اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠

اپیزود اول:

آن مرد آمد!... آن مرد در باران آمد!... آن مرد با باران آمد!... باران آمد!... باران برخی را خیس کرد! برخی را غافلگیر!... نم نم باران صدایش از غرش رعد بیشتر بود!... باران شست!... باران  برآب کرد!... باران با خود برد!... باران آمد!... دلهایی را صیقل داد!... چشمهایی را شست!... آن مرد آمد!... آن مرد با باران آمد!...آن مرد شبیه باران است!... آن مرد از جنس باران است!... باران!...

اپیزود دوم:

مردم گاه بی انصاف،‌ بی منطق و خودمحورند ولی تو آنان را ببخش.
اگر مهربان باشی تورا به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی تو مهربان باش.
اگر موفق شوی؛ دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت ولی موفق باش.
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ولی سازنده باش.
نیکی های درونت را فراموش می کنند ولی نیکوکار باش.
بهترینهایت را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد...
                                                             ( با اندکی تغییر برگرفته از متنی منتسب به دکتر شریعتی)

اپیزود سوم:

مهم نیست چقدر امکانات در اختیار داشته باشی؛ مهم اینست که از امکانات درست استفاده کنی:

پی نوشت 1 :
گاه میشود بی هراس از شماتتِ خلق، کمترین امکانِ در اختیار را غنیمت شمرد، و همصدا با ترنم دعای باران؛ در کویری خشک، به زایشی دوباره در دشت امیدوار بود.

پی نوشت 2 :
این نوشته مخاطبی خاص دارد... مخاطبی که شاید هیچگاه، هیچیک از نوشته هایم را نخواند... ولی من در هربار نوشتن، تبسم روحانی او را در ذهن تصویر میکنم...

پی نوشت 3:
من تهرانی نیستم؛ بغیر از یک مدت زمان محدود در تهران  اقامت طولانی نداشته ام. ولی خوب که فکر میکنم میبینم بین تمام محله های تهران؛ " سیّد خندان" را از همه بیشتر دوست دارم!...

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه