اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢

پیش نوشت: ایدۀ نگارشِ این پست، با در خواستِ یکی از دوستانِ خوب این وبلاگ، شکل گرفت.
"مرتضی" در پیامش برای پستِ " پروا مکن" نوشته بود: «
سلام... ممنون از اینکه بحث های روز را تحلیلی بیان می کنید. به نظر من بهتر است برای اینکه دیدمان را وسیع تر کنیم، شما برای ما از تجربه های جهانی بنویسید که ایرانِ امروز مثل کدام زمانِ چه کشوری است که بتوانیم از تجربه های جهانی هم استفاده کنیم... سپاس»...

اپیزود اول:

نیکاراگوئه بزرگ‌ترین کشور آمریکای مرکزی در شمال هندوراس و جنوب کاستاریکا قرار گرفته است و مانند سایر کشورهای این منطقه سابقه درگیری‌های سیاسی طولانی دارد. وقایع این کشور برای ما ایرانی‌ها و البته آمریکایی‌ها چندان ناآشنا نیست. ماجرای مشهور "ایران کنترا" که می‌رفت سرنوشت "ریچارد نیکسون" را برای "رونالد ریگان" تکرار کند، شایعه و داستانی فراموش ناشدنی است.
 رقابت میان "ساندینیست‌"ها و "کنترا"ها سرنوشت تاریخ معاصر سیاسی نیکاراگوئه را رقم زده است. در سال 1961 بود که "کارلوس فونسکا" دانشجوی جوان نیکاراگوئه‌ای "جبهه ملی رهایی‌بخش ساندینیست‌ها" را بنیان نهاد. این حزب اگرچه در دهه 60 میلادی حزبی کوچک به شمار می‌رفت؛ اما برخورد بی‌رحمانه "سوموزا"، پادشاه وقت نیکاراگوئه این توهم را برای همه ایجاد کرد که "ساندینیست‌"ها گروهی قدرتمند و خطرناکند.
زلزله سال 1972 میلادی در شهر ماناگوآ- پایتخت نیکاراگوئه-، آخرین میخ بر تابوت پادشاهی نیکاراگوئا بود. 90 درصد پایتخت ویران شده بود؛ اما سوءِ مدیریت و فساد آشکار "سوموزا" که در بازسازی شهر اهمال می‌کرد، زمینه را برای سقوط او و روی کار آمدن"ساندینیست‌"ها فراهم کرد. انحصاری کردن صنایع کلیدی در بازسازی نیکاراگوئه، اقتصاد این کشور را به شدت تضعیف کرد، تا جایی که دیگر کسی حاضر به حمایت از شاه نبود.

اپیزود دوم:

"انقلاب ساندینیستهای نیکاراگوئه"، به لحاظ زمانی؛ همزاد "انقلاب اسلامی ایران" به شمار می رود. شهروندان نیکاراگوئه ای در کسب تجربه انقلابی نیز، بسیار شبیه به کشورمان -ایران- بوده اند. در سال 1979 یعنی هنگامی که انقلاب اسلامی ایران با سرنگونی نظام سلطنتی به پیروزی رسید، مردم نیکاراگوئه نیز با رهبری "دانیل اورتگا" در "جبهه آزادی بخش ملی ساندنیست ها" موفق به براندازی رژیم پادشاهی 43 ساله "اناستازیو سوموزا" شدند. این دو انقلاب  به طور همزمان در دو قاره متفاوت و دور از یکدیگر رخ دادند. اما سرنوشتی نسبتاً متفاوت داشتند. انقلابیون نیکاراگوئه با آنکه قدرت (سیاسی- نظامی- انتظامی - امنیتی - اقتصادی) را کاملاً در دست داشتند و می توانستند با تحدید آزادیهای ملت و حق انتخاب آنها و با قیم مآبی و تشخیص و تحمیل (به زعم خود) صلاح آنها؛ سالها به حکومت خود استمرار بخشند ولی در پی انتخاباتِ آزاد سال 1990، طعم شکست را در انتخابات چشیدند و حکومت از سوی انقلابیون به مخالفین واگذار شد. در انتخابات برگزارشده در سال 1990  بدلیل ضعفِ عملکرد ساندینیست ها، خانم "چامورا"به کاخ ریاست جمهوری راه یافت. البته شکست ساندینیست ها در انتخابات سال 1990 به معنای پایان تلاش آنها برای اصلاح عملکرد و بازبینی در گذشته و عملکرد خود برای کسب مجدد قدرت نبود. این جبهه که رهبری آن به رغم سه بار شکستِ متوالیِ دیگر در انتخابات ریاست جمهوری 1990، 1995و 2001؛  همچنان در دست "دانیل اورتگا" بود، در سال 2007 قدرت را مجدداً  و بازهم در فرآیند یک انتخاباتِ آزاد بدست گرفت. 
امروز؛ دگراندیشان حاضر در جبهه مخالفِ ساندینیستها مدعی اند این انقلابی ها، دیگر آن انقلابی های گذشته نیستند. آن ها نه تنها به لحاظ سیاسی بلکه به لحاظ ایدئولوژی و حتی مناسبات اقتصادی نیز از دیدگاه های قبلی خود فاصله گرفته اند و به اقتضای نیازها و شرایط ملی و بین المللی ، به فراخور زمان تغییر کرده اند.

اپیزود سوم: 

داستان را  یکبار دیگر با هم مرور می کنیم. این بار با انگیزه ی درس گرفتن از "ساندینوها":
 "ساندینیست ها" در سال 1979 میلادی با حمایت قاطع مردم و با تکیه بر عناصری مانند کلیسا، به قدرت رسیدند و "دانیل اورتگا"، رئیس‌جمهوری نیکاراگوئه شد. "اورتگا" اگرچه با تفکرات چپ‌گرایانه به قدرت رسیده بود اما مانند بسیاری از هم‌کیشانِ سوسیالیستش عمل نکرد و در سال 1990 میلادی تن به برگزاری انتخابات آزاد داد. "دانیل اورتگا" و هم‌حزبی‌های ساندینیست‌ِ او شکست خوردند و البته از شکست خود به شدت شوکه شدند. با این حال قدرت را به طور مسالمت‌آمیز واگذار کردند. این پارتیزان‌های (نظامیانِ) سابق، گویی مسیر جدیدی را در جاده سیاست انتخاب کرده بودند. نقطه عطفِ سیاست برای آنها؛ نه کف خیابان، نه قهر و تحریم انتخابات، و نه مهندسی و استصواب در آن؛ بلکه، در مراجعه واقعی به صندوقهای رأی بود.
به دنبال شکست "اورتگا" خانم "ویولتا بریوس دو چامورو" در سال 90 به قدرت رسید تا اولین رئیس‌جمهوری زن قاره آمریکای لاتین لقب بگیرد. "چامورو" در شرایطی قدرت را در دست می‌گرفت که اقتصاد نیکاراگوئه رو به زوال و نابودی بود و درآمد سرانه این کشور 80 درصد کاهش یافته بود و دولت 12 میلیارد دلار بدهی خارجی داشت؛ بحرانی که میراث جنگ داخلی میان "کنترا"ها و "ساندینیست‌"ها بود. در سال 1996 "دانیل اورتگا" دوباره در انتخابات شرکت کرد و باز هم شکست خورد، این بار اما در برابر "آرنولدو آلمان" از حزب "لیبرال قانون اساسی". در انتخابات سال 2001 میلادی؛ حزب لیبرال قانون اساسی باز هم حزب جبهه ملی رهایی‌بخش ساندینیست‌ها را شکست داد و این بار "انریکه بولانوس" رئیس‌جمهور شد.
اورتگای چپ‌گرا در نوامبر سال 2006، پس از شانزده سال دوری از قدرت دوباره به قدرت رسید. این بار اما با تفکرات جدید... اورتگا در سفر خود به تهران (پس از انتخاب مجدد)؛ به صراحت اعلام کرد که مبارزه با فقر و گرسنگی از مبارزه با آمریکا مهمتر است. اورتگای انقلابی که قدرت را به طور دموکراتیک به رقبایش واگذار کرده بود دوباره در یک فرآیند دموکراتیک به قدرت بازگشته است. اگرچه در بازگشت خود، جامه ای نو بر تن کرده باشد.

----------------------------------- 
پی نوشت: پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.  

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه