اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۳

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگـــر بی قــــــــــراری ؛ بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی کــه سرخوش ز دیدار یاری
... 


 در زیر بخوانید بخشی از آخرین رمان "سید مهدی شجاعی" با عنوان " کمی دیرتر" را  که اثری انتقادی و جنجالی در حوزه انتظار و برخی رفتارهای غیر اصولی در جامعه است. این کتاب به چاپ هشتم رسیده تا در مرز فروش 40 هزار نسخه ای قرار بگیرد.

« جوان سرش را به سمت من که نزدیکترین آدم کنار او بودم چرخاند و با حیرتی توأم با وحشت پرسید: خطابشون که قطعا به حضرت بقیه الله الاعظم نیست؟!
از آنجا که او نه منتظر شنیدن پاسخی از من بود و نه من پاسخی برای گفتن داشتم، البته تعجب کردم از آن که چرا من مخاطب حرف های جوان واقع شده ام، ولی سوز کلام و بغض در گلو و چشم های اشک نشسته اش مرا به این باور رساند که گفتن حرف در آن لحظه برای او مهمتر است از هویت مخاطب آن و حتی مهم تر است از شنیدن و فهمیده شدن یا نشدن آن.
او بی اعتنا به مداح و مردم که توامان فریاد «آقابیا!» سرداده بودند- انگار که جز من و خودش هیچکس در مجلس نیست- خطاب به من ادامه داد:
- اگر آقا نعوذبالله نیستند و حضور ندارند، پس چرا آنقدر حرص و جوش می زنند که بیا! اگر آقا هستند و حاضر و ناظرند که چرا جلوی چشم آقا این اداء و اطوار رو در می آرن؟ چرا شو اجرا می کنن؟ چراحرمت نگه نمی دارن؟ چرا با لحن لاتی وچاله میدونی با آقا حرف می زنن؟ این که می گن «آقا بیا!» یعنی چی؟ آقا بیاد که چکار کنه؟ منظورشون اینه که آقا کجا بیاد؟ چرا این ها خودشون همت نمی کنن یه تک پا برن پیش آقا؟ اصلا مگه آقا جایی رفته ان که هی می گن بیا!
اگر آقا نیستند و بناست بعدا بیان، پس عالم بر مدار چه کسی می گرده؟ اگر آقا نیستند پس مردم از دست چه کسی روزی می گیرن؟ اگر آقا حضور ندارن، پس حجت خدا روی زمین کیه؟ نماینده خدا روی زمین کجاست؟ یعنی خدا مردم رو بدون صاحب و ولی رها کرده؟ اگر آقا نیستن ، پس سرپرستی مردم رو خدا به دست کی سپرده؟
جوان اگر چه خطاب به من، اما انگار با خودش حرف می زد و واگویه های درونی خودش را بروز می داد. دردها و حرف های تلنبار شده ای که ناگهانی و بی اختیار ، مثل گدازه های آتش فشان از قله دلش سرریز می کرد. مداح در میان ضجه و مویه گفت:
- آقا ما جز تو کسی رو نداریم.
و با گریه ادامه داد:
- تو هم جز ما کسی رو نداری(!)
و جوان معلوم نبود که جواب مداح را می دهد یا حرف های خوش را می زند:
- چرا ما فکر می کنیم که آقا در همه جای دنیا مظلوم و غریبن و این ماییم که با جشن تولد گرفتن برای ایشون، از غربت و مظلومیت درشون می آریم؟
عده ای اگر آقا رو نمی شناسن، از ایشون سوءاستفاده هم نمی کنن، به ایشون ستم هم نمیکنن؛ اونها به خودشون ستم میکنن.
غربت و مظلومیت آقا فقط میون مردمی که نمیشناسنشون نیست، بیشتر اون درمیان مردمیه که ادعای شناخت و پیروی از ایشون رو دارن.
در میان کسانی که که نام ایشون رو تنور نان خودشون کردن. آقا بیشتر خون دل رو از دست کسانی می خوره که به نام ایشون سکه جعل می کنن، شعبه راه می اندازن، دفتر نمایندگی می زنن و نام ایشون رو وسیله و دستاویز رسیدن به منافع خودشون قرار می دن.
اگر ما با بلندترین صدا فریاد بزنیم «آقا بیا!» اما تو دلمون منافع خودمون رو ترجیح بدیم، یا حضور و ظهور ایشون رو مزاحم منافع خودمون بدونیم، آقا دلمون رو می بینن و صدای دلمون رو می شنون، نه فریادهای بی پایه و اساسمون رو.
ما هنوز تکلیفمون رو باخودمون و آقا روشن نکردیم. ما هنوز به آداب حرف زدن با آقا مودب نشدیم، چطور به خودمون اجازه می دیم که با این هیاهو و غوغا ، آمدنشون رو طلب کنیم!؟ » ...

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه