اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٢ آبان ۱۳۸٩

بنظر شما راه مقابله با آسیب های اجتماعی چیه؟ آیا پاک کردن صورت مسئله منجر به حلّ ِ مسئله میشه؟ آیا اونچه که در "زیر پوست شهر" میگذره همونی هست که در چهره و ظاهر اون دیده میشه؟... اینها سؤالهایی هستند که امروز میخواهیم در موردشون بحث کنیم و با مشارکت اعضای این پاتوق مجازی ، در صورت امکان، به جواب برخی از این پرسشها برسیم:
... در سالهای اخیر، نشانه های زیادی از تغییرات بنیادی در لایه اجتماعی "جوانان" مشاهده میکنیم. این تغییرات، گرچه بعبارتی مربوط به دوره گذار از "سنت" به "مدرنیته" هست ولی ویژگیهای بومی کشور ما نظیر "فرهنگ"،"دین"،"عرف" و ... ، هزینه های این تغییرات رو سنگین تر کرده ... عوارض و هزینه های سنگینی که هم حاکمیت و هم ملت اونرو متناسباً پرداخت میکنن و در صورت بی اعتنایی  و انکار، چند چندان خواهند شد...
بدنبال تجربه ناگزیر خصوصی سازی و سیاست تعدیل اقتصادی (به جهت ضرورت توسعه اقتصادی) در فاصله سالهای 68 تا 76 و با توجه به رانت های حاصل از اون ، طبقه نوکیسه و نسبتاً بی هویتی با ویژگیهای زندگی اشرافی پا گرفت که نماد تبعیض و تناقض و ناهنجاریهای رفتاری در سالهای پس از جنگ شد... از نخستین سالهای دهه 70 بتدریج چهره شهرها تغییر کرد و در کنار تابلوهای پر زرق و برق تبلیغاتی ، فروشگاههای پر از اجناس لوکس و اتومبیلهای گرانقیمت ،گاهاً رفتارهای ناهنجاری مشاهده شد که هیچ تجانسی با سالهای قبل و دوران جنگ نداشت...
رفتارهایی که دوباره پیدا شدند، در تمام دنیا  یک واقعیت محسوس اند و بخشی از زندگی مدرن تلقی میشن ولی "اینجا" این واقعیت به یک معضل وحشتناک بدل شده که بنیان خانواده ها رو تهدید میکنه، در خیابانها و پارکها سرگردانه و پای اون به مدارس و دانشگاهها هم کشیده شده...
رها کردن این معضل  ، انکار  و یا برخورد خشونت آمیز با این پدیده، هرسه به فراگیر شدن اون کمک خواهد کرد... تمرکز و توجه  ما امروز بیشتر معطوف به دو عرصه "سیاست " و "اقتصاد" ه ، حال آنکه در صورت بی توجهی به عرصه "اجتماع" و آسیب های اجتماعی ، تفوق و موفقیت در دو عرصه سیاست و اقتصاد (آنهم در صورت حصول) فایده ای نخواهد داشت و مانند بازی در یک زمین سوخته خواهد بود...
با توجه به شغل دوم پاره وقتی که حالا دارم (تدریس در دانشگاه)، امروز بیشتر از روزهای گذشته به رفتارهای اجتماعی جوانان حساس شده ام و واقعیتش اینه که آینده فرزند دلبندم رو در آینه ی رفتار اونها میبینم و برخودم میلرزم...  خوانندگان و دوستان این وبلاگ هم اگه خودشون در سنین جوانی و ایام شباب نباشند حتماً خواهر و برادری در این سن و یا حتی شاید فرزندی پر از شور جوانی دارند و لابد دغدغه ی امروز من، دغدغه امروز و فردای اونا هم هست... هرچند طبیعیه که این مجال کوتاه و پستی از یک وبلاگ ( و البته دانش و تجربه و تخصص ناکافی این حقیر) تکافوی بحثی به این مهمی و حساسیت رو نخواهد کرد ولی شاید تلنگری باشه برای بیشتر اندیشیدن ، بالا بردن درجه حساسیت و نهایتاً درست عمل کردن...
اگه در سنین جوانی راهنماییها و هدایت لازم از سوی جامعه و خانواده بخوبی انجام بشه شاید هیچ دوران بلوغی برای هیچ جوانی تلخ نشه و همه جوانها ازین دوران بعنوان دورانی طلایی یاد کنن و برعکس در صورتیکه والدین ، اعضای خانواده و متولیان فرهنگی جامعه در این دوران برخوردی علمی و کارشناسانه توأم با صبر و تحمل و درایت نداشته باشن این دوره گذار ممکنه موجب بحران هویت و ضعف و اشکالات شخصیتی در آینده ی جوانانمون بشه!... دوستی میگفت اگه دیدی دانشجویی مشکل رفتاری داره، دوران کودکی و بلوغش رو بررسی کن زیرا عامل تعیین کننده شخصیت هر فرد دوران بلوغشه. وقتیکه به کودک چند قطره داروی فلج اطفال می خورانیم اون رو یک عمر در برابر این بیماری مهلک بیمه میکنیم حتی اگه کودکمون در میان صدها انسان مبتلا به بیماری ِ فلج زندگی بکنه! پس بهترین راه حل اینه که شخصیت جوانمون رو در مقابل دشواریها و آسیبهای اجتماعی مصون کنیم. این مصونیت داروییه مرکب از چند قطره استقلال رأی، احترام، اعتماد بنفس ، شادی و البته کنترل در حد معقول...
دوگانگی و بعضاً چند گانگی رفتاری والدین و اعضای جامعه، باعث سردرگمی و ناهنجاریهای شخصیتی در جوانهامون میشه... اگه رفتار و گفتار و حتی نحوه لباس پوشیدن والدین ونزدیکان  در محیط زندگی و کار و اجتماع، متفاوت و متناقض(!) باشه و وملغمه ای  باشه از ریا و تظاهر و دروغ و تملق ، این رفتار و گفتار،آفتهایی خواهند بود که از طریق ناآگاهی ِ ما به شخصیت تازه شکفته جوانهامون لطمه های جدی وارد میکنه...
برخی خانواده های مرفه ( یاهمان اشرافیهای تازه به دوران رسیده )، با ولنگاری و تساهل ِ بیش از اندازه ،از جوانهاشون غافلند و با بی مسئولیتی ِ تام و با تربیتی غلط ، فرزندانشون رو به ورطه هولناک فساد و بی بندوباری میفرستند و مآلاً جامعه رو با مشکل جدی مواجه میکنند. نگاهی به اطرافمون بیاندازیم اینچنین نمونه هایی فراوانند. در نقطه مقابل، تعصبات بیجا و بی منطق برخی خانواده های سنتی  هم باعث میشه که جوانهاشون کمبودها و نیازهای عاطفی خودشون رو از راههای دیگه ای جبران کنن و کار به پنهان کاری و فرار عاطفی از خانواده بکشه. اگه این طیف از جامعه هم نرمش بیشتری نشون بدن و در حد مناسب و لازم تساهل به خرج بدن شاید هیچ جوانی پارک و کوچه و خیابون رو به محیط گرم و صمیمی خانواده ترجیح نده. واقعیت اینه که بلندپروازی و عُقده های فرو خورده جوانان قشر محروم جامعه ( که متأثر از فخرفروشی قشر مرفه بی درد و کوتاهی تربیتی و ناآگاهی خانواده های خودشونه) اونا رو به این سمت هدایت میکنه که دوست دارن یک شبه ره صدساله رو طی کنن و این خود سرآغاز بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعیه... و اما  جدای از خانواده، وظیفه استاد و معلم هم تنها آموزش نیست، بلکه پرورش هم هست.  سهم مدرسه ، دانشگاه، صدا وسیما، سینما و نهادهای فرهنگی هم ، در کارگردانی نسل جوان از نظر رفتاری و تربیتی بسیار حساس و تأثیر گذاره... باید از ایجاد دیسیپلین شدید و یا بعبارت بهتر جوّ پادگانی در خانواده ، مدرسه ، دانشگاه و صد البته اجتماع، خودداری کنیم چراکه در حقیقت اگر خطری متوجه جامعه هست( که هست) بیشتر از همین تفکر نشأت میگیره. بحران ارزشهایی که اکنون در جامعه با اون مواجهیم ناشی از همین باور پادگانیه. در دوران بلوغ میتونیم شعاع اعتماد رو در جوانهامون گسترش بدیم. تنها کافیه که به اونا اجازه برون فکنی و ابراز وجود بدیم. این مهمترین قدم برای پیشگیری از معضلات خواهد بود...
اگه نذاریم جوانانمون، جامعه رو واقع بینانه دریافت و درک کنن،  اگه بی محابا فیلترشون کنیم و تساهل و تسامح متعارف رو حذف کنیم ، اگه دایره خطوط قرمز رو براشون هر روز تنگ تر کنیم و واقعیتها رو ممیزی شده بهشون تحویل بدیم و خلاصه اینکه اگه از ترس گاز زدن سیب ممنوعه ،اونا رو از لذت بوییدن آن سیب هم محروم کنیم، مثل اینه که اونها رو از تابش خورشید محروم  و شمعی براشون روشن کرده باشیم...
جوانان باید زندگی رو از درون روابط اجتماعی یاد بگیرند و ما همه وظیفه داریم که به اونا در این شناخت کمک کنیم... جوانهایی که امروز رو در روی ما ایستاده اند و به هنجارهای ما
"نه!" میگن، از جای دیگه ای نیومدن و بازتولید همین جامعه اند. نسل جدید یادگار دوران طاغوت! نیست و اگه مشکل شخصیتی و اجتماعی براشون پیش بیاد فقط  و فقط ما مقصریم...

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه