اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢

«فردی سرِ شاخه ای نشسته بود و آن را از ته، ارّه می کرد. 
به او گفتند: مگر آن حکایت را نشنیدی که ؟...
گفت: درخت مال خودم، ارّه مال خودم، سَر و تـهِ شاخه هم مال خودم است، به شما هم هیچ ربطی ندارد!

افتاد زمین دست و پایش پاره شد.
به او گفتند: دیدی؟! ... 
گفت: هر چه که پاره شد مال خودم است. به شما هم هیچ ربطی ندارد!...
کلی خون از جوارحش جاری شد...
گفت: خونِ خودم است، ربطی به شما ندارد!...
یکی گفت: دوستانه سؤالی بپرسم؛ حقیقت را خواهی گفت؟
گفت: بپرس!
پرسید: واقعاً خود می دانی که چه می کنی؟...
جواب داد: هیچ! دارم بر سر مواضع و حرفهایم پافشاری میکنم!!!» ...

-----------------------

پافشاری دگماتیک بر مواضعی که از منظر عاملینِ به آن، همواره یک پافشاریِ اصولی(!)است؛ هیچگاه راهبرد مناسبی برای حل مشکلات در عرصه سیاست داخلی و خارجی(دیپلماسی) نبوده است. میدان فراخ سیاست ورزی همیشه نیازمند راهکارهای تعاملی و اعتدالی است. گاه لازم می شود در این صفحۀ بازی، هوشمندانه امتیاز بدهی تا بتوانی امتیازاتی را برای خود بیاندوزی.
اندیشۀ بردِ مطلق -که به تمامت خواهی تعبیر میشود- در واقع نوعی زیاده خواهیِ افراطی است که البته هرگز راه به جایی نمی برد. آنچه در صحنۀ پیچیده و پر متغیر معادلات سیاسی، واجد اهمیت است و باید بعنوان یک استراتژی کلان مورد توجه قرار گیرد، همانا سوق دادنِ جریانِ بازی به سمت نتیجۀ "برد-برد" است. اگر بازیگران این بازی بتوانند اهداف خود را چنان تعریف کنند که ذینفعانِ هردو سوی این نبرد؛ در پایان، خود را مغبون و شکست خورده نبینند، در حقیقت بازی را با پیروزی به پایان برده اند و به جای "زهری تلخ"، شربت شیرینِ کامیبابی را سر خواهند کشید...

هر روز که از عمر دولت "تدبیر و امید" سپری می شود؛ این نامگذاری با مسمّا تر می نماید. در عرصۀ سیاست داخلی؛ میتوان به انتخاب خوب و هوشمندانۀ وزرا و معاونین، نحوۀ تعامل با ارکان حکومت و قوای تقنینی، قضائی و نیروهای نظامی و انتظامی اشاره کرد. اقداماتی که همه در راستای خواست ملت در 24 خرداد و نشانگر اصلاح در رویکردهای قبلی و تفوّق گفتمان اعتدال بوده است.
بکارگیری ادبیاتِ تکریم/ احترام/  اعتدال، توأم با منطق و خیرخواهی، کلید بسیاری از قفلهای بسته ای شده است که آثار اصلاحیِ آن در کاهش تنش های بی حاصلِ داخلی، اتفاقات مبارک در عرصۀ فرهنگ، آزادی زندانیان سیاسی و... کاملاً مشهود است. اکنون هیچ نیازی نیست تا برای مشاهدۀ رنگ امیدی که اینروزها در جامعه پاشیده شده، خود را به زحمت اندازیم چراکه «اظهرمن الشمس» است.
احساس کرامت و عزّت، اندک اندک به جمع قاطبۀ ایرانیان بازگشته و این حس و حال، دیگر ناشی از شعارهای پوپولیستیِ مقطعی و زودگذر نیست تا به طرفة العینی به فراموشی سپرده شود. در دولت "راستگویان" دیگر نیازی نیست که برای انطباق آمار دولتی با واقعیات جامعه، به همۀ حواس و جوارح خود فشار بیاورید تا دست کم قسمتی از آن را برای خود باورپذیر سازید. امروز واقعیتِ این جمله بر همگان آشکار شده است که: «همۀ مردم را میتوان برای مدتی فریب داد و عدۀ کمی را هم میتوان برای همیشه فریفت؛ ولی همۀ مردم را نمیتوان برای همیشه فریب داد»...

دولت تدبیر و امید، البته به مهمترین دغدغۀ فکری ملت – اقتصاد و معیشت- نیز توجهی مدبرانه دارد. ریشه یابیِ اساسیِ مشکلات اقتصادی- معیشتیِ سالهای اخیر، مهم ترین گام در این مسیر است. در داخل کشور؛ سپردن کار اقتصاد به افراد مجرب، کاربلد و شایسته، و پرهیز از اقتصاد دستوریِ غیرکارشناسانه و تصمیمات خلق الساعه؛ و در خارج کشور، تلاش برای تنش زدائی و کاهش تحریمهای کمرشکن و ظالمانه، از اقدامات بنیادینی به شمار می روند که میتوانند حماسۀ اقتصادی را رقم بزنند.
باری؛ موفقیت در حصول تعامل و گفتگوی سازنده در عرصۀ دیپلماسیِ خارجی و شکل دادن بازی "برد-برد" در عرصه های به بن بست رسیدۀ روابط بین الملل، سریعترین و بیشترین تأثیر را در اقتصاد بیمار و در حال احتضار کشور خواهد گذاشت و عاملی اساسی در جهت بهبود اوضاع سخت معیشت ملت خواهد بود.

اینکه رئیس جمهور و تیم دیپلماسیِ خارجی دولت، مورد توجهِ "مثبتِ" افکار عمومی جهان واقع شوند؛ اینکه قدرتهای بزرگ جهانی در مقابل رفتار و گفتار عاقلانه و مدبرانۀ دولتمردان ما، خود برای انجام گفتگوی احترام آمیز پیشقدم گردند و لحظه شماری نمایند؛ اینکه امروز مقامات و رؤسای تمام کشورهای تأثیرگذار در معادلات جهانی- که قبلاً حتی پاسخ نامه های متعدد رئیس سابق دولت ایران را نمی دادند- ، برای ملاقات با رئیس جمهوری کشورمان به شدت ابراز تمایل نمایند؛ اینکه قدرتهای غربی با لغو تحریم های کشتیرانی، بانکها و مؤسسات ایرانی و اقدامات دیگری از این دست، نشانه هایی عینی برای عزم خود برای تعامل ابراز نمایند، فرصت مغتنمی است که هیچگاه با سخنرانیهای جنجالیِ بی دستاورد برای صندلیهای خالیِ مجمع عمومی سازمان ملل، قابل تأمین نبود...
امید و تدبیر، اعتدال و احترام، راستگویی و مصلحت اندیشی؛ همراه با نرمش و انعطافی از سرِ عزت و حکمت و مصلحت، قطعاً ما را به سوی گشودن تمام قفلهای بسته، و سربلندی و شادی و افتخار برای کشور عزیزمان رهنمون خواهد شد ، همچنانکه در نقطۀ مقابل؛ پافشاری لجبازانه و بی تدبیر بر خواسته ها، اصرار بر دیپلماسیِ مذاکره برای مذاکره و انجام سخنرانیهای خودمحور و چالش برانگیزِ دشمن افزا، کشور را به ورطه ای کشانده بود که در صورت بی توجهی به خواست ملت مبنی بر اصلاح و تغییر رویه های ناصواب، پایانی جز پشیمانی و سرافکندگی بر آن متصور نبود.
----------------------------
پی نوشت 1:
این مقاله بنام اینجانب در "بهار نیوز" مورخه 92/6/30 منتشر شده است که از  اینــــــجا میتوانید مشاهده فرمایید.لطفاً با مراجعه به سایت مذکور و مطالعۀ پیامهای وارده، نظر خود را در آنجا نیز در بخش نظرات وارد نمایید. متشکرم
همزمان این مقاله در سایت "سلام نو" مورخه 92/6/30 نیز منتشر شده است که از اینجــــــــا قابل مشاهده است. 

پی نوشت 2:
پیامهای دریافتی در بخش نظرات، لزوماً بیانگر دیدگاه نویسندۀ وبلاگ نمیباشد.

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه