اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱

گروهی کودک در نزدیکیِ یک سوزن (وسیله ای برای جابجا کردن ریل قطار) در میان دو ریلِ خطوط راه آهن، مشغول بازی بودند... یکی از این دو ریل قابل استفاده بود و آن دیگری معیوب و غیرقابل استفاده...
 این موضوع را همۀ کودکان می دانستند ولی تنها یکی از بچه ها روی ریلِ متروکۀ بیخطر شروع به بازی کرد...  آن کودکِ باهوش پس از مدتی روی همان ریلِ غیرقابل استفاده خوابش برد... سه کودکِ دیگر هم پس از اندکی بازی کردن روی ریل سالم، همان جا خوابیدند... قطار با سرعتی وحشتناک در حال آمدن بود... سوزنبان و رانندۀ قطار در عرض چندثانیه می بایست تصمیم صحیحی می گرفتند... سوزنبان می توانست مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و  به این ترتیب جان سه کودک را نجات داده و فقط یک کودک را قربانی این تصمیم نماید. او همچنین می توانست مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار در مسیر اصلی و سالم حرکت نماید. در اینصورت؛ سه کودک جان خود را از دست می دادند و تنها یک کودک نجات می یافت...
سوزنبان و رانندۀ قطار، برای کاهش تعداد قربانیان؛ مصلحت را در قربانی شدن یک کودکِ عاقل و زنده ماندنِ کودکان سر به هوا و نافرمان تشخیص دادند:  

با این تصمیم، جانِ آن یک کودک عاقل، به خاطر سهل انگاریِ دوستانِ سر به هوا، خودخواه و نادانِ خود که  مسیر اشتباه و خطرناک را برای بازی برگزیده بودند، قربانی شد. 
کودکی که موافق با انتخابِ نادرستِ بقیۀ گروه برای مسیر بازی نبود طرد شد، تنها ماند و در آخر هم قربانی این اتفاق گردید... هیچ کس برای او اشک نریخت... آن کودک که راه و روش صحیح را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد!... آن کودکِ عاقل، قربانی اقدام نادرستِ سه کودک دیگر و نیز تصمیم مصلحتی سوزنبان شد.
 با این تصمیم مصلحتی؛ نه تنها کودک بی گناه و عاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همۀ مسافرانِ قطار نیز به مخاطره افتاد... ریلِ معیوب و از کار افتاده منجر به واژگونیِ قطار گردید... به این ترتیب آن قطار و بسیاری از مسافرانش نیز، قربانیِ یک تصمیم عجولانه و به دور از بصیرت شدند...

(برداشت آزاد از یک مثال رایج در علم مدیریت)

پی نوشت:
 نمونه این نوع خطاها در اقدام ، تصمیم گیری و مصلحت سنجی؛ به وفور در جهان سوم - خصوصاً در جوامعی که مدت کوتاهی است تمرین دموکراسی میکنند - اتفاق می افتد... گاهی نه تنها اقلیتِ فرهیخته، بلکه کل جامعه، قربانیِ جهل توده ها و یک تصمیم نسنجیده می شوند...  

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه