اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩

شما توی دوران کودکی و نوجوانیتون، جزء اون دسته از بچه ها بودین که آخر سال تحصیلی بیصبرانه منتظر " کارنامه" و نتایج امتحانات بودن؟ یا نه، خداخدا میکردین که اونروز اصلاً نرسه ! ... معمولاً توی این وادی میشد بچه ها رو به چهار گروه مختلف تقسیم کرد :
گروه اول: اونایی که زحمت زیادی کشیده بودن و درسهاشون رو خوب خونده بودن و میخواستن نتیجه کارشون رو با حس برتری جویی که داشتن، ببینن... میخواستن از یک حس خوبِ موفقیت لذت ببرن و سیراب بشن و ببینن که نسبت به بقیه دوستاشون ، نتیجه بهتری کسب کردن...
گروه دوم : اونایی که قبلاً قول یک جایزه ای رو بابت شاگرد برتر شدن ( یا بعضیا بخاطر قبول شدن و تجدید نیاوردن!) از والدینشون گرفته بودن ، مثلاً قول خریدن یه دوچرخه یا یه تفنگ بادی یا برای دخترا لوازم و اسباب بازیهای دخترونه یا حتی یه مسافرت...
این گروه تلاششون بخاطر اون جایزه بود و زیاد تمایلی به ارضای روحیه برتری جویی یا تفوق طلبی نداشتن و هدفشون فقط کسب جایزه مقرر بود...
گروه سوم: اون دسته ای بودن که زحمت لازم رو نکشیده بودن و انگیزه دیگه ای هم نداشتن و رسیدن روز " کارنامه" و دریافت اون  از مدرسه براشون به کابوسی بدل میشد که مثل خوره به جونشون میفتاد . این دسته اگه پدر مادراشون از تاریخ دقیق روز " کارنامه" اطلاع نداشتن، تا مدتها کارنامه رو قایم میکردن و یه جائی مخفیش نگه میداشتن تا بالاخره والدین، خیلی جدی سراغشو بگیرن یا مثلاً بر حسب اتفاق،  بچه ی  تخس همسایه یا فامیل ، لوشون بده و یه جورایی گندِ مخفی کاریشون دربیاد...
گروه چهارم : اینا جزءی از گروه سوم بودن با این تفاوت که منتظر نمی موندن تا تقّ ِ کار دربیاد. دست به تقلب و دستکاری کردن کارنامه میزدن! مثلاً نمره 8 رو میکردن 18 !... این دسته یا موقتاً موفق میشدن و تا شهریور که باید برای امتحان مجدد میرفتن مدرسه، موضوع رو مخفی نگه میداشتن ( اگه بازم توسط دوستای فضول و ... لو نمیرفتن) و یا تقلبشون با خطای محاسباتی مواجه میشد و معدل اونهمه نمره 17 و 18 (!) ، یهو میشد 12(!) که ... حالا جرمشون خیلی سنگین تر بود هم تنبلی و درس نخوندن و هم  دروغ و تقلب...

...
واقعیت اینه که هر شخصی (یا هر گروه و تشکلی) در هر مقطعی از زمان و مکان که باشه از کارهای گذشته خودش ( چه خوب و چه بد) کارنامه ای بجا میذاره ... معمولاً اشخاص حقیقی و حقوقی و ایضاً نهادها و سازمانها و دولتها و... صاحب کارنامه ای هستن که دیر یا زود در خصوص موفقیت و عدم موفقیتشون قضاوت میشه و معمولاً این قضاوت نهایی به عهده افکار عمومی و در مقیاس هایِ کلان بر عهده " تاریخ" خواهد بود...
فارغ از مفهوم اخرویِ ِ " نامه اعمال "،  همه ما باید یه روزی در همین دنیا، در برابر افکار عمومی و قضاوت مردم و تاریخ ، پاسخگوی اعمالمون باشیم و این امری اجتناب ناپذیره،  حتی اگه روزیکه کارهامون مورد قضاوت و نکته سنجی افکار عمومی قرار میگیره ، عمرمون باین دنیا نباشه...
قضاوت افکار عمومی شاید در کوتاه مدت در خصوص کارنامه افراد، توأم با تشکیک و حتی قریب به خطا و اشتباه باشه ولی قضاوتی که توسط افکار عمومی در بلند مدت و با گذشت زمان و فرونشستن غبارهای اوهام و فرو افتادن پرده های اسرار،  انجام میگیره قطعاً مقرون به واقعیت و با درصد بالائی از اطمینان خواهد بود...
اصولاً قضاوت تاریخ و نگاه مردم در دراز مدت به افراد و پدیده ها به رنگ خاکستریه. یکی ممکنه در کارنامه اش هم نمره های خوب داشته باشه و هم نمره بد ولی علاوه بر اینکه مردم در خصوص تک تک اون کارها قضاوت جداگانه ای خواهند داشت به برآیند اون نمرات هم، نمره ای خواهند داد : قبول  یا  مردود ! ...
قضاوت مردم معمولاً با قضاوت دستگاههای رسمی و صاحبان قدرت متفاوته. چون طبیعیه که موقعی میشه بر روی فرد یا پدیده ای قضاوت صحیح داشت که گذشت زمان،  اسناد معتبر و مبرهنی رو در اختیار افکار عمومی قرار بده و دستگاه قدرت هم در آن زمان، مخالف فرد یا پدیده مورد قضاوت نباشه چرا که تبلیغات وسیع و قدرت رسانه و حتی سانسور و قلب واقعیت، مانع از تحقق قضاوت صحیح افکار عمومی میشه و اون رو منحرف میکنه. پس در خصوص بررسی کارنامه افراد و پدیده ها، علاوه بر انتظار گذر زمان ِ کافی،  باید منتظر زمانی باشیم که قدرت حاکمه، هیچ پیش قضاوتی رو در خصوص موضوع مورد بررسی ، به جامعه القاء نکرده باشه.
بارها در این وبلاگ در موردش صحبت کردیم و شاید تکرارش خسته کننده باشه ولی قضاوتی که امروز در خصوص اولین پادشاه هخامنشی انجام میشه بیشتر به واقعیت نزدیکتره تا قضاوتی که در دو دهه پیش انجام میشد . زمانیکه هر گاه نامی از پادشاهی میومد حتماً پسوند  " جبار" و "جائر" رو هم با خودش یدک میکشید و هیچ استثنایی در اینخصوص وجود نداشت... یا امروز با وجود وسعت آگاهیها، بهتر میشه در خصوص شاهی قضاوت کرد که در کنار تمام صفات مذمومی که بهش منتسبه از جمله "خان قلدر" ، " وابسته به اجانب" ، " قزاق چکمه پوش" و ... تونسته زیرساختهای توسعه این مملکت رو پایه گذاری کنه و نسبت به ایجاد راههای مواصلاتی جاده ای و ریلی و تولید و توسعه صنعت و برق و مخابرات اقدام بکنه و در این راستا حتی به اذعان مخالفانش در زمره هوشمندان زمان خودش باشه و بعد از دوران فترت قجری، شاید غنیمتی برای ملک و میهن!... یا الآن و بعد از گذشت سالها  با اینکه همه با مذمت و ابراز تنفر از اقدام دولت امریکا در جریان بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی ( 1945 م - جنگ جهانی دوم) یاد میکنن ولی در کنار اون به جنایات سبوعانه ارتش ژاپن هم اشاره میکنند. (جایی که  قتل عام و تجاوز به نوامیس مردم فیلیپین و سایر کشورهای مورد تهاجم ژاپنیها به هیچ وجه قابل مقایسه با جنایات متحدش، آلمان نازی نبود و ژاپنیها روی همه جنایتکاران جنگی رو، سفید کرده بودند). واین قضاوتی منصفانه تر از قبل، در این وادی و داستانه...
...

امروز همه ما باید به فکر نمرات کارنامه مون باشیم. کارنامه ایی که قبل از رسیدگی به اون در روز " حساب "، در این دنیا هم مورد قضاوت، تحسین یا شماتت همنوعانمون قرار خواهد گرفت. خوبیهامون رو با نمره خوب و بدیهامون رو با نمره بد ، به داوری خواهند نشست و سرانجام،  معدل نمرات کارنامه مون، برآیندی از این خوبیها و بدیها خواهد بود ، اگه کفه خوبیهامون سنگینتر باشه و بدیهامون قابل گذشت، نهایتاً آدم خوبه ی داستان و نقش مثبت فیلم خواهیم بود و گرنه...
قضاوت در مورد عملکرد دولتها هم ازین قاعده مستثنی نیست و گذشت زمان، خادم و خائن را بوضوح معرفی خواهد کرد... اگه مسئول اداره ای هستیم ، اگه منصب و مسئولیتی داریم  و یا اگه کارمون تأثیری بر سرنوشت دیگران داره، به فکر کارنامه مون هم باشیم. حقی رو از کسی ضایع نکنیم ، کسی رو به سختی و مشقت نیفکنیم... کاری کنیم که پس از اتمام دوران مسئولیت،  بیصبرانه منتظر دریافت کارنامه مون باشیم تا نتایج موفقیت آمیز زحماتمون رو ببینیم . نه به فکر جایزه باشیم ، نه از روز کارنامه بترسیم، نه کارنامه مون رو مخفی کنیم و نه سعی کنیم  واقعیت رو در اون، وارونه جلوه بدیم  که این آخری امری محال و نشدنیست...   

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه