اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢

واقعیت این است که اوضاع نابسامان کنونی؛ کارنامۀ عملکرد دولتهای نهم و دهم، و حاصل حمایتهای کم نظیر اصولگرایان در پیدایشِ این دولت و ادامۀ کار آن است. قصد سیاه نمایی ندارم ولی اگر بخواهیم با چاشنی انصاف در خصوص این کارنامه قضاوت کنیم؛ تحریمهای روز افزون، صندوق ذخیرۀ ارزیِ خالی، کسری بودجه، گرانی و تورم افسار گسیخته، چالش میان نخبگان و دولت، تنشِ فزاینده در روابط خارجی، بحران مشارکت عمومی و ده ها مسألۀ دیگر، به قدری واضح و آشکار است که امکانِ انکار آنها وجود ندارد.
این مشکلات به حدی روشن و ملموس است که اصولگرایان -با وجود اینکه خود نقش اساسی در حدوث چنین وضعیتی دارند- از هر فرصتی برای تبرّی جستن از این شرایط استفاده می کنند، بطوریکه در مناظره ها و تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری یازدهم، تمام کاندیداهای بالقوۀ اصولگرایان، گوی سبقت را در انتقاد از وضعِ موجود از دو کاندیدای اصلاح طلبِ باقیمانده در رقابت ربوده اند، و وعدۀ "تغییر" و "اصلاح"را به کرّات و به روشهای مختلف، فریاد می زنند. 
حال که همه به ضرورتِ "تغییر" و "اصلاح" رسیده اند؛ سؤال اساسی اینجاست که:
چه تغییری اولویت دارد؟ 
آنچه که بدیهی است و نیازی به تشریح و اثبات ندارد این است که هیچ ناکامی و موفقیتی را نمی توان تنها به فردِ مدیر ارشد  منتسب نمود و آثار مثبت و منفیِ عملکرد یک سیستم، بیشتر وابسته به رویکردها و عملکردهای بدنۀ مدیریتی و کارشناسیِ آن سازمان؛ و قابلیتها، تواناییها، تجارب، ابتکار عمل و اختیاراتِ مدیران میانی و کارشناسان است. این؛ میزانِ همکاری و دلبستگیِ نخبگان و فرهیختگانِ جامعه با مدیریتِ کلانِ دولت است که در کارایی و موفقیت یا عدمِ توفیقِ آن دولت تأثیر عمده و نهایی را دارد.
چه بخواهیم، چه نخواهیم، باید این واقعیت را پذیرفت که بخش عمده ای از نخبگان و فرهیختگان، بسیاری از مدیرانِ کاربلد و کارآزموده  و نیز متخصصان کارا و با تجربه؛ به دلایلِ فراوان (که در این مقال، مجال تشریح آن نیست)حاضر به همکاری در اردوگاه اصولگرایان و پیوستن به کادر مدیریتیِ دولت اصولگرا نیستند و البته ممکن است دولتمردانِ اصولگرا نیز تمایلی به استفاده از مدیران دولتهای سازندگی و اصلاحات و کسانیکه -درست یا غلط- عنوان "تکنوکرات" و "لیبرال" را یدک می کشند، نداشته باشند.
خلاصۀ کلام اینکه: "نجات" در "تغییر" است و لازمۀ "تغییر"؛ "اصلاح" در بدنۀ دولت و بکارگیری مدیران میانی و نخبگان و متخصصانِ دلسوز و کارآزموده ای است که در سالهای اخیر، به دلایل واهی به حاشیه رانده شده اند و اجازۀ ورودشان به "متن" برای تمشیت امور، داده نمی شود.

حال، باز هم روی سخنم با آن عده از دوستانی است که از عدم ورود و احراز صلاحیت گزینه های حداکثری، توانمند، رأی آور و محبوبِ خود سرخورده شده اند و انفعال و عدم مشارکت را بعنوان راهکـــــــار راهبــــــــــــردی برگزیده اند: مگر نه این است که اگر هر یک از کاندیداهای موجود اصلاحات، موفق به جذب آرا و تشکیل دولت شوند، نخبگان و متخصصان و مدیران مجرب را دوباره به مناصب حساس و مدیریتی باز خواهند گرداند؟ مگر نه این است که بهبود اوضاع نابسامان اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اجتماع، در گرو بکارگیری مدیران پاکدست و راستگو و در عین حال مجرب و کارآزموده است؟ مگر نه این است که در صورت حضور کاندیداهـــــــای حداکثری مان، بازهم چشم امید به ایجاد "اصلاح و تغییر" بواسطۀ حضور همین مدیران میانیِ با تجربه و نخبگانِ جامعه داشتیم؟... پس به هوش باشیم، تا با تحقق قریب الوقوع اجماع که با درایت بزرگان اصلاح طلبی به منصه ظهور خواهد رسید، دست در دست هم و با مشارکتی فعال، فعلِ ماندگار و تاریخی خود را برای نجات میهن از بحران کنونی، صرف کنیم و به یاد داشته باشیم که:

روز از ره نرسد تا تو نیایی به طلـــــــــــــوع
سر کشیدن ز افق کار من و توست گلم
تو و من ابر امیـــــــدیم بباریم بیــــــــــــــا
خاک ما تشنه ی رگبار من و توست گلم
----------------------------------
پی نوشت 1:
این مقاله بنام اینجانب در
 "بهار نیوز" مورخه 16/3/92  منتشر شده است که از اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید. لطفاً با مراجعه به سایت مذکور و مطالعۀ پیامهای وارده، نظر خود را در آنجا نیز در بخش نظرات وارد نمایید. متشکرم.
پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد. 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه