اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩

همونطور که قبلاً وعده کرده بودم، در نظر دارم در دهه اول ماه محرم، به ابعاد اجتماعی حماسه قیام امام حسین (ع)، از دیدگاه خودم بپردازم و این بحث رو با هم و در این پاتوق مجازی بسط بدیم ودست آخر با تبادل نظر و مشارکت ِهم، به نتایجی برسیم که به درد زندگی امروزمون بخوره... بعبارت دیگه ، تصمیم گرفتم از منظری متفاوت (البته در حد دانش و بینش محدود خودم) به چرایی و آثار این قیام بپردازم و کمی امروزی تر به مسائل نگاه کنم... طبیعیه که بیان مصایب و جنبه های تراژیک ِ قضیه، به دفعات و بصورت مکرر، از طرق مختلف برامون تبیین شده و مظلومیت تاریخی خاندان بزگوار پیامبر اکرم (ص)، در اون فاجـــــعه انســـــانی، برای مــــا، اظهر من الشمسه... بنابراین ذکر مجدد اون مصایب در این مجال، ( با اذعان  به ناتوانی و قصور این قلم)، فایده ای رو برای ما مترتب نخواهد کرد.
مرحوم دکتر شریعتی در جایی میگن:«
در عجبم از مردمی که خود زیر یوغ انواع بندگی، زندگی می کنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست و آزادانه مُرد»...
 سخن ایشون، مثل همیشه، بسیار پر معنا و عمیقه... اینکه ما از واقعه عظیم عاشورا، فقط ذکر مصیبتش رو بچسبیم ، جامه ی اندوه به تن کنیم و از درسهای واقعیش، غافل بشیم، واقعاً جای تعجب و صدالبته تأسف داره ...
... در این وبلاگ و در چند پست متوالی، سعی خواهم کرد به بیان برخی  موارد عبرت آموز از این واقعه بپردازم. مواردی که فکر میکنم، در عین سادگی، توجه دقیق و ریشه ای به اونها، میتونه در زندگی روزمره و مسایلی که در جامعه بهشون مبتلا هستیم ، راهگشا و منشأ اثر باشه... قبل از ورود به مبحث، به دوستان عزیزم پیشنهاد میکنم هروقت فرصتی داشتن، کتـــــاب  " حماسه حسینی"، نوشته متفکر شهید " مرتضی مطهری " رو، حتماً مطالعه کنن. کتاب بسیار جالبیه و بعد از مطالعه اون، قطعاً بر بسیاری از باورهای غلط و خرافه آمیزی که سالیان سال، در حواشی قیام آن امام مظلوم، به خورد این ملت داده شده، خط بطلان خواهید کشید... اونایی که کتاب رو خونده اند، خواهند دید که پست اخیر ما، به هیچ عنوان برداشتی از کتاب یاد شده نیست و دغدغه ها و نکته نظرات شخصی خودمه ولی در کلیات ِ موضوع؛  به قریب باتفاق مسائل مطروحه در کتاب یاد شده باور دارم و در ژرفای اندیشه ام به اون، تأسی میکنم.
...  حال، این شما و این مبحث اول:


دفتر اول: " قمـــر"

منظورم از  " قمر "، همون، ماه بنی هاشمه... همون پهلوان عرب، همون فرزند مولای متقیان(ع)، که درمیان تمام سلسله بنی هاشم که جملگی به صورت زیبا و قامت رشید، شهره بودند، فقط او، لقبِ  "قمر(ماه)
بنی هاشم"، رو بخودش اختصاص داده ... درسته، منظورم از قمر، ایشونه: " آقا ابالفضل العباس"...

قمر بنی هاشم، با وجود تمام زیبایی صورت و قامت رشیدی که داشتند، به سیرت و باطن زیبا هم مستظهر بودند و این زیبایی در رفتار و مرام و منش، جلوه ای مضاعف به صورت زیباشون میبخشید... نقل شده که  هرگاه ماه بنی هاشم ، با آن چهره ماهگونه و اندام ستبر، سوار بر اسب از کوچه ای عبور میکردند؛ مردم، تجمع کرده و وجاهت بی مانند ایشـــون رو مشتاقانه به نظـــــاره می ایستادند... و اما روایت میکنند که حضرت،  در کنار اینهمه وجاهت صورت و چشمان زیبا و ابروان کشیده، اخمی مردانه نیز بر چهره داشته اند و از همین رو به " عباس" که صیغه مبالغه ایست از کلمه " عبس" ( صفتی که بیانگر اخم و عبسی در چهره است)، ملقب شده بودند .( امروزه نیز ما به فردی که اخمی برچهره داره عبوس میگیم) ... درسی اجتماعی که میتونیم از این بخش بگیریم اینه که باید توجه داشته باشیم :اولاً؛ زیبایی ظاهری، یک عطیه الهی است و هیچکس نمیتونه ادعا داشته باشه که خودش در زیبایی ظاهریش، نقشی داشته. پس کوچکترین وظیفه ای که بر عهده افراد وجیه و خوش چهره هست اینه که شکر گزار این نعمت خدادادی باشند و از این بابت به همنوعانشون فخرفروشی نکنند. سعی کنند که سیرت زیبا رو ضمیمه ی صورت زیباشون بکنند و بدونند که آنچه در یاد مردم می مونه، پندار و رفتار و گفتار نیکه و چهره همه ما، چه زشت و چه زیبا ، روزی طعمه خاک خواهد شد . اونچه که ماندگار خواهد ماند، فقط و فقط، نام نیکوست. نکته بعدی اینه که چهره زیبا نباید با رفتار سبُک و جلف توأم باشه، متانت و وقار، زیبایی چهره رو مضاعف میکنه و رفتاری همراه با سبکسری و شوخ طبعی ِ خارج از اندازه ، به شخصیت و وجاهت فرد، لطمه خواهد زد. این موضوع خصوصاً برای مردان خوش چهره، بیشتر موضوعیت داره  و لازمه که مردها ، صفات مردونه خودشون رو با رفتارهای سخیف و جلف، بی اعتبارنکنند. شاید راز اینکه ماه بنی هاشم، در عین ِ ماه بودن، عباس هم بودند و اخمی مردانه بر چهره داشتند، همین بوده...
زیبایی و وجاهت ایشون، میتونست براشون یک زندگی رؤیایی و سرشار از لذات دنیوی و راحت طلبی رو به ارمغان بیاره، ولی عمل به ایمان و عقیده و پایبندی به اعتقادی که در مبارزه با ظلم و حمایت از حق داشتند، دستان حضرت رو از لذایذ دنیوی کوتاه کرد و در عوض، جاودانگی رو براشون رقم زد... توی دنیای امروز، خیلی از ماها، به هیچ وجه حاضر نیستیم در راه هدف و اندیشه ای که به درستیش اعتقاد راسخ داریم، ذره ای به آسایش و آرامش خودمون لطمه  بزنیم و با هردو دست، به عالم ماده و مافیها چسبیده ایم . هرچقدر که میزان برخورداری و بهره مندیمون از لذایذ دنیا بیشتر میشه، درجه چسبندگی مون هم به دنیا، بیشتر و بیشتر میشه...
توجه باین موضوع که ماه بنی هاشم، با وجود اینکه میدیدند چه سرنوشتی در کربلا در انتظارشونه ، بازهم به برادریشون وفادار موندند و جان خودشون رو در طبق اخلاص گذاشتند؛ از درسهای دیگه ای هست که از بررسی سیره ایشون میتونیم بگیریم. آقا ابالفضل، با اعتقاد به حقانیت رأی و خواست برادر، در صف و در اقتدای امامشون ایستادند و تا جان به تن داشتند، مقتدای برحق رو تنها نگذاشتند... توی زمونه ای که ما، درش قرار داریم، در اطراف خودمون، چند نفر رو میشناسین که بتونن فعل " وفا داری " رو بدرستی صرف کنن؟... واقعاً چند نفر از ما حاضریم بخاطر عقیده و انسانیت، به  دوست و همنوع و حتی برادرمون وفادار بمونیم؟، اگه به قیمت از دست دادن چیزی از زندگیمون تموم بشه، چی؟ کدومامون حاضریم بخاطر یک شهادت دادن درست و شجاعانه، رنج و تعب زندان و سختی رو به جون بخریم؟ چند نفر رو از بین دوستانتون میشناسین  که در زیر هرگونه فشار و یا به ازای هر وعده و تطمیعی، تحت هیچ شرایطی، حاضر نیستن از پشت بهتون خنجر بزنن؟  ... اگه بدونیم که عُمّال  بنی امیه، فرماندهی کل  لشکریان (درحکومت یزید)
رو بشرط کناره گیری از برادر، به آقامون عباس،پیشنهاد داده بودند ، تازه میفهمیم که وفاداری ، چه آموزه بزرگی از این شیرمرده. این زاده ی خلفِ اسدالله؛ علــــــی...
 داستان آب آوردن آقامون ابالفضل، برای لب تشنگان حرم فرزند رسول هم که خودش یک دنیا درسه. اینکه تشنه تا لب شط علقمه بری، مشکت رو از آب پرکنی و در کنار دریایی از آب، لب به آب نزنی! چه مفهومی داره جز عشق و ایثار؟ جز مقدم شمردن دیگران و عزیزان بر خود؟ جز مناعت طبع؟... تو زمونه وجامعه خودمون، چند نفر رو سراغ دارین که چنین مناعت طبعی داشته باشن؟ چنین دلی بزرگ و رها از قید خودپسندی؟... کدوم یک از ما اگه به خوانی گسترده از نعمات برسیم، قبل از سیر شدن کامل، حاضریم نعمتهای اون سفره رو با دیگران قسمت کنیم؟ باور کنین اکثر ما، تا نیازهای درجه اول و دوم و سوم خودمون رو برآورده نکنیم حاضر نیستیم به برآورده شدن نیازهای اساسی و درجه اول برادرمون هم، کمک کنیم، غریبه ها که جای خود دارند! ...
اینکه آقامون عباس، با صبر و مقاومت و با ایستادگی غیر قابل وصف ، حتی پس از بریده شدن هردودست ، مشک آب رو به دندان میگیرند و با وجود زخمهای شدید و خونریزی فراوان، نهایت سعی خود رو برای رسوندن جرعه ای آب به کودکان حرم سوگلی رسول خدا، به انجام میرسونند ؛ چه درسی برای ما داره؟ مایی که با هر مشکل کوچیکی تو زندگیمون، جا میزنیم و نا امید وخسته، صبر و مقاومتمون رو از دست میدیم، آیا نباید یاد بگیریم که در راه رسیدن به هدف، خودمون رو آماده مقابله با هر نوع سختی و شدتی بکنیم؟...
... ماه بنی هاشم، سقای تشنه دشت کربلا و ابوالفضل علمدار، به راستی که ابوالفضایل بود و دارای کرامات و فضیلت های فراوان و من در این مجال اندک فقط به قطره ای از این دریای فضایل اشارتی موجز و سرشار از قصور داشتم... سعی کردم برداشتی عملگرایانه و کاربردی از سیره این بزرگمرد داشته باشم. بزرگمردی که امام و برادرش در سوگ او فرمودند:
« یا اباالفضل ! چقدر فقدانت بر ما سنگین است»...
بدرود، اى قمر بنى هاشم
!
بدرود، اى سپیده هر شب
!
بدرود، اى سمبل وفادارى و جانبازى !

...
...

وعده ای داده ای و راهیدریا شده ای
خوش به حال لب اصغر که تو
سقا شده ای!

آب از هیبت عباسی تو میلرزد
بی عصا آمده ای حضرت موسیشده ای

بی سجود آمده ای! یا کهعمودت زده اند؟
یا خجالت زده ای؟  وه که
چه زیبا شده ای!

یا اخا گفتی و ناگه کمرمدرد گرفت..!
کمر خم شده را غرق تماشا
شده ای؟

منم و داغ تو و این کمربشکسته
تویی و ضربه ای و فرق ز هم
وا شده ای..

( شعر پایانی:  برگرفته از وبلاگ مهتاب)

 

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه