اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠

جمله ای بسیار زیبا و عمیق، منتسب به " مرحوم دکتر علی شریعتی" هست که میگه:
«حسین(ع) بیشتر از آب، تشنهٔ لبیک بود. افسوس که به جای افکارش، زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند»...

ضمن عرض تعزیت بمناسبتِ ایام سوگواریِ سرور و سالارِ آزادگانِ جهان، از دوستانی که در بحثهای عاشوراییِ ما، در سالِ گذشته حضور نداشتند؛ دعوت میکنم که پستِ " قـمَر" رو از   اینجا  و پستِ "شمس" رو از   اینــــــجا   بخونن و نظرات خودشون رو در مورد درسهایِ واقعی و کاربردیِ قیام عاشورا، با ما به اشتراک بذارن...

----------------------
پی نوشت:
1- لطفاً پیامهای خودتون رو در همین پست بذارین تا مشارکتِ دوستان در بحث؛ در یکجا متمرکز بشه و علاقمندان به این موضوع، در بین این سه پست، سردرگم نمونن... ضمناً با گذشت یکسال از انتشار پستهای یاد شده و با توجه به موضوعاتِ روز و اتفاقاتی که در این مدت افتاده، قطعاً ممکنه در مورد مصادیق و حتی مبانیِ مطالبِ یاد شده، تجدیدنظرهایی نیز از سوی بنده یا سایر دوستان، اتفاق افتاده باشه که در پیامها و پاسخها به اونها خواهیم پرداخت.

2- به پیشنهاد "عادل"
 و برای استفادۀ دوستانی که وقت یا حوصلۀ خوندن 2 پستِ نسبتاً طولانی و مفصل فوق رو ندارن، چکیده ای از هردوی اونها رو در ادامۀ مطلبِ همین پست؛ میآرم.


  1. تصمیم گرفتم از منظری متفاوت (البته در حد دانش و بینش محدود خودم) به چرایی و آثار این قیام بپردازم و کمی امروزی تر به مسائل نگاه کنم... طبیعیه که بیان مصایب و جنبه های تراژیک ِ قضیه، به دفعات و بصورت مکرر، از طرق مختلف برامون تبیین شده و مظلومیت تاریخی خاندان بزگوار پیامبر اکرم (ص)، در اون فاجـــــعه انســـــانی، برای مــــا، اظهر من الشمسه... بنابراین ذکر مجدد اون مصایب در این مجال، ( با اذعان  به ناتوانی و قصور این قلم)، فایده ای رو برای ما مترتب نخواهد کرد.
  2. مرحوم دکتر شریعتی در جایی میگن:« در عجبم از مردمی که خود زیر یوغ انواع بندگی، زندگی می کنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست و آزادانه مُرد»...
     سخن ایشون، مثل همیشه، بسیار پر معنا و عمیقه... اینکه ما از واقعه عظیم عاشورا، فقط ذکر مصیبتش رو بچسبیم ، جامۀ اندوه به تن کنیم و از درسهای واقعیش، غافل بشیم، واقعاً جای تعجب و صدالبته تأسف داره ...
  3. منظورم از  " قمر "، همون، ماه بنی هاشمه (حضرت ابوالفضل عباس)...
    قمر بنی هاشم، با وجود تمام زیبایی صورت و قامت رشیدی که داشتند، به سیرت و باطن زیبا هم مستظهر بودند و این زیبایی در رفتار و مرام و منش، جلوه ای مضاعف به صورت زیباشون میبخشید.
  4. نکته بعدی اینه که چهره زیبا نباید با رفتار سبُک و جلف توأم باشه، متانت و وقار، زیبایی چهره رو مضاعف میکنه و رفتاری همراه با سبکسری و شوخ طبعی ِ خارج از اندازه ، به شخصیت و وجاهت فرد، لطمه خواهد زد. این موضوع خصوصاً برای مردان خوش چهره، بیشتر موضوعیت داره  و لازمه که مردها ، صفات مردونه خودشون رو با رفتارهای سخیف و جلف، بی اعتبارنکنند. شاید راز اینکه ماه بنی هاشم، در عین ِ ماه بودن، "عباس" هم بودند و اخمی مردانه بر چهره داشتند، همین بوده...
  5. توی دنیای امروز، خیلی از ماها، به هیچ وجه حاضر نیستیم در راه هدف و اندیشه ای که به درستیش اعتقاد راسخ داریم، ذره ای به آسایش و آرامش خودمون لطمه  بزنیم و با هردو دست، به عالم ماده و مافیها چسبیده ایم . هرچقدر که میزان برخورداری و بهره مندیمون از لذایذ دنیا بیشتر میشه، درجه چسبندگی مون هم به دنیا، بیشتر و بیشتر میشه...
  6. در اطراف خودمون، چند نفر رو میشناسین که بتونن فعل " وفا داری " رو بدرستی صرف کنن؟... واقعاً چند نفر از ما حاضریم بخاطر عقیده و انسانیت، به  دوست و همنوع و حتی برادرمون وفادار بمونیم؟، اگه به قیمت از دست دادن چیزی از زندگیمون تموم بشه، چی؟ کدومامون حاضریم بخاطر یک شهادت دادن درست و شجاعانه، رنج و تعب زندان و سختی رو به جون بخریم؟ چند نفر رو از بین دوستانتون میشناسین  که در زیر هرگونه فشار و یا به ازای هر وعده و تطمیعی، تحت هیچ شرایطی، حاضر نیستن از پشت بهتون خنجر بزنن؟
  7. اینکه تشنه تا لب شط علقمه بری، مشکت رو از آب پرکنی و در کنار دریایی از آب، لب به آب نزنی! چه مفهومی داره جز عشق و ایثار؟ جز مقدم شمردن دیگران و عزیزان بر خود؟ جز مناعت طبع؟... تو زمونه وجامعه خودمون، چند نفر رو سراغ دارین که چنین مناعت طبعی داشته باشن؟ چنین دلی بزرگ و رها از قید خودپسندی؟... کدوم یک از ما اگه به خوانی گسترده از نعمات برسیم، قبل از سیر شدن کامل، حاضریم نعمتهای اون سفره رو با دیگران قسمت کنیم؟ ...
  • تصور اینکه امام(ع)، جان خودشون و اهل بیت گرامی و یارانشون رو فقط بخاطر مسائلی که برای اون دوران اهمیت داشته، به  خطر انداختند و فقط در یک حادثه تاریخی و در قیامی که نتیجه اش از قبل برایشان محرز بوده به فیض شهادت رسیدند، نمیتونه تصور درستی باشه و قطعاً انگیزه هایی فراتاریخی برای اون قیام وجود داشته و مخاطب اصلی ِاون پیامها؛ آیندگان و نسلهای بعدی، بوده اند. حال ما پس از گذشت اینهمه سال، از اون واقعه بزرگ، چه درسها و عبرتهایی باید برای زندگی امروزمون بگیریم؟ ...
  •  به جرأت میتوان گفت که شاه بیت غزل جانسوز و عبرت آموز قیام حسینی، درس "آزادگی"  و رهایی از قید و زنجیر اسارت و بندگی است. آنجا که در ظهر عاشورا، امام میفرمایند: « ای پیروان آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از روز جزا هراسی به دل ندارید؛ لااقل در این دنیا، آزاده باشید» ... من شخصاً بیشتر از این که دوست داشته باشم آقا امام حسین رو، سیدالشهداء بخونم، لقب سرور آزادگان عالم رو، برازنده تر و دارای بار معنوی بیشتری میدونم.
  • چرا برای آقامون حسین(ع)، گریه میکنیم و مویه کُنان، رخت عزا به تن میکنیم؟ آیا این گریه ها، در فقدان و رثای یک مظلوم شکست خورده ست؟ یا گریه بر قصۀ پر غصۀ یک قهرمان حماسه ساز؟ باور کنید که اگه بر طریق اول بگرییم، ظلمی دو چندان بر حضرتش روا داشته ایم!...
  • آیا امام با انگیزه قدرت به سوی جنگ شتافتند و در نتیجه، با یکی از دو روی محتوم سکۀ نبرد، یعنی شکست مواجه شدند؟... نه! قطعاً که چنین نیست... امام در واقع در کربلا شهید نشدند!بلکه پیش از آن و وقتی بیعت با فرزند معاویه را نپذیرفتند میدانستند که سرانجام این "نه" گفتن، چیزی جز شهادت نیست. امام شهیدی است که پیش از "کشته شدن" به "شهادت" رسید، و پس از شهادت، زندگی جاوید یافت. این شهادت  کاملاً آگاهانه و با اختیار بود...
  • تبلیغات گسترده و سیاه نماییهای دستگاه خبرسازی ِعمال بنی امیه، چنان فضایی را بر اذهان ِعوام الناس مستولی کرده بود که وقتی در ظهر عاشورا، امام و یارانش، جنگ رو برای اقامه نماز تعطیل کردند، تودۀ روز مزد و فاقد اندیشۀ لشکر عمر سعد، با تعجب از هم میپرسیدند: «مگر حسین، نماز هم میخواند؟!!!»...
  • در دورانیکه اگر کسی میخواست سخنی و حدیثی از علی(ع) بر زبان بیاورد اینکار را در خفا و پنهان و با ترس انجام میداد و تبلیغات قدرت حاکم، جامۀ تقدس بر قامت جناح مخالف با آل علی پوشانده بود، این شفافیت و اعلام علنی در مخالفت با رَویۀ حاکم، درسی بزرگ و فراموش نشدنیست که حسین (ع) به ما آموخت...
  • ... امام در غروب روز عاشورا، و در هنگامیکه تمام یاران با وفای خویش رو از دست رفته میدیدند، فریاد برآوردند:« هَلْ مِن ناصر ٍیَنصُرنی؟ نیست کسی که مرا یاری دهد؟»...
    آیا امام نمی دانست که در آن دشت پُربلا، دیگر یاوری برایشان نمانده؟... پس، از چه کسانی یاری میطلبیدند؟...  مخاطب آنروز امام (ع) ، ما بودیم. مایی که امروز باید به اماممان درس پس بدهیم: درس آزادگی، درس غیرت، درس شجاعت، درس برابری و عدالت، درس ازخود گذشتگی و ایثار، درس فتوت و مردانگی ... 

 

 

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه