اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩

در21 فوریه 1848 یعنی در اواسط قرن نوزدهم میلادی، کتابی منتشر شد که در اون دوره  تاریخی ، تأثیرگذارترین متن سیاسی منتشرشده تلقی میشد. این کتاب که توسط "کارل مارکس" و " فردریک انگلس" نوشته شده بود " مانیفست" [manifest] نام داشت و در واقع برنامه و هندبوک اتحادیه کمونیست بود و اکثریت قریب به اتفاق کمونیست‌های دنیا این کتاب رو پرچم ومرجع تفکرات خودشون می دونستن. تز اصلی این برنامه،چگونگی سرنگونی سرمایه داری با عمل انقلابی پرولتاریا و حرکت به سوی جامعه‌ای بی طبقه بود...
سالها بعد و در قرن بیستم " مانیفست" به سندی گفته میشد که توسط احزاب مختلف سیاسی  منتشر  و در آن سند ، برنامه‌ها و هدف‌هایی که پس از در دست گرفتن قدرت قرار بود توسط حزب دنبال بشه مشخص میشدن...
در ادامه مباحثی که با هم در این وبلاگ مطرح کردیم و به اصطلاحات رایج در ادبیات روشنفکری جامعه مون پرداختیم، امروز میخوام در مورد معنای رایج اصطلاح "مانیفست" که امروزه زیاد بکار میره و اغلب در صحبتهای روزمره بهش اشاره میشه بپردازم و مثل مطالب قبلی ضمن بیان دیدگاهم  و ذکر مصادیقی از مانیفست رفتاری که بهش معتقدم ، از نظرات و پیامهای دوستان همیشگی و خوب این پاتوق مجازی برای ادامه و تکمیل بحث بهره مند بشم.
تعریفی که امروزه برای " مانیفست" بکار میره به ساده ترین بیان ممکن مترادف و معادل با "میثاق نامه" است. یعنی رعایت یک سری اصول و موازین که انسان، ابتدا خوب بهشون فکر کرده و بعد برای خودش اونا رو تدوین کرده ودر عمل هم پایبندی خودش رو به اونا نشون میده. بعبارت بهتر  و فارغ از معنای سیاسیِ این اصطلاح، در زندگی شخصی و اجتماعی، هرکسی به یک سری اصول و مبانی معتقده که اون اصول  بنیادی رو به مرور زمان و با تکوین شخصیت فردی و اجتماعیش بدست آورده وبه اون مبانی پایبنده...
التزام عملی که یک فرد به این مانیفستِ شخصی خودش داره هیچگاه نباید به معنای انعطاف ناپذیری و صُلب بودن تلقی بشه . اصولاً مبانی تفکر و اعتقادی هرفرد تقریباً ثابته و کمتر دچار تغییر میشه ولی در فروع و نحوه عمل به اون اصول، شخص میتونه از تاکتیکها و روشهای مختلف و متنوعی استفاده بکنه...
من این " مانیفست" رو برای خودم تدوین کردم و به نظرم همیشه در مورد خودم و ارتباط با جامعه به این اصول و مبانی پایبند بودم و در مقاطع و فصول مختلف زندگی، خودم رو ملزم به رعایت اونا دونستم. شکی ندارم که همه شما هم به یک سری قواعد بنیادی توی روش زندگی و تعاملتون با افراد و پدیده های اجتماعی معتقدین و اونا رو رعایت میکنین. در عین حال بهتون پیشنهاد میکنم بعد از خوندن این پُست و در فرصتـــی مناســــب، با تمرکز کافی یک وقتی رو اختصـــاص بدین تا مبــانی و (mile stone) های زندگی فردی و اجتماعی خودتون رو تدوین و بازنگری و اگه خواستین یه گوشه ای، اونا رو یادداشت و بایگانی کنین تا در فراز و فرودهای مختلف و گذرگاههای سخت و حساس زندگی، امکان مراجعه به اونا رو داشته باشین...
" عزت نفس " یکی از  این مبانیه که من بهش خیلی معتقدم .عزت نفس یعنی اینکه چقدر افراد برای خودشون احترام قائلند، چقدر نسبت به خودشون احساس افتخار می کنند و چقدر به نظرات خودشون اهمیت میدن. عزت نفس از این نظر دارای اهمیته که احساس ما نسبت به خودمون، بر اعمال و رفتار مون تأثیر می ذاره. افرادی که عزت نفس و اعتماد به نفس بالایی دارند، سریعتر دوست پیدا می کنند، بر رفتارهای خودشون کنترل بیشتری دارند و از زندگی، بیشتر لذت می برند. عزت نفس داشتن یعنی آزاده بودن یعنی اینکه برای حفظ جایگاه و موقعیت شغلیمون یا برای  ارتقاء و کسب درجه و منصب ، به هر خفتی تن ندیم و غرورمون رو به حراج نذاریم. تملق و مجیز کسی رو که اعتقادی به منش و مرامش نداریم نگیم هرچند در ظاهر ازین قضیه متضرر بشیم. نقطه مقابل عزت نفس ،  عقده حقارته . برای همین، به افرادی که از عقده حقارت رنج می برند و برای خودشون هیچگونه ارزشی قائل نیستند، نمیشه اعتماد کرد و نباید انجام امر مهمی رو به اونا سپرد. سایر افراد جامعه نیز از شر این افراد در امان نخواهند بود .
شخصی که عزت نفس بالایی داره مستقل عمل می کنه و در مورد مسایلی مثل استفاده از شغل،وقت، پول، و مانند این ها ، خودش دست به تصمیم گیری و انتخاب می زنه. مسؤولیت پذیره و سریع و با اطمینان عمل می کنه. به پیشرفت هاش افتخار می کنه و از این بابت احساس رضایتمندی داره. ناکامی رو هم به خوبی تحمل می کنه وهنگام روبه رو شدن با ناکامی ها ، میتونه واکنش معقول و مناسبی از خودش نشون بده و  به راحتی از اونچه که موجب ناکامیش شده ، حرف میزنه. حتی میتونه خودش رو محاکمه کنه، با شجاعت به  اشتباهات خودش اقرار کنه و ازین بابت احساس ضعف نکنه چون می دونه اقرار به خطا اولین قدم در رفع خطاست و انکار خطا نتیجه ای نداره جز تکرار دوباره ی اون.
 شخصی که عزت نفس داره از چالش های جدید در زندگی  هراسی نداره ، مشاغــل نا آشنا، آموزش ها و فعالیت های جدید ، اون رو نمیترسونه و با اطمینان و اتکاء به نیروهای درونی،  خودش رو در معرض اونا قرار میده. چنین شخصی احساس می کنه می تونه دیگران رو تحت تاثیرخودش قرار بده و از نفوذی که بر اطرافیانش داره مطمئنه و از اون بنحو احسن و در جهت مثبت استفاده میکنه.
" کرامت انسانی "یکی دیگه از اصول مانیفست مورد اعتقاد منه . از نظر من مفاهیم کرامت انسانی و عزت نفس خیلی بهم نزدیکن و نقطه تفاوتشون اینه که کرامت انسانی چیزیه که در خصوص دیگران باید رعایت کنیم. رعایت کرامت دیگران یعنی اینکه نباید کسی رو تحقیر کنیم، نباید به کسی تبختر و فخر فروشی کنیم و خودمون رو به رخ بکشیم. اهانت و برخورد نامناسب با شخصیت دیگران و شکستن غرور کسی ،مغایر با اصل کرامت انسانه. کینه ورزی و انتقام جویی واستفاده نابجا از مقام وقدرت و در راستای امیال و اغراض شخصی، با کرامت انسان منافات داره . دروغ بستن به دیگران و ترور شخصیت افراد به دور از فتوت و مردونگی و  مغایر با کرامت انسانیه ... بزرگترین اشکالی که در رعایت کرامت انسانی پیش میاد اینه که چون این موضوع بیشتر در ارتباط با دیگرانه ، پس در صورتیکه عده ای در جامعه باشند که به رعایت اون اعتقاد و التزام نداشته باشن جا افتادن این فرهنگ، حتی در مناسبات شخصی هم به مشکل برخورد میکنه و نیاز به یک عزم عمومی داره. ولی اگه هریک از ما خودمون رو مکلف بدونیم که در ارتباط با همنوعانمون کرامتشون رو حفظ کنیم شاید یه روزی چنین "اتوپیا"یی تحقق پیدا کنه!
رعایت آزادی ( ازجمله آزادی اندیشه و بیان)، عدالت ، حقوق فردی و اجتماعی و امثال اینها همه در دایره "کرامت انسانی" میگنجند و بحساب میان.  اهمیت دادن به انسان‌ها در جامعه تا صاحب شخصیت، فکر و خلاقیت بشن از الزامات توسعه در ابعاد مختلف اجتماعیه. توسعه سیاسی هم ،زمانی میسر میشه که تک تک افراد یک جامعه از آگاهی بالایـی برخوردار باشند و کرامت و شخصیت فـردی و اجتماعــــــی خودشون رو تقویت و آگاهانه با مسائل جامعه برخـورد کنن.
" اصل بقای عمل" ، یکی دیگه از اصولیه که شدیداً بهش اعتقاد دارم . باور دارم که دنیا و آخرت ما با توشه ی اعمال و رفتار و گفتار( و حتی نیت ها) مون تغذیه خواهد شد و هرچه بکاریم همون رو درو خواهیم کرد. اگه به اندازه مثقال ذره ای نیکی کنیم خیرش رو و اگه بدی کنیم عقوبتش رو خواهیم دید و نباید از مکافات اعمالمون غافل بشیم.
 باید ایمان داشته باشیم که آثار کارهای خوبمون باقی خواهند بود و به آینده تسری خواهند یافت (باقیات صالحات). دست قدرتمند ایزد منان، نیکی رها شده در دجله رو به وقت خودش در بیابانی خشک و در عین نا امیدی و استیصال ، بازپس خواهد داد و امید رو به ما هدیه خواهد کرد...

این سه اصل کلی، مانیفست و میثاق نامه‌‌‌‌‌‌‌‌ ی من درتعامل با افراد مختلف و مواجهه با پدیده های رفتاری فردی و اجتماعی بحساب میان و معتقدم سایر کنشهای رفتاری به نوعی میتونن زیر مجموعه این سه اصل باشن...

 راستی ! "مانیفست " شما چیه؟...


سعدی (علیه الرحمه) قرنها قبل شعر زیبایی سروده که توجه دقیق  و موشکافانه به اون میتونه "مانیفست" بسیار ارزشمندی برای ما در زندگی فردی و اجتماعیمون بدست بده، امید که همه ما بتونیم عامل به این توصیه های حکیمانه شیخ اجل باشیم:

 ایهاالناس، جهــان جای تن آسایی نیست     مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست
 داروی تربیت از پیــــــر طریقت بســــتان        کآدمی را بتر از علت نادانـــــــــی نیست
 روی اگر چند پری چهــــره و زیبـــا باشد        نتوان دید در آیینه که نورانــــــــی نیست
 شب مردان خـدا روز جهــــان افروزست        روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
 پنجـــــهٔ دیــــــو به بازوی ریاضت بشکن        کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست
 طاعت آن نیست که برخاک نهی پیشانی    صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
حذر از پـــیروی نفس که در راه خـــــدای        مردم افکن‌تر ازین غــــول بیابانــی نیست
با تو ترسم نکند شاهد روحــــــــانی روی       کالتماس تو بجز راحت نفســـــــانی نیست
خانه پرگندم و یک جو نفرستاده به گـــور        برگ مرگت چو غم برگ زمستانــی نیست
ببری مال مسلمــــــــان و چو مالت ببرند         بانگ و فریاد بر آری که مسلمانـــی نیست
آن کس از دزد بترسد که متاعـــــی دارد         عارفــان جمع نکردند و پریشانــــی نیست
و آنکه را خیمه به صحرای فراغت زده‌اند         گر جهان زلزله گیرد غم ویرانـــــی نیست
یک نصیحت ز سر صدق، جهانــــی ارزد       مشنو ار در سخنم فایــــده دو جهانی نیست
حاصل عمــــــــر تلف کرده و ایام به لغو         گذرانـیده، بجز حیف و پشیمـانــــــی نیست
سعدیـــــا گرچه سخندان و مصالح گویی       به عمل کـــار برآید به سخندانــــــی نیست
تا به خرمن برسد کشت امیدی که تراست      چارهٔ کـــــــار بجز دیدهٔ بارانـــــــــــی نیست
گر گدایـــــی کنی از درگـــــه او کن باری        که گدایــــــان درش را سر سلطانــی نیست
یارب از نیست به هست آمدهٔ صنع توایم       وآنچه هست از نظر علم تو پنهانــی نیست
گر برانی و گرَم بندهٔ مخلـــــص خوانـــی        روی نومیدیم از حضرت سلطانــــــی نیست
ناامید از در لطف تو کجــــــا شاید رفت؟         تو ببخشــــــای که درگاه تو را ثانی نیست

 
کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه