اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩

اگه توی دبیرستان رشته ریاضی خوندین حتماً با روش اثباتِ برخی قضایا به شیوه ی  "برهان خُلف" آشنایی دارین و اگه ریاضی نخوندین ، یا برهان خُلف رو خوندین ولی کاربردش رو فراموش کردین ، من اینجا براتون یادآوری میکنم:
«گاهی اتفاق میفته که ما نمیتونیم برای قضیه مورد نظر خودمون( یا همون مطلوب) دلیل ِ قانع کننده ای بیاریم، در این صورت تنها راه منطقی که برامون می مونه اینه که مسیر غیر مستقیمی رو طی کنیم تا نهایتاً مطلوبمون رو اثبات کنیم. این مسیر غیر مستقیم عبارت از اینه که:
نقیض(ضدّ) مطلوبمون رو صحیح فرض کنیم و سپس گونه ای حرکت کنیم که در نهایت، خلافِ نقیض ِ مطلوب رو اثبات کنیم؛ یعنی نقیض ِ قضیه مورد نظرمون رو نقض کنیم و در نتیجه ، مطلوب ما ثابت بشه!...»
دیگه فکر میکنم ساده تر و خودمونی تر ازاین نمیشد "برهان خُلف" رو توضیح بدم. حالا این رو همینجا داشته باشین تا برم سراغ بقیه مطلب!...
در روز 5 آگوست امسال(2010 م)، 33 نفر از معدنچیان ِ یک معدنِ طلا و مس در "سَن خوزه" واقع در شمال کشور "شیلی"، در اعماق 600 متری زمین، در اثر یک حادثه مدفون شدند. در 17 روز ِاول پس از وقوع این حادثه، هیچکس اطلاع نداشت که آنان زنده اند یا مُرده!... پس از اطلاع از معجزه ی زنده ماندن ِ آن 33 نفر در اعماق زمین و مخابره این خبر به سرتاسر جهان، افکار عمومی دنیا با هیجان، سرنوشت گرفتارشدگان در معدن طلا(!) و اقدامات گروههای نجات بین المللی رو پیگیری میکرد. در ابتدا مدت زمان عملیات نجات ، 4 ماه تخمین زده میشد ولی در نهایت پس از گذشت 69 روز ( یعنی حدوداً نصف زمان پیشبینی شده ) ، گرفتار شدگان ، به آغوش خانواده هاشون برگشتند و ذائقه افکار عمومی جهانیان ، بخاطر نجات همنوعانشون شیرین شد...
خوب حالا دوباره بر میگردیم به همونجا که مطلب رو  شروع کردیم یعنی"برهان خُلف"!.
خدا رو هزار مرتبه شکر که اتفاق مدفون شدن معدنچیان در کشور ما  نیفتاده ولی برای اینکه بتونیم بعضی چیزا رو اثبات کنیم ، از برهان خلف استفاده میکنیم و فرض میکنیم که این اتفاق در اینجا حادث شده، بعد حواشی ماجرا رو با این فرض ،مرور میکنیم و روال عادی ماجرا و نقیضش رو  هم با همدیگه بررسی میکنیم تا ببینیم چه نتیجه ای ازش میتونیم بگیریم. باور کنین این قضیه رو منهم اولین باره که دارم حل میکنم و نمیدونم چه نتیجه ای ازش حاصل خواهد شد:

  • مسئولان  و متولیان امر ِ نجات در شیلی بصورت مشخص وظایف خودشون رو انجام دادن. ولی در اینجا: اول اختلاف نظر پیش میومد که متولی انجام این کار کیه؟ قبل از اونهم فرافکنی میکردن و دنبال مقصر میگشتند و کمیته حقیقت یاب تشکیل میشد! بعد هم بازار افشاگری از قصور فلان نهاد و بهمان ارگان و فلان مسئول، حسابی داغ میشد... میگین نه! پس نقیضش رو بررسی میکنیم: اگه متولی خاصی بدون اختلاف و "کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!" کارش رو انجام میداد اونوقت پس از اتمام عملیات نجات، فقط همون متولی قهرمان میشد و بقیه چطور نقش حساس و کلیدی و غیرقابل انکار خودشون رو در بوق و کرنا میکردن؟! پس نقیض ِ نقیض، رد میشه و فرض ابتدایی درسته!
  •  در اونجا در حدود 2000 خبرنگار داخلی و خارجی، بصورت زنده ، اوضاع رو به یک میلیارد نفر در سراسر جهان گزارش میکردن. ولی در اینجا: اول حضور همه خبرنگاران خارجی رو ممنوع اعلام میکردیم و بعد به تعدادی خبرگزاری خاص و دوربین هایی منتخب، اجازه ارسال گزارش غیر زنده میدادیم...میگین نه! پس نقیضش رو بررسی میکنیم: اگه اینکار رو نمیکردیم ممکن بود خبرنگارهای خارجی به امنیت مون خدشه وارد کنن و گزارشهای خلاف واقع و فوتوشاپی! ارسال کنن. ضمناً جواب دوستامون توی بیست وسی رو چی میدادیم اگه خبرهاشون اختصاصی نمیشد؟ پس نقیض ِ نقیض، رد میشه و فرض ابتدایی درسته!
  • در اونجا عملیان نجات ، نصف زمان پیش بینی شده اولیه طول کشید . ولی در اینجا:عملیات نجات، چندبرابر زمان پیشبینی طول میکشید و نجات یافتگان در صورت عدم فوت بدلیل کهولت، احتمالاً تعدادی از اعضای خونواده شون رو به مرگ طبیعی از دست میدادن یا در بین مستقبلین تعدادی اقوام نَسَبی که تا اون روز ندیده بودند رو برای اولین بار میدیدن!...میگین نه! پس نقیضش رو بررسی میکنیم: اگه عملیات بموقع یا احیاناً زودتر از موقع انجام میشد، اونوقت مدیرانمون چه جوابی برای افتتاح نشدن تعداد کثیری از پروژه های تأخیری داشتن جز اینکه(...)!پس نقیض ِ نقیض، رد میشه و فرض ابتدایی درسته!
  • در اونجا اختلاف شدید و جدی در مورد اینکه چه کسی زودتر بیرون بیاد نبوده. ولی در اینجا: کار حتماً به درگیری و زد وخورد بین معدنچیان برای حتی یکساعت زودتر بیرون اومدن میکشید و احتمالاً با وجود نجات از مرگ در اثر حادثه، تعدادی بر اثر درگیری کشته و زخمی میشدن! میگین نه! پس نقیضش رو بررسی میکنیم: اگه نجات یافتگان با رعایت احترام و نوبت بیرون میومدن بعداً چطوری روشون میشد  توی اتوبوس و مترو جاشون رو به یه پیرمرد یا پیرزن یا یک خانوم بچه دار ندن ؟ پس نقیض ِ نقیض، رد میشه و فرض ابتدایی درسته!
  • اونجا همه نجات یافتگان با لباسی مرتب وتمیز و با صورتی اصلاح شده و حتی دندانهای مسواک زده(!) بیرون اومدن(اونا در اولین روزهای عملیات در خواست مسواک کرده بودن). ولی در اینجا : با ظاهری ژولیده و لباسهایی چرک و پاره بیرون میومدن(در هیبت کارتن خوابها) ... میگین نه! پس نقیضش رو بررسی میکنیم: اگه این شکلی بیرون نمیومدن پس چطوری عمق فاجعه و عذابی که کشیدن رو به دیگران نشون میدادن و ترحم همه رو جلب میکردن؟ پس نقیض ِ نقیض، رد میشه و فرض ابتدایی درسته!
  • در اونجا نجات یافتگان برای جلوگیری از تابش نور شدید خورشید به چشمهاشون (پس از روزها ندیدن نور طبیعی)، همه با عینک آفتابی بیرون اومدن. ولی در اینجا: چون عینک آفتابی متعلق به قشر مرفه بی درده(!) و بنوعی بدحجابی محسوب میشه نمیتونن از عینک استفاده کنن و احتمالاً بجاش از یک شیئ پارچه ای(!) استفاده میکنن... میگین نه! پس نقیضش رو بررسی میکنیم:  اگه با عینک آفتابی در مقابل دوربینهای تلویزیونی بیرون میومدن اونوقت چطور به جوونامون میگفتیم که عینک آفتابی یک شیء تزئینی و جلف و نماد تهاجم فرهنگیه؟ پس نقیض ِ نقیض، رد میشه و فرض ابتدایی درسته!
  • اونجا  از 20 میلیون دلار هزینه عملیات نجات ، نیمی رو دولت تقبل کرده بود و نیم دیگه از محل کمکهای مردمی و بین المللی تأمین شده بود. ولی  در اینجا : اول نیمی از کمکهای بین المللی به صندوق دولت میرفت و با نیم دیگه ی اون پول، عملیات نجات به انجام میرسید... میگین نه! پس نقیضش رو بررسی میکنیم: اگه اینطور نمیشد اونوقت چطور دولت کسری بودجه رو جبران میکرد و درآمدزایی ارزی انجام میداد و آسیبها رو به فرصت(!) تبدیل میکرد؟ (زلزله بم که یادتون نرفته؟) پس نقیض ِ نقیض، رد میشه و فرض ابتدایی درسته!
  • اونا ازین حادثه برای جذب افکار عمومی و جلب توجه جهانیان به کشورشون  و احتمالاً افزایش پتانسیل جذب توریست استفاده کردن. ولی در اینجا:  ما پس از نجات بازماندگان، پرچم چند کشور استکبار جهانی رو آتیش میزدیم تا ملتهای اونا با دهانی گشوده از فرط تعجب، از کمکهای خودشون پشیمون بشن!...میگین نه! پس نقیضش رو بررسی میکنیم: اگه اینکار رو نکنیم پس چطوری روحیه استکبارستیزی مون رو ثابت کنیم و با این حربه محبوبیت بین المللی در نزد کشورهای توسعه نیافته کسب کنیم؟ پس نقیض ِ نقیض، رد میشه و فرض ابتدایی درسته!
  • اونجا کارشناسان " ناسا " بعنوان متخصص به عملیات نجات کمک کردن . ولی  در اینجا: ما یا کارشناسای خارجی رو به اتهام ورود غیرقانونی در کسوت اعضای گروه نجات، دستگیر میکردیم یا ترجیح میدادیم با کارشناسای خودمون سعی و خطا کنیم! اگه هم شکست میخوردیم برای مدفون شدگان در معادن ِآتی(!) کسب تجربه کرده بودیم و برای جان باختگان بنای یادبود در همون محل احداث میکردیم... میگین نه! پس نقیضش رو بررسی میکنیم: در اینصورت چطور میتونستیم ادعا کنیم که این همه پیشرفت در صنایع داخلی داریم وهمه علوم رو بومی سازی کرده ایم؟ پس  نقیض ِ نقیض، رد میشه و فرض ابتدایی درسته! ...

 

 و نمونه های فراوانی از این براهین که بدلیل طولانی شدن مطلب ، از اونا فاکتور میگیرم...
خوشحالم که این حادثه در شیلی اتفاق افتاده و نه در مملکت ما ، چون احتمالاً پایان خوشی برای اون متصور نبود و خوشحالم که این حادثه در شیلی اتفاق افتاده و نه در امریکا (!) ، چون حداقل ، من با بیان این دیدگاهها به "غربزدگی" و " امریکا شیفتگی" متهم نمیشم...

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه