اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٦

کاش ای تنها امید زندگی، می توانستم فراموشت کنم

یا شبی چون آتش سوزان دل، در مزار سینه خاموشت کنم

کاش چون خواب گران از دیده ام، نیمه شبها یاد رویت میگریخت

مرغ دل افسرده حال و بسته پر ، از دیار آرزویت میگریخت

***

کاش احساس نیاز دیدنت از وجودم چون وجودت دور بود

در دلم آتش نمیزد آن نگاه ، کاش آن شب چشمهایم کور بود

 

کاش از باغ خوش رویای تو ، دختر اندیشه ام پر میگرفت

فارغ از اندیشه هجران و وصل ، زندگی بی عشقت از سر میگرفت

 

کاش آن شب در گلستان خیال؛ ای گل وحشی نمیچیدم تو را

تا نسوزم در خزان آرزو ؛ کاشکی هرگز نمی دیدم تو را

 

 با صدای سینا سرلک  از اینجـــــــا گوش کنید

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه