اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳

حسین آخانی در وبلاگ "خبرآنلاین" نوشت:

در اوایل سال نو که به کویر لوت رفته بودیم، دوست عزیزم آقای ایزدی ما را به دیدار درختچه زیبای اسکمبیل برد. در حین عکاسی سهره زیبایی برای خوردن میوه های اسکمبیل آمد. او از ما نمی ترسید. او تا بحال صدای تفنگ نشنیده بود و بوی باروت به مشامش نرسیده بود. هنوز سنگ ریزه تیر کمان پسر بچه های شیطون بدن ظریف او را نشانه نگرفته بود. او ما را دشمن نمی دانست. این اولین باری بود که در ایران تا این اندازه به پرنده ای نزدیک شده بودم.
خواستیم به او لطف کنیم. دوستمان آقای خاتمی با در بطری به او آب معدنی تعارف کرد. اصلا قبول نکرد. هر چه خواهش و تمنا کردیم، فایده نداشت و پرید چند قدم آن ورتر رفت تا دانه های اسکمبیل را بخورد. خیلی به فکر رفتم. آخر چرا این پرنده در این برهوت که قطره ای آب نیست، حاضر نیست دهانش را با آب معدنی گوارا خیس کند. آنهم پرنده ای که زیستگاه طبیعی اش در کنار آب گزارش شده است. می توان گفت که او هرگز در عمر خود آب ندیده و آب را نمی شناسد. ممکن است درست باشد. اما شاید خواسته به ما درسی دهد. 
او اگر آب را می خورد و از آن لذت می برد، یک عمر باید در حسرت آب گوارا غصه می خورد. دیگر کسی نبود که به او آب دهد. شاید همین آب باعث می شد متابولیسم بدن او را به هم بریزد و برایش درد و عذاب به ارمغان بیاورد.
همین روزها که درگیر بحران ارومیه هستم و ساعت ها با همکاران و متخصصان در جلسات بحث و گفتگو می کنم خواستم این درسی را که از سُهره سحر آمیز کویر لوت آموختم به شما و همکاران عزیزم در کارگروه های نجات دریاچه ارومیه انتقال دهم.

آنچه که امروز بحران آب در ایران است، بحرانی ناشی از بی آبی نیست. ایران همیشه با محدودیت آبی مواجه بوده است. مردمان ایران زمین همچون سهره لوت نشین می دانستند که با این شرایط چگونه کنار بیایند. آنها آگاهی داشتند که در کشور خشکی چون ایران آب را باید فقط در زیر زمین نگهداری کرد و بدون کوچکترین هزینه و صرف انرژی با قنات به روی زمین آورد. این اختراع بزرگ سیستم کارآمدی بود که با قدمتی چند هزار ساله مردمان ایران را از گزند خشکسالی - آنطور که کورش گفته بود - در امان می داشت. اما در این چند دهه اخیرغول های سد ساز و پیمانکاران بزرگ آمدند و با حرفهای قشنگ مسیر چند هزار ساله تاریخ ایران را تغییر دادند. پولهای نفت را گرفتند و سد ساختند. کشاورزی پایدار ما را تبدیل به کشاورزی با کمترین بهره وری و بیشترین مصرف آب کردند. شهرها را بزرگ کردند و تا آنجا که می شد مردم را تشویق به مصرف آب کرده و بخش بزرگی از آب را هم از سطح سدها تبخیر کردند. اگر چه تبلیغ می کردند که آب مصرف نکنید، ولی در عمل مرتب سد ساختند تا آب ارزان را به خانه های شهرنشینان و زمین های نو کشاوزرانی که دانشی از مصرف بهینه آب در کشور خشک ایران نداشتند، برسانند.
همین حالا کافی است که نگاهی به پروژه های ساخت و ساز در در تهران بیاندازید، که چگونه هزاران ساختمان بالا می رود. کسی هم نمی پرسد، همین حالا آب به بسیاری از طبقات بالای آپارتمان های تهران نمی رسد. چه دلیلی دارد که دریاچه مصنوعی در تهران ساخت و اطراف آن صدها برج را در منطقه ای که بیشترین فرونشست زمین دارد بنا کرد؟
سُهره سحر آمیز در کویر لوت، با نخوردن آب نسخه نجات ارومیه و ایران را در عصر بحران آب نوشت. او به ما گفت که اگر می خواهید در کشور خشک ایران زندگی پایدار داشته باشید، چاره ای ندارید که دیگر آب سدها را نخورید. چاره ای ندارید که اجازه دهید نزولات آسمانی دوباره در زیر زمین ذخیره شوند و درختان این سرزمین را سر سبز کنند و چاههای شما را پر آب کنند. اگر هم زیاد بود بگذارید بروند تا دریاچه ها و تالابها را سیراب کنند. اگر هم بناست تبخیر شوند، این کار را در گرم ترین و پست ترین نقاط حوضه آبریز انجام دهند تا بیشترین تاثیر را در ملایم کردن آب و هوای خشک و قاره ای ایران داشته باشند.

برای من ارزش داشت که به لوت بروم و ریسک خطر برخورد با مین را به جان بخرم و این درس را بیاموزم. ولی در شگفتم که چگونه ممکن است کسی که به استاد کویر شناسی ایران معروف شده، چشمانش را به زندگی در طبیعت ببندد، یا از حکومت مرگ در لوت بگوید و یا نسخه قتل دریاچه ارومیه را بنویسد!

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه