اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠

اپیزود اول:  

دکتر "علی مرشدی زاد"
(استاد علوم سیاسی دانشگاه شاهد)، فرآیند تهاجم قدرتهای بزرگ جهانی به کشوری ثالث را به شکل زیر، تصویر میکنند: 

«ابتدا شدیداً تکذیب می کنند. بعداً اعلام می کنند که تمامی ابزارها را در دستور کار دارند. بعد وقوع جنگ را محتمل می شمارند. در همین حال شواهد بسیاری دالّ بر مقصر بودن کشورِ "هدف" افشــا میشود. ضرورتِ برخورد با "زیاده روی ها" ، تبلیغ و رسانه ای می شود. در این مرحله است که سازمانهای ضد جنگ وارد عمل می شوند. این سازمانها در عینِ اینکه با راه اندازی راهپیمایی های ضد جنگ، سعی در جلوگیری از بروز جنگ دارند، به مانند سندرُم عمل می کنند (افکار عمومی را از اتفاقی در حال وقوع آگاه می کنند و آن را مستعد این اتفاق می سازند و در واقع خودشان پیام آور جنگند). در مرحله بعد، حمایت دولتها برای برخورد با کشورِ هدف آغاز می شود و ائتلافها شکل میگیرد. این مرحله، دیگر بازگشت ناپذیر است. ... قبل از آن باید چاره جویی کرد »...

 اپیزود دوم: 

سالها پیش، "فروغ فرخزاد" در شعری با عنوان " حیاط خانۀ ما" سروده بود:

«...حیاط خانۀ ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچۀ ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند
حیاط خانۀ ما گیج است
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت میترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز
تهی میشود...»...

اپیزود پایانی:

« یکی سرِ شاخه نشسته بود و داشت از ته، ارّه اش می کرد.
بهش گفتن: مگه اون حکایت رو نشنیدی که ؟...
گفت: درخت مال خودمه، ارّه مال خودمه، سَر و تـهِ شاخه هم مال خودمه، به شما هم هیچ ربطی نداره!
افتاد زمین دست و پاش پاره شد.
اومدن بهش گفتن: دیدی؟! ...
گفت: هر چی پاره شده مال خودمه به شما هم هیچ ربطی نداره!...
ازش کلی خون رفت...
گفت: خونِ خودمه به شما هم ربطی نداره!...
یکی گفت: دوستانه یه سؤال بپرسم راستشو می گی؟
گفت: بپرس!
پرسید: واقعا داری چه می کنی؟...
جواب داد: هیچی! دارم سر مواضع و حرفام پافشاری میکنم!» ...

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه