اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱

انصافاً اینطوری که ما داریم زندگی میکنیم خیلی هیجان انگیزه و آدم اصلاً حوصله اش سر نمیره!... شب که سرت رو روی بالش میذاری نمیدونی فردا صبح چه خبری باید بشنوی؟... خیلی جالبه!... من تازه تازه دارم به این وضع عادت میکنم... کم کم داره از این اوضاع هر دمبیلی و اینهمه "هیجان" خوشم میاد!:

  • مثلاً شب میخوابی و صبح میشنوی یک میمون وطنی با استفاده از فن آوری داخلی موشکی،  در عرض بیست دقیقه رفته به ارتفاع 120 کیلومتری فضا و سالم به زمین (همونجائی که ازش پرتاب شده بود) برگشته... منکه از دیدن این میمون خوشتیپ کلی ذوق کردم و احساس شعف و شادابی بهم دست داد. اسم قشنگی هم براش گذاشتن: "آفتاب"!... خیلی خوشم اومد. استکبار پوزه اش خاکمالی شد... واکنش شوک زدۀ رسانه های غربی بیشتر بهم حال داد... میمون فضایی حق مسلّم ماست!...
  • مثلاً شب میخوابی و صبح میشنوی قیمت پراید 11 میلیونی شده 20 میلیون!... شب تا صبح!... همش 180% افزایش در عرض چند ساعت شبانه!... خداییش هر لحظه هیجان!... هر لحظه خبری تازه!... خوب که فکر میکنی به خودت میگی بالاخره قیمت خودروها همه بالا رفتن و آزادسازی شدن! پراید هم با این کیفیت و اوضاعش بعله؟... ولی آخه اصلاً حُسن این شرایط به همین غیرقابل پیشبینی بودنشه دیگه! چرا ماکسیما آره پراید نه؟... تازه شنیدم همین پراید گرونقیمت داره به تعداد خیلی زیاد به عراق صادرات میشه!... فکر هوشمندانه و جالبیه!... اینطوری میتونیم انتقام خونهای هشت سال دفاع مقدس رو از این عراقیا بگیریم!...
  • مثلاً شب میخوابی و صبح میشنوی قیمت یک بسته تیغ اصلاح 4 تایی ژیلت شده 50 تومن! تا دیشب بود 19 تومن و  تا 5 ماه قبل 11 تومن  ("تومن" در اینجا، استثنائاً یعنی "هزارتومن" نه اینکه "میلیون تومن")... اولاً کلی سرگرم میشی تا این معادله رو حل کنی! بعدش که نمیتونی حلش کنی میری سراغ کتابهای غیر ریاضی! مثل فلسفه، منطق،و حتی رسالۀ عملیّه... اونجا یک جمله میبینی که جواب معادلته: « المحاسن زینت الرجل»... چه جالب!...
  • مثلاً شب میخوابی و صبح میشنوی قراره امسال شب عیدی، در یک حرکت مهرورزانه و حمایتی، پول و کمک نقدی به کارتهای بانکی اقشار آسیب پذیرِ همیشه در صحنه، شارژ بشه! ... با اینکه میدونی و مطمئنی این کمکها هیچ ربطی به انتخابات آینده نداره ولی ناخودآگاه یاد شب انتخابات 4 سال پیش میفتی و از این پیشرفتی که در این 4 سال داشتیم به خودت میبالی!... خدائیش تبدیل گونیِ سیب زمینی به کارتِ الکترونیکی در عرض 4 سال دستآورد خیلی بزرگیه... سیب زمینی الکترونیکی! خیلی باحاله!... 
نه! خداوکیلی با این اوصاف اصلاً حوصلۀ آدم سرمیره؟... زندگی سرتاسر هیجان! لبریز از اتفاقات نادر و غیرقابل پیش بینی!... امشب که میخوابی خیلی دوست داری زود صبح بشه ببینی:  دلار چند شده؟... وزیر استیضاح میشه؟ یا امضاها پس گرفته میشه؟... از رئیس سؤال میشه؟... روزنامه و مجله و سایت دلخواهت، فردا هست یا نیست؟... اینترنت داری یا نداری؟... باز چی قراره بره هوا؟ ... فردا جنگ میشه یا برقراری رابطه؟... کی نامزد میشه؟ کی سه طلاقه؟... کی ائتلاف میکنه؟... کی حالِ کی رو میگیره؟... فردا؛ «یار که را خواهد و میلش به که باشد؟»...
 نظر شما چیه؟ ... شما بگین: از هیجان زندگی لذت میبرین؟!... شب که میخوابین، صبح چیا میشنوین؟...
ولی 
خداییشدیدنِ فیلم پر هیجانِ زندگی ما؛ واسه کسایی که ناراحتی قلبی دارن، خطرناکه حسن!

پی نوشت:
پیامهای دریافت شده در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسنده وبلاگ نمیباشد.
 
کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه