اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢

پیش نوشت:
این مقاله، بر اساس قولی که به همراهان این وبلاگ داده بودم، تکمیل و تجمیع شدۀ نظرات اینجانب، مندرج در پاسخهای پیامهای رسیده برای پست "تغابُن" میباشد.
-----------------------------
سخنی با طرفدارانِ انفعال انتخاباتی و قهر از صندوقها:

به هر حال و به هر دلیل (هرچند غیر منطقی و توجیه ناپذیر)، کاندیدای محبوب و حداکثری اصلاحات را مجالی برای حضور داده نشد. کاندیدای مطلوب، عملگرا و اعتدال پیشۀ جریانِ منتقدِ رویه های جاری نیز، ناباورانه صلاحیتش محرز نگردید(!)؛ تا میدان برای یک رقابت درون گفتمانیِ اصولگرایی فراهم شود... تا اصولگرایانِ مسلط بر تمام ارکانِ قدرتِ حاکمه، با خیالی راحت، این رقابتِ مفرّح را نظاره گر باشند و با آسودگیِ خاطر، منتظر بمانند تا یکی از این خودیهای دوست داشتنی، ظفرمندانه و بی دردسر بر کرسی ریاست جمهوری جلوس نماید.

این مقاله قصد ندارد که بار دیگر در خصوص اجحافی که ازاین منشِ تمامت خواهانه، بر خواست و رأی عدۀ کثیری از مردم تحمیل شد سخنی به میان آورد، چرا که هرچه گفته شود تکرار مکرراتی است که دلسوزانِ سرنوشت میهن، مدتهاست که فریادش میکنند و البته غریو این ناله ها به جایی نمی رسد. در این مجال روی سخن با "دوستان" است. دوستانی که (به حقّ) دلسرد شده و انگیزه و امیدشان برای ادامۀ راه اصلاح طلبی کمرنگ تر شده است و (به ناحقّ) تصمیم بر انفعال و قهر از صندوقهای رأی گرفته اند و بر طبل تحریم انتخابات می کوبند؛ و یا شاید این واکنش را، جلوه ای مؤثر از نافرمانیِ مدنی میپندارند. روی این سخن (هر چند به ظاهر تند و گزنده باشد) با "دوستان" است. دوستانیکه اگر روش پیشنهادی شان (تحریم)، در میان دوستداران اصلاحات فراگیر شود، نتیجه ای جز خوشحالیِ طیف مقابل اصلاحات، در بر نخواهد داشت...

می خواهم  از این "دوستان" سؤالی داشته باشم: شما به غیر از شرکت در انتخابات و تمرکز و اهتمام بر انتخابِ تک گزینۀ اصلاحات (از میانِ دو گزینۀ باقیماندۀ موجود)، چه راه حل دیگری پیشنهاد می کنید؟... باور کنید که انفعال و کنار گود نشستن؛ و از جایگاهِ "من میفهمم و شما نه!"، عدم مشارکت در انتخابات را تجویز کردن؛ کار شاقّی نیست!.  قبول دارم که اکنون، محکوم کردنِ طرفدارانِ کنشهای اصلاح طلبانۀ مسالمت آمیز؛ به خوش باوری و ترس و ساده لوحی، ژست روشنفکرانۀ جذاب و عامه پسندی است! ... اما آخر که چه؟... بر فرض که حال (باتوجه بر رد صلاحیت گزینۀ رأی آورمان) مشخص شده باشد که پیش بینی شما مبنی بر عدم رعایت عدالت در فرآیند انتخابات، بر مدعای ما که کورسوی امیدی در رعایت حق و انصاف می دیدیم، رجحان داشته است... آیا اندیشیده اید که نتیجۀ راه حلِ شما چه میتواند باشد؟... 
آیا فکر میکنید نتیجه عدم  مشارکت، این خواهد بود که از فردای انتخابات؛ تحریمهای بین المللی برداشته میشود، وضع اقتصاد و معیشت و بیکاری و مسکن و غیره بهبود می یابد، مدیران لایق به مصادر حساس بر میگردند، فیلترینگ از اینترنت و ممیزی از کتاب و پارازیت از امواج برداشته میشود، گشت ارشاد از خیابانها جمع آوری میشود و شما به سایر مطلوبهایتان می رسید؟... یا شاید میپندارید که فردای روز انتخابات؛ مسئولین، متنبّه شده، از شما عذرخواهی نموده و از این مشارکتِ پایین، افسوس خواهند خورد؟... اگر اینطور فکر می کنید (که قطعاً چنین نیست) آنوقت باید به ذکاوت و فراستِ شما شک کنیم!
و اما اگر عدۀ معدودی هم به این امید بسته اند که عدم  مشارکتشان، زمینه را برای دخالت نظامی بیگانه و تغییر  قهریِ این سیستم ، مساعد میکند؛ که در اینصورت باید  گفت: «اُف بر طرز فکری که نتیجه اش استقلال و تمامیت ارضی کشور را به مخاطره افکند. وای بر هم وطنی که از تجربۀ عراق و افغانستان درس نگرفته باشد»...

پس چه باید کرد؟ چه اندیشه و عملی به طریق صواب نزدیکتر است؟
ما می دانیم که:  دورۀ گذار به سمت دموکراسیِ واقعی و دستیابی به سقف آرمانهای آزادیخواهانۀ مردمسالار، یک دورۀ طولانی همراه با تحمل سختی ها و مرارتهای فراوان است و  فرآیندِ تحققِ آرمان دموکراسی، پروسۀ زمانبری است... ما خود را نسلی می انگاریم که  چه بخواهیم و چه نخواهیم، به هر حال بخشی از این وظیفۀ تاریخیِ دورۀ گذار به سوی دموکراسی (با همه سختیهایش) بر عهدۀ ما نهاده شده تا بلکه روزی؛ فرزندان (و شاید نوادگان مان) به آن دست یابند. ما فکر میکنیم با انفعال و نشستن و ادعا کردن، کاری به پیش نخواهد رفت! ما معتقدیم که رفرمی که توسط بیگانه انجام شود پایدار نخواهد بود و خواسته های واقعی ما را تأمین نخواهد کرد! ما معتقدیم این کشور، نه دیگر طاقتِ یک انقلاب و نه حتی اعتراضاتِ کفِ خیابانی دارد و نه دیگر تحمل یک جنگِ خانمانسوز!... ما معتقدیم که تنها راه، فقط و فقط "اصلاح" است؛ هر چند این اصلاح، بطئی باشد و مثلِ بازیِ "مار و پلّه"، توأم با فراز و فرود های آنچنانی...
ما معتقدیم عدم احراز صلاحیتِ ناباورانۀ کاندیداهای مورد نظر اصلاحاتمان، و حتی شکستِ کاملاً محتمل در انتخابات نیز، گامی رو به جلو در جهت تحقق آرمان دموکراسی است. ما اعتقاد داریم حتی در چنین شرایطی که امکانِ اِعمال خواست واقعی اکثریت مردم از طریق صندوقهای رأی میسر نیست؛ باید  لااقل خودمان ملتزم به رعایت  قواعد دموکراتیک باشیم و مخالفان دموکراسی را وادار نماییم که حداقل در ظاهر هم که شده خود را مقید به رعایتِ گفتمانِ دموکراسی بدانند... این خواستۀ مخالفان ماست که مُهر اثبات بر این  عبارت زده شود که: "رأی مردم تزئینی است"... آنان در ذات خود، قائل به دموکراسی نیستند، به حقانیت و لزوم مردمسالاری باور نداشته و هدفی هم جز نا امید کردن مردم از این فرآیند ندارند. اینکه ما آنها را وادار به استفاده از ادبیات دموکراتیک  و (حتی شده کفِ) رفتار دموکراتیک نمائیم، در این گذار سختِ تاریخی، دستآورد کمی نیست؛ هرچند شتابی مطابق میل ما نداشته باشد!...
پس تا آخرین لحظه، و تا زمانیکه هنوز کورسویی از امید هست؛ باید ایستاد و در صحنه بود. بایستی با درایت و اجماع بر یک گزینۀ ملتزم به مرامِ اصلاحات، مخالفانِ تحققِ مردمسالاری واقعی را به زحمت انداخت. این حالت، حتی در صورت عدم موفقیت در این انتخابات، راه را برای کنشهای ِ آتیِ اصلاح طلبی باز نگه خواهد داشت.
---------------------------------------------
پی نوشت 1:
این مقاله بنام اینجانب در "بهار نیوز" مورخه 92/3/05  منتشر شده است که از اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید. لطفاً با مراجعه به سایت مذکور و مطالعۀ پیامهای وارده، نظر خود را در آنجا نیز در بخش نظرات وارد نمایید. متشکرم.
پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.  

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه