟... واقعــــاً چــــارۀ کــــار چیـــه؟ 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه