اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩

شخصیت کارتونی " گِلام "، همون آدم کوتوله چاقِ و بدبین ِ سرزمین ِ"لی لی پوت"، توی کارتون "گالیور" یادتونه؟ همون که همیشه و در هر اتفاقی که در داستان میفتاد، با اون لهجه خاص و لحن تودماغیش، آیه یأس میخوند و میگفت : «من مـــی دونم نمیــــشه!»...

 ... راستی! شما از کدوم دسته از آدمایید؟ از اون دسته که وقتی به یک لیوان که توش مقداری آب داره، نگاه میکنین، میگین : «لیوان، نیمه پُره » یا اون دسته که میگن: «نیمه ی‌‌‍‌ لیوان، خالیه!» ؟...
آدما توی ضمیر ناخودآگاه خودشون، دائماً در حال تولید "ذهنیت" هستند. این ضمیر ناخودآگاه، به تنهایی نمیتونه، خوب و بد رو تشخیص بده ولی میتونه ذهنیت آدم و متعاقب اون، اعمال و رفتارش و نهایتاً سرنوشتش  رو به سمت و سوی خاصی سوق بده...
"وین دایر" (Wayne Walter Dyer)
، اندیشمند بنام امریکایی، عقیده داره:« ما پیوسته به چیزی تبدیل می شویم که به آن می اندیشیم »... واقعاً هم همینطوره، یعنی آدمایی که به پدیده ها، با دیده مثبت و ذهنیت خوب نگاه میکنن، زندگیشون شیرین و غالباً توأم با موفقیت و کامیابیه و اونایی که به افراد و پدیده ها با دید منفی و متوهم  و با شک و تردید و بدبینی نگاه میکنن، زندگی سخت و جانکاهی ( حداقل از نظر روانی) دارند و در جهنم خودساخته شون، عذاب میکشن...
موفق‌ترین انسان‌ها، کسایی هستن که تونستن تو ذهن خودشون اندیشه‌های مثبت رو پرورش بدن و اونایی که فکر میکنن «نمیتونن»، در واقع مثبت‌نگری رو کنار گذاشتن و روی جنبه های منفی وقایع ، زوم کردن...
 تفکر مثبت، 
نوعی اندیشیدنه که شخص رو وادار میکنه تا نسبت به رفتار، تفکر، احساسات، نیازها و داشته های خودش و دیگران، برداشت مناسبی داشته باشه و با ایـــــــن دید مثبت، نیمه پُر لیوان رو بهتر ببینه و بر این اساس، تصمیمات کوچک و بزرگ زندگیش رو اتخاذ کنه... افراد مثبت اندیش، با اینکه به گذشته و آینده شون هم فکر میکنن ولی از اونچه که در زمان حال دارند، رضایت دارن و خشنودن. در گفتارشون از کلمات امیدبخش استفاده میکنن، معمولاً روحیه ای شاداب و سرزنده دارن و از خودشون انرژی مثبت، ساطع میکنن. همیشه از زندگی لذت میبرن و حتی در بحبوحه مشکلات هم ، بهانه ای برای لذت بردن از پدیده های اطرافشون، پیدا میکنن. از مشکلات برای خودشون کوه درست نمیکنن بلکه سعی میکنن با فکر کردن و کمک گرفتن از دیگران، اونا رو مثل یک کاه از پیش پای زندگیشون بردارن. در ارتباطات اجتماعی، دچار" توَهُّم توطئه" نیستن و با حُسن ظن به همه چیز نگاه میکنن. معتقد نیستن که همه، دشمن اند و اگه لطفی هم  میشه حتماً در پس پرده، نقشه شومی وجود داره! و ...

... روزیکه برای ادامه فعالیت کاریم، تصمیم گرفتم به " سیستان و بلوچستان" برم، با توجه به اینکه جوان بودم و 26 سال بیشتر نداشتم، خیلی از رفقا، خواستن با یادآوری نکات منفی ِ این هجرت، من رو از تصمیمی که گرفته بودم منصرف کنن... راه دور بود و من، بی تجربه... آسیبهای اجتماعی و پدیده شوم مواد مخدر وجود داشت و من خام و ساده... ترس ِ امنیتِ جانی وجود داشت و من نحیف و بی دفاع!... ولی با وجود همه این تذکرات دلسوزانه ی دوستان، من نیمه پر لیوان رو دیدم... فکر کردم: درسته که بی تجربه ام ولی تجربه چطور بدست میاد؟ تجربه که توی راحتی حاصل نمیشه، پس باید به استقبال کارهای سخت برم تا تجربه هم باهاش بیاد(هرچند سختیش از توانم فراتر باشه) ... فکر کردم: درسته که خام و جوونم ولی اگه اراده داشته باشم، کی میتونه من رو به دام اعتیاد بکشونه؟... فکر کردم: کی میگه من نحیفم و بی دفاع؟ خیلی هم جسورم و بیباک!... پیش خودم گفتم؛ اصلاً: « بسیار سفر باید تا پخته شود خــــامی!» ... « مرد را دردی اگر باشد خوشست، درد بی دردی علاجش آتش است»...
دل به دریا زدم و خودم رو سپردم به اونکه « شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد»، با یک کیف سامسونت رفتم به دیاری که خیلیا ازش واهمه داشتن، درسته که خیلی سختی کشیدم ولی اونجا رو به مثابه بهشتی یافتم که تجربه هاش زندگی کاریم رو دگرگون کرد. کار یاد گرفتم و تجربه کردم... وقتی از اون "بهشت" برگشتم، اون جوون 26 ساله، شده بود یک مرد 32 ساله ، یک مهندسی که میتونست پروژه های بزرگ و حساس رو هم راهبری کنه...
...
مثبت اندیشها، اونایی هستن که وقتی تو مدرسه نمره ریاضیشون بد میشه، نمیگن:«من اصلاً استعداد ریاضی و محاسبه و کار با اعداد رو ندارم» بلکه میگن:« توی امتحان دقت کافی نکردم و باید از این پس بیشتر دقت کنم و بیشتر زحمت بکشم»...
مثبت اندیشها، اونایی هستن که وقتی کسی هدیه ای براشون میاره، نمیگن:« خوش به حالش، امروز سرحاله و حتماً یه شانسی در خونه ش رو زده» یا « لابد میخواد من یه کاری براش انجام بدم و...» بلکه میگن:« اون برام هدیه داده چون من رو دوست داره»...

همه اینها رو گفتم ولی اگه این توضیح ضروری رو ننویسم، مطلب ناقص می مونه:
در عین حالی که نیمه پر لیوان رو میبینیم، نباید از اون نیمه خالیش هم غافل بشیم، چون اگه اینطور باشه دیگه انگیزه ای برای پُر کردن تمام لیوان، نخواهیم داشت.
مثبت اندیشی با خوش خیالی تفاوت داره .  خوش بینی مفرط، نمیتونه راهکار خوبی باشه بلکه باید با واقع بینی توأم بشه و ما رو از خطرات واقعی، آگاه کنه!.  اگه ما مشکل رو اصلاً نبینیم، باورش نکنیم و انکارش کنیم، تغییر مثبتی هم نمیتونیم اعمال کنیم و اینهم دقیقاً مصداق افتادن از اون ور پشت بومه! امّـــا؛ کلید هر موفقیتی ، قطعاً در مثبت اندیشی و پرهــیز از انفعـــــــال و نا امیدیه...

من تصمیم خودم رو گرفتم : میخوام مثبت اندیشی رو تو خودم تقویت کنم، با افکار منفی مبارزه کنم، عزت نفسم رو بیشتر کنم، برنده شدن رو بیشتر تمرین کنم و برای خودم در هر کاری هدف قابل دسترسی تعیین کنم... شما چطور؟...

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه