اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

اپیزود اول:

آفتاب نیوز در 23 مهرماه سال گذشته نوشته بود: "فرج الله سلحشور" با اشاره به برخی صحبت‌ها درباره احتمال حضور "آنجلینا جولی" در ایران و بازی در یک فیلم سینمایی گفت: هنرپیشه‌های زن ایران خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند و سینمای ایران باید هم برای ادامه فعالیت خود فاحشه بین‌المللی بیاورد.
فرج الله سلحشور با اشاره به احتمال حضور آنجلینا جولی بازیگر شناخته شده سینمای هالیوود به ایران به خبرنگار فرهنگی پانا گفت: باید دید چه شخصی اجازه می‌دهد آنجلینا جولی به ایران بیاید، آمدن آنجلینا جولی به ایران اتفاق خوبی است، برای سینمایی که فاحشه‌خانه است باید برای ادامه فعالیت خود نیز فاحشه بین‌المللی بیاورد.
وی خاطر نشان کرد‌: سینمای ایران فاحشه‌خانه است، مگر صبح تا شب عکس‌های هنرمندان چاپ نمی‌شود؟... وقتی زن‌های ما افتخارشان این است که عکس‌های خود را به صورت نیمه‌عریان در اینترنت بگذارند، یعنی خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند...
کارگردان فیلم سینمایی حضرت یوسف(ع) در ادامه سخنان خود تأکید کرد: سینمای ایران هالیوودی است و بازیگران آن نیز هالیوودی هستند البته ذائقه انسان‌ها و سلیقه آنها قابل تغییر است به نظر من اگر یک جامعه را به سمت رستگاری بردی آن جامعه به سمت ارزش‌ها تمایل پیدا خواهد کرد. اگر به سمت زشتی‌ها متمایلش کردی آن جامعه به سمت زشتی‌ها خواهد رفت‌...
سلحشور ادامه داد: آدمی که دین و خدا و پیغمبر را قبول ندارد. اگر ریش حزب‌اللهی برای او بگذاریم و جای مهر را بر پیشانی او قرار دهیم آیا او مسلمان می‌شود؟ سینمای فعلی ما نیز اینگونه است که تنها یک روسری سر هنرپیشه‌ها کردند و برادر برادر گفتند و چند صحنه نماز و گلدسته مساجد را گذاشتند؛ آیا اینگونه سینمای ایران، اسلامی می‌شود؟ حال معاون سینماییِ آن شمقدری، ضرغامی یا منِ سلحشور باشد فرقی نمی‌کند ماهیت سینما باید درست شود و آن کافر باید شهادتینش را بگوید...

اپیزود دوم:

کشوری را در ذهنتان مجسم کنید که در آن، همه گونه آزادی (مطلوب و نامطلوب) مهیا است. کشوری که سواحل آن برای کسانیکه دنبال "فا...ه های بین المللی" هستند، یک سرزمین رویایی است. سرزمینی که یکی از جاذبه های توریستی آن، مهیا بودن همه گونه امکانات برای طرفدارانِ رفتارهای مخاطره آمیزِ خارج از عرف و اخلاقِ خانواده است.
حال تصور کنید در چنین کشوری؛ نماینده رسمی یک کشورِ دیگر که مدعی اخلاق و خانواده و ایدئولوژی است، با اینکه میتواند در محراب و منبر، وعظ و جلوه نماید و به راحتی چون به خلوت رفت، آن کارِ دیگر بکند؛ در ملاء عام، زیرآبی میرود و بچه های مردم را نیشگون میگیرد!... نیشگونی ناشی از تفاوتهای فرهنگی!

اپیزود پایانی:

"شیخ صنعان" پیر صاحب کمال و پیشوای مردم زمان خویش بود و قریب پنجاه سال در کعبه اقامت داشت پنجاه بار حج کرده بود و در کشف اسرار به مقام کرامت رسیده بود.
چنان اتفاق افتاد که شیخ چندین بار در خواب دیده بود که به روم سفر کرد و در مقابل بُت سجده کرد! با خود اندیشید اگر به موقع قدم در راه بگذارد راه تاریک بر وی روشن میگردد و اگر سستی کند همیشه در شکنجه خواهد ماند. بنابراین عزم سفر کرد. یاران با وی همراه گشتند و به خاک روم قدم گذاشتند همه جا را سیر میکردند تا ناگهان در ایوان، دختر ترسایی دیدند چون آفتاب درخشان!
دختر چون نقاب سیاه بر گرفت آتش به جان شیخ انداخت و عشقش چنان او را از پای درآورد که هر چیز که داشت را از دست داد. چنانچه ایمان و عافیت فروخت و رسوایی خرید...

پی نوشت:
پیامهای دریافتی، الزاماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه