اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩

وقتی که بلافاصله پس از باریدن بارون، آفتاب میزنه، صحنه خیلی زیبایـــــی رو تو آسمـــــــون می بینیم . یک رنگین کمون قشنگ و رنگارنگ با رنگها و جلوه ای بسیار زیبا و دلفریب... رنگهایی که از شدت زیبایی، آدم رو مسحور خودشون میکنن. آخه می دونین که آدما ذاتاً زیبایی رو دوست دارن و به سمت اون کشیده میشن...
راستی! شما چه رنگی رو بیشتر دوست دارین؟ آیا تابحال به علت علاقه ی خودتون به اون رنگ خاص، فکر کردین؟... من خودم عاشق رنگ آبی و مشتقات اونم، داستانش هم طولانیه و برمیگرده به دوران کودکی و خاطرات اون موقع (که امروز نمیخوام به این مقوله بپردازم)... توی یکسال گذشته هم علاقه ام به رنگ سبــــز زیادتر شده (هرچند علاقه به این رنگ خاص در این موقعیت و فضای غبارآلود(!)، احتمالاً، جزء افعالی محسوب میشه که ترک اون، مشمول حکم احتیاط واجبه!!)...

در سال 1666، اسحاق نیوتن، دانشمند نامدار انگلیسی، کشف کرد که اگه نور خالص سفید رو از یک منشور عبور بدیم، به رنگ‌های قابل رؤیت تجزیه می‌شه. نیوتن همچنین کشف کرد که هر رنگ از یک طول موج منحصر به فرد تشکیل شده و قابل تجزیه به رنگ‌های دیگه نیست. آزمایش‌های بعدی نشون داد که با ترکیب نورها میشه رنگ‌های مختلف رو ایجاد کرد.مثلاً نور قرمز در ترکیب با نور زرد، رنگ نارنجی را به وجود می‌آره. بعضی از رنگ‌ها هم، مثل زرد و ارغوانی، اگه با هم ترکیب بشن همدیگه رو خنثی می‌کنن و نور سفید تولید میکنن. خوب، بهتره از درس شیرین فیزیک بگذریم و بریم سراغ مطلب خودمون:

 با اینکه بنظر من، تأثیر رنگها در افراد مختلف،مطلق نیست و ممکنه در مورد افراد، با هم فرق بکنه، ولی برخی از رنگ‌ها، در سرتاسر دنیا بیانگر معنی یگانه‌ای هستند.
رنگ‌هایی که  در ناحیه قرمز قرار دارن و از مشتقات اون به حساب میان؛ به عنوان رنگ‌های گرم شناخته می‌شن که این گرم بودن، میتونه دامنه ای از رفتارها، از احساسات گرم و صمیمانه  گرفته تا احساس خشم و عصبانیت رو نمایندگی بکنه.رنگ‌هایی هم که در ناحیه آبی قرار دارن، رنگ‌های سرد گفته میشن و شامل آبی، ارغوانی و سبز هستند. این رنگ‌ها معمولاً آرامش بخشند امّا گاهی هم ممکنه احساس غم و یا بی‌تفاوتی رو به ذهن بیارن...
 توی تمدنهای  کهن از جمله در مصر و چین، گاهاً از تأثیرات رنگها برای مداوای بیماران هم استفاده میکردن ، مثلاً از رنگ قرمز برای تحریک بدن و ذهن و افزایش تمرکز استفاده می‌شده، از رنگ زرد برای تحریک اعصاب، از رنگ آبی برای کاهش درد و تسکین بیمار و یا از رنگ نیلی برای تسکین ناراحتی‌های پوستی ...
ما معمولاً از رنگهای مختلف، در موقعیتها و حالات متفاوت استفاده  میکنیم. مثلاً از لباسهایی به رنگ سیاه در مراسم و مهمانیهای رسمی استفاده میشه. در مراسم سوگواری هم غالباً سیاه میپوشیم. اونایی هم که میخوان لاغرتر بنظر بیان، مشکی میپوشن. خیلیا معتقدند که :« نیست بالا تر از سیاهی رنگ». البته برای نشون دادن بعضی نمادهای ترسناک ( مثل : شیطان، دراکولا، جادوگر و...) هم بیشتر از جذبه و گیرایی این رنگ، استفاده میکنن. رنگ سفید رو بیشتر برای بیان صلح و آرامش و نیز معصومیت و پاکی استفاده میکنیم . لباس عروس هم غالباً به همین رنگه تا پاکی و معصومیت رو به ذهن متبادر کنه. از سایر رنگها هم به تناسب در بیان برخی حالات و موقعیتها، استفاده میکنیم... روانشناسها، حالات روحی و روانی طرفداران رنگها رو، طیف بندی کرده اند. اونا معتقدند که رنگ قرمز مظهر شدت و زیاده رَویه، رنگ عشق و تنفر؛ فداکاری و خشونته (زیاده روی در حسهای متضاد). کسی که به این رنگ علاقه داره هرگز نمی تونه در زندگی بی تفاوت باشه.این گونه اشخاص تند و سرکش و در عین حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند.  قضاوتهای عجولانه و ناگهانی در مورد دیگران اغلب سبب از بین رفتن دوستیهاشون می شه . دو عیب بزرگ خودپرستی و عدم کنترل، در اونا هست و دو صفت ممتازشون هم، خوش قلبی و حس جاه طلبیه. به طور کلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصیات متضادی اند... رنگ صورتی درواقع همون قرمزه که کمرنگ شده باشه. دوستداران این رنگ، تمام صفات رنگ قرمز رو کمی ملایمتر دارن ولی با گذشت هستند وزیاد تندی نشون نمی دن. دیگران رو خوب درک می کنن و به دلیل نشاط و شادابی،  مورد علاقه اطرافیان خودشون هستند... روانشناسها معتقدن کسانیکه به رنگ آبی علاقه دارن، کاملاً می تونن احساسات و هیجانات خودشون رو کنترل کنن.ظاهر آرام اونا، دیگران رو وادار میکنه که بهشون احترام بذارن و خودشون هم دوست دارن پیوسته مورد احترام و ستایش دیگران قرار بگیرن. به علت شرم و حیا و گاه غروری که دارن  بیشتر تمایل به تنهایی دارن. حماقت و عدم فهم دیگران، اونا رو کسل میکنه .کارهای خودشون رو از روی نظم و ترتیب و بر پایه قواعد معینی انجام میدن و مهمترین صفت مشخصه اونا پشتکارشونه...


خوب دیگه کافیه! بهتره تا رنگی نشدیم از این مبحث رنگ و روانشناسی رنگها  هم، بیایم بیرون و بریم سراغ مباحث اجتماعی خودمون... زندگی ما آدمها هم مثل یک رنگین کمون به رنگهای مختلفه. گاهی وقتا رنگ شادابی میگیره و گاهی وقتا رنگ غم. گاه گرمه و گاه سرد . گاه رنگ موفقیت داره و گاه هم، رنگ شکست. این گوناگونی اصلاً چیز بدی نیست. چون شیرینی و زیبایی زندگی ( مثل رنگین کمون) به همین تنوع و تعدد رنگهاشه... ولی حرف من امروز اینه که: ذات و دل آدما، علیرغم فرازهای مختلف زندگی و برخلاف طیفهای رنگین کمون؛ باید " یک رنگ " باشه...
موقعیکه برای کنکور درس میخوندم ( حدود سال 8-1367)، تنها تفریحم، شنیدن برنامه طنـــــز " صبح جمعه با شما" بود. توی اون برنامه رادیویی ، مرحوم " منوچهر نوذری" (هنرمند فقید رادیو و تلویزیون و دوبلور شهیر فیلمهای سینمایی) ، کاراکتری رو ارایه میکردن بنام " مُلَوَّن". این آقای ملون همونطوریکه از اسمشون پیداست دائماً در حال رنگ عوض کردن بود!. اگه به کسی کارش میفتاد و نیازمند کسی بود، آقای ملون چنان قربون صدقه میرفت و تملقش رو میگفت که بیا و ببین! و اگه از کسی دلخور میشد و حرف کسی به مذاقش خوش نمیومد، دیگه نگو ونپرس!. مثلاً به قصابی که میخواست ازش گوشت خوب بگیره میگفت:« اول و آخر همه قصابای دنیایی ، اصلاً تو یه جراح زیبایی احشامی، قربون اون روپوش سفید یخچالیت برم با اون عکسهای توت فرنگی روش(احتمالاً منظورش آثار خون روی روپوش بوده)، من تورو میــــــــــشناسمت، با پدرت سری از هم  سوا بودیم و...» ... اگه دست بر قضا، قصاب بخت برگشته یه تیکه چربی و دنبه هم تو گوشت سفارشی آقای ملون میذاشت و موجب تکدر خاطر اوشون میشد،بلافاصله میگفت :« مردک دغل باز! گندت بزنن با این قصابیت. تو باید شکارچی سوسک میشدی. اصلاً از این روپوش کثیفت باید میفهمیدم اینکاره نیستی و...»... اون موقع فکر میکردم در عالم واقعیت که دیگه آش به این شوری نمیشه؛ و اینهمه مبالغه، فقط مخصوص طنز و طنازیه. ولی بعدها تو زندگی و تو اجتماعمون ،  خیلیا رو دیدم که مثل بوقلمون، به سرعت رنگ عوض میکنن و با محیط، همرنگ میشن. مثلاً چطوری ممکنه به وقتش، یکی طرفدار اصلاحات باشه و چند روز دیگه شدیداً پایبند به اصول؟... البته ممکنه بعضیا واقعاً در افکارشون تجدید نظر کرده باشن و این اصلاً محل ایراد نیست. ولی این افراد که اساساً نگرششون عوض میشه، تعدادشون خیلی کمه واکثر افراد مورد نظر من در این بحث، از دسته ی "ملون ها " هستند.

وقتی  مدتی پیش، مدیر یکی از پروژه های اجرایی بزرگ بودم، از رفتار تملق آمیز یکی از دوستان (که سن و سالی هم ازش گذشته بود)، نسبت به خودم و مدیران مافوقم، آزرده میشدم و حتی یکبار بدرخواست مدیر مافوقم و از زبان ایشون ( برای اینکه این دوستمون از من دلگیر نشه)، بهشون گفتم که شدت ابراز این ارادت رو کمی کمتر کنه و فتیله ش رو یه کم پایین بکشه! ... حالا پس از مدتی که هم من و هم مدیران مافوقم دیگه در اون سِمَت قبلی نیستیم، نه تنها اون شخص محترم، ماهها ممکنه  سراغی از ما نگیره ، بلکه میشنوم که با جانشینان آن مدیران هم (به رغم تفاوتهای فراوان فنی و معنوی) آنچنان تملقی میکنه که با اسلافشون نمیکرد ( چون حالا دیگه کسی از تملق، زیاد هم آزرده نمیشه!)
.

من خودم  از اون دسته آدمهام که اصلاً از تظاهر و" دورنگی " خوشم نمیاد. تحمل همچین آدمهایی هم برام خیلی سخته. نه اینکه بگم از شنیدن تعریف و تمجید، بدم میاد . نه! طبیعیه که هر انسانی از اینکه مورد تحسین و تمجید دیگران قرار بگیره، خوشحال و راضی میشه. ولی باید بین تمجید با تملق، تفاوت قایل شد.  فهم این  تفاوت، اصلاً هم، کار سختی نیست ...  همچنین هیچوقت نمیتونم تملق و مجیز کسی رو بگم که بهش اعتقادی ندارم. شاید اگه میتونستم تظاهر کنم ، غرورم رو بشکنم ، عزت نفسم رو نادیده بگیرم و علیرغم اعتقاد باطنیم، مجیزگوی قدرت باشم، آن وداع نابهنگام پیش گفته هم، رخ نمیداد!. در این زمینه خاص، از اصطلاحات مبهم ِ" تقیه" و " دروغ مصلحت آمیز" و " سیاست ورزی" هم، بیزارم.  ایستاده مُردن رو به نشستن در خاک ذلت، ترجیح میدم. باور ندارم که احتیاج میتونه "شیــــران" رو "روبَه " مزاج بکنه...

 رنگین کمان زیباست ... بسیار زیبا و دلفریب ... همه رنگها هم به تنهایی و در جای خودشون قشنگند و دوست داشتنی؛  آبی،  قرمز،  سیاه،  سبــز،  فیروزه ای  و  نارنجی ...
درسته !... همه رنگهای دنیا قشنگند ولی... به نظر من، اونکه از همه رنگها زیباتره، اونی که سلطان همه رنگهاست، فقط  یه اسم داره:

 " یکرنگی"!

 

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه