اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩

«آب را گِل نکنیم ... شاید این آبِ روان میرود پای سپیداری تا فرو شوید اندوهِ دلی...»...

یک عادت بدی که توی جامعه ما، کم و بیش رایج هست همین گل آلود کردن آبه و بعدش هم ماهیگیری از این آبِ گل آلود!... راستش زلال بودن آب و شفافیت و تمیزی که در اون هست به مذاق خیلی از ماها سازگار نیست چون توی آب صاف و زلال ، همه چیز واضح و روشن دیده میشه  و اونایی که عادت به زیرآبی رفتن دارن هرکاری که اون زیر میرا انجام میدن ،عیان در انظار عموم خواهد بود و البته این زیاد براشون جالب نیست!
در آب صاف و تمیز و شفاف، زاویه ی بازتابش نور برابربا همون زاویه ی تابشه. یعنی کیفیت عکس العمل در هر کاری مساوی با میزان ارزش کیفی همون عمله و یا به شیوا و فصیح ترین بیان ِ ممکن:« فَمَن یَعمَل مِثقال ذَرّةٍ خیراً یَرَه ( یا شرّاً یَرَه) »...
 در آب زلال و شفاف ، زاویه شکست و انکسار نور هم قابل رؤیته و چیزی برای پنهان کردن وجود نداره! ( امروز بحث ما برخلاف پست قبلی که ریشه در ریاضی داشت ، یه خورده فیزیکیه !)...آب صافِ گِل نشده بقول "سهراب" روی زیبا را هم دو برابر میکنه ... والبته برعکس، زشتیها  رو نیز ! ( بقول این حقیر!)...
امروز میخوام کمی در مورد این ضد ارزش با هم درد و دل کنیم . به بعضی مصادیق اشاره کنیم و حواشی اون رو بررسی کنیم. تا چه مقبول افتد و چه در نظر آید: 
یکی از عادتهای رایج ما که میتونه از مصادیق گِلآبه درست کردن باشه، همین زیر سؤال بردن ِ تمام کارهاییه که دیروز کسایی انجام دادن که امروز ما بجاشون نشستیم ! فرقی هم نمیکنه و در تمام سطوح اینکار انجام میشه، از بالاترین ها در دولت تا وزیر و وکیل و مسئول و مدیر و حتی کارشناس و قس علیهذا! ...  این نوع از گِل آلود کردن رو من اسمشو میذارم "راز بقا!". چرا که جدیدیا راز ماندگاری و بقاء و توجیه اقدامات خودشون رو در به زیر سؤال بردن  قدیمیا میبینن. تأثیرات این رفتار هم بسته به سطحی که قرار داریم طبعاً متفاوته. در سطوح بالاتر وقتی که "کل یوم"ِ فرد قبلی زیر سؤال میره و به عدم دانائی و توانائی و سوء مدیریت و حتی گاهاً  به سوء نیت و اقدام عامدانه علیه منافع عمومی محکوم میشه ( بدون اینکه اجازه دفاع از خود بهشون داده بشه!)،  فکر میکنین چه اتفاقی در شاکله اذهان عمومی میفته؟
در بین توده مردم کوچکترین تأثیری که میذاره قطعاً بی اعتمادیه! یعنی وقتی مردم میبینن کسانی که در گذشته بهشون اعتماد کردن حالا چه قضاوتی در موردشون میشه، دیگه چطور میتونن به حال و آینده  اعتماد کنن ؟ دیگه چطور میشه انتظار داشت توده مردم، رنج سختیها رو به جون بخرن وقتی مطمئن نیستن کاری که حالا داره انجام میشه به طریق صوابه و در آینده زیر سؤال نخواهد رفت؟ چطور میشه از مردم انتظار مشارکت در کارهای عمومی و ملی داشت؟... کسانیکه از این "راز بقا" استفاده ابزاری میکنن ازین نکته غافلند که زمان، رو به جلو در حال حرکته و خودشون یه روزی تبدیل به گذشته ای میشن که انکار ِ اون رو برای مردم، تبدیل به یه عادت کردن!  نمیدونن شعله ای که روشن شده یه روزی دامن خودشون رو هم میگیره... بقول ناصر خسرو :« ای کُشته که را کُشتی تا  کُشته شدی زار؟...تا باز که او را بکُشد آنکه ترا کُشت؟»... آیا با این اوصاف دیگه در آینده شخص توانمندی پیدا میشه که بخواد قبول مسئولیت بکنه؟...البته منظور من دراین مطلب، "نقد منصفانه" نیست. چون واضحه که انتقاد توأم با انصاف و درس گرفتن از گذشته، لازمه ی پیشرفت و تکامله. بلکه منظور ، گِل آلود کردن آب به قصد تخریبِ دیگران و سوءِاستفاده از این اتمسفره!...
نوع دیگه ای از آلوده کردن ِآب به گل و لای هست که من اسمشو گذاشتم "محض ِ صفا!"... بعضی وقتا دلیل ِ زیر سؤال بردن دیگران، بقاء نیست بلکه لذتیه که از اینکار و تحقیر دیگران میبریم... یادمه در مجلس ختم مادربزرگ مرحومم وقتی مجلس زنانه در خانه پدرم در حال برگزاری بود در شب سوم ، ما یک نوحه خوان دیگه ای برای مجلس دعوت کرده بودیم. ایشون در حال ذکر مصیبت در مجلس زنانه بود و ما مردها در اتاق مجاورنشسته بودیم. در همین حال نوحه خوان قبلی ِ مجلس ( ذاکر روزهای اول و دوم) وارد شد و نشست و بلافاصله بادی به غبغب انداخت و با تبختر و استهزاء گفت:«فلانیه داره میخونه؟ بد نمیخونه و صداش بد نیست ولی...» و شروع کرد به تولید گِلآبه! چه گِلآبه ای...  و حسابی  از شرمندگی اون آقا در اومد و خودش هم از تخریب شخصیت اون بنده خدا،"صفا!" کرد...
این نوع اخیر، از نوع راز بقاء نیست چون بازار کار اونا یک بازاررقابتی نبود و کار برای هردوتاشون فراوون! ولی گاهی صفا کردن از تخریب دیگران ، مَرَضیه که ما بهش مبتلا هستیم.
یا مثل اوستاکارهای ساختمانی!... گچکار، کار ِ سفت کار رو نمیپسنده و نقاش کار گچکار رو . سیم کش و لوله کش و کاشیکار هم هیچکدوم کار همدیگه رو قبول ندارن و این رشته سر دراز داره! ... با توجه باینکه قرار نیست بنّا جای نقاش رو بگیره و لوله کش جای کاشیکار رو و ... پس نتیجه میگیریم این نوع تخریب عملکرد دیگران هم فقط " محض ِ صفا!" ست ، نه چیز دیگه!... 
 واما نوع سومی از تخریب دیگران و گل آلود کردن آبروی مردم هست که من اسمشو میذارم:
" نمیدونم چرا؟!"...
...الآن چهار روزه که آب خوش از گلوی این بنده خدا "کمک داور دربی" پایین نمیره! تمام رسانه های دیداری و شنیداری و مکتوب، آب رو که براش گِل آلود کردن بماند، فضا رو هم براش غبارآلود کردن!... آخه بنده خدا چه خطایی کرده جزاینکه احتمالاً یک اشتباه چند سانتیمتری در دیدن یک صحنه مرتکب شده... برادر من ،  بشر جایزالخطاست! از گل آلود کردن این آب چه سودی میبریم جز اینکه داریم روحیه نماینده داوری کشورمون رو در بازیهای آسیایی گوانگجو، تخریب میکنیم؟ مگه قبلاً این کار رو برای آقای مرادی نکردیم؟ نتیجه اون گِل آلود کردن چی شد؟ جز اینکه مسعود مرادی نتونست به جام جهانی 2010 بره؟ دود این تخریبها به چشم کی میره؟ ( البته گفتم که تخریب با نقد فرق میکنه)...
الآن دو ماه مونده به جام ملتهای آسیا و مربی داخلی داره تیم رو آماده میکنه.حالا چه موقع پیش کشیدن موضوع مربی خارجیه؟! این پارادوکس رفتاری دلیلش چیه؟... باور کنیم خودمون هم یه چیزیمون میشه!... این آلوده کردن آب از نوع "نمیدونم چرا؟!" ست...
توی خبرها خوندم (سایت خبرآنلاین) که 3 تا از بازیکنای فوتبال مشهور لیگ برتری (از یک تیم مطرح)، بهنگام بازگشت از مسابقه، بدلیل گزارش چند نفر مبنی براینکه گویا اونها با یک طرفدار مؤنث تیمشون درفرودگاه، "مصافحه" کردند ،حکم جلبشون صادر شده!... حالا گیرم که این خبط بزرگ(!) رو انجام دادن. در یک محیط محدود مثل فرودگاه ، چند نفر اونا رو دیده؟... آقای "پاپاراتزی!" چرا آب رو گل آلود میکنی؟ حالا با گزارش شما که "اشاعه منکر"، بیشتر انجام شد و یک ملت موضوع رو فهمید! . چی دستگیر ما شد؟ مگه نه اینکه خداوند "ستّارالعیوبه"؟ پس چرا با میکروسکوپ دنبال عیب و خطای مردم میگردیم؟ ... بنظر شما این گِلآبه سازی اخیر از نوع "محض صفا" ست یا " نمیدونم چرا؟" ؟! منکه نمیتونم تشخیص بدم! (احتمالاً هردوش)... 

 


بازم توی خبرها (سایت خبرآنلاین) خوندم که امروز در مشهد یکی از مسئولان دولتی از استاد "کریم خانی" تقاضا کردند تا "ربنا"یی اجرا و ضبط بکنند که جایگزین ربنایی بشه که از "حلقوم بیگانه" خارج شده! (نقل به مضمون)... نمی دونم حالا که فرصت زیادی تا ماه رمضون سال بعد داریم و ما آواز دعای ربنا رو بیشتر در ماه مبارک رمضان و بهنگام افطار گوش میدیم، ضرورت بیان این حرف در این زمان، در چه حدیه؟...
گاهاً سهواً یا عامداً حرف "دال" از کلمه "تنش زدایی" حذف میشه و کلمه ای که تولید میشه حاصلش اینه: " تنش زایی"...

...

چه خوبه آب رو برای دیگران گِل نکنیم و با تأسی به بزرگان دین و اخلاق ، در راه زدودن این خْلق ناپسند از رفتارهای فردی و اجتماعیمون، همت کنیم...

مردمان سر ِ رود، آبرا می فهمند
گل نکردندش، مانیزآب را گل نکنیم...

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه