اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ٢۳ مهر ۱۳۸٩

چهل سال پیش در چنین روزی (که تصادفاً آنروز هم مثل امروز جمعه بود!) در شهر "ارومیه"، محلۀ "عسگرخان"، خیابان "حافظ"، نبش کوچۀ "سعدی"، روبروی "مسجد جنرال" در خانه ای با نمای آجری و پشت بامِ کاه گلی، در خانواده ای متوسط (از پدر و مادری کارمند و فرهنگی)، دیده به جهان گشودم. در خانه ای که مانند بسیاری از خانه های آنروز حمام نداشت  و آشپزخانـــــه اش دخمه ای در زیر راه پله بود! ...در کانون پرمهر خانواده و در کنار پدر و مادری عاشق و دلسوز و مادر بزرگی بغایت مهربان، کم کم رشد ونمو کردم و راه رفتن و حرف زدن و بعدها اندیشیدن را آموختم. روزهای کودکی به سرعتِ برق و باد سپری شدند و من همۀ آن خاطرات را به یاد دارم. تمام آن روزهائی که برای استحمام به "گرمابۀ نیاگارا" میرفتیم ، برای خرید به بازار سنتی سرپوشیده و برای بازی به کوچه!... من طفل عزیزکردۀ دو خانواده بودم. از آغوش پرمهرِ مادربزرگِ پدری، به خانه پرجمعیت و گرمِ پدربزرگ و مادربزرگِ مادری (که آنها هم در همان کوچۀ بن بست، منزل داشتند ) در رفت و آمد بودم.  پدر بزرگ پدریم را هم که اصلاً ندیدم ( روح همۀ آنها قرین رحمت الهی باد)... چه روزهایی منتظر بودم که عموی مرحومم ( که مرا بسیار دوست میداشت) از مأموریت برگردد (او افسرِ ژاندارمری بود) و مرا با خود به تنها پارکِ آنروزِ شهر ببرد و سوار چرخ و فلکِ فلزی ِکهنۀ پیرمردِ دوره گرد  کند. آخر عمویم بیشتر از همه ناز من رو میکشید و من همۀ شیطنتها و بلاهایی که جرأت نداشتم برسر پدر و مادرم بیاورم برسر آن بیچاره میآوردم!...
دورۀ ابتدایی را در دبستان "منوچهری" و سپس "وزیری" گذراندم و دوره راهنمائی را در مدرسه"برزگر"... معمولاً شاگرد برتر و نمونۀ مدرسه بودم ولی هیچگاه معدلم 20 نشد، حتی در کلاس اول ابتدایی!... دوره راهنمایی دوره طلاییِ شکوفاییِ من بود. در پایانِ این دوره، نفر اولِ امتحانات نهایی استان شدم و در اوانِ آن دوره، نفر اولِ مسابقاتِ مقاله نویسی! ... در طول این مدت، از آن محلۀ قدیمی نقل مکان کرده بودیم به محله ای که بعدها محلۀ اعیان نشینِ شهرمان شد! به خانه ای که دیگر حالا، هم حمام داشت هم آشپزخانه! اینک من دارای سه برادر دیگر شده بودم و خانواده مان دارای عِدّه و عْدّه!. کانون خانواده مان همچنان گرم بود و پر نشاط و باطراوت!...
دبیرستان را در رشته ریاضی-فیزیک در دبیرستان "فردوسی" گذراندم و من بازهم شاگرد ممتاز و مورد علاقۀ وافر دبیرانم بودم... انقلاب را دیدم و جنگ را، گرچه در هر دو اتفاقِ مهم، در سن مشارکت نبودم ولی تجربه هایشان را آموختم . درآن روزها بود که بهترین یار دورانِ نوجوانیم را در یک حادثه تلخِ تصادف ، از دست رفته دیدم...
 مدرک مهندسیم را از دانشگاه سراسری گرفتم و سالها بعد، فوق لیسانس از دانشگاه آزاد!... تمام مدارج پیشرفت در کار را پله پله طی کردم: از کارگر آزمایشگاه مکانیکِ خاک گرفته تا مدیر پروژه و مجری طرح یکی از بزرگترین طرحهای آبی کشور... و در این راه همه چیز را تجربه کردم، از کار در دورافتاده ترین  و محروم ترین نقاط کشور در پروژه هایی در مجاورتِ مرز ایران با افغانستان و پاکستان و ارمنستان، تا تدریس در دانشگاه در مجاورت یکی از مهمترین کلانشهرهای ایران! ... هم اوج را دیدم و هم حضیض را... و اینگونه از سودن و نیاسودن، سنگ زیرینِ آسیاب شدم!...
همسر مهربانم در بسیاری از این فرازها و فرودها ، شادیها و غمها، همراهی دلسوز و مددکاری بی ادعا بود و خانواده ام هم...
 اول و آخر همۀ ماجرا ولی لطف بیکران پروردگار است که گاه به دست نوازش و گاه به ابتلاء، یادآور این نکته بود که :"هرچه دارم از اوست" ... و هم او بود که فرزند عزیز و دلبندم را به ما هدیه نمود...
 باری، هرچه بود روزگار بدینسان گذشت و بازیِ سرنوشت به اینجا رسید که امروز در خدمت شما هستم :
"یک وبلاگ نویس!"...

...


--------------------------------------------------------------

امروز دربی (شهرآورد) شصت و نهم پایتخت ، بین تیمهای استقلال و پرسپولیس برگزار میشه. دیداری که به یکی از مهمترین گوشه های تاریخ فوتبال کشورمون تبدیل شده و همه نتایج ، اتفاقات و حاشیه ها و رکوردهای آماریش به تاریخ فوتبالمون پیوست میشه!... پرسپولیس 1805 روزه که به استقلال نباخته و 9 بازی اخیر با  2 برد برای قرمزها و 7 تساوی رقم خورده! مساویهای کسل کننده ای که شائبه فرمایشی بودن اونا رو دامن میزد و حتی در مقطعی، مردم هیجان زده از وقایع بعد از انتخابات رو به سمت شعار «فوتبال با سیاست نمیخوایم...» کشوند.( البته من  هیچگاه اعتقاد به تبانی نداشتم).
در 68 دیدار گذشته تا کنون ، استقلال با 20 برد (در مقابل 17 برد پرسپولیس ) ، پیشتاز این رقابته و 31 بازی هم مساوی شده!  68 گل استقلال زده و 65 گل پرسپولیس...
نتایجی که در دربی بدست میاد، تابع هیچ قاعده و قانون و منطقی نیست. فارغ از اینکه جایگاه دو تیم در جدول رده بندی چی باشه، کدوم تیم از نفرات بهتری بهره ببره و اینکه پیشبینی کارشناسها و مردم چی باشه،سرنوشت این بازی، فقط و فقط در مستطیل سبز و در 90 دقیقه بازی رقم میخوره و در تاریخ دربی ها ثبت میشه!
امیدوارم نتیجه مسابقه هرچی باشه ،مساوی بدون گل و کسل کننده نباشه و پروندۀ "اِل مساویکو" های کسالت بار دوباره مفتوح نشه!...
 و در خاتمه با تمام احترامی که برای طرفداران" قرمز" قائلم ، ولی از اونجا که خودم   "آبی" هستم ، خیلی دوست دارم در روز تولدم ، یک برد شیرین از "پسران آبی" هدیه بگیرم ...

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه