اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - دوشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٩

سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خوان واکسن بزنن! به‌ویژه که چندنفراز رمال ها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان میشه!
 روزی پینه دوزى رو که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد امیر آوردند. امیر به جسد کودک نگاه کرد وگفت: ما که براى نجات بچه‌هاتون آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر! به من گفته بودند که اگه بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شه!...چند دقیقه دیگه، بقالى رو آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر ، نتونست تحمل کنه. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریه کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان نوری وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت روپرسید وهمراهانِ امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب! من تصور ‌کردم که پسر امیر، مُرده که او این چنین، هاى‌هاى گریه میکنه!. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگاه کرد، طوریکه میرزا آقاخان از ترس به خودش لرزید. امیر اشک‌هاش رو پاک کرد و گفت: «خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم! مسئول جهلشان هم ما هستیم!».
 روزها گذشت و میرزا آقاخان نوری ،( پس از مباشرت در قتل امیر) برجای او تکیه زد و صدر اعظم ایران شد. جدایی افغانستان و هرات از ایران ( طی معاهده ننگین پاریس میان ایران و انگلستان) در زمان صدارت میرزاآقاخان اتفاق افتاد!
تفاوت میان امیرکبیر و جانشینش که در فقدان ِ قهریِ امیر، برجای او تکیه زد ، تنها از همین حکایت ساده ، کاملاً قابل تشخیصه و نیازی به ذکر شواهد دیگه ای از نظر من وجود نداره!...

...

در خبرها ( خبرگزاری ایلنا) خوندم رئیس کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه: «با بازنشستگی‌های زود هنگام در دانشگاه‌ها، جای اساتید با تجربه در دانشگاه‌ها خالی می‌ماند‌‌»، گفتن که: «به نظر من بسیاری از اساتید و افراد علمی می‌توانند سال های سال در مراکز علمی  کار کنند و به تحقیق و تدریس ادامه دهند. همه افراد علمی تا زمانی که بازدهی علمی دارند و می‌توانند برای جامعه خود مفید باشند باید از وجودشان بهره برد و استفاده کرد و درتمام دنیا نیز شاهد این امر هستیم».

نیازی به گفتن نداره که عدم استفاده از اساتید مجرب و باسابقه،اگه دلیل دیگه ای جز بازنشستگی واقعی و عدم توانایی ایشان در ارایه دروس داشته باشه،  این فقدان و کمبود در فضای آموزش عالی ، کمتر قابل جبران خواهد بود . همانطوریکه نماینده محترم مجلس هم بدرستی بهش اشاره کردن، جای این اساتید در دانشگاهها خالی خواهد موند.
پالایش ِ(ِ!) یکباره دانشگاهها به صورت فعلی و بدون جانشین سازی مناسب، عاقبت خوبی برای محیطهای علمی مملکتمون نداره و آثار این تفاوت واختلاف سطح در آینده ، زیانبار خواهد بود...

...


بر اساس مقررات کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) ،هر عضو کمیته اجرایی در  این کنفدراسیون، که در دو نشستِ کمیته غایب باشه، صندلی اش رو از دست میده و عضویتش لغو میشه!
"مهندس محسن صفائی فراهانی"، رییس اسبق فدراسیون فوتبال ایران(81-77)، تنها عضو ایرانی این کمیته است ولی چون ایشون بدلیل وقایع یکسال اخیر در زندان بسر میبرند ،طبعاً قادر به شرکت در جلسات کمیته مذکور هم نبوده اند. با این وجود  فعلاً  AFC  با موجه تلقی کردن غیبت ایشون ، نسبت به لغو عضویت آقای فراهانی اقدامی نکرده!.
در خبرها (بازهم ایلنا) خوندم که آقای کفاشیان اعلام کرده که خودشون رو برای این پست نامزد میکنن و در انتخابات 16 دیماه کنفدراسیون فوتبال آسیا شرکت خواهند کرد...

...

پُستِ امروز وبلاگ من ، اینجا تموم شده ولی اگه خودتون میخواین که این تفاوت ها رو به مسئولیتها و مناصبِ دیگه تعمیم بدین ، به من هیچ ارتباطی نداره و بنده مسؤلیت تصورات شما رو برعهده نمیگیرم!...

دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه
هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا؟

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه