اینجا چراغی روشن است
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت!
نویسنده: کورش شفیعی ایران نژاد - یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩

بر اساس قراری که در قبل از ماه محرم گذاشته بودیم، قول داده بودم که در سه پُست متوالی، با کمک هم و با اشتراک گذاشتن نظرات و عقایدمون، به درسهایی از بیکران آموزه های مدرسه عشق ِسرور آزادگان عالم بپردازیم؛ متن و حاشیه و مقدمه و مؤخره واقعه عبرت آموز کربلا  را واکاوی کنیم و با به روز کردن و بومی سازی اون درسها، نتایجی برای کنشها و رفتارهای فردی و اجتماعی ِ خودمون بگیریم.
این کار رو در دو پست متوالی و مرتبط، به نامهای " قمــــر " و " شمــــس " انجام دادیم و بنا داشتم تا در پست سوم، تحت عنوان "کوکب" ، به درسهای پس از عاشورا بپردازم. در نظر داشتم رفتار و گفتار درس آموز بازماندگان آن حادثه تاریخی (به زعامت قافله سالار اسرای کربلا- حضرت زینب (س) -) رو  مورد  مداقه و بررسی قرار بدیم و در آسمان تاریک و  ظلمانی و شبگونه ی پس از روز عاشورا، با هدایت آن " کوکب" و ستاره درخشان آسمانی، راه رو جستجو ، و  " مِنَ الظُّلُماتِ  اِلیَ النّور " ، طی طریق کنیم ...
اما؛ حساسیتهایی که در بحث در مورد مطلب "شمس" ، ایجاد شد، قسمتی از انرژی و انگیزه من رو برای نگارش پُست " کوکب " گرفت و بقول معروف کمی تو ذوقم خورد.  دوستانی  که این حقیر رو از نزدیک میشناسن، میدونن که اهل جازدن و خسته شدن یا قهر کردن و عقب نشستن نیستم ولی دلیل انصراف از ادامه بحث و  عدم ورود به مبحث" کوکب"، هیچکدوم از اینها نبود. واقعیت اینه که زمان رو برای طرح این افکار مناسب ندونستم و البته کمی تا قسمتی هم قریحه ام خشکید!. پاره ای عوامل بیرونی هم مزید برعلت شد تا در این مقطع، مبحث عاشورایی و ویژه محرم امسالمون رو به پایان برسونم و از پست آتـــی؛ به روال و سیــــاق گذشته ی این وبلاگ، به طرح مسائل و دغدغه های متنوع و متعدد فکریمون؛ در تعامل با هم و جامعه، بپردازیم. امیدوارم مراتب " اعتذار" ِ حقیر رو بخاطر این خُلفِ وعده بپذیرید. قول میدم اگه دست قدرت الهی این فرصت رو بهمون بده و عمر من هم به  این دنیا باشه، در محرم سال آینده، پست  " کوکب" رو مطرح و در اینخصوص دوباره بحث و تبادل نظر کنیم.

در دوره گذار از مباحث عاشورایی به مباحث اجتماعی خودمون، ترجیح دادم در این پست، از مطلب دوست دیگه ای استفاده کنم... مطمئناً اکثر یاران این پاتوق، سریال " مختارنامه" ، به کارگردانی هنرمند برجسته کشورمون- داوود میرباقری- رو دنبال میکنن... میرباقری که قبلاً  با ساخت سریال ارزشمند امام علی(ع)، دریچه ای نو بر روی مسائل و حوادث صدر اسلام گشوده بود، در سریال مختار هم که تاکنون قسمتهایی از اون پخش شده، نگاهی منطقی و تحقیقی به حوادث اون زمان داره... با توجه به تعهد و صداقتی که از میرباقری سراغ داریم انتظار میره که در این سریال هم با توجه به زمان و انرژی زیادی که مصرف ، و منابع و کتب تاریخی معتبر و متعددی که به اونا مراجعه کرده، بتونه درسهای بسیار زیادی، (به مراتب بیشتر از اونچه در بحثهای خودمون داشتیم) رو به ما ارزانی بکنه... من با دقت تمام، این سریال رو دنبال میکنم و قبلاً و در پستهایی از این وبلاگ ، در اینمورد صحبت کرده ام. به همه دوستان این پاتوق مجازی که با مشارکت مسؤلانه و فعال خودشون در بحثهای عاشورایی، نشون دادند به چنین ژانری علاقمندند و رمز یابی، بومی سازی و آپدیت کردن درسهای تاریخی رو دوست دارند، پیشنهاد میکنم این سریال رو دنبال کنند. شاید بازهم روزی در این مورد به بحث بنشینیم.
... در اینجا دوست دارم مطلبــی که از وبلاگ آقای " ناصر مردانی"، در سایت خبـــرآنلایـــن ( در روز 23 آذر 89 و با کد مطلب 115847)،  منتشر شده  رو؛ واگویه کنم... مطلب خیلی به دلم نشست  چراکه علاوه بر واکاوی مسائل هنری و مفهومی ِ سریال مختار؛ حاوی تعدادی نکات ظریف و پندآموز سیاسی و اجتماعی هم هست :


 « سریال تلویزیونی "امام علی" در سال ۱۳۷۵ دو بار در هفته پخش می شد؛ دوشنبه ها و تکرار آن جمعه ها. هر دو را می دیدم و لحظه به لحظه اش در عمق جانم می نشست. آنجا که "جندب" سردار لشکر امام علی در جنگ "صفین" در نمای بسته ی دوربین رو به "مالک اشتر" با اشاره به نیمرخ پیدای اسب خسته و عرق کرده اش بعد از حیله ی موثر "عمروعاص" می گوید: "شرمنده ی اسبم هستم مالک"!... یا آن پیشانی باد کرده از سجده های پی در پی "ابن ملجم" که با خواندن قرآن، شب را به صبح رساند و تحت تاثیر وسوسه های "قطام" به مسجد شتافت تا فرق "قرآن ناطق" را بشکافد یا در جائیکه بریدگان از "صفین" که بعد ها "خوارج" نامیده شدند راه بر مردی و زن آبستنش بستند و با پرسیدن احکام پیچیده او را استنطاق نموده و در نهایت پس از اینکه از جواب های او قرار از کف می دهند شکم زن را می درند در حالی که مرد بینوا با بازیگری درخشان "حسین پناهی" به زنش داشت می گفت "نگران نباش پیرمَردند و مهربان!" در همه ی این صحنه ها "داود میر باقری" تمام آن تصویرهای آبکی کتابهای مدرسه را که سعی می کردند از دشمنان حضرت علی هیولاهای بی شاخ و دم بسازند، ناگهان فروریخت و آنها را انسان های معمولی و البته عابد و زاهد نشانمان داد و تازه فهمیدیم که این طور نبوده است که مثلا معاویه در انظار شراب بنوشد و دسیسه بر علیه امام علی بچیند. آنچه که به "امام علی" ِمیرباقری قوت بخشیده بود منطق قوی دو طرف دعوا بود. در قسمت اول سریال والی کوفه در حال تماشای شعبده ای است که معرکه گیر میدان آدمیزاده ای را جلوی چشمان تماشاگران صحنه و البته تلویزیون به سگ تبدیل می کند و یکی از صحابه ی پیامبر از راه رسیده و بی پرسش و پاسخی سر از تن شعبده باز جدا می کند و آنگاه که با عتاب والی مواجه می شود به حدیث پیامبر استناد می کند که در کشتن اینان تردید و سوال نکنید و از والی می پرسد: "مگر مسجد جای این کارهاست"؟ که والی کوفه می گوید: "در مسجد، هم محراب هست و هم مستراح! مسجد جای کدام کار است"؟ دیالوگ ها محکم بودند و آدم احساس می کرد که "داود میرباقری" دستش آنقدر برای ساخت این سریال باز بوده که اصلا قیچی به دستان صدا و سیما فکر نمی کردند باید قسمتهایی از آن را سیاست کنند و ببرند اما چون هنگام پخش سریال رسید می دیدیم که گاه از دوشنبه تا جمعه که روز پخش تکرار سریال بود قسمت هایی حذف می شد و قسمت آخر هم به حدود بیست دقیقه کاهش پیدا کرد و در انتها مجری آن سال های تلویزیون آمد متنی خواند تا شاید بتواند جای تاثیر تصویرهای بدیع میرباقری را پر کند! دیگر ندیدم که "امام علی" پخش مجدد شود جز قسمت های گزینشی در مناسبت ها...  "میرباقری" با آن سریال توجه بسیاری از نسل جوان را به "امام علی " جلب کرد. در روایت میرباقری "امام علی" تابع رای و نظر مردم و اطرافیانش بود هرگز بر آنها نتاخت که چون من معصومم، چون امامم، باید به حرف من گوش کنید پس آنجا که سپاهیان "لا حکم الا لله" گفتند تسلیم شد و اگر برخلاف میلش به جای "ابن عباس"، "ابوموسی اشعری" را به شورای حکمیت فرستادند بر مردم نتاخت گرچه که سردار وفادارش لب به شکایت گشود که " با این سفها فتح میسر نمی شود"! اما در روایت میرباقری "امام علی" مردم دار بود  با این که می دانست عاقبت، کار از دست خواهد شد و "صفین" برده را خواهند باخت! او حتی خلافت را نپذیرفت مگر زمانی که توده های مردم گروه گروه آمدند و به اصرار از او خواستند! و همه ی این ها به این سوال جواب می داد که رمز این همه دلداگی عاشقان آن امام بعد از قرن ها در چیست؟ از یکی دو سال پیش که در خبرها آمد "مختارنامه" مراحل نهایی قبل از پخش را می گذراند سخت مشتاق شدم که ببینم این بار "میرباقری" چه می خواهد بگوید. بر قاعده ی "امام علـــــــی" می دانستم او نگاهی و سخنی فراتر از قصه گویی خواهد داشت و سخن ها خواهد گفت با "مختار" که دیگر منع تصویر شدن هم ندارد و صحنه را به دشمنانش نخواهد باخت و بیننده، دل ِ سیر، شخصیت اول ماجرا را در صفحه ی تلویزیون خواهد دید. شنیده بودم که "میرباقری" در فکر "سلمان فارسی" بوده که ناگهان به سراغ "مختار" رفته و همین توجه ام را به عنصر ایران در هر دو شخصیت جلب کرد. تاکید فراون کارگردان بر تفاوت لباس های ایرانیان و اعراب و همین طور رفتار و منش ایشان در "مختارنامه" به من می گوید که منتظر قسمت های هیجان انگیز آینده باشم. در قسمت دهم بود که "کیان" شاهزاده ی ایرانی آنجا که با راهنمایی اسب تنهای "مختار" به کمک یار دیرینش شتافت لحن موسیقی از عربی به ایرانی آن هم از نوع حماسی اش تبدیل شد و شنونده را به یاد موسیقی زورخانه ای انداخت. جوانمردی ، صفت باستانی ایرانیان بوده و جوانمرد در ادبیات ما گرچه بازنده، اما در دل مردمان پیروز است. تابلوی نقاشی معروفی هست که در آن سردار ایرانی به نام "دارا" در جنگ با اسکندر مقدونی پس از متلاشی شدن لشکرش بر روی کالسکه اش در حال عقب نشینی است اما برگشته است تا دست سربازی را که مانده بگیرد و او را از دست یونانیان مهاجم برهاند. این تابلو توسط نقاشان یونانی کشیده شده و البته تفسیرهای فراوانی بر آن رفته است و تفسیری که در بالا آمد فقط یکی از آنهاست. با فرض درست بودن این تفسیر که نقاش یونانی علاوه بر نشان دادن قدرت اسکندر به جوانمردی ایرانیان نیز اشاره ای داشته است در می یابیم که این ویژگی ایرانی از دیر باز حتی مورد توجه دشمنان ما نیز بوده است. در مختار نامه ی "میرباقری" می بینیم که فریب و نیرنگ و ریا و دغل کاری مشق روزانه ی حکمرانان بنی امیه شده و ایشان برای پیشبرد اهدافشان هر دروغی و ناروایی بر زبان می رانند؛ اگر لازم باشد در مقابل مردمان می گریند و اشک می ریزند، شراب در خفا می نوشند و نماز با قرائت در انظار به جای می آورند و برای سرکوب آنچه که "قائله ی حسین" می نامند از خداوند کمک می خواهند و دست به دعــــــا می برند. در این هنگامه امام حسین به میدان می آید و ایرانیان، امام علی و فرزندانش را سرآمد جوانمردی و راستی و درستی می یابند. واقعه ی کربلا و پایمردی امام سوم شیعیان بر جوانمردی و آزادگی، ایرانیان  را از خود بی خود می کند و سر تا پا شیفته اش می شوند. در قسمت قبلی سریال دیدیم که " زهیر بن قین" به میدان رفت و کشت و کشت تا بالاخره از پای درآمد. شاید برای بیننده این محل سوال باشد که یک آدم در مواجهه با یک لشکر مگر چقـــــدر می تواند بجنگد و بکشد؟ تصور من بر این است که "میرباقری" در اینجا با حرکت بر روی مرزهای اعتقادی و ذهنی و واقعی سعی کرده تصویری به ما ارایه دهد تا ذهنیت بیننده از قهرمان بودن شهدای کربلا مخدوش نشود و در عین حال ارزش هنری کارنیز حفظ شود .البته او کار سختی در پیش رو دارد. حالا هم که موضوع نشان دادن چهره ی "حضرت عباس " به رسانه ها و محافل خبری و مذهبی کشیده است و بحث ها بر انگیخته است می توان حال و روز کارگردان سریال را درک کرد که یا باید دست به قیچی ببرد و حاصل هشت سال کار و تلاشش را جراحی کند یا از ترفند هایی مثل نورانی کردن چهره استفاده کند. مختار نامه هنوز به نیمه ی راه نیز نرسیده است و باید منتظر بود تا دریافت که کارگردان زبر دستی چون "داود میر باقری" چطور از عهده ی تاریخ، سینما، باور های مذهبی، میهن پرستی،...در خواهد آمد و آیا این سریال تلویزیونی در ذهن تماشگر ماندگار خواهد بود و سال ها بعد از آن به نیکی یاد خواهند کرد؟ »

کورش شفیعی ایران نژاد
دهۀ چهارم زندگی را پشت سر گذاشته ام... یعنــی بعبارتــــــــی کم کم داره چل چلی جوونیم تموم میشه! ... فوق لیسانس عمران آب هستم و نزدیک دو دهه سابقه اجرائی دارم که بیشترش، مدیریت در برخی پروژه های صنعت آب کشورمون؛ ایران عزیزه!... ضمناً چند واحدی هم در گروه عمران یکی از واحدهای دانشگاهی تدریس میکنم... تُرکم و اهل آذربایجان، ولی اعتقاد دارم که اول، ایرانیم و این شاید از اسم و فامیلم معلوم باشه! و یا از اسمی که برای پسرم انتخاب کردم: "بردیا"! ... علاقه به سیاست و مسائل اجتماعی دارم و در این حوزه ها فعالم... اینکه کدوم وری هستم حتماً از مطالب وبلاگم مشخص خواهد شد... عاشق ادبیات و تاریخم! اصلاً یه جورائی میشه گفت از همه ژانرها خوشم میاد! فیلم هم دوست دارم و البته ورزشکارم و علاقه مند به اکثر رشته ها از جمله فوتبال و تنیس و ...! من یک استقلالیم ولی برای قرمزها هم احترام قائلم. من ... من فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


من ماه میبینم هنوز این کور سوی روشنو... انقدر سوسو میزنم شاید یه شب دیدی منو... هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه... ای ترس تنهائی من؛ اینجا چراغی روشنه