اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱

این روزها که روزگار سخت و طاقت فرسایی چه به لحاظ مشکلات اقتصادی و چه به لحاظ اوضاع اجتماعی و سیاسی بر مردم سپری میشه، باید دنبال بهانه ای بگردیم که هر از گاهی از زیر بار سنگین مشکلات و فکر و خیالات شانه خالی کنیم و خودمون رو به خوشحالــــی بزنیم. امروز من این بهانــــــــه را پیـــــــدا کرده ام: جشن "یکصد هزارمین" بازدید از این وبلاگ!

حالا که به لطف شما دوستان و بازدیدهای پر شمار روزانه تان، تعداد بازدیدهای انجام شده از این وبلاگ (از ابتدای تولد تا به امروز) از مرز "یکصدهزار" بازدید گذشت و شش رقمی شد؛ به مناسبت این اتفاق مهم، پستی متفاوت را شاهد خواهیم بود. سعی خواهم کرد از دریچۀ طنز و مطایبه به مسائل روز نگاه کنم تا شاید خنده ای هم بر لبان شما عزیزان بنشانم.
با وجود طولانی بودن این پست؛ اپیزودهای 8 گانۀ آن، کوتاه و موجز خواهند بود:

  1.  وقتی به عدد "یکصدهزار" فکر میکنم، ناخودآگاه به یاد استـــادیوم صدهــــــــــــــزار نفری آزادی می افتم و چه کسیه که با شنیدن نام استادیوم آزادی، به فکر بازی جمعۀ این هفته یا همون "داربی پایتخت" نیفته!... همانطور که قبلاً هم گفتم و اکثر شما میدونین؛ بنده یک "استقلالی" و "آبی" دو آتشه هستم و با همۀ احترامی که برای قرمزها (و خصوصاً پدر نازنینم) قائلم، فکر میکنم این جمعه قرمزها شانس زیادی برای بردن ندارن!... راستش با این اوضاعِ قاراشمیش و رتبه و امتیازی که پرسپولیسی ها در انتهای جدول لیگ دارن، بر فرض که دری به تخته بخوره و حوادث فوتبالی دست به دست بدن و ابر و باد و مه و خورشید و پورشه و کارت سوخت به کار بیفتن و پرسپولیس برندۀ بازی بشه! آخرش که چی؟... حتی اگه بازی رو ببرن من جای طرفدارای قرمز بودم توی استادیوم شعار می دادم:
    «پرسپولیس قهرمان! تو لیگِ برتر بمان!»
  2. مدتهاست یکی از مباحث جامعه اینه که "پارازیت" هایی که برای ایجاد اختلال در امواج ماهواره ای در فضای کشورمون منتشر میشه، بالاخره مضر هستند یا نه؟
    هر روز یک مقام مسئول یا یک پزشک متخصص در اینخصوص اظهار نظر میکنه!. یک روز یکی میاد و میگه این امواج مخرب، موجب سونامی سرطان شده یا خواهد شد و تولد نوزادان ناقص و سردردها و ناراحتیهای پوستی و غیره از این موضوع نشأت میگیره. اخیراً هم یک متخصصی ( رئیس مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی) گفته؛ با تحقیقات اخیری که روی موشها انجام دادن به این نتیجه رسیدن که این امواج نه تنها ضرری نداره بلکه مفید هم هستن!... راستش ما که گُرگیجه گرفتیم نمیدونیم وقتی سردرد داریم از پارازیته یا وقتی زیادی شنگولیم؟... به نظر میرسه بهترین و آخرین راه؛ استعلامِ خود اظهاری از جنابِ پارازیته: «‌ای پارازیت! خودت بگو؛ سرطانزا هستی یا نه؟!» 
  3. بالاخره مقامات مسئول، میزان عیدی امسال کارمندان دولت را تعیین فرمودند. عیدی سال 92 کارمندان، 402 هزار و 500 تومان تعیین شد. توی نگاه اول وقتی با 300 هزار تومانِ پارسال مقایسه اش میکنی میگی ایول! دولتِ مهرورز و عدالت پرور یعنی این! چقدر به فکر کارمنداشه! ولی یک حساب و کتاب کوچولو بهت میگه: پارسال عیدی کارمندان معادل 300 دلار بود و امسال 130 دلار!... به همین سادگی!
  4.  روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:
    «مطرح کردن مسائلی از قبیل اینکه 300 یا 500 نفر بدهکاران بانکی هستند و نیمی از مطالبات دست این افراد است، مصادیق استفاده ابزاری از معضل مطالبات معوق بانکی است که متأسفانه بیشتر دستمایه جریان سازی‌های سیاسی و رقابت‌های جناحی قرار می‌گیرد تا رفع معضل نظام بانکی.»
    این تاکتیک "بگم-بگم" که خیلی وقتها جواب داده و ورق رو به سمت دولت برگردونده، حالا دیگه لو رفته و دیگه خریدار چندانی نداره! چون تحقیق و تفکیک بدهکاران بانکی نشون میده عمدۀ این بدهیها مربوط به تسهیلات و وامهایی هستند که خودِ دستگاهها و شرکتهای دولتی از بانکها گرفته اند و حالا تن به بازپرداخت اونها نمیدن!... بدهکاران دیگۀ بانکی هم که دولتی نیستن و اشخاص و شرکتهای حقیقی و حقوقیِ خصوصی هستند، اونایی اند که توی پروژه هاشون از دولت مطالبات کلان دارن و بنابر این وام هاشون رو پس نمیدن. بعبارتی میگن: « این به اون در ! »
  5. چند روز پیش دو تا جوان کم سن وسال به جرم "زورگیری" و ایجاد اختلال در امنیت و به اتهام محاربه، به دار مجازات آویخته شدند... فارغ از اینکه این حکم متناسب با جرم بوده یا نبوده و بحثهای زیادی که در این مورد در فضای مجازی راه افتاده؛ من فقط یک سؤال کوچولو دارم. اونم اینه که تعریف زورگیری چیه؟... آیا نصف و ثلث شدن ارزش پول و دارایی هایى نقدی ملت در عرض چند روز که با سیاستهای مهرورزانۀ (!) اقتصادی بوقوع پیوست و موجب خالی شدن جیب مردم در اثر تورّم به عنف شد؛ "زورگیری" محسوب میشه یا نمیشه؟
  6.  حالا که هر  شگرد و فنّی مجلس میزنه تا جناب دادستان سابق، مسئولیتی در "تأمین اجتماعی" نداشته باشه و دولت متقابلاً بهش رکب میزنه و بدلِ اون فن رو اجرا میکنه، به نظرم فقط یک چاره برای مجلس مونده و اونم تصویب این قانونه: "قانون منع استفاده از دادستان سابق!"... خلاص!
  7. وقتی آشفته بازار خودرو و پرش‌های 20 میلیونی قیمت در کمتر از 9 ساعت رو میبینم نمیدونم چرا بی اختیار یاد اون قهرمان پرندۀ دو میدانی کشورمون میفتم که قبل از انقلاب رکورددار پرش در کشورمان بود و بعد از انقلاب یک خوانندۀ ترانه های لس آنجلسی شد!... به نظر شما اونایی که ماشینهای دست دومشون با وجود استفادۀ چندهزار کیلومتری حالا به قیمتی دوبرابر قیمتی که خریدن به فروش میره، آهنگ "حاجی بشقاب پرندۀ" اون پرندۀ خواننده رو میخونن و با آهنگ "کمر باریک من" بشکن و بالا میندازن؟... یک عده هم باید آهنگ "سلام آخر" احسان خواجه امیری رو بخونن و برای همیشه با داشتن یک خودروی خوب، خداحافظی کنن!
  8. از استاد عزیز "عزت الله الماسی" (شیخ نهایی خودمون) بینهایت ممنونم که با تشویقها و راهنمائی هاشون، بنده رو یه جورائی به وادی شعر و شاعری هم کشوندن!...
    و حالا بخونین آخرین سرودۀ من؛  این بندۀ حقیر سراپا تقصیر را: 
نرم نرمک زوارمـــــــــــــــان در رفت!
خستگی آمد و نشاطمــان در رفت
خنـــــــده از لب برفت و غـــــــم آمد
نوحه سر شد، سه تارمان در رفت
 بی خطـــــــر آمد از هوا "پارازیــت"
خرّم و لاله و چنارمــــــــان در رفت!1
از در آمد به پایمــــــــان پوتیـــــــن!
پاره شد درزِمان، تِزارمـان در رفت!
در هیاهــــــوی ســـازمـــــــان ملل
هالــه ای آمد و هلالمــان در رفت!
نفت آمد میـان سفـــــــــــــــرۀ مـا؟
مرغمان پَر کشید، غازمان در رفت
تا حبابِ اقتصــــــــــــــادمان ترکید!
شد پِهِن پولمان، دلارمان در رفت!
داد و بیــــــداد ازین گرانــــــــی ها
قفل و لولای جانمــــــــــان در رفت
آخ! از این فشـــــــــــــارِ بر باســــن 
لگن و بند استخوانمــــان در رفت!
محتسب جان! کمــــی مدارا کن!
شعر گفتیم... از دهانمان در رفت!

 

پاورقی 1: اشاره به کاراکترهای سریالهای ترکیِ در حال پخش از شبکه ماهواره ای GEM

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه