اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۱٥ مهر ۱۳٩۱

این ملت شریف و "قهرمان"پرور که ما باشیم؛ همیشه انتظار داریم یک "قهرمان" بیاید و یک تنه همۀ مشکلات ریشه ای مان را حل نماید... پیدا شود و ما را به "آرمانشهر" مطلوبی که در خیالات و رؤیاها به دنبالش میگردیم رهنمون سازد... دوست داریم این گامهای رسیدن به "اتوپیا"ی موهوم، بدون کوچکترین تحملِ سختی و مرارت، برداشته شود... انتظار داریم فقط با یکی دو گام بسیــــــار بزرگ به دروازه های این "آرمانشهر" زیبا و رؤیایی برسیم و با فشار دگمۀ ریموت، دروازه ها به روی مان گشوده شوند تا مغـــــــرورانه، سرود ظفـــــر بر لب؛ شهر موصوف را فتح نماییم...

ایضاً ملت شریف و "نُخبه"دوستی که ما باشیم؛ همیشه سعی میکنیم آوار آرزوهای دست نیافتۀ خود را بر سر یک نفر (احتمالاً قهرمانِ نخبۀ سابق) خراب کنیم و همۀ مشکلاتِ ارضی، سماوی، بیرونی، درونی و غیرۀ خود را بر ذمّۀ آن مفلوکِ مغضوب قرار دهیم...

ما ملت "حق" شناس، هیچگاه در هیچ موردی، خودمان مقصر نیستیم!... قطعاً یا قهرمانی که باید همۀ مشکلاتمان را حل میکرد "تو زرد" از آب در آمده، یا سوپرمنِ ما در نیمۀ راه  از مسیر "آرمانشهر" منحرف گشته و یا دستِ شیطانیِ استکبار با توطئه های مدامش آرمانهای ما را دست نیافتنی ساخته است...

ما ملت همیشه در صحنه و "مُحاسب"؛ اصولاً حساب و کتاب و آمار و تاریخ و فلسفه و غیره را دروسی میدانیم که باید در مقاطع مختلف تحصیلی خواند، نمره اش را گرفت و مدرکش را قاب کرد!... ما ملتی هستیم که با واژۀ "درس گرفتن"؛ در همیشۀ تاریخ بیگانه بوده ایم،  در هر صحنه ای حاضریم و  هر آزموده ای را هزاران بار دیگر آزموده ایم؛ همیشه امیدواریم که "شاید" اینبار، تاس وفق مراد نشیند و بختِ بلند یارمان باشد!....

ما ملت "اندیشمند"، هیچ با خود نمی اندیشیم که چرا تا این اندازه زود، کسی را تا قلۀ "افتخار" و "جلال" بالا میبریم و چه اندازه زودتر، از او ناامید گشته  و  به پرتگاهِ "افتضاح" و "ضلال" فرو می افکنیم؟ ... طُرفه اینکه غالباً پس از مدتی به همان "افتاده" رجعت میکنیم؛  اینبار هم بی تأمل و بی اندیشه!.... مــــــا ...
ما هیچ با خود نمی اندیشیم که چقدر خودِ خودمان، با عملکرد و رویکرد و "انتخاب" هایمان، در نرسیدن به آرمان ها مقصریم!... 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه