اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩

از حدود سال 1376 اصطلاحات جدیدی به فرهنگ مکتوب و گاهاً محاوره ای ما راه پیدا کرد که بعدها به "ادبیات روشنفکری" مشهور شد. لغات نسبتاً جدیدی مانند " شهروند"  ، " جامعه مدنی"، " گفتمان"، " اتوپیا"(آرمانشهر)، "پارادایم"،"پارادوکس" و ... که کم کم در بین قشر فرهیخته و تحصیلکرده رواج پیدا کرد و حتی برخی از این لغات به فرهنگ عامه و محاوره ای کوچه و خیابان هم تسری یافت.
امروز قصد دارم در خصوص یکی از رایج ترین این لغات یعنی "پارادوکس" صحبت کنم و  در قالبی آمیخته از طنز و جدّ، مصادیقی برای این لغت در فرهنگ و روابط ِساری و جاری کشورمون ذکر کنم. امیدوارم که مقبول و مورد پسند دوستان این پاتوق مجازی قرار بگیره...
 به احتمال قریب به یقین همه دوستان من در این وبلاگ با معانی اصطلاحات یاد شده آشنایی دارن ولی جهت مزید استحضار و یادآوری ، ابتدا به معنی لغوی و مفهومی موضوع مورد بحث امروزمون یعنی "پارادوکس" اشاره ای گذرا میکنم:
پارادوکس در
منطق به  احکامی ظاهراً صحیح گفته می‌شه که منجر به تناقض می‌شن یا با شهود مطابقت  ندارن. در عین حال به جملات متناقض و حتی مخالف که یک حقیقت واحد را بیان می‌کنند نیز پارادوکس می‌گن. بعنوان مثال یکی از جملات پارادوکسیکال که توسط     " ائو بولیوس" (اندیشمند یونانی) برای تفهیم این موضوع بیان شده این جمله است که: «چیزی که الان می گویم دروغ است.». با کمی تأمل در این جمله میفهمیم که این جمله یک پارادوکسه چون اگه خود همین جمله را هم یک دروغ بدانیم در حقیقت جمله ای که الآن گفته شده راست است و دروغ نمیتواند باشد!...
خوب بهتره که از این موضوعات فلسفی که فهمشون برای من یکی خیلی سخته خارج بشیم و بریم سراغ اینکه معنای رایج و ساده پارادوکس چیه؟ به ساده ترین زبان ممکن پارادوکس یعنی "تناقض" . یعنی گفتار و رفتار و حتی اندیشه ی متناقض...
یکی از پارادوکسهایی که در دوران کودکی ذهن من رو بخودش مشغول کرده بود و بعدها فهمیدم اتفاقاً سؤال مهمی هم هست اینه که:« اول مرغ بوجود اومده یا تخم مرغ؟»... اگه اول مرغ بدنیا اومده ، از کدوم تخم مرغ بیرون اومده؟ و اگه اول تخم مرغ بوجود اومده پس این تخم مرغ از کدوم مرغ تولید شده؟...
... یا اینکه ضرب المثل بسیار رایج « دُم خروس رو باور کنم یا قسم روباه رو؟»  حتماً شنیدین... داستانش هم بطور خلاصه اینه که روباهی که خروسی رو از یک دهی دزدیده  و اون رو در بُقچه ش قایم کرده بود در جوابِ سین جیم ِ سگ نگهبان دهکده ، قسم میخوره که خروس رو ندیده ، غافل ازینکه دُمِ خروس از بقچه ش بیرون زده بوده!... و حالا ما وقتی کسی دروغی بگه ، ولی نشانه هایی وجود داشته باشه که حرف اون رو نقض کنه از این ضرب المثل استفاده می کنیم...  امروزه باین مفهوم  میگن :"پارادوکس!" ( آخیش راحت شدم!)...
... اگه چشمهامون رو خوب باز کنیم و با دقت به محیط اطرافمون نگاه کنیم نمونه های فراوانی از تناقض ها (پارادوکس ها) ی رفتاری و گفتاری رو میتونیم ببینیم که من فقط به تعدادی از اونا اشاره میکنم :
- من خودم یک زمانی  اتومبیل پراید داشتم پس امیدوارم کسانی که پراید دارن زیاد به دل نگیرن. ولی اینکه همه جای این اتومبیل وطنی "صدا" میده غیر از  " بوقش!" ، یک پارادوکس رفتاریه! چون اصولاً نباید از داشبورد و چرخ و لنت ترمز و درب و صندلی یک اتومبیل صدایی در بیاد و تنها عضو صدا دار باِلذّاتِ یک اتومبیل بوقشه که در پراید بدلیل تعبیه این عضو صداساز در بدترین جای ممکن( زیر گلگیر جلوی ماشین ) هیچ صدایی از اون در نمیاد ! و این قطعاً یه پارادوکسه!
- اینکه ما ( به درستی) نسبت به ممانعت برخی دانشگاههای کشورهای غربی ِ مدعی دموکراسی (مثل فرانسه) از حضور و تحصیل دانشجویان دختر مسلمان محجبه، اشکال بگیریم و انتقاد کنیم ولی در کشور خودمون بانوان ایرانی غیر مسلمان حق حضور بدون حجاب (بر اساس تعالیم  و مجوزهای شریعت خودشون ) در دانشگاهها و سایر محیطهای جمعی رو نداشته باشن ، یک پارادوکسه!
-  وقتی مدعیان جامعه مدنی و طرفداران آزادی بیان و اندیشه در کشورمون، بخاطر اظهار نظر و طرفداری هنرمندانی همچون علیرضا افتخاری و محمد رضا شریفی نیا از فردی خاص و  ابراز عقیده ای غیر از عقیده اونها، بجای عکس العمل مدنی ( مثل گوش نکردن  آواز وصدا و ندیدن فیلمهاشون) در مقابلشون  عکس العمل غیر مدنی نشون بدن و به اونا و خانواده شون اهانت و بدرفتاری و جسارت بکنن، اینهم یک جور پارادوکسه!
-  وقتی (به درستی) در مجامع بین المللی نسبت به وجود حق غیر دموکراتیک "وتو" برای پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل اعتراض و انتقاد میکنیم و در داخل اعتراض و انتقادی به فیلتر استصواب و حق" وتو" در انتخابات نداریم ،اینهم یک پارادوکسه!
-  در خبرها خوندم که در روز تربیت بدنی، رییس سازمان ورزش  و معاون رییس جمهوری ،"بازوبند پهلوانی کشور " رو به بازوی مافوق خودشون بستن (اهدا کردن). با توجه باینکه بازو بند یاد شده تاکنون به بازوی پهلوانان ِ عموماً عظیم الجثه ای همچون علیرضا سلیمانی و حاج حسین رضازاده بسته میشده ،و با توجه به بازوان سترگ این پهلوانان بایستی سایز و اندازه این بازوبند چیزی در حد 2XL یا 3XL باشه. پس تهیه بازوبندی در سایز junior یا small ، احتمالاً یک پارادوکسه!
-  اینکه در یک شرایط زمانی خاص نسبت به درستی ِ مدرک تحصیلی یک بانوی سیاستمدار، در جلوی دیدگان میلیونها بیننده تلویزیونی تشکیک کنیم و بعد در حلقه یاران نزدیکمون حداقل سه نفر با مدرک دکترای جعلی و مشکوک داشته باشیم  اینهم  البته یک جورایی پارادوکسه!
- اینکه وقتی مستندات افشا شده توسط یک سایت بنام "ویکی لیکس"(wikileaks) در خصوص شواهد موجود در جنگ با افغانستان و  جنگ با عراق، برعلیه امریکا باشه اون خبرها رو تأیید کنیم و  به کرات در رسانه هامون بازتاب بدیم و بمحض اینکه چند هفته بعد همون سایت ،اطلاعاتی برعلیه ما منتشر کنه ، در یک دیدگاه دایی جان ناپلئونی ،اون سایت رو کار خود امریکایی ها و توطئه رسانه های غربی بدونیم و جلوه بدیم ، بنظر من کمی تا قسمتی پارادوکسه!
- اینکه ادعای استفاده از تمام پتانسیلهای انسانی رو برای پیشرفت مملکتمون ( لا اقل در بعد فنی و مهندسی) داشته باشیم و مدعی شایسته سالاری باشیم، ولی مدیران شایسته ای رو که سالها براشون هزینه کردیم  بلااستفاده رها کنیم ، اینهم نوعی پارادوکسه!
- ... ودست آخر اینکه :  با این حرفهایی که امشب زدم (و بوی قورمه سبزی منتشره از سرم رو در هوا پراکندم )، اگه فردا هم وبلاگم رو داشته باشم ،اینهم  میتونه یکی از مصادیق پارادوکس باشه!

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه