اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩

از پُست قبلی، سلسله بحث هایی رو بر اساس قرارمون ، آغاز کردیم که در ارتباط با بزرگداشت این ایام  و ماه محرمه و درسهایی عملی و امروزی که میتونیم از اون واقعه عظیم برای کنشهای فردی و اجتماعی در زندگی روزمره مون، فرا بگیریم . مقدمه ای که در پست قبلی ذکر کردم برای مطلب مورد بحث در این پست هم شمولیت داره و بدون تکرار قسمتهایی از اون، ورود به بحث، ممکنه ایجاد شبهاتی بکنه. بنابراین ضمن اینکه بطور خلاصه به موارد مهم مقدمه، اشاره ای مجدد میکنم به دوستانی هم که موفق به مطالعه پست قبلی نشدن پیشنهاد میکنم پست قبلی تحت عنوان "قمر" رو مطالعه کنن؛ چون ارتباط نزدیک و متسلسلی بین مباحث وجود داره...
با توجه باینکه همواره تأکید فراوانی بر جنبه های تراژیک حادثه کربلا انجام گرفته، در این سلسله از بحثها ، میخوایم با کمک و مشارکت دوستان این پاتوق، به یک سری درسها و نتایج عملی از اون واقعه دست پیدا کنیم و من ( با توجه به دانش و بینش محدود و بیان و قلم الکن و قاصر خودم) فقط میتونم فتح بابی کرده باشم و تلنگری برای اندیشیدن بیشتر و عمیقتر وارد کنم.از این رو، خیلی دوست دارم در این بحث حساس، متکلم وحده نباشم  و دوستان فرهیخته و صاحبخانه های اصلی این پاتوق مجازی ، با توجه با ایام تعطیل و فرصت فراغتی که پیش رو داریم در این بحث، فعالانه و مسئولیت پذیر، شرکت بکنن.
تصور اینکه امام(ع)، جان خودشون و اهل بیت گرامی و یارانشون رو فقط بخاطر مسائلی که برای اون دوران اهمیت داشته، به  خطر انداختند و فقط در یک حادثه تاریخی و در قیامی که نتیجه اش از قبل برایشان محرز بوده به فیض شهادت رسیدند، نمیتونه تصور درستی باشه و قطعاً انگیزه هایی فراتاریخی برای اون قیام وجود داشته و مخاطب اصلی ِاون پیامها؛ آیندگان و نسلهای بعدی، بوده اند. حال ما پس از گذشت اینهمه سال، از اون واقعه بزرگ، چه درسها و عبرتهایی باید برای زندگی امروزمون بگیریم؟ ...
با استعانت از حول و قوه الهی  و با ذکر مجدد جمله ای از مرحوم دکتر شریعتی، مبحث  دوم رو آغاز میکنیم:
« در عجبم از مردمی که خود زیر یوغ انواع بندگی، زندگی می کنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست و آزادانه مُرد ...».

 

 

دفتر دوم : " شمــــس "

 

امام حسین(ع)، آفتاب پر فروغی هستند که نور هدایتشون هنوز که هنوزه پس از گذشت قرنها از سالروز قیام درس آموزشون، غروب نکرده و با روشنایی بی مانند، هدایتگر ابناء بشر، از هر فرقه و مذهب و عقیده ایست. شمس پر فروغ آسمان هدایت، با جان نثاری آن حضرت، در راه دین جد بزرگوارش تابیدن گرفته و با شهادت آن امام همام، فروغی همیشگی پیدا کرده است. در واقع تجلی و درخشش نور حسینی در روز عاشورا آشکارتر شد و تا ابد ، راه رو برای روشندلان عالم، هموار کرد. از پیکر نازنین زخم خورده آن حضرت گرفته تا سر بریده شون در بالای نیزه، همه تشعشع انوار  آفتاب هدایت حسینی بود. کوفه و شام، حجاز و ایران ، و در واقع سرتاسر جهان در تمام اعصار، شاهد افشاگری مظالم و هدایتگری انسان های آزاده توسط آن حضرت بود؛ به طوری که تک تک آن  آزادمردان متأثر هم، برای دوران های بعد، "منشاء تلألوءِ " شمس پُر فروغ هدایت" شدند. به جرأت میتوان گفت که شاه بیت غزل جانسوز و عبرت آموز قیام حسینی، درس " آزادگی"  و رهایی از قید و زنجیر اسارت و بندگی است. آنجا که در ظهر عاشورا، امام میفرمایند: « ای پیروان آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از روز جزا هراسی به دل ندارید؛ لااقل در این دنیا، آزاده باشید» ... من شخصاً بیشتر از این که دوست داشته باشم آقا امام حسین رو، سیدالشهداء بخونم، لقب سرور آزادگان عالم رو، برازنده تر و دارای بار معنوی بیشتری میدونم. امام که خودشون رو، پرتو هدایت بشر برای آن روزگاران و آیندگان میدونستند چطور میتونستن زیر بار بیعت با فردی برن که به ایمان و تعهد و حقانیت و عدالت و شایستگی و صلاحیتش، ذره ای اعتقاد نداشتند؟ چطور میتونستن زیر برگه ای رو ممهور به مهر تأیید کنند که سند فروپاشی و انهدام دین ِ برحق رسول خدا بود؟ آیا نداشتن عِدّه و عُدّه، جهل عوام و سیطره عوامفریبی حاکمان جایر زمان، میتونست مستمسکی بر سکوت و انفعال و تن دادن به ننگ و ذلت بندگی، توسط آن حضرت باشه؟... نه! اینها هیچکدام برازنده شمس هدایت نبود. آزاده بودن و تن به ظلم ندادن، گرچه موجب مظلومیت جانسوز تاریخی حضرت و خاندان و یارانش شد ولی مفهوم واقعی آزادگی رو برای ما، تدریس کرد... در جامعه خودمون و در روزگار کنونی، ما چقدر حاضریم در راه هدفی که به درستیش ایمان داریم، هزینه بدیم؟ هزینه ای در مقیاس جان خود و عزیزانمون؟... درسته،... ممکنه بگین همه که نمیتونن چنان حماسه ای ایجاد کنن و دارای چنان آزادگی و ازخود گذشتگی باشن! ولی آیا به هزینه های کوچکتر هم حاضریم؟ مثلاً حاضریم برای ترجمان واژه آزادگی، مقام و منصب و شغل و مال و منالمون رو ذره ای به خطر بندازیم؟ حاضریم به آسایش و آرامش زندگی خانوادگیمون، اندکی خلل وارد بشه؟ مجاهدت خوبه ولی فقط توسط دیگران؟ دوست داریم برای قهرمانهای وادی آزادگی و شجاعت، فقط " هورا " بکشیم؟ فقط همین؟! جَنَم خودمون فقط در حد هورا کشیدنه؟ اونهم در خفا و با ترس و لرز؟!...
چرا برای آقامون حسین(ع)، گریه میکنیم و مویه کُنان، رخت عزا به تن میکنیم؟ آیا این گریه ها، در فقدان و رثای یک مظلوم شکست خورده ست؟ یا گریه بر قصه ی پر غصه ی یک قهرمان حماسه ساز؟ باور کنید که اگه بر طریق اول بگرییم، ظلمی دو چندان بر حضرتش روا داشته ایم!...
آیا امام(ع)، به قصد اخذ بیعت از کوفیان( این بیوفایان رو سیاه تاریخ) از حرم امن خود خروج کردند؟ آیا در طلب قدرت و تشنه خلافت بودند؟ آیا با انگیزه قدرت به سوی جنگ شتافتند و در نتیجه، با یکی از دو روی محتوم سکه ی نبرد، یعنی شکست مواجه شدند؟... نه! قطعاً که چنین نیست... امام در واقع در کربلا شهید نشدند! بلکه پیش از آن و وقتی بیعت با فرزند معاویه را نپذیرفتند میدانستند که سرانجام این " نه " گفتن، چیزی جز شهادت نیست. امام شهیدی است که پیش از " کشته شدن" به " شهادت" رسید، و پس از شهادت، زندگی جاوید یافت. این شهادت  کاملاً آگاهانه و با اختیار بود... امام، زنده ماندن دین ِ بر حق رو، بر زنده ماندن جسم خود ارجح دانستند و از روی "آگاهی" بسوی قتلگاه شتافتند و فریاد برآوردند: « اگر با مُردن من، دین محمد(ص) پابرجا میماند، پس ای شمشیرها، مرا دریابید» .... قصدم به هیچ عنوان مقایسه نیست که بقول معروف اگه چنین قصدی هم داشتم قطعاً از نوع " مع الفارق" بود، ولی در مقیاس زندگی های خودمون، چقدر حاضریم " آگاهانه" به آغوش خطر بریم و یا رشادتی به خرج بدیم و برای هم نوعانمون ایثار کنیم؟... اگه امروز بهمون بگن باید به خودتون سختی بدید و در مصرف منابع آلی و معدنی کشور، صرفه جویی کنین تا به نسلهای آینده که از خون خود شما هستند خدمت کرده باشید، چند درصد از ما این منطق رو میپذیریم؟ چه در صدی از ما حاضریم برای رفاه و آسایش آیندگان ِ همین مرز و بوم، ریاضت بکشیم و یا مجاهدت کنیم؟ کاری که مردم آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم انجام دادن؛نسلی سوختند و ساختند و امروز نوادگان اونها بر جهان اقتصاد، سروری میکنند!...
شفاف سازی و کنار زدن غبارهای سیاه تبلیغات نادرست، به گمان من، از دیگر درسهای آقا امام حسین برای ماست... تبلیغات گسترده و سیاه نماییهای دستگاه خبرسازی ِ عمال بنی امیه، چنان فضایی را بر اذهان ِعوام الناس مستولی کرده بود که وقتی در ظهر عاشورا، امام و یارانش، جنگ رو برای اقامه نماز تعطیل کردند، توده ی روز مزد و فاقد اندیشه ی لشکر عمر سعد، با تعجب از هم میپرسیدند: « مگر حسین، نماز هم میخواند؟!!!»...  در دورانی که سبّ علی(ع) ( دشنام به علی)، اول و آخر و زینت بخش خطبه ی هر خطیبی بود و صحبت از نام و یاد علی، گناهی نابخشودنی، در دورانیکه اگر کسی میخواست سخنی و حدیثی از علی(ع) بر زبان بیاورد اینکار را در خفا و پنهان و با ترس انجام میداد و تبلیغات قدرت حاکم، جامه ی تقدس بر قامت جناح مخالف با آل علی پوشانده بود، این شفافیت و اعلام علنی در مخالفت با رویه حاکم، درسی بزرگ و فراموش نشدنیست که حسین (ع) به ما آموخت...
مساوات و برابری واقعی، از دیگر آموزه های سرور آزادگان عالم برای ماست. آنجا که در ظهر عاشورا بر سر پیکر در حال مرگ یاران، حاضر میشدند، برایشان فرقــــی نمیکرد که آن بنــــده ی در حال جانبازی، فرزند برادر است یا برده ای آزاد شده!... نقل است که امام همچنانکه بر سر پیکر مطهر قاسم بن حسن(ع) حاضر شدند ، بر سر پیکر دو برده آزاد شده ،
] یکی، سیاه چرده ای که برده آزاد شده ی ابوذر بود و دیگری برده ای رومی ( یا به روایتی تُرک)[ و ایشانرا نیز همچون اهل بیت و خاندان خویش در آغوش کشیدند و دست نوازش خود رو از آنها دریغ نفرمودند ... نیازی به مقایسه رفتارهای تبعیض آمیز وسرشار از اجحاف در زمانه خودمون با آموزه های آن امام همام نمیبینم چرا که عیان را حاجتی به بیان نیست...

... و دست آخر اینکه وقتی امروز پس از قرنها، " حمایت از مظلوم " با پوست و گوشت و خون ما عجین شده و همه ما بصورت ذاتی و فطری، حامی مظلوم هستیم و همواره در حمایت از مظلوم در برابر ظلم و تعدی ظالمان، خونمون به جوش میاد، اینهمه آموزه ای از بیکران آموزه های روشنی بخش نورانیت و مظلومیت خورشید فروزان حادثه کربلاست... امروز، تعریفِ واژه مظلوم و مظلومیت، و نیز شناخت مظلوم نمایان دروغین، نتیجه آن ظلم و تعدی است که به اولاد پاک پیامبر و یاران با وفایشان رفت. یاد و خاطره ای که به امروز ِ ما تسری یافته و موجب شده تا پس از چهارده صد سال، همه به یاری مظلوم و مبارزه با ظالم بشتابیم...
... راستی ... چه کسیه که این نجـــوای غریبانـــه و مظلومانـــه ی " علــــی اکبر (ع)"،  رو، در گــوش " کاکا " و برادر مظلوم و بیگناه شش ماهه اش  بشنوه، خون غیرتش به جوش نیاد و اشک توی چشماش جاری نشه:
« فرشته های دنیا رو صدا کن...چشمهای نازتو رو به خدا کن...عمو رفته برامون آب بیاره... واسه دلشوره بابا دعا کن... چشمات خورشید و لبخند و ستاره... زمین از خون سرخت لاله زاره ... برای غربت تو گریه کردند، تمام مشکهای پاره پاره ... به چشمات خواب برمیگرده کاکا؟ ... به شب مهتاب برمیگرده کاکا؟... شنیدی که میگن : مرده و قولش؟ ... عمو با آب بر میگرده کاکا ...سوار قایق مهتاب شد رفت ... دل بی طاقتش بی تاب شد رفت... کنار رود و مشک تیرخورده ... عمومون از خجالت آب شد رفت ...به چشمات خواب برمیگرده کاکا؟ ... به شب مهتاب برمیگرده کاکا؟... شنیدی که میگن : مرده و قولش؟ ... عمو با آب بر میگرده کاکا  » ...


... امام در غروب روز عاشورا، و در هنگامیکه تمام یاران با وفای خویش رو از دست رفته میدیدند، فریاد برآوردند:« هَلْ مِن ناصر ٍیَنصُرنی؟ نیست کسی که مرا یاری دهد؟»...
آیا امام نمی دانست که در آن دشت پُربلا، دیگر یاوری برایشان نمانده؟... پس، از چه کسانی یاری میطلبیدند؟...  مخاطب آنروز امام (ع) ، ما بودیم. مایی که امروز باید به اماممان درس پس بدهیم: درس آزادگی، درس غیرت، درس شجاعت،درس برابری و عدالت، درس ازخود گذشتگی و ایثار، درس فتوت و مردانگی ... 

 

 

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه