اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٦

از من چه مانده بعد تو جز ناتوانی ام
جز سنگ قبر خاطره روی جوانی ام
بی عشق و بی عاطفه  و  هیچ  وعده ای
مانده ام چگونه سمت خودت می کشانی ام؟


آن من که آزموده جهان را به عشقِ خویش
حالا برای همچو تویی امتحانی ام
آن از نبردِ بین تو و اعتماد من
این از قمار بین من و زندگانی ام

اگر برای ابد هوای دیدن تو
نیفتد از سر من چه کنم؟
هجومِ زخمِ تو را نمی کِشد تن من
برای کشته شدن چه کنم؟
هزار و یک نفری به جنگِ با دل من
برای این همه تن چه کنم؟

اگر برای ابد هوای دیدن تو
نیفتد از سر من چه کنم؟
هجومِ زخمِ تو را نمی کِشد تن من
برای کشته شدن چه کنم؟
هزار و یک نفری به جنگِ با دل من
برای این همه تن چه کنم؟

 

«باید بمیری و نگویی دلت کجاست...»
درسی که داده ای به من از هم زبانی ام
حالا که نیستی و نمی خواهی ام بگو
حالا چرا به پای خودت می نشانی ام؟

اگر برای ابد هوای دیدن تو
نیفتد از سر من چه کنم؟
هجومِ زخمِ تو را نمی کِشد تن من
برای کشته شدن چه کنم؟
هزار و یک نفری به جنگِ با دل من
برای این همه تن چه کنم؟

                                                                ترانه سرا : روزبه بمانی

                                                    با صدای سینا سرلک  از اینجـــــــا گوش کنید

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه