اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩

در روز تولدم یعنی روز 23 مهرماه، مطلبی منتشر کردم با عنوان "سرنوشت!". در اون مطلب قرار بود چهل سال زندگی پر فراز و نشیب رو در حدود 20 سطر خلاصه کنم! . البته کار سختی بود و طبیعیه که در خلاصه نویسی، بعضی موارد بصورت گذرا و بی تناسب با وزن واقعیش مورد اشاره قرار میگیرن و برخی خاطرات هم قهراً حذف میشن!.
یکی از مواردی که بصورت گذرا و در یک سطر بهش اشاره کردم ،همراهی صمیمانه و
 بیدریغ همسر مهربانم در طول 10 سال زندگی مشترک بود . ده سالی که نیمی از اون در سرزمینی دور دست و در جدال با بسیاری از سختیها، غریبانه سپری شد. سرزمین دور دست سیستان ، برای ما ( که در عنفوان جوانی و بی تجربه گی بودیم) "آخر دنیا" بود با انبوهی از مشکلات کاری ، مالی ، عاطفی و اقلیمی ... روزهایی که ماحصلش کوله باری از تجربه بود با خاطراتی زیبا از دیار رستم دستان . ایامی که  دست آورد اون ،البته جدا از تجارب تلخ و شیرین، دوستانی هستند که به اندازه اعضای خانواده دوستشون داریم...
مقطع دیگه ای از زندگیم که در آن مجال اندک، فرصتی برای بیانش نیافتم "خدمت مقدس سربازی" بود... در فاصله سالهای 74 تا 76 ، من پس از گذراندن دوره های آموزشی مقدماتی و تخصصی، با درجه ستواندومی بمدت 24 ماه، افسر وظیفه ی "ارتش" بودم.
خدمت در ارتش دنیایی از خاطره بود که امروز قصد واگویه آن خاطرات رو ندارم ولی میخوام به چند اصطلاح متداول در ارتش اشاره کنم که حتماً برخی دوستان با اونا آشنا هستند.
یکی از این جملات ِ مصطلح که در ارتش، بسیار رایجه اینه که :«ارتش چرا نداره!»... معنیش هم اینه که اگه مثلاً یک نصف شبی ، در حالیکه پس از یکروز کار و فعالیت سختِ بدنی ، خسته و درمونده سرت رو گذاشتی که به خیال خودت، دو سه ساعتی در آسایشگاه(!) بخوابی و در این اثنا ،" جناب سر گروهبان"، همه افراد گروهان رو بیدار کنه و در محوطه پادگان، شونصدتا  "بشین و پاشو"  بهتون بده! حق اعتراض و پرسش از دلیل این عقوبت رو ندارین چون: «ارتش چرا نداره!»...
یکی دیگه از اصطلاحات ارتش اینه که: « تشویق برای یکنفر ،تنبیه برای همه!»...
اینهم معنیش اینه که اگه کسی کاری در خور تمجید و تحسین انجام بده ،هر چند بنوعی یک کار گروهی باشه، فقط انجام دهنده کار تشویق میشه ! مثلاً مرخصی تشویقی میگیره یا از نگهبانی و پاس ِ شبانه در یک شب معاف میشه و یا شاید در یکروز دوتا سهمیه ناهار بگیره!. ولی اگه یکنفر یک کار به ظاهر اشتباهی انجام بده ومثلاً سر ِ نگهبانی خوابش ببره یا نظافت رو رعایت نکنه یا تختش خوب آنکادر نشده باشه یا واکس پوتینش کم برق بزنه!، همه ی افراد گروهان بخاطر اون تنبیه میشن و احتمالاً باید اِن دفعه با سه سوت دور میل پرچم برن و برگردن و یا روی آسفالت داغ مسافتی رو سینه خیز گز کنن!...
همه اینا رو گفتم تا برسم به یه اصطلاح ناب و جالب در ارتش: « حَمیّت ِ قسمتی!»...
این اصطلاح در ارتش برای این بکار میره و بهش تأکید وافر میشه که اعضای یک گروهان یا گردان یا هنگ و تیپ و لشگر همه باید هوای هم رو داشته باشن و مراقب هم باشن و از همدیگه حمایت کنن... حمیت به معنای غیرته و حمیت قسمتی ؛ غیرت و حساسیتی هست که اعضای یک گروه و یک مجموعه نسبت به همدیگه در مقابله با دیگران دارن...
دوستان خوب این پاتوق! اینهمه رو گفتم تا ازتون تشکر کنم ... بخاطر "حمیت قسمتی" که از خودتون نشون دادین... وقتی در یکی از روزهای هفته ای که گذشت ، فردی با ارسال یک پیام ، به وبلاگتون و دوستانتون، گِردِ این چراغ روشن، اهانت کرد، تعصبتون مثال زدنی بود و دفاعتون از حریم صمیمی این پاتوق، ستودنی!... و حالا من به نمایندگی از همه یاران ِ "اینجا چراغی روشن است" سر تعظیم در مقابل دلهای پر مهر و محبت تک تک تون فرود میارم  و مینویسم: «انشاالله همیشه شاد و سالم و پاینده باشید»...
... نمی دونم فیلم سینمایی "ضیافت"، کار ِ کارگردان ِ پرآوازه سینمای ایران "مسعود کیمیایی" رو دیدین؟ در اون فیلم تعدادی دوست با هم قرار میذارن که چندین سال بعد در یک روز خاص و در جایی مشخص، دوباره همدیگه رو ببینن و ...
سناریوی این فیلم و" حمیت قسمتی ِ" شما دوستان عزیز ِ این وبلاگ، توأماً باعث ایجاد یک ایده مشابه در ذهن من شد . اینکه یکروزی در آینده ای نه نزدیک و نه دور! (مثلاً سه سال بعد) با یک فراخوان ، همه یکجا و در یک "ضیافت" دور هم جمع بشیم.  جمعی که اکثراً همدیگه رو نمیشناسیم و تنها پل ارتباطیمون مانیتور کامپیوتر و کلمات نقش بسته بر صفحه وبلاگ و قسمت پیامهای اونه!... و این البته چند شرط داره... اینکه دوستیمون تا اون موقع با دوام باشه و پاتوق مون پا برجا!...اینکه هیچ لنگری توی خلیج ِ همیشه فارس، "کل یوم"ِ اینترنت رو قطع نکنه و اینکه دست اجل هم مجالمون بده و مهم تر اینکه شما هم با این ایده موافق باشین...
ضمناً تصمیم دارم در آینده ( البته اینبار کمی دورتر) و در صورتیکه خواست الهی هم یارمون باشه ، مطالب این وبلاگ رو با تمام پیامهاش و حاشیه هاش بصورت یک کتاب منتشر کنم. والبته باز هم در این راه نیازمند حمایت معنوی شما دوستان هستم که این چراغ رو روشن نگه میدارید . 

 پس اگه پایه اید : "یا علی"...


و اما این وبلاگ در هفته ای که گذشت:

  • آمار وبلاگ:
    در هفته گذشته  به مرز 2000 بازدید ( از ابتدای تولد وبلاگ) نزدیک شدیم  ولی کلاً هفته قبل در مقایسه با هفته ی پیش از اون ، هفته پر مخاطبی نبود! هرچند دوستان ِ همیشگی وبلاگ هر روز بهش سر زدن و متوسط بازدید روزانه در هفته قبل 63 بازدید در روز بوده ولی این آمار نسبت به هفته قبل تر، که 75 نفر در روز بوده کاهش داشته... شنبه ها و چهار شنبه ها بیشترین و دوشنبه ها و جمعه ها کمترین بازدید از سایت انجام شده... پر بازدید ترین ساعات شبانه روز هم حد فاصل ساعت 9 شب تا 12 نصف شب بوده...

  

  • موارد فنی وبلاگ:
    - ازتون میخوام که به موارد فنی مطرح شده در پستهای قبلی "آنچه گذشت..." دوباره سر بزنین چون همه اونا  هنوز نیاز به رعایت داره و من از تکرارشون پرهیز میکنم.
    - انتشار پست جدید به این معنی نیست که دیگه نتونین برای پست های قبلی کامنت بذارین. برای هر مطلبی هر وقت که خواستین میتونین پیام بذارین ولی شاید دوستان کمتری از پیامهایی که با تأخیر ارسال میشن اطلاع پیدا کنن!
    - اگه مایل بودین به وبلاگ خودتون در مسابقه انتخاب وبلاگ برتر ماه رأی بدین باید به آیکون مسابقه که در پایین صفحه و در زیر ساعت تعبیه شده سر بزنین و قسمت نقره ای اون رو کلیک کنید . بعد در صفحه ای که به روی شما باز میشه کلمه [vote]  رو کلیک کنین و نتیجه انتخابات رو هم ببینین. با توجه به تعداد بازدید کننده های وبلاگمون، شانس برنده شدن در مقایسه با سایر وبلاگها کم نیست!

   

  • موارد محتوایی وبلاگ:
    میگن «مستمع صاحب سخن را برسر ذوق آورد»... پس اگه موفقیتی هست ، اگه مطالب وبلاگ به دلتون میشینه بعد از لطف پروردگار از نفس گرم شما عزیزانه... شما که با پیامها و نظراتتون و با انتقاد و راهنمایی تون زمینه بهتر شدن مطالب و ایجاد فضای تعامل و ارائه افکار و تضارب ایده ها رو فراهم میارین ...

 

عزتتون مستدام و جونتون بی بلا ...بدرود... 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه